همزاد عاشقان درقلم یوسفعلی میرشکاک
در پرده سوگ

اگر سيدحسن حسيني در ميان ما زندانيان خاك به سر مي‌برد، به او تسليت مي‌گفتم كه بيش از همه ما قيصر را ستايش مي‌كرد و بيش از هر شاعري او را دوست مي‌داشت و بي گمان در مرگ او بيش از همه سوگوار مي‌شد و دريغا كه در فقدان سيدحسن؛ قيصر، دريغاگويي درخور مقام خويش ندارد.

به مناسیت سالروز در گذشت قیصر امین پور
قیصر به روایت قیصر

قيصر شاعري بود که تن به مصاحبه ها و گفت و گوهاي مطبوعاتي نمي داد. مصاحبه زير که در قالب طرح تدوين تاريخ شفاهي انقلاب در کتابخانه ملي ايران تهيه شده است، فرصت مغتنمي است براي تماشاي قيصر به روايت قيصر.

جهاد یعنی تلاش به نفع کشور
جهاد یعنی تلاش به نفع کشور

امروز عرصه اقتصاد، ب هخاطر سیاست های خصمانه آمریکا، یک عرصه کارزار است، یک عرصه جنگ است، جنگی از نوع خاص! در این عرصه کارزار، هر کسی بتواند به نفع کشور تاش کند، جهاد کرده است. امروز هر کسی بتواند به اقتصاد کشور کمک بکند، یک حرکت جهادی انجام داده است. این جهاد است؛ البتّه جهادی است که ابزار خودش را دارد، شیوه های مخصوص خود را دارد، باید این جهاد را همه با تدبیر مخصوص خود و سلاح مخصوص خود انجام بدهند.



قيصر جزو بچه‌هاي به اصطلاح لانه است، از طلايه‌داراني كه لانه جاسوسي را فتح كردند، اگرچه اين روزها از اين چيزها صحبت كردن خيلي ارزش نيست و ممكن است پرونده بشود. حالا من مي‌دانم توي دو سه هفته اولي كه لانه جاسوسي را گرفته بودند قيصر بيانيه‌هاي دانشجويان پيرو خط امام را ويرايش ادبي مي‌كرد. خودش هم پرشور و حال، بر روي ديوار لانه جاسوسي شعر مي‌خواند. يادم هست كه با بلوز يقه اسكي سفيد روي ديوار لانه جاسوسي در حال خواندن شعر يا بيانيه بود.



ما نمي‌توانيم بگوييم فلسطين به ما چه! بايد برای مردم تبیین كرد که فلسطين برای ما مهم است. كشورهای اسلامي از نظر فرهنگ اسلام امت واحده هستند: «ان هذا امتكم امت واحده و ان ربكم فاعبدون».



همه با هم يك‌صدا، به راه خدا، دهيم اين ندا: مرگ بر تو اي آمريكا ـ مرگ بر تو اي آمريكا



«خواهر دانش‌آموز، برادر دانش‌آموز: آيا مي‌داني براي چه پشت اين ميز نشسته‌اي! براي آن‌كه بتواني آدمي بشوي كه فردا به درد محرومين جامعه‌ات كه خود نيز از آنان هستي، بخوري. بتواني در يك پست حساس انقلابي، فعال باشي و خود كه از قشر مستضعفي، باري از دوش مستضعفان برداري.»



جنازه‌اش را چند هفته پيش ورامین آورده بوده. چون در اين مدت کسی او را شناسایی نکرده‌ بود، مي‌خواستند به‌عنوان شهید گمنام به تهران منتقل کنند اما در حوالی باقرآباد براثر دست‌انداز خيابان تابوت شهید جمشیدی از ماشین به بيرون پرت می‌شود. بسیجیان باقر آباد که اتفاقی آنجا بوده‌اند برای کمک می‌روند و با جنازه او بر مي‌خورند و او را می‌شناسند.

قبلی بعدی

آوینی دوستی و عمل گریزی
خیلی سخت است؛ اما میشود
آوینی؛ آفرینند های بی سابقه
جهاد یعنی تلاش به نفع کشور
خبر
خمینی؛ پدیده انسانی پیچیده
جای ما درجنگ اقتصادی کجاست؟
از اقتصاد صلواتی تا اقتصاد مقاومتی
داستان نردبان های برانداخته
شهرآوینی : شهری در آسمان
زنان پیشمرگ پشت جبهه
پنج سال به روایت مهین خانم میهن
پنج سال پای ثابت رادیو عراق
انگشتر مادرم رافروختم و تفنگ خریدم

خانه