پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


    235 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش اول -مباني افق ها و آرمان هاي انقلاب اسلامي

دوخط
صحيفه امام – جلد14-ص521 تا 524

از صدر اسلام تاکنون دو طریقه، دو خط بوده است: یک خط خط اشخاص راحت طلب که تمام همتشان به این است که یک طعمه ای پیدا بکنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهایی که مسلمان بودند می کردند، اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنها راحت طلبی بود. در صدر اسلام از این اشخاص بودند. وقتی که حضرت سیدالشهدا –سلام الله علیه- می خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم بعضی از اینها نصیحت می کردند که برای چه، شما اینجا هستید، مامونید و حاصل، بنشینید و بخورید و بخوابید. و از همانها بعضی قماش بودند که اشکال می کردند که یک قدرت بزرگی را در مقابلش چرا یک عده کمی قیام می کنند. این در طول تاریخ تا حالا بوده است. از اول نهضت اسلامی ما شاهد اشخاصی که به این وضع بوده اند، راحت را بر چیزی مقدم می داشته اند، تکلیف را این می دانسته اند که نمازی بخوانند و روزه ای بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکری بگویند و فکری بکنند و چنانچه یک اشخاص انحرافی هم باشند غیبت بکنند، بروند عبادتشان را بکنند و بنشینند و در مجالسشان غیبت بکنند، تهمت بزنند، ]بوده ایم[. این یک راه بود که یک دسته‌ای از مردم داشتند که تمام آمال آنها این بود که آدم اینجا این چند روزی که هست خوب استراحت بکند و بنشیند در خانه اش عبادت بکند. اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات؛ مثلاً نماز و روزه و امثال اینها. برای اسلام هم غیر از این ، خیلی، نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشی قائل بودند. همان باید در منزلها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند.
در آن وقتی که اول نهضت بود، یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانیها دیوانه شده اند! قیام در مقابل محمدرضا را و ایستادگی در مقابل ظلم را با تعبیر دیوانگی، یکی از این اشخاص سرشناس معرفی کردند. آن کاسب یا تاجری که در منزل او بود و از او شنید این را گفته بود که آقا بعضی از این مردم کذا و کذا هستند و اینها بعضیشان هم شهید شده اند. آن آقای سرشناس گفته بود این هم از خریتشان بوده است! آدم که نمی رود در توی خیابان مقابل مسلسل بایستد! و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آن وقتی که جوانهای ما در خیابان کشته می شدند، انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود. یک دسته این طورند که حضرت امیر –سلام الله علیه- از اینها تعبیر می کند که اینها همّشان علف است؛ مثل حیواناتی که همّشان این است که شکمشان سیر بشود، شهواتشان را بر همه چیز مقدم می دارند؛ نماز هم می خوانند و روزه هم می گیرند و عبادات شرعی را هم بجا می آورند، لکن اینطور است وضع تفکر که انسان نباید خودش را در معرض یک خطری، در معرض یک چیزی قرار بدهد و این کاری که این ملت شریف اسلام کردند، این کار یک کار جنون آمیز بوده است!
یک دسته دیگر هم انبیا بوده اند و اولیای بزرگ. آن هم یک مکتبی بود و یک خطی بود؛ تمام عمرشان را صرف می کردند در اینکه با ظلمها و با چیزهایی که د رممالک دنیا واقع می شود، همّشان را اینها صرف می کردند در مقابله با اینها. کسی که تاریخ انبیا را دیده باشد و تاریخ اسلام را دیده باشد و تاریخ زندگی حضرت رسول –سلام الله علیه- را و ائمه اطهار و اصحاب رسول الله را دیده باشد می بیند که اینها از اولی که این رسالت به او محول شد تا آن وقتی که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت، بین این بستر و آن بعثت، تمام فعالیت بوده ، جنگ بوده، دفاع بود. و کسی که زندگی امیرالمومنین –سلام الله علیه- را مشاهده کند نیز ]می بیند[ همین صور بوده؛ جهاد در راه خدا و جهاد در راه احکام خدا بوده است. و سایر ائمه –علیهم السلام- البته آن که از همه بارزتر و معروفتر است سیدالشهدا –سلام الله علیه- است. اگر وضع تفکر سیدالشهدا –سلام الله علیه- مثل بعض مقدسین زمان خودش بود، آنها طرحشان این بود که بمانند همان در جوار حضرت رسول –سلام الله علیه- و عبادت کنند. اگر وضع تفکر مولا هم این طور بود، کربلایی پیش نمی آمد؛ یک راحت طلبی بود و کناره گیری از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور دیگری بود. چنانچه ائمه ما –علیهم السلام- سازش می کردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسیار زیاد بود، خلفا حاضر بودند که آنها را هر جور احترام می خواهند بکنند که آنها دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسی بن جعفر همین طور من باب اتفاق نبود که چندین سال در حبس به سر برد و تبعید بعض ائمه و احضار از مدینه، بردنشان به محل خلیفه، همچو نبود که اینها یک مردم عادی باشند که همین بنشینند و درسی بخوانند و درسی بگویند و مطالعه ای بکنند و عبادت خدا را بکنند و در جوار رسول خدا عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم این بود، این مذهب یک مذهبی که در مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده است نبود. این دو رشته از اول خلقت تا حالا بوده است؛ رشته تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و قدرتهای شیطانی و سازش.
من در طول این نهضت اشخاصی را ]دیدم[ بسیار هم مردم نمازخوان و ملا و معتبرو اینها ]بودند[ لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دسته ای را اذیت کرد و زد، راحت طلبی را برداشتند و انتخاب کردند و كنار نشستند؛ یعنی موافقت کردند با این دستگاه. این دسته ای که خودشان را از اول مهیا کردند برای مقابله؛ مقابله با ظلم، این دسته از اول توجه به این معنا داشتند که این مقابله زحمت دارد، این مقابله شهادت دارد، این مقابله حبس دارد. اینها در حبس هم بعضیشان می رفتند و آن زجرها را می کشیدند، قدمشان که از حبس بیرون می آمد می رفتند باز سراغ مقابله؛ برای اینکه این یک مکتبی بود و یک خطی بود؛ خطی که ترسیمش را انبیا از صدر عالم کرده اند؛ آن انبیایی که د رآتش سوزاندند آنها را و اره کردند آنها را و آنها اگر می خواستند که آن خط خودشان را منحرف کنند خیلی هم محترم بودند. این آقایانی که در این مسائل وارد بودند، متوجه این معنا بودند که در زمان محمدرضا معلوم بود که هرکس هر عملی بکند، هر حرفی بزند، این در حبس است و در شکنجه است و در کذا؛ لکن اینها حبس را می رفتند، شکنجه را می دیدند، بیرون می آمدند و باز همان پست را اداره می کردند.
ما نباید این تصور را بکنیم که این ابرقدرتها از ما دست برداشته اند. ملتی كه می‌خواهد آزاده باشد و می خواهد زنده باشد و می خواهد مستقل باشد و نوکر نباشد، وابسته نباشد و می خواهد آزاد باشد و تحت سلطه نباشد، این ملت باید مهیا باشد برای همه چیز. اگر راحت طلبی را می خواهد ملت، از زمان محمدرضا بهتر از همه این بود که ظهر بیایند نماز بخوانند با امام جماعتشان و امام جماعت برود سر کارش و شما بروید سراغ کسبتان. راحت طلبی این را اقتضا می کرد، حالا هم باز همان رژیم بود و همان بساط بود و شما هم نانتان را می خوردید و آبتان را می خوردید و شمیرانتان را هم می رفتید و کارهای عادیتان را انجام می دادید، لکن تکلیف هم این است؟ د رمقابل خدا هم می شود انسان عذر بیخودی بتراشد؟ فرضاً که حالا کسی عذر تراشید با اینکه خوب ما دیدیم که وقتی وارد بودیم در این امور، از همه اطراف کشورهای وابسته به آمریکا و شوروی و افراد وابسته به اینها از داخل و خارج مزاحمت ایجاد می کنند، می کشند افراد را، بمب می گذارند و چه می‌کنند، ، هجوم می کنند و وارد كشور می شوند، خوب تکلیف چیست؟ تکلیف این است که حالا ما رها کنیم آن طریقه اسلام را و آن طریقه انبیا را و راحت طلبی را انتخاب کنیم و چند روز ادامه زندگی حیوانی بدهیم؟! با حیوانات فرق نداشته باشیم؟! حیوانات هم "ان من شیء الّا یُسَبّح بحمده"؛ آنها هم ذکر و تسبیح دارند، لکن همّشان علفشان است. انسان هم باید این طوری باشد که همّش علفش باشد و هرچه ذلّت و خواری است تن به آن بدهد؟ برای اینکه چند روز زندگی مرفّه بکند؟!
این زندگی ای است که بعضی انتخاب کرده اند برای خودشان و آن وقت این جوانهای ما که در جبهه و پشت جبهه مشغول به فعالیت هستند و این جهاد سازندگی که شما آقایان از اجزای آن هستید، روز و شب خودتان را برای این ملت صرف می کنی، آنها کنار بنشینند و بگویند که اینها مجنون شده‌اند! کنار بنشینند و اعلامیه بدهند، روشنفکرشان صحبت کند و محکوم کند! خوب، در مقابل رفقای خودشان البته می نشینند و حرفهایی می زنند، برای خودشان هم تکلیف شرعی درست کند؟! خدا را هم می شود اغفال کرد –نعوذ بالله؟! فرضاً من و شما را اغفال کنند، این جنایاتی که الان امروز در کشور ما واقع می شود،این جنایات را صحه بر آن می گذارند یا مخالف هستند؟ اگر صحه می گذارند و امثال اینهایی که شهید شدند آنها را مستحق می دانند از برای قتل و از برای شهادت، پیش ما –فرضاً- گفتند که فلان آدم، آدم فاسدی بود و باید از بین برود، اما پیش خدا هم می شود این طور صحبت کرد؟ اینهایی که خدا را قبول دارند و اینها را محکوم نمی کنند، جواب خدا را چه می دهند؟ و آنهایی که نشسته اند در کمین و این جوانها و کودکهای ما را بازی می دهند و می فرستند د رخیابانها به خرابکاری یا بازی می دهند و یک بمب دستشان می دهند، یک دختر، یک پسر بمب را دستش می دهند: برو بگذار کجا، اینهایی که در آن کنارها نشسته اند، انسانند اینها؟ یا سبعهایی هستند که خودشان جرات بیرون آمدن نمی کنندو اطفال مردم را می فرستند و خرابکاری می کنند؟ اینها گمان می کنند که ملت ما برای خاطر فلان شخص و فلان شخص قیام کرده است؟
شما کاری بکنید که اولیای عظام خدا را از صحنه خارج کنید! شما کاری بکنید که خدا را از صحنه خارج کنید! شما کاری بکنید که اولیای عظام را از صحنه خارج کنید! شما کاری بکنید که مذهب تشیع را از صحنه خارج کنید! والا مذهب تشیع و مذاهب اسلامی این مسائل را دیده اند. مذهب خون و شمشیر است مذهب تشیع ،و این تا آخر هست. منتها یک وقت وسایل فراهم نبوده برای بعضیها، لکن درصدد بودند که بشود و یک وقت هم وسایل فراهم شد و شد. حالایی که همچو قیام مردانه بزرگی رخ داده است. و اینطور ملت ما برای همه چیز ایستاده است، حالا شما می توانید با یک بمب و با کشتن یک شخصیت –ولو هرچه شخصیت بزرگی باشد- می توانید ملت را هم از صحنه خارج کنید؟ یا اینکه ملت فریادش بیشتر می شود و مشتش گره بیشتر پیدا می کند و عزمش جزمتر می شود؟ شما باید این "الله اکبر" ها را از مردم بگیرید!

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه