پيشرفته
 

موضوعات :

  • مدیریت فرهنگی
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • میلاد آفتاب
  • فرهنگ جشنواره‌ای شعر آیینی
  • شعر عاشورایی

  • علی محمد مؤدب

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • انقلاب در هستی شناسی، شعر

  • حرفهای دکتر منصور یاوری برای ما و رسانه ملی

  • به روز شدن به جای آگاهی

  • حضور خسته اشیاء

  • دهاتی‌ها: مخلفات آثار هنری!

  • معشوقی با پیکری از جنس جملات

  • بلوتوث، سنگینی حضور رسانه‌ای سبک

  • صفارزاده شاعر پیشروی شیعه

  • داستان شعر

  • مطلب بعدي >   1020 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 8 : تاوان دموكراسي بيش از اندازه

    بودجه‌های فرهنگی و خزانه‌داران بوروکرات

    عليمحمد مؤدب

    جشنواره‌ها، جايزه‌ها و مراسمات متنوع ادبي، از مهم‌ترين انگيزه‌ها و بسترهاي ايجاد و تقويت جريان‌هاي ادبي هستند. در گذشته مراسم و مناسک ادبي! بيشتر در اطراف دربارها و مراکز اصلي قدرت و با نظارت مستقيم نخبگان سياسي و مردان-و بعضاً زنان- مقتدر انجام مي‌پذيرفت. نمونه‌هايي از مجالس و محافل ادبي نيز به همت اغنياء و طبقه مرفه برگزار مي‌شد که در اين نوع مجالس، شاعران و اهالي موسيقي با هم به اجراي برنامه مي‌پرداختند و هزينه‌هاي اين محافل را همان گروه اغنياء که بعضاً داراي قدرت اجتماعي-سياسي نيز بودند، تهيه مي‌کردند. در کتاب الاغاني ابوالفرج اصفهاني مثال‌هايي از اين نوع مجالس ذکر شده است که جدا از درستي يا نادرستي گزارش‌هاي امثال ابوالفرج اصفهاني، به هر حال شيوه برگزاري برخي محافل ادبي را  مي‌توان از اين نوع گزارش‌ها استخراج کرد. که نظر به اين‌که احتمال دخالت اغراض نگارنده و گزارشگران در طراحي و گزارش اين شيوه‌ها و ساخت‌ها بسيار اندک است و اصولا اين حد طراحي براي القاي مفاهيم عقيدتي سياسي هوشمندي فراواني مي‌طلبد! احتمال صحت اين فرم‌هاي تعامل بسيار فزوني مي‌يابد. اما اين‌که در قالب اين فرم آقا يا خانم الف يا ب در موقعيت اجتماعي ياد شده چنين فعاليتي کرده است يا نه، قطعا شايسته تحقيق و واکاوي بيشتر است.

    به دليل رسالت‌ها، جايگاه و حيثيت نسبتا تازه روشن‌فکرانه –ويژه-‌‌اي که ادبيات در عصر ما و پس از اتفاقات دو انقلاب مشروطه و اسلامي‌يافته است،همواره ريز و درشت فعالان ادبي نگران آبرومندي جاي‌‌گاه و کيفيت حضور، بروز و ظهور اجتماعي خود و آثار خود هستند و در اعتبار و صلاحيت بانيان هر نوع فعاليت ادبي بسيار بيشتر واکاوي و دست‌کم پرس‌و‌جو و گفت‌و‌گو مي‌کنند! و اين مسئله به نوعي، دغدغه مداوم همه فعالان ادبي شده است چرا که در عين نيازمندي به تريبون‌ها و صحنه‌هاي حضور اجتماعي، آگاهانه يا ناخودآگاه نگران اعتبار شخصيت خود به مثابه يک متفکر و روشنفکر در نسبت با ساختارهاي مختلف سياسي و اجتماعي هستند.

    طبيعي است که در نظام و سنت زندگي ايراني-اسلامي، ساختارهاي خاصي براي فعاليت ادبي و تعامل با اديبان نخبه طراحي شده بود که ميزان توليدات و کيفيت محصولات سازمان به ظاهر نامنظم ادبيات و شعر ايران در طول تاريخ، نشان از کارآمدي نسبي اين شيوه‌ها دارد.وقتي بخش مهمي‌از برجسته‌ترين متون ادبي اين سرزمين، رسما در آغازينه خود، تقديم به شاهان و رجال سياسي شده‌اند، و برخي از برجسته‌ترين مردان ادبيات و انديشه تاريخ ما همچون سعدي آثار خود و حتي نام حرفه‌اي خود را از نام رجال سياسي و اهالي قدرت اقتباس کرده‌اند،خشک‌‌مغزي است اگر در تمام جنبه‌هاي مختلف اين نوع رابطه‌ها ترديد کنيم و با قيافه و پزهاي شبه‌روشن‌فکري عمدتا مطبوعاتي عصر مدرن بدبينانه به همه چيز آن‌ها بنگريم. به هر حال در نهادها و ساختارهاي گذشته چيزي بوده است که اين حجم وسيع از آثار برجسته تاريخ ادبيات و فرهنگ ما از دل همان شيوه‌ها و مناسک برآمده است.بديهي است که فهم عميق و علمي، مستلزم کنار گذاشتن مطلق‌‌انگاري و تلاش‌ براي تطبيق زورگويانه ديدگاه‌هاي امروز بر وضعيت‌هاي گذشته است.   

    به هر روي گذشته ما چنان‌که بايد و در حد مقدورات به نيازهاي گذشته ما جواب داده است و اگر امروز از نظر متني در حوزه انديشه،ادبيات و فرهنگ، ما جزء ابرقدرت‌هاي جهان هستيم،بايد شکرگزار همان گذشته باشيم.اما چنان که ذکر شد پس از ايجاد نسبت‌هاي جديد ميان جامعه،قدرت سياسي،نخبگان فکري و فرهنگي و... ما در وضعيتي “نه اين و نه آن” به سر مي‌بريم که محصول طبيعي دوران گذار است. در عصر جديد، وظيفه حمايت از نخبگان به سازمان‌ها و ادارات و گزارش ‌کارها محول شده است و به دليل نوپديدي و غرابت اين نوع ساختارها در تمدن ايراني، طبعا کارآمدي آنان بسيار اندک است.در گذشته بودجه‌هاي ادبي-فرهنگي و علمي‌به شيوه‌هاي مستقيم در اختيار نخبگان قرار مي‌گرفت و خروجي نيز به همان صورت مستقيم با نظارت عالي‌‌ترين مقامات سياسي استحصال مي‌شد.اما امروزه اداره‌ها و ساختارهاي اداري به عنوان شيوه‌هاي متمدنانه تعامل با نخبگان در نظر گرفته شده است اما هنوز اين شيوه‌هاي علمي‌و مدني کارايي گذشته را نيافته است. به هر حال نخبگي در حوزه فرهنگ و هنر محتاج صرف وقت و هزينه فراوان است و از اين نظر دغدغه آفرينندگي امري اشرافي و تجملاتي! محسوب مي‌شود. نخبگان طبقات متوسط به پايين در ساختارهاي گذشته با ارائه آثار خود عضو افتخاري سازماني طرحي نشده و نانوشته(البته به صورت امروزي) مي‌شدند که به طور مداوم از فرايند آفرينشگري آن‌ها حمايت مي‌کرد. اما امروزه بودجه‌هاي فرهنگي سرنوشت ديگري دارند. اداره‌جاتي‌هاي فرهنگ و هنر با صرف هزينه‌ها در فعاليت‌هاي “حاشيه‌اي” و “نمايشي” و “گزارش‌کاري” بودجه‌هاي فرهنگ را هدر مي‌دهند و به جاي افزايش توليد ادبي و هنري، به بازتاب فعاليت‌هاي سازمان خود مي‌انديشند و آمار خبر و گزارش را بالا مي‌برند. در چنين فرايندي طبعا آن‌چه مظلوم مي‌‌ماند، جريان توليد فرهنگي است.

    پس از انقلاب اسلامي‌و در مراحل تثبيت نظام اسلامي‌،متاسفانه جريان توليد آثار هنري با ويژگي و تشخص اسلامي‌دچار همين چرخه باطل شد.انقلابي که در مراحل آغاز خود، جريان عظيمي‌از توليد خودجوش فکري و فرهنگي و هنري را به راه انداخت، در مرحله تثبيت، و در عين نيازمندي فراوان به توليد و تولد در اين ساحت‌ها، علي‌رغم صرف بودجه‌ها و راه‌اندازي سازمان‌هاي عريض و طويل فقير ماند و در موارد بسياري جز مجموعه‌اي آثار شعاري و کليشه‌اي که محصول بروکراسي بيمار توليد فرهنگي-هنري بود، چيزي به دست نياورد. فرهنگ جشنواره‌اي- بيلبوردي يکي از تجليات اين بروکراسي بيمار است که با حذف و انحلال و اضمحلال نخبگان از و در فرايند فعاليت و توليد فرهنگي حاصل شده است.

    ادبيات و به ويژه شعر نيز به عنوان يکي از اصلي‌ترين اجزاء شخصيت فرهنگي انقلاب اسلامي‌از اين آفات برکنار نماند.جشنواره‌هاي متعدد شعري با هدف حمايت از توليد ادبي و سامان‌دهي به آن طراحي و اجرا شدند که البته برکاتي نيز داشتند اما به دليل نپختگي‌ها و بي‌‌تدبيري‌ها عملا به قدر هزينه صرف‌شده براي آن بارآور نبودند و حتي خود با تبديل‌شدن به مشغله‌اي جديد، فراغت مولفان را تهديد کردند. اين جشنواره‌ها در يکي دو حوزه بيشتر برگزار شدند که يکي از آن‌ها حوزه شعر آييني بود.مرور تند و فهرست‌وار عنوان برخي جشنواره‌هاي اين‌چنيني مويداتي از اين جريان به دست مي‌دهد. انواع کنگره‌هاي شعر عاشورايي،رضوي،علوي و غدير،فاطمي، انتظار،نبوي و اين اواخر کنگره‌هايي با محوريت مقام حضرت معصومه سلام الله عليها و حضرت عبدالعظيم حسني خبر از مديريت نادرست و غيرمتمرکز اين نوع فعاليت‌ها مي‌دهد. جالب است که در عصر فنآوري اطلاعات،از ميان اين همه جشنواره و همايش بزرگ در حوزه شعر و شعر آييني تنها يکي دو تايي از آن‌ها پايگاه اطلاع‌‌رساني در شبکه جهاني اينترنت دارند! شايد همه آسيب‌هاي وارد چنين جشنواره‌هايي را بتوان ذيل همان عنوان مديريت غيرمتمرکز و  غيرکارشناسي‌ جمع‌بندي کرد. وقتي يک شاعر با يک شعر در يک سال از چندين و چند کنگره مشابه دعوت مي‌شود و جايزه مي‌گيرد به نحوي که يک شاعر با يک شعر حتي در يک هفته سه جايزه بزرگ به يک اسم مي‌گيرد، شرح‌دادن آفات و آسيب‌ها بي‌معني است! جايزه حق شعر و شاعر است و اصولا در بسياري موارد مبلغ ناچيز جايزه‌ها شرم‌آور است اما مي‌شود با اصلاح موازي کاري‌ها و تجميع بودجه و توان کارشناسي به جايزه‌ها و جشنواره‌ها اعتبار ملي و فراملي بخشيد.چرا ما مثلا در حوزه شعر عاشورايي به جاي اين‌همه همايش و جشنواره و سوگ‌واره يک جايزه عظيم ادبي برگزار نکنيم که اعتبار –دست کم- منطقه‌اي در منطقه خاورميانه بيابد و حتي شاعران سني‌مذهب برجسته عرب زبان و ترک زبان نيز مشتاق شرکت در آن باشند. و يا دست کم چرا جشنواره‌هاي ادبي تبديل به يک اتفاق مهم فرهنگي نشوند و به اندازه يک دهم يک مسابقه ورزشي آدم‌ها را گرد نياورند.چرا نبايد نفس مخاطب زنده شاعر و شعر را تقويت و تهييج کند و دهها بايد و چرا و اماي ديگر...‌     

    به قصد ارائه گزارشي از وضعيت جشنواره‌هاي شعر آييني و با صرف‌نظر از انبوه جشنواره‌هاي مشابه و موازي از رهگذر برخي گزارش‌هاي مطبوعاتي نگاهي گذرا مي‌افکنيم! به جشنواره‌اي که توانسته با مديريت کارشناسي نيروهاي غيراداري و نخبه تا حدود زيادي به آن‌چه در بخشي از اين نوشته اشاره شد نزديک شود،،به قول معروف: باشد که....

    اين‌روزها ديگر همه ما به کرات و از در و ديوار شنيده‌ايم که كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب كه هرساله در اعياد شعبانيه برگزار مي‌شود، اتفاقي بزرگ در عرصه ادبيات مذهبي است.

    گزاره بالا تقريباً نظر تمام كساني است كه در اين هجده سال، در خميني‌شهر اصفهان ميهمان اين كنگره بوده‌اند. كنگره‌اي كه از همان آغاز و با نگاهي دقيق، بناي خود را بر پرداختن به اهل بيت (ع) در اعياد گذاشت.

    نگاهي كه متاسفانه كمتر در ميان اهالي ادب و وراي آن‌ اهالي فرهنگ اسلامي‌ما جاري است. انگار كه تمام مناسبت‌هاي آييني تشيع خلاصه شده است در سوگواري‌ها. انگار كه تشيع آمده است تا به انسان‌ها بياموزد كه چگونه سوگوار باشند. تصوري كه بر پايه احاديث متواتر اهل بيت (ع) اشتباه است. البته اين سخن به هيچ‌وجه به معناي بي‌اهميتي ايام سوگواري اهل بيت (ع) نيست. معاذ‌الله! اما راستش را بخواهيد گاهي با خودم فكر مي‌كنم اگر دست ما بود و اگر تاكيد رسول خدا و امامان معصوم نبود شايد ما، امروز عيد غدير را هم جشن نمي‌گرفتيم.

    اما شايد گزاره ابتدايي مطلب منشأ روشن‌تري داشته باشد و آن حضور پرشكوه و بلكه بسيار پرشكوه مردم و مخاطبان در كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب است. شايد باورتان نشود و شايد احساس كنيد كه من در حال بزرگنمايي‌ام، اما درروزهاي برگزاري كنگره، خميني‌شهر انگار تنها نگاه به سالن برگزاري همايش دارد و مثلاً در شب سوم كنگره امسال، به وضوح چيزي حدود سه هزار نفر در سالن كه ظرفيت گنجايش بيش از هزار و اندي را نداشت جمع شده بودند. انگار تمام شهر در سالن سينما فرهنگ خميني‌شهر جمع شده بودند تا عرض ارادت شاعران به آستان اهل بيت (ع) را ببينند. البته من يك جاي ديگر هم اين شكوه اعتقادي را ديده‌ام و آن شب شعر عاشورايي شيراز است كه پنج سالي از ميلاد آفتاب بزرگتر است.

    اهميت اين جاذبه آن‌جا مشخص‌تر مي‌شود كه به ياد بياوريم اين روزها رسانه‌ها جذابيت‌هاي سهل‌الوصول‌تري را به خانه‌ها مي‌آورند و ديگر خيلي منطقي به نظر نمي‌رسد كه يك نفر ساعت‌ها وقت بگذارد تا شعر بشنود؛ اما اگر بخواهيم ريشه اين حضور پرشكوه مردمي‌را جويا باشيم، به عقيده من به دو منشأ مي‌رسيم. نخست ارتباط معنوي كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب با شخصيتي بزرگ چون خامس آل عبا، باب‌الحوايج ابالفضل العباس و حضرت زين العابدين (ع) است. نام‌هاي مقدسي كه هر كسي را در اين خاك مسلمان‌پرور به شور مي‌آورد. نام‌هايي كه هر كدام بهانه ما هستند براي سوگنددادن خدا براي حاجاتي كه در دل داريم.

    اما سر منشأ دوم مردمي‌بودن كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب است. كنگره شعر ميلاد آفتاب از همه نظر مردمي‌است، چه از نظر اجرا كه به وضوح بدون كوچك‌ترين دخالت دولتي برگزار مي‌شود و چه از نظر بودجه كه مردم و كمك‌هاي مردمي‌هشتاد درصد اعتبار اين كنگره را تأمين مي‌كند. اين هم كاملا بديهي است كه وقتي كمك مالي مردم يك همايش ادبي را سامان بدهد، مردم آن همايش را از آن خود مي‌دانند و صندلي‌ها و راهروها را پر مي‌كنند.

    مهم‌ترين دستاورد اين مردمي‌بودن هم امتداد دودهه‌اي اين كنگره است. ميلاد آفتاب همان‌گونه كه ذكر شد در ميان همايش‌هاي ادبي، فرزند دوم خانواده است و جالب اين‌جاست كه برادر ارشد يعني همان «شب شعر عاشورايي شيراز» هم كاملا مردمي‌و بدون كوچك‌ترين كمك از نهادهاي دولتي برگزار مي‌شود.

    سال گذشته «اصغر حاج حيدري (خاسته)» دبير كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب درباره سياست تأمين مردمي‌اعتبارات كنگره از حافظ نقل قول مي‌كرد كه:

    «بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است

    ور نه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست»

    و به حق راست مي‌گفت. كنگره‌هاي دولتي هرسال ممكن است تعطيل شوند و هرسال ممكن است زير و روشوند، اما كنگره‌هاي مردمي‌به قول دكتر «غلامرضا كافي» دبير بخش دانشجويي شب شعر عاشورايي شيراز، بناست تا ظهور حضرت حجت (عج) برگزار شوند، هرچند اميدواريم با اين شرط، عمر چنداني نداشته باشند و زودتر شاعران، صله خود را از دست موعود مهربان بگيرند.

    حضور پررنگ شاعران طنزپرداز در سه شب  هجدهمين كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب فضايي شاد و مفرح را براي مخاطبان كنگره رقم زدند تا دفتر هجدهمين كنگره هم با موفقيت بسته شود ولي حكايت اين كنگره بزرگ همچنان ادامه پيدا كند.

    چنان‌چه مشاهده مي‌شود نيازسنجي طبيعي، خلاقيت در طرح و اجرا، تبليغ موثر و ايجاد مزيت نسبي براي برنامه به سادگي و دقت در نظر گرفته شده است. نکته جالب درباره اين کنگره‌ و شب شعر عاشورايي شيراز اين است که چنان‌که ذکر شد طراحي و اجراي آن در فضاي کارشناسي غير اداري و با تاثير مشخص تني چند از نخبگان ادبي شکل گرفته است. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه