پيشرفته
 

موضوعات :

  • مستند
  • رسانه
  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • مستند
  • چریک رسانه‌ای

  • احسان صفر زاده

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • جمهوری ‌اسلامی ضاحيه

  • العالم همه را غافلگیر کرد اما...

  • اسیر ژنرال‌های اداری

  • مطلب بعدي >   1487 تعداد بازديد
    5.50 (2 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : پارازيت روي موج ايران

    در حـــد يک بـوق...!
    نگاهي به مستندسازي دررسانهه هاي ايراني در گفتگو با محمدرضا محمدي ن


    اشاره: محمدي نجات از مستندسازاني است که دل از رسانههاي داخلي کنده. چند مستندي در لبنان ساخته... براي رسانه هاي آن ور آب! علت را خودش در گفتگو توضيح داده. نجات رسانه را تيغ تيز جراحي ميداند که در ايران فقط استفادههاي پيش پا افتاده از آن ميشود. گفتگو  بهار 88 در ضاحيه جنوبي بيروت انجام شد. زماني که قريب به سه سال از جنگ 33روزه و سه ماه  از جنگ 22 روزه ميگذشت.

    - بحثمان را از جايگاه مستند و مستند تلويزيوني در رسانه هاي خودمان شروع کنيم. شما بعنوان يک مستندساز نسبت فعلي رسانهمليمان را با اين قالب چگونه ارزيابي ميکنيد؟
    در تلويزيون حجم زيادي از برنامهها راديويي است تا تلويزيوني. يعني اگر تصوير را ببندي چيزي از دست نميدهي. برنامه ها شنيداري است. بخشي از اين به فضاي مديريتي صدا و سيما برميگردد كه خيلي از مديران فعلي از راديو آمدهاند و بخش ديگر هم به اين برميگردد كه كار تلويزيوني، پيچيده است. ساختن يك فيلم خوب كار سختي است و ما ميخواهيم به سادهترين شكل اين کار سخت را انجام بدهيم. ميخواهيم مردم خوش باشند، دو نفر را ميآوريم براي مردم ل
    طيفه بگويند! اين، رسانه نميشود. سطح برنامهريزي در دنيا خيلي پيچيدهتر از اينهاست. ما کار را خيلي ساده و دست كم گرفتهايم. رسانه مثل يك تيغ تيز است كه براي جراحي ساخته شده ولي ما از آن فقط براي ختنهكردن استفاده ميكنيم.
    در کشورهايي که رسانههاي قوي دارند مستندهاي خوبي كه ساخته ميشوند به اندازه يك فيلم سينمايي جذابيت دارد. اولين شر
    ط جذابيت است. در يك سيستم حرفهاي براي مستند وقت و سرمايه ميگذارند ولي ما اگر بخواهيم يك مستند خوب در خارج از كشور بسازيم حاضر نيستيم به اندازه يك كار استوديويي براي آن هزينه كنيم. مستندهاي خوبي كه در دنيا ساخته ميشود به لحاظ پرداخت و ريتم و جذابيت و كشش دست كمي از يك فيلم سينمايي خوب ندارند. در صورتي كه ما مستندهاي خودمان را بايد "تحمل" كنيم.
    استانداردهايي كه الان در ايران وجود دارد خيلي پايين است. به همين خا
    طر نميشود توقع يك كار خوب را داشت.

    - براي حضور موفق در حوزه مستندسازي مخصوصا در حوزه مقاومت اصل اول چيست؟
    براي حضور بايد شناخت و  نيروي تربيت شده داشته باشيم. وقتي كسي که از ايران ميآيد عربي و انگليسي هم بلد نيست چ
    طور ميخواهد از اينجا گزارش تهيه كند. کسي که نميتواند ارتباط برقرار و شناخت پيدا کند، چطور ميخواهد به شما شناخت بدهد. ما آدم تربيت نكردهايم. مثل اين ميماند كه سرباز آموزش نديده را بفرستي خط مقدم! كاري از پيش نميبرد. چه بسا دردسرساز هم بشود. در اين جنگ 33روزه حجم كارهاي انجام شده توسط شبكههاي عربي اصلا قابل مقايسه با كارهاي ما نيست چون کسي را مي فرستند كه روابط و آدم ها را ميشناسد.
    اين آدم بايد آموزش ديده باشد و زبان و من
    طقه را بشناسد. بودند گروههايي كه زمان جنگ يا بعد از جنگ آمده بودند و يك سري “راش” گرفته بودند روي دستشان مانده بود. چون شناخت درستي نداشتند.
    شجاعت هم يكي از ابتداييترين نيازهاي اين كار است ولي مهمتر، انگيزه است. ما آدمي را داشتيم كه از فرانسه آمده بود و لبنانيالاصل بود. گفت بيا برويم وس
    ط ميدان جنگ. گفتم باشد ولي براي چه؟ گفت الان بهترين فرصت است كه معروف شوم؟ انگيزهاش اين بود.

    - فکر نمي کنيد عواملي مثل شجاعت يا انگيزه ناظر به ريسکپذيري در مديريت سازماني رسانه هم باشد؟
    البته. مستندسازي كه وارد چنين کاري ميشود، قبلاً موضوع را براي خودش حل كرده. شجاعت در مديريت رسانه هم بايد وجود داشته باشد كه بپذيرد که “اينچنين كاري ميخواهيم بکنيم. اين پول و امكاناتش، برويد بسازيد که بايد در فلان زمان هم پخش شود.” آن شجاعتي كه شما ميگوييد، بايد در سياستگذاري و تصميمگيري و جهتدهي باشد. يعني يك مدير كلان رسانة ما بايد آن شجاعت را داشته باشد كه بگويد ته ته قضيه اين است كه من را از اينجا که هستم برميدارند.
    از
    طرفي ما براي كار كردن در بحران آدم نساختهايم. مستند ساختن مثل كار چريك ميماند؛ مستندساز خوب يك چريك رسانهاي است كه سالها آموزش ديده باشد. ما چنين كاري در عرصه رسانه نداشتهايم. اين بزرگترين كمبودي است كه وجود دارد. منشاء آن هم نداشتن استراتژي صحيح و شناخت درست و عدم آموزش است. همه اينها هم برمي گردد به نگاه سياستگذار.

    - ميگوييد برميگردد به نگاه سياستگذار.  اجازه بدهيد بحث را عينيتر کنيم. مدير يا سياستگذار، م
    طلوبش از يک مستند  در حوزه مثلا جنگ لبنان چيست؟
    من ميروم صدا و سيما پيش مدير مربو
    طه. ميگويم براي شما در لبنان چه کار كنم. ميگويد "شما هر كار بكني خوبه!" اين يعني من هر كاري كنم تازگي دارد. هيچ نگاهي وجود ندارد. هيچ شناخت و زمينهاي وجود ندارد در صورتي كه او بايد به من خط بدهد.
    آنها بايد به امثال من ا
    طلاعات و نگاه و جهت بدهند. اين وجود ندارد. ولي تا دلت بخواهد مركز و معاونت و اداره كل و هزار تا دستگاه دارند براي ارزيابي اين چيزهايي كه اصلا وجود ندارد: يک بروكراسي لجام گسيخته. هيچكس به تنهايي مسئوليت كاري را به عهده نميگيرد همه تصميمها را در شوراها ميگيرند. ميخواهند گردن هم بياندازند. اگر خوب شد ميگويند كار ما بود و اگر خوب نشد ميگويند تصميم جمع بود. در صورتيكه كار رسانه نبايد اين طوري باشد الان سيستم ما طراحي شده براي كند كردن تمام ابزارها سلبي و براي توقف كار است.

    - اين ماجرا از كجا شروع شده؟
    به مديريت كلان برميگردد همه اين سيستم به خا
    طر اين ايجاد شده كه مديران ما قبول دارند كه وضع فعلي وضع مطلوبي است.

    - يعني روحيه محافظهکاري؟
     دقيقا! در صدا و سيما ابتكار چه جايگاهي دارد؟ اصلاً رسانه با خلاقيت عجين است. چند سال بايد منتظر بمانيد تا يك فيلم خوب ساخته شود. كار موجسازي ساخته نميشود و هر كس هم بخواهد خلاف جريان كار كند به هزار شيوه مانع او ميشوند. اين مانع تراشي هم خيلي نرم انجام ميشود. آدمهايشان را هم شناختهاند و به هم وصل هستند. براي اينكه اين
    طور باشند، سيستم درست كردهاند.

    - رسانههاي روز دنيا مثلا شبکههاي مستند يا خبري نحوه تعاملشان با گروههاي برنامهساز چگونه است؟  
    در شبکههاي دنيا اگر بخواهيد يك فيلم بسازيد خود مدير شبكه ميتواند شما را حمايت كند و از كار شما دفاع كند در صورتي كه در سيستم شبكههاي ما هيچ كاري از مدير بر نميآيد. تنها كاري كه ميتواند بكند اين است كه مانع كار شما شود. اختيارات فراوان دارد كه جلوي كار شما را بگيرد و محدوديت ايجاد كند. بجاي اينكه به من جهت و ايده و ا
    طلاعات بدهد، ماهي يك بار زنگ ميزند كه كار شما چقدر پيشرفت كرده است. مثلا ميگويم 25 درصد.  يك كارمند آنجاست که اين رقم را مينويسد. او بايد فقط يك سري فرم را پر كند. در صورتي كه مثلا كمترين انتظار من از شبکهاي که برايش کار ميکنم، اين است که به من اطلاعات رشد دهنده در زمينه فعاليت کاري ام بدهند. ولي برايشان  اينها اصلا مهم نيست.  فقط اين مهم است كه يك كار بسازي. تازه گاه  براي موضوعي كه گنجايش يك ساعت برنامه را دارد، به خاطر ين که هزينه بردار است، ميگويند حالا كه داري ميروي و مخارج ثابتي هم هزينه ميشود بجاي يك ساعت سيزده ساعت بساز! كميتگرايي غيرقابل تصوري حاكم است. کمتر كسي با كيفيت كار دارد. مبناي محکمي براي سنجش كيفي وجود ندارد و سليقهاي است.

    - رسانههاي جهان عرب چريك رسانهاي دارند؟
    تا دلتان بخواهد! آنها برنامههايي ميسازند كه موضوعش بحران است. آدمهايي دارند كه سعي ميكنند بروند در وس
    ط واقعيت. در جهان عرب برنامههاي زيادي داريم كه موضوعشان بررسي ريشة بحرانهاست و سازندگانشان در منطقه بحراني حضور پيدا ميكنند و ما اصلاً مشابه آن را نداريم.

    -  اينها را در جهان عرب چه کسي تربيت كرده؟
    آن مدير رسانه است كه ارزش قائل مي شود. چون رقابت وجود دارد و مدير براي درخشيدن نياز به يك کار متفاوت دارد.

    - چريكهاي رسانهاي جبهه اسراييل چ
    طور آنها چه وضعيتي دارند؟
    در جبهه اسرائيل خبرنگارBBC  ميآيد با هماهنگي در خ
    ط اول جبهه گزارشش را از داخل تانك ميدهد. من يك گزارشگر زن انگليسي را در صفحه تلويزيون ميبينم كه در خط اول سربازان اسرائيلي است. آن آدم هر انگيزهاي داشته باشد، حتي اگر براي پول يا شهرت آمده باشد، حاضر شده جان خودش را براي دادن يك تصوير دقيق و درست به خطر بياندازد. ولي ما اين را در رسانة خودمان حتي در سطوح خيلي پايين هم نميبينيم.
    اصلاً چرا انتظار تربيت چريک داشتنه باشيم. همين دانشکده صدا و سيما را (كه بايد براي خودمان نيرو تربيت ميكند) برويد ببينيد چه وضعي دارد. از دانشجوهاي سال آخر بپرسيد در چهار سال چه ياد گرفتهاند. درس خوانده اما نميداند دوربين را كجا بايد بگذارد. چون سيستم آموزش ما درست نيست. فق
    ط به اين فکر ميکنيم که مستند يا فيلم و سريالي ساخته و آنتني پر شود و ما هم بر اساس دقيقه و ساعت آن را محاسبه کنيم.

    - يعني از دل اين سيستم مستندساز در نميآيد؟
    آدمهاي بزرگ ما كه در مستندسازي موفق بودهاند، بيرون بودهاند. يعني با خارج از کشور ارتبا
    طشان را حفظ كردهاند و نگاهشان از سطح نازل استانداردهاي داخل بالاتر آمده است. نکته ديگر اين که مستندهاي خوبي كه در ايران ساخته ميشود، بيشتر با انگيزههاي شخصي ساخته شدهاند و محصول سياستگذاري رسانه ما نيست. عمدة كارهاي شاخصي كه در مورد جنگ سي و سه روزه انجام شده با گروههايي مثل بسيج يا روايت فتح و به نوعي با فاصله از صدا و سيما بود.

    - مستند مقاومت در رسانههاي من
    طقه چه جايگاهي دارد؟
    وقتي ميگوييم مستند مقاومت براي ما موضوع مقاومت حساب ميشود. ديگران خيلي بخواهند حرفهاي به آن بپردازند ميگويند: بحران!
    به لحاظ حجم كار اصلاً قابل مقايسه نيست. بهخصوص از خود درگيريها و نقل و انتقال نظاميها كه بخش زيادي را رسانههاي غربي مثل آسوشيتدپرس و رويترز گرفتند. اين اتفاق اين
    طرف نيفتاد. ما عليرغم تمام نزديكي با حزبالله هيچ وقت نتوانستيم مثلاً با چند تا رزمندة آنها كه دارند موشك پرتاپ ميكنند يک گروه فيلمبرداري بفرستيم. البته براي خود حزبالله هم اين اتفاق نيفتاد و نتوانستند در منطقة درگيري به اندازه رسانههاي دشمن حضور رسانهاي داشته باشند. بخشي از آن به محدوديتها و مسائل امنيتي برميگردد ولي بخشي هم به خاطر اين بود که روي جنبة رسانهاي جنگ تمركز وجود نداشت.
    اگر حزبالله يك موشك به اسراييل ميزد و در يك خانه چند تا زن و بچه ميمردند، ميديديد غربيها چه پروژهاي از آن درست ميكردند. مثل همين هولوكاست در اعداد و ارقامش تشكيك وجود دارد ولي خوب
    طوري به آن پرداخته اند كه يك حقيقت مسلم شده و آن وقت ما اين همه نسلكشي و فاجعه واقعي را داشتيم ولي رسانة ما در دنيا نميتواند استفاده كند.

    - سيستم توزيع مستند در دنيا چ
    طور است؟
    بزرگترين سيستم شبكههاي خبري و شبكههاي تلويزيوني مخصوص مستند هستند كه براي حضور در اين شبكهها بايد حداقل استانداردهاي فني را داشته باشيد. يك روش ديگر هم بسته به داغ بودن موضوع توزيع درقالب DVD است كه متصدي آن هم شركتهاي بزرگ هستند. استقبال هم خوب است مثلاً كارهاي خود المنار يا كارهايي كه شموليت دارد و مثلاً به همة احزاب در لبنان ميپردازد و حالت مرجع پيدا ميكند يا كاري كه الجزيره در مورد تاريخ معاصر لبنان كرد كه كار ماندگاري شد. متأسفانه از ايران يك همچنين كارهايي نداريم.

    - قابليتهاي رسانهاي حزبالله چگونه است؟
    از وقتي دوربين رسانه وارد سيستم نظامي حزبالله شد اوضاع خيلي فرق كرد. المنار فق
    ط به خاطر اخباري كه براي دنيا پخش ميكند اهميت پيدا کرده؛ براي چند تا سريال سوري يا ايراني و مصري اينقدر بيننده ندارد. وقتي اتفاقي ميافتد درگيري و جنگي ميشود يا بحران بهوجود ميآيد، اهميت المنار به خاطر ارتباطي كه با مقاومت دارد آشكار ميشود و جذابيت آن اوج ميگيرد. اينجا در واقع خود واقعه و خبر و تصوير في نفسه جذاب است. ولي در مرحله مستندسازي اين لحن خطابگونه و شعارگونه كه در غالب كارهاي المنار هست دايره مخاطب را محدود ميكند. نوع استفاده از موسيقي يا گرافيك يا اغراقها، از فضاي استاندارد مستندسازي در دنيا فاصله دارد و بخشي هم سليقهاي است. مثل فرق غذاي عربي پر از ادويه و چرب با يك غذاي معمولي است. مستندهاي المنار تمام نرشين است و پر از شعار و احساسات. البته نميتواند بد باشد. احساسات خوب است. حتي شعار در جاي خودش چيز خوبي است، ولي وقتي مستند ميسازيد بزرگترين مسئله اين است كه مخاطب اقناع شود و باور کند که اين امكان را يافته كه “واقعه” را از نزديك ببيند. وقتي شما در اين چرخه دخالت ميكنيد و شعار ميدهيد يا جبهه ميگيريد، اعتماد به واقعي بودن فيلم كمرنگ ميشود و كاركرد خودش را از دست ميدهد و ديگر مستند نيست. يك چيز شعاري است، مثل كليپ! اين البته سرجاي خودش محترم است ولي در عالم مستند، استانداردها فرق ميكند. مستندهايي كه در المنار در رابطه با جنگ ساخته ميشوند اين مشكل را دارند كه خطاب حزبي و سياسي، به تنوع مخاطب لطمه ميزند. زحمت زياد ميكشند ولي در بخش مستند يك مقدار ابتكار و نوآوري كم شده. اينها البته براي مخاطب ايراني جذاب است چون هنوز هيچ كدام را نديده.  شايد يكي يا دو تا از مستندها را ديده باشد.

    - اگر بخواهيد مقايسهاي داشته باشيم بين المنار - با همين بضاعتي که دارد- و سيستم رسانهاي خودمان در داخل و بخواهيد يک نق
    طه قوت حرفهاي را براي المنار بگوييد که ما از آن محروميم به چه نقطهاي اشاره ميکنيد؟
    امکاني كه آنجا به صورت نظاممند وجود دارد رصد رسانههاي اسرائيلي است كه توس
    ط حزبالله همه تحليل ميشوند. ما در ايران اين گونه مراکز رسانهاي را نداريم يا خيلي كم داريم. تعريف نشده كه ما بياييم يك مركزي داشته باشيم كه برنامههاي رسانههاي اسرائيلي را ضبط و مهمتر از آن تحليل و طبقهبندي كنيم و ترجمه و خروجي رسانهاي داشته باشيم. ولي حزبالله  اين كار را انجام ميدهد و مستندهاي خوبي ساخته شده كه فقط براساس تصاوير تلويزيون اسرائيل است... همه چيز در ايران اتفاقي است. در سيستم آرشيو صدا و سيما مثلاً در واحد مركزي خبر همه چيز بدون هوشمندي و ابتكار دستهبندي شده و شانسي است. در صورتي كه اينجا با اينكه آرشيو المنار در جنگ از دست رفت و پودر شد ولي اين توجه وجود دارد كه براي انجام كارها بايد آرشيو قوي داشت.
    در ايران وقتي از آرشيو حرف ميزنيم يك لفظ بد و كلاس پايين به ذهن ميآيد. در صورتيكه خيلي آرشيوهاي خوب كه با ا
    طلاعات دقيق و ريز ارائه ميشوند جزء گرانترين قسمتهاي مستندها هستند. آرشيو به ثانيه فروخته ميشود. اين شعور تصويري در استفاده از آرشيو در سيستم مديريتي صدا و سيماي ما متأسفانه خيلي عقب است در حالي كه آرشيو ميتواند يك كار را بسيار قوي كند. جذابيت مستند اين است كه وقتي چيزي را در مورد پيشينه يک واقعه ميشنويد همزمان آن را ببينيد كه متأسفانه اين نگاه در رسانه ما وجود ندارد.

    - غير از رسانة خود حزبالله و رسانههاي ايران ديگر چه بازيگراني در حوزه مستند مقاومت در لبنان حضور داشته اند؟
    چپها! گروههاي مبارزي كه سالها در لبنان، فلس
    طين، اردن، سوريه و... ريشه داشتند از خود عرفات بگير تا ديگران  همه چپ بودند. انديشه اسلامي با شهيد چمران و امام موسي صدر وارد ميشود و با حزبالله تبلور پيدا ميكند والا تمام گروههاي فلسطيني و مقاومت چپ بودند. اين ها ابزارهاي تبليغاتي داشتند و كارهاي فرهنگي ميكردند از موسيقي و نقاشي گرفته تا سينما و مستند. بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اينها بيپناه و سرخورده ميشوند ولي هنوز روحيه انقلابي برايشان جذاب است. حرف خودشان را در جايي جز بدنه مقاومت اسلامي نميبينند. به خاطر همين احساس نزديكي زيادي ميكنند. نوع خطابشان فرق ميكند ولي جهت يكي است. دشمن مشترك و روحيه مقاومت البته با شيوة متفاوت. حتي گروههاي چپ در اروپا خيلي احساس نزديكي با فضاي اينجا و لبنان و فلسطين دارند كه براي ما فرصت خوبي است اما كم استفاده ميكنيم. از نفوذ و مخاطبين اينها خيلي ميتوانيم استفاده كنيم بهخصوص در غرب براي تأثير در افكار عمومي ورودي خوبي است. آنها در زمينه جنگ كارهاي خوبي كردند يكي دو تا فيلم آقاي جان شمعون و خانم مصري که دو مستندساز مسيحي هستند ساختند كه كارهاي ارزشمندي بود. يكي دو تا گروه فرانسوي كار كردند كه نسبتاً كارهاي خوبي بود.
    سيدحسن نصرالله جذابيتي كه براي گروههاي چپ دارد، فوقالعاده است. كسي كه سالها الگوي فكرياش چه گوارا بوده وقتي سيدحسن يا عماد مغنيه را ميبيند ديگر چه گوارا برايش رنگي ندارد. البته حزبالله هم خيلي از اين فضا استفاده كرد و خيلي از اين گروهها را جذب كرد و با آنها متحد شد و از نمايندگاني كه در مجلس ميتوانند داشته باشند استفاده كرد. در عرصه رسانه هم اين اتفاق ميتواند بيفتد.

    - به نظر شما در جنگ اخير بيشترين تاثير رسانهاي مال کدام شبکه بود؟
    الجزيره! بهخا
    طر فضاي رقابتي كه هست، الجزيره حضور خيلي خوبي در جنگ داشت حالا ممكن است كه از كشوري باشد كه همراه و دوست مقاومت نباشد. ولي صرف داشتن اثرگذاري رسانهاي باعث ميشود كه حزبالله از همكاري با آن استقبال كند. يعني حساب الجزيره را از خود دولت قطر كه  همپيمان آمريكا است جدا ميكند. عليرغم سياستگذاري آن كه با دولت قطر است. براي بيان حرف در جهان عرب، الجزيره بهترين رسانة ممكن است. چون بيشترين مخاطب را دارد که آن هم با برنامهريزي و طراحي و فكر به اينجا رسيده. البته رسانهاي مثل العربيه پول بيشتري خرج ميكند ولي به حد الجزيره مورد توجه نيست. بيشتر يك ابزار سياسي شده.  

    - حرف آخر...
    ارزش رسانه در لحظه بحران مشخص ميشود. عبارت "رسانه ضعيف" يک عبارت متناقض است. رسانه نميتواند ضعيف باشد. اگر ضعيف باشد اصلاً ديگر رسانه نيست چيزي را نميرساند. بوق است. اين بحرانهاي اخير ميتواند بزرگترين درس براي ما باشد. ما كه آيندهاي سرشار از احتمالات بحران داريم. واقعاً بهترين وسيله در بحران رسانه است.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه