پيشرفته
 

موضوعات :

  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • شاعر انقلاب
  • قصایدلمواقیت

  • علیرضا قزوه

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سپاه قدس در نیویورک

  • ادبیات یگانه

  • شعرهایی بر پرده سینما در هستی و عدم نتوان جز نماز کرد

  • مطلب بعدي >   1044 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 8 : تاوان دموكراسي بيش از اندازه

    انتظار کنگره‌ها گریه انداختن است!

     

    شعر انقلاب در گفت و گو با عليرضا قزوه

    بخش دوم و پاياني

     

    جداي از بحث تأثيرپذيري شكلي از لحاظ مضموني در شعر شما دو چيز هست: يك حس نوستالوژيک نسبت به گذشته ويك ستيهندگي عمده  اشعار نسل بعد از شما ونوع نگاهي كه اينها به شهدا و مفقودالاثرها ومجروحين شميايي و... دارند  فضا  بيشتر تاسف و سوگمندي است تا ستيهندگي كه در شعر شما هست.اين را شما هم تاييد ميكنيد يا نه؟ نگاه حماسي و خط شكن و جسوري را كه در”مولا ويلا نداشت” و در بعضي از غزل‌هاي شما هست در شعر بچه‌هاي ديگر نمي‌بينيم. عليرغم تندترين اعتراض هايي كه در شعرهاي قزوه هست، از شعر قزوه يأس در نمي‌آيد شايد به همين دليل هم باشد كه خيلي‌ها تعطيل كردند. خيلي‌ها همزمان باشما شروع كردند ولي الآن كسي كه هنوز در چهل و چند سالگي خودش را به روز نگه داشته قزوه است وآنهايي كه با او شروع كرده بودندخيلي هاشان كم آوردند. اين توازن بين اعتراض و اميد در شعر شما چطور شكل مي‌گيرد؟

    ببينيد فضاي جامعه و فضاي كنگره‌ها شايد اين را نميخواهد نوستالوژي را ميخواهد چون آدمهايي كه برگزاركننده اين كنگره‌ها هستند متاسفانه انتظار دارند بنده بروم آنجا گريه بياندازم! يعني تعريفي كه از شعر دارند شايد تعريف خيلي كاملي نباشد و  خيلي از شاعران جوان هم به خواسته آنها تن مي‌دهند.  چرا كسي ميان اين همه كنگره‌ها نيامده كنگره شعر اعتراض راه بياندازد؟ چرا شعر اعتراض نيامده موضوعي باشد كه بچه‌ها مستقلا بروند رويش كار كنند يا جايزه شعر اعتراض گذاشته بشود.

    حتي کنگره شعر عدالت هم  کسي برگزار نکرد.

    سياسيش كردند من سياسي نشدم. سياسي وابسته به اين جناح و آن جناح نشدم. خدا وكيلي همان زمان كه "نخلستان تا خيابان" را مينوشتم بچه هايي بودند بغل گوش من اعتراض ميكردند و از "رسالت" دفاع ميكردند و بچه هايي بودند از روزنامه مقابل رسالت دفاع ميكردند. من بخشي از حرفهاي اينها را روايت مي‌كردم وبخشي از حرفهاي آنها را؛ و همان موقع نميدانستم من چپم يا راستم؟ و گاهي وقتها  همين اواخر مي‌گفتم خاتمي‌چپه يا راسته؟ نه تمايلي به اين ور داشتم نه به آن طرف داشتم تا همين الان هم كه آمدم نه مدافع احمدي نژادم نه مدافع خاتمي‌ام مدافع حقم. جامعه ما اگر سياسي نشود دانشگاه ما اينقدر علم اين وآن را بر ندارد و زير چتر اين وآن نرود، خيلي را ه‌ها باز خواهد شد. ولي وقتي جو خراب مي‌شود، جو آشوب ميشود، حرف حق از تويش در نمي‌آيد واگر طيف دانشجوي ما استقلال فكري داشته باشند (نمي‌گويم خط نداشته باشند) اما فضا را  ملتهب نكنند كه ندانند به چه سمتي بروند، آن وقت علم اعتراض و عدالت خواهي كه بر دارند نميتوانند متهمشان كنند كه تو چپ و راستي اين دانشجو اگر الگويش مولا علي باشد به اينجا كشيده نمي‌شود.

    اشاره‌اي كرديد به مسئله مخاطب و تيراژ ميليوني " مولا ويلا نداشت". من يك پرانتز باز كنم يك بحثي كه تا به حال نشده چون در محافل خصوصي بحث ميشود و درگوشي ولي كسي صريح نميگويد. يك عنصري مثل محمد رضاي آغاسي كسي بود كه "شيعه نامه" را هم گفته بود ترازوش در شعر به اصطلاح مشخصه....

    كمك به فضاي شعر كرد به نظر من.

    مي‌خواهم اين را بگويم كه شعراي انقلاب بعد از يك دوره‌اي خيلي كنگره زده شدند آغاسي از اين جهت كارش متمايز و ممتاز نسبت به  بقيه شعراي انقلاب است. شعر را برد در بدنه اجتماعي" شيعه و عافيت وا مصيبت، دين و اشرافيت وا مصيبت" در مجامعي هم كه شعر ميخواند تاثير خودش را مي‌گذاشته يا "شهر در قبضه فرهنگسراب است‌اي دل ذات آبادي اين شهر خراب است‌اي دل "  شعراش شعر سطح پاييني نبود و مداحي هم نبود شايد اگر آغاسي‌هاي ديگري داشتيم كه ميرفتند در بدنه اجتماعي، اتفاقات ديگري براي شعر انقلاب مي‌افتاد.  يكي دو نمونه از شعر‌هاي شما و فريد همچنين حالتي پيدا كرد. يكي شعر مشهوري از شما كه آهنگران خواند ويك شعر هم "سبكبالان خراميدند و رفتند" از فريد و آن شعر ديگر شما "شب است و سكوت است و ماه است ومن" با صداي آهنگران رفتند در فضاي اجتماعي و اتفاقات مثبتي براي شعر بود. شايد اگر الگو از اينها گرفته ميشد و تصحيح و تكميل ميشد حالا به جاهاي خوبي رسيده بوديم. اما متاسفانه بسته شد مسيرش. بعضي كه اصلا آغاسي را به عنوان شاعر قبول نداشتند، بعد‌ها به ترانه رو آوردند و ترانه‌هاي موفقي هم گفتند؛ اما چرا آغاسي حمايت نشد در حالي كه واقعا شعر را برد در يك فضاهايي كه تا صد سال ديگر هم اگر صرفا بخواهي كتاب چاپ كني شعر به آن فضا نمي‌رود. از اين قالبها و حضورها چرا بچه‌هاي شعر انقلاب استفاده نكردند؟ چرا آهنگران محدود شد به يك شعر از شما و يك شعر از فريد. آهنگران چرا بايد فقط مداحي بخواند؟ چرا اشعار اجتماعي انقلابي را ادامه نداد؟

    در واقع اين  سؤال را ميتوانيد از خود آقاي آهنگران بپرسيد.

    مي‌خواهم بپرسم از سمت شما آيا چنين تمايلي بوده؟

    از ما هر موقع خواستند در خدمتش بوديم  و كمك كرديم.ولي من مي‌خواهم اشاره كنم به طبقه بندي استاد معلم. هميشه اشاره مي‌كند ما در جامعه دست كم سليقه‌ها را به سه طبقه  تقسيم كنيم: سطح عمومي‌مردم عامي‌كه با شعر محمدرضا آغاسي انس ميگيرد يك سري جوامع دانشگاهي كه شعر فريدو شعر معلم و شعر قيصر و يك فضاي روشنفكري هم آن طرف داريم مثلا شعر م. مويد بعضي وقتها شعر صفارزاده وشعر بعضي از اين بزرگواران.

    فكر نمي‌كنيد اين توازن به هم خورده است؟ يك توده 70ميليوني ونوعاً جوان درمقابل شما است كه اينها بسياري از ارزشهاي ديني و انقلابي هنوز بهشان منتقل نشده اما وقتي به بدنه شعر جوان نگاه ميكني 99 درصد  ميخواهند در فضاي روشنفكري صحبت كنند در صورتي كه ده‌ها ميليون نفر از حوزه‌ها گرفته تا  هيات‌ها مي‌توانند مخاطب شعر انقلاب باشند. شعر مداحي و اينها دارد برگشت مي‌‌كند به دهه 40 فضا كامل دارد مي‌رود به  آن سمت. يعني تلفيقي كه بين فضاي انقلاب و فضاي مذهبي بوجود آمده بود دارد از هم گسيخته مي‌شود. شعراي فرهيخته انقلاب هم بخاطر اين گسست از مخاطب عام،  بيشتر دنبال اين هستند كه در فضاهاي روشنفكري شعر بگويند.

    من حتي فكر مي‌كنم بعضي دچار يك سكوت درد ناكي شده اند. خيلي‌ها ممكن است در طول سال يكي دو قطعه هم شعر نگويند. واقعا بعضي‌ها يك سال دو سال مي‌گذرد حتي يك شعر نمي‌گويند. عنوان "شاعر انقلاب" را هم مي‌خواهند همچنان داشته باشند. به نظر من اين دارد  به شعر انقلاب ضربه مي‌زند. خيلي‌ها هستند در يك برهه‌اي 4 تا شعر گفتند وتمام شد و نميخواهند هم از آنجايي كه ايستاده اند كنار بروند. بايد فضاي جديدي ايجاد شود. در اين سالها من وقتي آمدم در شوراي شعر ارشاد، "شعر فجر" را  آوردم. سفرها ي شعرا به خارج كشور و ارتباطشان با دنياي خارج و ياد گرفتن زبان خيلي مهم است به طوري كه يك شاعر ما بتواند  با شاعر كشور ديگر ارتباط بگيرد من بايد بتوانم با شاعران هند و شاعران امريكا حرف بزنم. برايش ايميل كنم، شعرش را بخوانم، شعرمرا بخواند، ارتباط بگيرم. بايد به اين سمت برويم. چون سي سال حركت و تجربه كرده ايم. امروز بايد شعر انقلاب آن حركتهايي را كه شمامي‌گوييد ( و من قبول دارم) در بعد جهاني هم نشان بدهد. نشان بدهد که در كنار انرژي هسته اي، ادبيات ما هم غني سازي شده و پيش از آن، سانتريفوژهايش را علم كرده  و كاركرده است. من حرفم اين است در بعد جهاني ما بايد با زبان هنر پيام بدهيم. چه كار داريم مي‌‌كنيم الان؟ ورود به افتخار جهاني مي‌تواند شاعر و نويسنده ما را زنده كند وگرنه دچار ركود و نخوت مي‌شود. اگر رفتن در صداو سيما و نشستن در برنامه زنده در شبكه 1 تا 6 هنراست براي من انجام شده؛ اگر جايزه گرفتن هنر است براي من انجام شده؛ كتاب چاپ كردن انجام شده، پيش رهبري رفتن انجام شده، جايزه هر چي بوده من گرفتم. حالا من بايد بميرم؟ يا به فكر فضاهاي تازه باشم؟ الان شعرمن را در لبنان آقاي بيدج ترجمه كرده...

    كتابتان چاپ شده؟

    نه،  الان زير  چاپ است رفتم آنجا شعر خواندم

    چه كسي چاپ مي‌كند؟

    يك ناشر خصوصي است.

    ناشر خصوصي لبناني؟

    بله. اسمش هست قصايد لمواقيت بيروت (شعرهايي به وقت بيروت). كتاب قيصر و كتاب خانم صفار زاده هم رفته همين طور در تاجيكستان ودر چين. الان شعر ما بايد برود. سي سال تجربه است. اگر حقانيتي در شعر من هست، حقانيت مال اين انقلاب و اين شهداست. چطور محمود درويش شعرهايش در 28 سالگي و 26 سالگي ترجمه و جهاني شده ولي ما شعريك كداممان به خارج نرفته. سلمان نرفته، قيصر نرفته، بنده نرفتم،  حسن حسيني نرفته. افق‌هاي ديگري براي شعراي انقلاب باز نكرده‌ايم كه اينها يك مقدار اميد داشته باشند كه براي فضاهاي ديگر هم شعر بگويند. شعرها يشان ترجمه بشود و بدانند كه زنده اند و انگيزه داشته باشند و دچار يأس نشوند. بعضي از شاعران ما در زندگي ايشان سر خورده شدند. و به مشكلات حاد رسيدند و بعضي در اوج جواني فوت كردند. خيلي‌ها زندگي سختي دارند. جامعه توقعات خيلي هاشان را برآورده نكرده است. اينها همه را بايد به نظر من روانشناسي كرد. مسئولين فرهنگي بايد ريشه يابي كنند. من گليم خود را از آب بيرون مي‌كشم. بنده سيگارهم نمي‌كشم... يعني همه جور تجربه‌ها را ديده‌ام و حواسم جمع بوده است ولي خيلي‌ها مي‌‌افتند و زمين مي‌‌خورند‌ اينها را بايد بلند كرد. چند تا شاعر در همين فضاي انقلابي دچار مسائل ديگر شدند! چرا؟ اين هارا چه كسي مي‌خواهد جواب بدهد؟

    اينها در همه دوره‌ها بوده و فقط بين شعرا نيست در بين سياسيون هم يك عده هستند كه مي‌‌برند، كم مي‌‌آورند.

    يك اهل سياست ممكن است همه جور امكانات برايش باشد؛ خارج كشورش را برود تمتعاتش را داشته باشد ولي يك شاعر بايد تو سري خور باشد. شاعر رها شده است. در جامعه ما نويسنده رها شده است. يك مقدار توجه بيشتري به اينها بايد بشود.

    فكر نمي‌كنيد اگر اندك اندك هنرمندان انقلاب  ارتباط خودشان را با مخاطب عام به طور جدي برقراركنند از دولت هم بي نياز مي‌شوند؟

    نه.

    راه برون رفت چيست؟چون اگر قرار بود مسئولين ما بشنوند كه تا حالا شنيده بودند اين حرف جديدي كه نيست حرف عجيب و غريبي هم نيست كه بايد به هنرمند رسيد...

    ما بايد حرفه‌اي بشويم در تعهدمان هم بايد حرفه‌اي بشويم. يعني اينكه من نيايم در مجله شما بنشينم صحبت كنيم. يك پولي اينجا به من بدهند. آنجا يك سخنراني كنم....  من بايد بي نياز باشم.  بايد دنبال اين بي نيازي بگرديم وگرنه هميشه محتاجيم.  اين درد بچه‌هاي شاعر و نويسنده ما اين نيست به نظر شما؟محمد رضا آغاسي خوب زندگي مي‌‌كرد روزهاي آخر؟حالا يك جا مي‌رفت شعر مي‌‌خواند و مردم هم دوستش داشتند يك گوسفند بهش مي‌دادند. اين خوب بود؟اگر به شاعر يك جايي رفت به او يك كپسول گازدادنديا يك روغن نباتي اين يعني چي؟ شاعر حرمت دارد. بيدل آن شاعر بزرگ مي‌گويد " مردي به عزاي دگران اين چه جنون بود، در ماتم خود هيچ گريبان ندريدي" همه اش دويدي براي ديگران خودت از همه چيز ماندي. همين شاعراني كه براي اين و آن دائم اين طرف و آن طرف مي‌‌دوند، آخرش مي‌آيد خانه مي‌بيني نان ندارد بخورد زندگي اش نميگذرد. چرا اين تعهدي كه از من ميخواهند چرا خودشان انجام نمي‌دهند؟

    كي بايد انجام بدهد؟

    من نميدانم، ولي آدمهايي كه همه اش شعار ميدهند به اينجا كه ميرسد شاعر از خودش ميپرسد  دنيا اگر زيبايي دارد خوب است بگذار براي من هم باشد هان؟، اين  سؤال‌ها هم هست بايد جواب داده بشود من به همه اينها فكر مي‌كنم.

    اينها چه جوري بايد طرح بشود؟

    اين پرسش‌ها را  بيايد به شكل موثر طرح كرد در جامعه. اين مثل زميني ميماند كه كشاورز دارد. اين  ارزش دارد اين  پولش را كي ميخواهد بدهد؟ يك حمايتهايي لازم شود  اين همه  سؤال‌ها را بايد جواب بدهيم.

     "داد زد چرا كسي به داد مان نميرسد"

    خوب يادت مانده....

    "دست‌هاي عاشقانه تا دهان نميرسد"

    "داد زد تمام چيزهاي خوب از شما ست/  نان و عشق و گل چرا به ديگران نمي‌رسد" اينها همه براي من هم  سؤال بود يك لحظه احساس كردم دارم در سرازيري ميدوم مثل اسب. من بايد زندگي داشته باشم. من هم به هر حال بچه دارم. من هم فردا دارم.  در جامعه‌اي كه بچه هايشان را ميفرستند خارج براي درس خواندن، از بنده توقع دارند هميشه بروم شهرري شعر بخوانم چرا؟ اين  سؤال. "نخلستان" دارد چاپ ميشود و الان هم دارم ادامه ميدهم و ميگويم چاپ كنيد و تغيير ندادم و از مواضع خودم پايين نيامدم  در شعرهاي بعديم هم هست و در غزلهاي اجتماعيم هم هست و اين جريان فراموش شده‌اي نيست. به هر حال اگر جامعه ميخواهد اينهارا گردآوري كند هست.  شعرهاي آقاي جعفريان اعتراض هست. شعرهاي شفيعي اعتراض دارد شعرهاي آقاي مؤدب اعتراضهاي بسيار خوب و مؤدبانه‌اي  هست در بعد غزلش دربعد سپيدش حرفهاي خوبي در آمده که قابل ترجمه و قابل ارائه هم هست اما اينكه همه جامعه و همه شعرا بيايند به اين سمت و به اين جريان به نظر من مثل اين است كه توقع داشته باشيم كه همه مغازه‌ها يك جنس خاص بفروشند.

    نه ما ميگوييم همان هايي كه بودند  تعطيل نكنند....

    من يكي تعطيل نكردم...

    ضمن اينكه اين راسته بازار بايد رونق بگيرد. مثلا امثال قزوه بايد 10 تا بشوند 20 تا بشوند در عرصه هنر...

    متاسفانه آن جريان خنثي و جريان شاد خواري‌ها و ترانه گفتن و راحت زندگي كردن را من نتوانستم  بپذيرم. در دوراني كه رئيس شوراي شعر بودم،  هر روزهم از من شعر ميخواستند و هر كدام هم 500000 تومان ميدادند. نكردم.  نگفتم. تمام آن دوران يك شعر هم نگفتم. گاهي وقتها آن هم يكي دوتا ترانه آن هم آقاي اصفهاني بخواهد بخواند و آن هم آقاي افتخاري بخواهد بخواند و تازه سعي ميكنم براي شيميايي‌ها و... بگويم البته قبول دارم كه يك سري دارند فضاهاي "گلپري جون" و فضاي بي دردي رادر جامعه رواج ميدهند. در اين فضا شعر گفتن هم بد نيست جريان شعر تفكر و جريان شعر عاشقانه نجيب كه به عشق حرمت بدهد. چون عشق را خراب كردند.  متاسفانه بعضي‌ها كاري كردند كه بعضي دختر خانمها بشينند شعر بگويند و تمام پرده‌ها را كنار بزنند. در اين دوره كه عشق را دارند خراب ميكنند، شعر  عاشقانه نجيب گفتن هم خودش ميتواند يك فضاي سالمي‌باشد.  شعرهايي كه مثلاً آقاي فاضل نظري  ميگويد شعرهاي عاشقانه نجيب است. هيچوقت من بي پرده از او نشنيدم. و آدمهايي هستند كه بي پرده ميگويند و مثلا اگر يك واژه اسپرم پيدا كردند فكر ميكنند حتما بايد اين اسپرم بيايد قافيه شعر بشود! چيزي كشف كرده اند! کافيست بروند فرهنگ پزشكي را با استفاده از ويرگول و كروشه. تا بازي‌هاي زباني و...  اينها را خانم صفار زاده در شعر‌هاي چند ده سال پيش انجام داده و خيلي هم هنرمندانه تر وخيلي قوي تر از اين ها.  گاهي وقت‌ها آدم فكر ميكند صفارزاده‌اي كه آن شعر كانكريت را گفته و كار كرده  براي چنين روزهايي بوده كه به اينها بگويد خجالت بكشيد؛ آدمي‌كه الان آمده مترجم قران شده و مترجم نهج البلاغه شده و به جايي كه بايد ميرسيده رسيده است. ولي در جامعه ما الان اينجوري خيلي از استعدادهاي ما دارد هدر ميشود. جوان است و به هر حال تجربه ميكند. اما يك دفعه مي‌بينيد 40 سالش شد و شاعر بسيار متوسطي است. فقط بازي زباني بلد است. به قول علي معلم عوض اينكه راه برود  با سرش چهار قدم رفته است متاسفانه اين استعداد سوزي‌ها  و هدر رفتن‌ها در  عرصه شعر خيلي وقت است ادامه دارد. كاش به جاي اينها بچه‌هاي ما يك مقدار زبان ميخواندند. چه اشكالي داشت 4 تا  شاعر ما داشتيم به  زبان انگليسي به زبان هندي  به زبان اردو شعر بگويند. حرف مارا بزند و پيغام مارا منتقل كند. همين شعر و ادبيات ما بود که سينماي ما را رساند به قله‌ها.

    خود بقيه هنرمندان غير شاعر انقلاب چقدر با شعر انقلاب آشنا هستند؟

    بقيه هنرمندها همه شان از توبره شعر خوردند. بعضي‌ها قدرداني كرده اند و حرمت نگه  داشتند. و بعضي‌ها بي حرمتي كردند و گذشتند. همشان از توبره ادبيات بخصوص شعر خوردند. سينماي ايران را كه ميخواهند تعريف كنند ميگويند مثل شعر است  شعر هنر مادر است مثل دو ميداني.

    بين هنرمندان انقلاب در شاخه‌هاي مختلف ارتباط نيست مثلا قزوه مي‌رود تأتر بچه حزب الهي را ببيند؟ يا تابلوهايش را؟... چون يكي از ويژگي‌هاي حوزه هنري اول انقلاب مي‌گفتند اين بود كه  سر سفره هم سراج نشسته هم مخملباف وهم قيصرو ملا قلي پور و حسين خسروجردي و...  خوشنويس ونقاش و شاعر و سينما گر و خواننده و... همه سر يك سفره بودند.  الان شاعر‌ها فقط هم ديگر را مي‌بينند. اگر اين ارتباط برقرار ميشد شعر به غير از ترانه ميتوانست از اپرا گرفته تا حتي در سينما حضور جدي تري داشته باشد. مجيد مجيدي دو سه بيت از شعر‌هاي كاظم كاظمي‌در فيلم هايش گذاشته كه خوب هم جواب داده....

    به هر حال در آن هفت هنر، شعر هنر مادر است. هنر اول. اما در جامعه هنر آخر شده است. ارج و قرب و بهايي كه شاعر دارد را با ديگران مقايسه كنيد. به عنوان مثال ببينيد صداو سيما ي ما چندتا مصاحبه هايش را در گل وقت شبكه‌ها به آوازخوانها و بازيگرها اختصاص داده است. متاسفانه در مديريت فرهنگي كلان جامعه ما خط ميدهند كه يك بازيگر از يك شاعر بالاتر است. درصورتي كه اسم يك بازيگر يك كارگردان نيامده اسم يك خيابان شود. اسم حافظ و فردوسي و سعدي واقبال لاهوري را مي‌گذارند روي خيابان‌ها روي ميدانها. ولي نام يك سينماگر را نمي‌گذارند. حتي چارلي چاپلين به سختي ميشود اسمش روي يک ميدان بيايد اين نشان ميدهد كه و ادبيات هنر اول است. ولي جايگاهي كه الان در جامعه ما دارد چيست؟ همين‌ها مأيوس ميكند بچه‌ها را. يك شاعر و نويسنده بزرگ را هم  مأيوس ميكند. هميشه فكر ميكنند آن خواننده بايد بالاتر بنشيند. بيشتر حقوق بگيرد. بعد 50 سال ميگذرد مي‌بينيد آن خواننده محو شد واين شاعر و نويسنده ماند.بايد براي مديريت كلان فرهنگي اين را جا بياندازيم كه قدر و مقام يك شاعر را بايد بدانند و فرق بگذارند با يك بازيگر خوشگل سوگلي. اين هم بخشي از واقعيت است كه بايد بهش اشاره كرد.

    شعر سپيد را هم ميشود بداهه گفت؟

    هر چيزي را مي‌شود بداهه گفت بله.

    براي حسن ختام گفت‌وگو اگر بخواهيد" بيا به آفتابي نهج البلاغه برگرديم" يك فراز ديگربگوييد بيست سال بعد از "مولا ويلا نداشت" چه ميگوييد؟

    (مي‌خندد)خب ببينيد في‌لبداهه  گفتن در تمام لحظات نيست.

    اصلا فكر نكرديد بعضي ازآن شعر هايي را كه نقطه عطفي بود در كار شما دوباره بازسرايي كنيد؟ مثلا "مولا ويلا نداشت" را فكر نمي‌كنيد يك ورژن 87 برايش بگوييد؟

    فكر قشنگي است خيلي راه گشا هم ميتواند باشد.  اينها كه براي من خيلي گفتنش راحت است. ولي بعضي مي‌گوينداينها شعر نيست. هنر نيست، شعار است.

    حالا چون راحت است هنرمندانه نيست حتما بايد....به هر حال اين را ميگذاريم به حساب سليقه شما كه به اين شعر متمايل است.  يك عده هم بايد جور ديگري شعر بگويند. من آنها را هم حق ميدانم، اين هارا حق ميدانم و به بازار شعري كه استاد معلم مي‌گويد معتقدم.

    بحث نفي آنها نيست ولي به آنها جرات ندهيم كه اين طرف را نفي كنند.

    متاسفانه بله

    در شرايطي كه طرف شعر اروتيك ميگويد و خودش را هم  از همه شاعرتر ميداند اين خيلي ظلم است بگويند "مولا ويلا نداشت " خطابه است و شعر نيست.

    به هر حال همين كه امشب به من جرات داديد كه دوباره باز در اين فضاها جدي فكر كنم خيلي تشكر مي‌كنم و انشاا... به زودي شاهد يكي از اين شعرهاي موشكي  باشيد.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه