پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ انقلاب
  • شعر
  • ویژه نامه قیصر

  • کلمات کليدي :

  • شعر انقلاب
  • حلقه
  • تسخیر هنر
  • حلقه شاعران انقلاب

  • علی محمد مؤدب

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • حرفهای دکتر منصور یاوری برای ما و رسانه ملی

  • به روز شدن به جای آگاهی

  • حضور خسته اشیاء

  • دهاتی‌ها: مخلفات آثار هنری!

  • معشوقی با پیکری از جنس جملات

  • بلوتوث، سنگینی حضور رسانه‌ای سبک

  • صفارزاده شاعر پیشروی شیعه

  • داستان شعر

  • بودجه‌های فرهنگی و خزانه‌داران بوروکرات

  • مطلب بعدي >   1086 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    انقلاب در هستی شناسی، شعر

    نگاهی به نسبت امام خمينی و شعر انقلاب

     علی محمد مؤدب

    بسم الله الرحمن الرحيم

    مگر نديده اي که خدا از آسمان، آبي فرود آورد پس آن را به چشمه هايي که در (طبقات زيرين)زمين است راه داد، آنگاه به وسيله آن کشتزاري را که رنگهاي آن گوناگون است، بيرون مي آورد، سپس خشک مي گردد، انگاه آن را زرد مي بيني، سپس خاشاکش مي گرداند، قطعا در اين(دگر گونيها) براي صاحبان خرد عبرتي است.پس آيا کسي که خدا سينه اش را براي پذيرش اسلام گشاده، و (در نتيجه) برخوردار از نوري از جانب پروردگارش مي باشد(همانند فرد تاريک دل است)؟پس واي بر آنان که از سخت دلي ياد خدا نمي کنند، اينانند که در گمراهي آشکارند. (زمر 21-22)1

    قيصر امين پور بي شک يکي از برجسته ترين شاعران سه دهه اخير است که هويت شاعري اش از رويداد شگرف  انقلاب اسلامي، جدا شدني نيست. به ويژه در قالبهاي نو او توانا ترين حنجره انقلاب اسلامي بود که البته وجود ارجمندش تنها در شعر، منحصر نشد و در تحقيق و تدريس، تصنيف سرايي، شعر نوجوان، نثر ادبي و تدبير فعاليتهاي اجرايي و آموزشي در حوزه شعر جلوه هاي ديگري از شخصيت  او متجلي شد.

    ظهور شاعراني مثل قيصر، بيش از آنکه در دل جريان شعر معاصر و يا حتي تاريخ معاصر، قابل تحليل و بررسي باشد.بايد در نسبت با معجزه واره اي به نام انقلاب اسلامي، مورد بررسي قرار گيرد.

    ناگفته نماند که قيصر به تعبيري مهم ترين وارث و حتي صاحب شش دانگ شعر نيمايي در سه دهه اخير است. که هيچ يک از فرزندان انقلاب و نيز بازماندگان نسل پيش از انقلاب را نمي توان همتاي او در اين قالب دانست. و اصولا در اين قالب، صداي او تنها صداي زنده شعر نيمايي در سه دهه اخير است. چرا که تنها جان عزيز اوست که با زندگي ايراني به يگانگي و هماهنگي رسيده است و مخاطرات و روياهاي حقيقي روح ايراني را درک کرده است و گرنه هستند استاداني که به رغم احاطه بر قالب نيمايي و نيز تاريخ ادبيات و عرفان ايران، فاقد توان همنفسي با روح زنده و تپنده ايران معاصر بوده اند و در کاشي ها و بناهاي فروريخته و نقاشي هاي پاک شده ايران باستان، و يا در طبيعتي که رويکرد به آن،  براي نفي، انکار و فراموشي ديگران، انتخاب شده است و در همذات پنداري با گل و گياه و کبوتر و حتي فضله کبوتر! به دنبال گمشده خويش مي گردند.

    قيصر اما  نيمايي هست و نيمايي نيست! چرا که برخي شاخصه هاي شعر نيمايي-به ويژه شاخصه هاي شکلي- را  رعايت مي کند.اما روح او باراني از بارانهاي مطهري است که با ظهور آفتاب اسلام انقلابي از دريايي به نام ملت ايران باليده ا ند و برآمده اند،  تا موذن اتفاقي تازه در ساحت زندگي ايراني باشند.

    چنانکه گفته آمد، قيصر را نه در نسبت با جريان ادبيات معاصر که در نسبت با معجزه واره اي به نام انقلاب اسلامي بايد شناخت و تحليل کرد و هر گونه گزارش و تحليل ديگر قطعا ناتمام و ناکارآمد خواهد بود.

    داستان غم انگيز آشنايي شاهان و روشنفکران ايراني! با غرب و مظاهر جالب توجه زندگي غربي، داستاني تکراري و کسالت آور است. اما ناچاريم که يادآوري کنيم همين تماشاي هيئت دل انگيز ماده! در اندام تمدن غرب، خواه نا خواه هستي شناسي، انسان شناسي و زيبايي شناسي غربي را نيز وارد کرد و تنش هاي فراواني را در زيست ايراني باعث شد. و اتفاقا شاعران از مهم ترين دامن زنندگان به اين تشنج ها بودند که با توجه به پيش افتاده ترين –  و به تعبيري مهم ترين – مظاهر زندگي غربي، يعني نحوه پوشش، موجي از حمله به سنت زندگي اسلامي را به راه انداختند.

    هستي شناسي، انسان شناسي و زيبايي شناسي ايراني نيز به سرعت مورد حمله و ترديد قرار گرفت.نيما در" افسانه " – که يکي از پيش شماره ها و علامات ظهور جريان شعر نو است -  با مواجهه با حافظ، به صراحت به نفي نگره ايراني به معشوق پرداخت و سعي کرد چهره معشوق را در شعر فارسي عوض کند، بگذريم که نيما چه مي خواست و چه شد! اين تعويض خوشمزه به مذاق همه خوش آمد و به سرعت فوج شاعران نوگرا، عموم مفاهيم و آموزه هاي سنت فکري تشيع ايراني را نفي کردند و به مصرف معرفت وارداتي روي آوردند.

    بدين ترتيب به سرعت همه چيز ديگرگون و واژگون شد و پس از چندي انساني ظهور کرد که عالم معنا را انکار مي کرد و روح نداشت يا روحي غربي داشت ولي به لهجه اصيل بيهق و نيشابور قرن پنج و شش حرف مي زد!

    امام خميني (ره ) با ايده ارجاع زنده – و تاکيد مي کنم ارجاع زنده – به قرآن،سنت و اهل بيت عليهم السلام، وارد عرصه مبارزه با رژيمي شد که غربي کردن را دستور کار خود قرار داده بود، به اين ترتيب که با سرعت فرم ها و شيوه هاي فرهنگ غربي وارد مي شد و به شدت با مظاهر سنت فکري تشيع مقابله مي شد.

    نفس پربرکت امام خميني، اندک اندک جانهاي زيادي را بارور کرد و به آوردگاه اين ناورد بزرگ وارد کرد.[2]

    شعر انقلاب اسلامي در شکل گيري خود هيچ نسبتي با جريان طبيعي شعر معاصر نداشت. تقريبا به يقين مي‌توان گفت تنها دو سه تن از شاعراني که جزو جريان شعر معاصر بوده اند و در مجامع و محافل شعري قبل از انقلاب حضور داشته اند، با انقلاب همراهي کرده اند. در آغازين سالهاي انقلاب در فرايندي کاملا ارتجاعي، شاعران کلاسيک سرا و قالبها و زبان کلاسيک روي کار آمدند و مورد اقبال واقع شدند. چرا که اين جريان قابليت خود را در تبيين مفاهيم و ارزشهاي فرهنگ اسلامي نشان داده بود و اصولا بيان مفاهيم و وقايعي چون عاشورا و انتظار به شکلي جز اين، براي عامه اهل زبان پذيرفتني نبود.اما امام خميني (ره) به مرور نشان داد که رويکرد او به سنت و ميراث تشيع، رويکردي دگرگونه و دگرگون کننده است. امام خميني  به دقت و البته با تدبيري مصلحانه، اهتمام به مسئله زمان و مکان را در شيوه فقهي خويش برجسته کرد که برخي مخالفتها را نيز برانگيخت اما نور آن خورشيد الهي بر پت پت هاي چراغ متحجران مي چربيد و...

    همزمان با اين اتفاقات شعر انقلاب نيز در درون خود، با زايشي فرخنده مواجه شد. نسلي از شاعران جوان به قالبها و زبان نو روي آوردند و سعي کردند، با زباني پدر و مادر دار به گفتگوي زنده با جريان انديشه و هنر معاصر بپردازند.

    حوزه انديشه و هنر اسلامي در سازمان تبليغات اسلامي با چنين رويکردي و با کارويژه تبليغ اسلام انقلابي و انقلاب اسلامي ايجاد شد و حلقه شاعران و هنرمندان انقلاب اسلامي از هر سو در آن گرد آمدند[3]. اين نامهاي تازه تقريبا هيچ پيوستگي اي با محافل و فضاي رسمي شعر نداشتند.

    نکته مهم اين است که در اين فضاي تازه، شعر محور نبود و انقلاب اسلامي و تبليغات اسلامي محور بود، هدف اين حلقه تسخير هنر و بيان هنري براي تبيين معارف و آموزه هاي انقلاب اسلامي بود. قيصر امين پور نيز يکي از برجستگان حلقه شاعران انقلاب اسلامي است که از روستايي دور افتاده، در دويست کيلومتري اهواز[4]، به تهران آمد و به عضويت اين حلقه در آمد و نخستين کتاب خود را در قالب رباعي و با عنوان "در کوچه آفتاب " براي حمايت تبليغاتي دفاع مقدس منتشر کرد.

    به ندرت و با فاصله گرفتن از فضاي سالهاي آغازين انقلاب اسلامي و تبديل انقلاب اسلامي به جمهوري اسلامي، کم کم شعر به تنهايي، عنواني شايسته توجه شد که البته چنين پديده اي تا حدودي طبيعت نهادينه شدن هر جرياني و از جمله شعر انقلاب اسلامي است.

    جريان انقلاب اسلامي را به تعبيري رشيد مي توان توبه شعر فارسي دانست، چرا که شعر پيش از انقلاب، نسبتي با فرهنگ اسلامي نداشت و تنها در حد استفاده از زبان و مصطلحات و بعضا تقليد ساختهاي قرآني در شعر شاعراني چون فروغ فرخزاد و سهراب سپهري، برخي رويکردهاي سطحي به فرهنگ اسلامي ديده مي شد و يا مهم ترين حادثه تاريخ تشيع يعني عاشورا[5]، تقريبا هيچ نمودي در شعر نداشت. شعر انقلاب اما شعري ملتزم به هستي شناسي اسلام و انقلاب بود. و به تعبيري انقلابي را در هستي شناسي شعر موجب شد. دوباره قرآن کريم،اصول اعتقادي تشيع، داستانهاي اسلامي، پيامبر اسلام و اهل بيت عليهم السلام در شعر ظاهر شدند  و از خداوند با همان جلوه هاي جمالي و جلالي  سخن گفته شد، مضمونها و مفاهيم الحادي، غير اسلامي و ضد اسلامي از خيابانهاي شهر شعر رخت بربستند و به زير زمينها رفتند.چهره معشوق تصحيح شد و مفهوم عشق با ارجاع به شاعراني همچون مولوي و حافظ، مورد بازبيني، بازخواني و بازگويي قرار گرفت.

    البته شعر انقلاب چنان که گفته آمد، قالبها و تکنيکهاي بياني شعر مدرن را اخذ کرد و حتي در حوزه تعريف و شناخت انسان و جهان نيز با توجه به زمان دچار پرسشها و حالات تازه اي شد. اما به هر حال جوهره معرفت توحيدي و ولايي را حفظ کرد[6]. اين بار شک به عنوان گذرگاه استفاده شد و نه مقصد!

    به بيان ديگر مي توان گفت، شعر فارسي تقريبا از مشروطه تا انقلاب اسلامي، جرياني جداگانه دارد که در انقطاعي - تقريبا کامل – با قبل و بعد خود قرار دارد.و البته اين دو دوره با هم مرتبط اند! اين مدعا با بررسي اجمالي مسائل و دغدغه ها، خاستگاههاي معرفتي و حتي موتيف هاي شعر انقلاب و شعر پيش از انقلاب، به راحتي قابل اثبات است. شعر امين پور نيز در تمام اين تحليل ها کاملا با سنجه هاي شعر انقلاب همخواني دارد – و قطعا يکي از شاخص ترين نمونه هاست – که تشخص او در قدرت زباني، خلاقيت، و نگاهي نوآورانه به سنت است.

    مي توان گفت امام خميني، نقطه عزيمت شعر انقلاب اسلامي است. يعني شعر انقلاب حرکت خود را از مبدائي معرفتي آغاز کرده است و نه ادبي. و البته اين جريان در مسير خود، براي تسخير زبان و بيان شاعرانه و تکنيک، به شعر پيش از انقلاب نيز رجوع کرده است که اتفاقا از آن جريان نيز برخي شاعران نزديک تر به مشخصه هاي فرهنگ اسلامي را برگزيده است. به طور مثال فروغ فرخزاد[7] و سهراب سپهري را به دليل حضور زباني فرهنگ اسلامي و نيز برخي استفاده هاي فرمي از قرآن مجيد،بيشتر مورد توجه قرار داده است.

    البته جريان شعر انقلاب اسلامي نيز زندگي خاص خود را دارد و مثل هر جرياني، دچار شدت و ضعف مي شود. برخي به آن مي پيوندند و برخي از آن جدا مي شوند. برخي تندرو مي شوند،برخي کندرو و برخي معتدل، و قيصر همواره جزو معتدل ترين چهره هاي شعر انقلاب اسلامي بوده است. او پس از سالهاي دفاع مقدس، قدري خود را از صحنه هاي پر تحرک و سطوح بيش فعال! فعاليتهاي اجتماعي جدا کرد و با رويکرد به اموري همچون آموزش شاعران، تاليف و تحقيق، شعر نوجوان و تصنيف سرايي به فعاليتهاي عمقي تر که شايسته روزگار آرامش و تثبيت است پرداخت. کارهايي همچون سردبيري نشريه سروش نوجوان، و نيز تصنيف سرايي، نشان دهنده عمق بينش و درک فرهنگي قيصر است که با رفتن به سراغ مخاطب نوجوان و نيز استفاده از ظرفيت آثار موسيقيايي براي رابطه گيري با مخاطب عام به تعميق و گسترش حضور و عمل فرهنگي خود پرداخت.قيصر دوست نزديک محسن مخملباف بود اما دچار بيماري مخملباف نشد که به قول ميرشکاک از سطحيت مذهب به سطحيت روشنفکري رسيد.  و اين از عمق ايمان مذهبي او مي شد.

    او در دوره دفاع مقدس، همنوا با مدافعان خونين کفن انقلاب اسلامي، فرياد هم کشيد اما در عصر سازندگي و...به آرامي در گوش جان مخاطبان خود زمزمه کرد و هيچگاه مخاطب شعر خود را به دليل تغيير قيافه تنها نگذاشت.مهم ترين ويژگي قيصر همين همراهي و هم روحي! با انسان مسلمان ايراني بود. انساني که عشق به امام خميني براي او عشق به همه خوبيها[8] بود و به خاطر اين عشق جنگيد و جان بازي کرد و البته پس از جنگ ذيل عنوان سازندگي، با واردات عجولانه تفکر و شيوه هاي زندگي غربي، برخي از دستاوردهاي دفاع جانانه خود را باخت.

    قيصر با آگاهي تمام پا به پاي روحي ايراني آمد و هر چه دانست و توانست گفت. بارها در گفتگوهاي حضوري و تلفني، دقت و پي گيري او را در مسائل مختلف اجتماعي و سياسي مي ديدم با اينکه او هيچگاه در اين زمينه ها اظهار نظر نمي کرد، اما به دقت ريز وقايع را زير نظر داشت، زماني مي خواستم در موسسه فرهنگي اي که منسوب به يکي از سياسيون بود. تعدادي از کتابهاي شاعران جوان را منتشر کنم  که تا موضوع را به قيصر گفتم، گفت که اين آقا اگر بخواهد وارد فلان ماجراي سياسي شود، اين کتابها را چاپ مي کند والا نه، يک سال و اندي گذشت و آن کتابها چاپ نشد و يک روز قيصر عزيز  پشت تلفن از آن حکايت! ياد کرد و من گفتم همان شد که شما گفتيد.  جوان مرگي عجيب و مشابه او و برادرش سيدحسن حسيني را، شايد بتوان نتيجه فشارهايي دانست که آرمان انقلاب اسلامي تحمل کرد. آنان با وجود پايبندي به آرمانهاي انقلاب، به دليل اعتدال رفتاري، فشار زيادي را از جانب هر دو گروه  روشنفکران و متحجران متحمل شدند. در نخستين ديدارمان، او که به تازگي از سروش نوجوان جدا شده بود، از آزار اين جماعت ناليد و جمله اي گفت که تا هميشه يادم خواهد ماند، يک عابري مي خواهد همه سنگرهاي اسلام را خودش به تنهايي حفظ کند! مرگ مشابه اين دو شاعر جان آگاه که تجسم زباني آرمانهاي انقلاب بودند. هشداري است بسيار جدي به همه ما که با تشکيل جمهوري اسلامي، بخش مهمي از آرمانهاي انقلاب اسلامي را با اعتماد به آن مهمل گذاشته ايم، فراموش کرده ايم و به سيستمهاي اداري سپرده ايم. آيا بروکراسي وارداتي با طرح تکريم ارباب رجوع، ما را به کرامت انسان شيعي خواهد رساند؟

    آيا از کودکي که با هجوم تبليغات تلويزيوني چيپس و پفک و سس مايونز و باران اتوموبيل و شمش طلا بر مي آيد و بار مي آيد، مي توان انتظار داشت که مردي براي روز مبادا باشد؟¡

     

     



    [1]  - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَاب.ِأَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ- قران کریم ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند

     

    [2]  -قیصر نیز کودکی بود هنگامی که امام خمینی گفت:سربازان من در گهواره ها خوابیده اند

     

    [3]  - نگاه کنید به مصاحبه کتابخانه ملی با قیصر در همین ویژه نامه

     

    [4]  - مکان سرایش و تاریخ «شعری برای جنگ «را ببینید: دزفول اسفند59 جالب است که قیصر در خط مقدم درگیری انقلاب با دشمن زبان به شعر باز می کند، و باز دقت کنید در نسبت شعر و حماسه و نیز لاطائلات منتقدی! که: شاعر نمی تواند جنگ را ستایش کند و...

     

    [5]  - جالب است که شعر معاصر، سوگسروده برای مسیحی که اصولا شهید نشد داشت و...

     

    [6]  - نگاه کنید به آخرین مجموعه قیصر عزیز و به ویژه دو شعری که برای سید حسن حسینی، شاعر ارزنده شیعی گفته است

     

    [7]  -سطر «یا به قول خواهرم فروغ» را ببینید در مجموعه گلها همه آفتابگردانند

     

    [8]  - وامی است از جمله ای از رهبر انقلاب که عشق به امام خمینی، عشق به همه خوبیهاست و اشاره ای به شعری  از قیصر برای امام که «لبخند تو خلاصه خوبیهاست»

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه