پيشرفته
 

موضوعات :

  • جهان اسلام و بیداری اسلامی
  • جبهه جهانی
  • امریکای لاتین

  • کلمات کليدي :

  • امریکا لاتین
  • مصباح
  • اسلام گرایی

  • مطلب بعدي >   936 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    آمادگی دنیا زیاد است

    اسلام و الهيات آزادي بخش در آمريکاي لاتين در گفتگو  با حجت الاسلام محسن رباني

    اشاره: حجت الاسلام محسن رباني، از فضلاي حوزه علميه قم است مدتي رايزن فرهنگي ايران در آرژانتين بوده است. وي سفرهاي بسياري در کشورهاي آمريکاي لاتين انجام داده و خدمات ديني و فرهنگي بسياري ارائه كرده است. وي هم اکنون معاون امور بين الملل سازمان حوزه ها و مدارس علميه خارج کشور است. از وي به عنوان نماينده رهبري در منطقه آمريکاي جنوبي ياد مي کنند. مطالب زير حاصل دو گفتگوي يک ساعته با ايشان است که در يک گفتگو حجت الاسلام عبدالکريم پاس، طلبه فاضل آرژانتيني ما را در اين گفتگو همراهي کرد.

     

     شما مدت زيادي در آمريکاي لاتين حضور داشته ايد. محور اصلي بحث ما درباره نسبت دين و سياست و بررسي وضعيت  نهضت الهيات آزادي بخش و اسلام و مسلمانان در منطقه است. علت  شکل گيري الهيات آزادي بخش را چه مي دانيد؟ اينها را چطور ديديد و نظرات راجع به اين انقلابيون مذهبي اين منطقه چيست؟

    محل تولد الهيات آزادي‌بخش آمريکاي جنوبي است. شايد به خاطر اينکه وقتي کريستف کلمب و ديگر مهاجران اروپايي با بوميان و سرخپوستان منطقه روبرو شدند، قتل و غارت بسياري کردند و بيش از يک ميليون نفر را قتل عام کردند. گويا  مردم آمريکاي جنوبي عقده‌اي از آنها داشتند که آدمهاي مستبد و ديکتاتوري بودند که به نام مسيحيت بر مردم مسلط شدند.

    از سويي اين منطقه تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، تحت سلطه ديکتاتورها و ارتشها بود. بيشتر اين کشورها از دهه 1970 و 1980م استقلال مي يابند و از نظامهاي استبدادي آزاد مي‌شوند. در 1979 همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، انقلاب ساندنيستي نيکاراگوئه پيروز مي شود و دانيل اورتگا به رياست جمهوري مي رسد. با پيروزي اين انقلابها، سخت گيري ديکتاتورها در منطقه بيشتر مي شود. در آرژانتين بيش از 30 هزار نفر کشته و مفقود شدند، در برزيل و کشورهاي ديگر همين طور. عده اي انقلابيون مسيحي به فکر مي‌افتند که مسيحيتي را روي کار بياورند که بتواند آزادي مردم را به همراه داشته باشد. انقلابهاي منطقه و شخصيت هاي انقلابي آن دوران مثل چه گوارا و کاسترو و حتي انقلاب اسلامي هم به اينها قوت بخشيد تا بيشتر تلاش کنند.

    نکته دومي که به شکل گيري آنها کمک کرد، فقر موجود در منطقه است به خصوص در برزيل که بيش از 30 ميليون نفر آواره‌اند، اگر هم خانه‌اي دارند در حلبي‌آباد است. زاد و ولد 7 ميليون نفرشان در خيابانهاست يعني جايي براي زندگي ندارند. به فکر مي‌افتند اين فقرا را نجات بدهند و وضع موجود را عوض کنند. با شعار عدالت اجتماعي وارد عرصه شدند و بين فقرا  نفوذ کردند. تضادي بين خودشان و سوسياليستها نمي‌ديدند و هر دو گروه ضمن رد سرمايه داري و دخالتهاي آمريکا، شعار عدالت اجتماعي سر مي دادند.

    در مرحله بعد، براي اينکه از نظر سياسي پشتوانه داشته باشند چون سيستم اقتصادي و سياسي هم نداشتند، خودشان را کمي به شوروي و کوبا وابسته کردند، البته کوبا کمتر. فکر مي کردند اگر بخواهند از آمريکا و اسرائيل عبور کنند و يا با آنها مقابله کنند، بايد از شوروي استفاده کنند ضمن اينکه عقايد مذهبي مسيحي هم داشتند. همانطور که الآن چاوز مي‌گويد مسيح هم يک سوسياليست خداپرست بود. بنابراين سراغ شورويها رفتند تا از آنها حمايت کنند، اولين مخالفان و مدعيانشان هم کليساي کاتوليک منطقه و واتيکان و بعد هم سيستمهاي حاکم در کشورهايشان بود.

    در کتابها ومقالات مختلف هم آمده که آمريکا هم ستاد ويژه اي براي انحراف و از بين بردن اين حرکت انقلابي تدارک ديده بود و مقالات بي شماري در رد اين حرکت منتشر کردند، از سويي هم از سوي بسياري انگ کمونيست مي خوردند...

    بله! سواي اين مخالفتها، يکي از مشکلات آنها اين بود که حتي اگر اين سيستم را از کمونيستها نمي‌گرفتند، خودشان دچار تضاد فکري شده بودند. بين دين و سياست تضاد مي‌ديدند. به عقيده اينها، ديندار نمي‌تواند رئيس‌جمهور و نماينده مجلس شود، چرا که بايد تبليغات انحرافي بکند تا پيروز شود، برنامه‌هاي دروغين و الکي بدهد و بعد عمل نکند. گفتند چون اين تضادها را مي‌بينيم سيستم را از شوروي مي‌گيريم ولي از نظر فکري و اعتقادي، مسيحي باقي مي‌مانيم. به نظرم بالاخره نتوانستند اين تضاد را حل کنند و يکي از سؤالاتشان از جمهوري اسلامي اين بود که شما چگونه تضاد بين دين و سياست را حل کرديد؟  و از اين دست سئوالات از ما زياد مي پرسيدند. معتقد بودند که دين نمي‌تواند حکومت داشته باشد، به خاطر اينکه تا به حال ديني نبوده که حاکم باشد. ما در ايران در عمل نشان داديم که دين از سياست جدا نيست.

    وضعيت شان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از فروپاشي شوروي هم لابد خيلي تغيير کرد...

    با پيروزي انقلاب اسلامي از اينکه يک حکومت ديني شکل گرفت قويتر شدند ولي وقتي شوروي مي‌پاشد، فعاليتهايشان به ضعف مي‌کشد، چون که بايد روي مدل و سيستم جديدي فکر مي‌کردند. در اين سالها تبليغات و فعاليت هاي اين حرکت کمرنگتر شد. در عين آن آقاي بوف، از رهبران برزيلي اين جريان، مي‌گفت ما تضادي بين گروه رهايي‌بخش و اسلام نمي‌بينيم و مي‌توانيم با شما متحد شويم، به ما کمک کنيد تا بتوانيم براي آينده قدرتي پيدا کنيم. روي اين اصل که حکومتي بر مبناي احکام  و مباني الهي باشد هيچ مخالفتي نداشتند، دوست هم داشتند تقريباً چيزي شبيه حکومت ما داشته باشند. برايشان جالب بود که سيستم حکومت اسلامي را بشناسند. بعد از اينکه چاوز پيروز شد حيات مجددي پيدا کردند. دوباره مقالاتي منتشر مي‌کنند.

     تاکنون تلاش جدي در ايران براي شناخت و ارتباط با آنها صورت نگرفته است. ما بايد چه سياستي را در قبال آنها به کار بگيريم...

    پيشنهادي که ما براي استراتژي جمهوري اسلامي در رابطه با انقلابهاي رهايي‌بخش داريم نزديکي به آنهاست، چون ما دنبال عدالت اجتماعي مي‌گرديم آنها هم همينطور. در مرحله دوم حمايت از آنها، چون هم خداپرست هستند و ثانياً دنبال اين هستند که سيستمهاي فاسد آنجا را اصلاح کنند. سوم اينکه بدون حساسيت مي‌توانيم يک رابطه فرهنگي تعريف کنيم. مي‌توانيم استراتژي جذب هم داشته باشيم، مقداري از اينها علاقه خوبي به اسلام دارند و مي‌توانند اسلام را قبول کنند. از افرادي مثل آقاي بوف مي‌شود دعوت کرد تا به ايران بيايد. نبايد توقع داشته باشيم که از انقلاب اسلامي تعريف کنند، همين که ايران را بشناسد، مفيد و موثر است.

    سئوال ديگر درباره اين حرکت، پشتوانه مردمي شان است. تا چه حد مردم اينها را قبول دارند و موثرند؟

     عده اي اينها را قبول دارند اما زياد نيستند. شيوه آنها در گذشته، رويکرد چريکي بود که فيدل کاسترو هم در کوبا داشت، گروههاي فقير را جذب و مسلح مي‌کرند تا شهرها را بگيرند که ظاهرا الآن روششان را عوض کرده باشند. اينکه مردم هم استقبال نمي‌کنند يک علت دارد، چرا که  اينها نظام کوبا و دولت فيدل کاسترو را الگوي خوبي براي منطقه مي دانند و از سويي هم مي دانند که کوبا چه وضعيتي دارد. بيش از چهل از سال از انقلابشان گذشته، وقتي  وارد اين کشور مي‌شويد مخروبه و فقير و بيچاره است. در دنيايي که دنياي اطلاعات و تکنولوژي است روزنامه و کانالهاي تلويزيوني هم به آن صورت نيست. عده اي از زنان و دختران براي زندگي و ارتزاق همگامي با توريست هاي خارجي را بر مي گزينند؛ اگرچه از طرفي سطح دانش و بهداشت مطلوب است و مسئولانش ساده زيست و مردمي هستند. شايد با همه مشکلاتي که در کشور داريم دهها سال از آنها جلوتر باشيم. گروه رهايي‌بخش هنوز نتوانسته استراتژي قويي تدوين کند که مي‌خواهند چه بکنند؟ نقداً کاري که مي‌خواهند بکنند به نفع فقرا سخنراني مي کنند و آنها را عليه سيستمهاي فاسد منطقه تحريک مي‌کنند. اما در برزيل همين آقاي بوف، از رهبران اين گروه، از لولا، رئيس جمهور کنوني برزيل، حمايت مي‌کند به خاطر اينکه او هم سابقه حزب مستضعفين و محرومين دارد. الان اين گروهها با سيستمهاي موجود کشورشان همکاري مي‌کند. مدتي که آنجا بودم و چند سخنراني که در گروههاي احزاب آنها داشتم خيلي به اسلام نزديک شده بوده بودند. يکي از روزنامه‌هاي آنجا نوشته بود که اينها حزب شيعيان آمريکاي جنوبي هستند. آنهايي که به عدالت در منطقه اعتقاد دارند از طريق اسلام بهتر مي‌توانند اين آرمان را دنبال کنند.

    وضعيت اسلام گرايي در منطقه را چطور مي بينيد؟ مي خواهيم از وضعيت مسلمانان منطقه بيشتر بدانيم؟

    بعد از دفاع جانانه حزب‌الله لبنان در برابر رژيم صهيونيستي، نه تنها در آمريکاي شمالي و آمريکاي جنوبي بلکه در تمام جهان، درها براي استماع – استماع با پذيرش اسلام فرق مي‌کند- اسلام و گفتمان انقلاب اسلامي باز شده است. دانشگاههايي که تا ديروز از آمريکاييها و صهيونيست و گروههاي کمونيست دعوت مي‌کردند امروز مي‌خواهند بدانند اسلام چيست و اين به خاطر موجهاي معنوي است که از ايران و لبنان و عراق به کل دنيا صادر مي‌شود. آمادگي دنيا زياد است و ما بايد در داخل خودمان بيشتر آمادگي حاصل کنيم. در حال حاضر كليساها، راديوها، تلويزيون ها، مطبوعات و به خصوصي مراكز علمي ـ فرهنگي و دانشگاهها كه تا مدتي پيش حتي نام اسلام را نشنيده اند يا اطلاعي نداشتند، تحت تاثير شديد تبليغات استكبار جهاني و فاجعه 11 سپتامبر مي خواهند درباره اسلام بدانند. يادم نمي رود كه در جريان سفر آيت الله مصباح به منطقه، يكي از كاردينال هاي مكزيك به ما گفته بود كه دستهاي ما در مقابل تهاجم فرهنگي غرب بسته است و هيچ كاري نمي توانيم بكنيم. ماهواره به درون خانه هاي ما آمده و از هدايت زن و بچه هاي خود هم عاجزيم چه رسد به جامعه مسحيت. شما اگر مي توانيد بياييد و كاري بكنيد.

    در آمريکا که هيچ کس فکر نمي‌کرد، هفت ميليون مسلمان داريم. اسلام گرايي رشد خيلي سريعي داشته است. تبعاً آمريکاي لاتين هم با آن شرايطش استثنا نيست. اخيرا از يک آفريقايي سؤال کردم ايران و انقلاب نزد مردم آنجا چطور است؟ گفت رهبري را که قبول دارند، احمدي‌نژاد هم روح‌الخميني فيه. در خيلي از اين کشورها مي‌توانيم گفتمان بين دانشگاهي داشته باشيم. در مراکز مذهبي و کليسها برويم و حرف بزنيم، باز کنيم. حديثي از امام صادق (ع) هست که فرمودند زماني مي‌آيد که دنيا منتظر است از قم کلمه‌اي برايشان برود و علم از قم منتشر مي‌شود. به نظرم الآن زمينه اين حديث فراهم شده و مي‌توانيم همه جاي دنيا کار کنيم. راهها را بايد پيدا کرد، دانشگاهها مسير خوبي است. 

    در خصوص سفر آيت الله مصباح اگر خاطره يا بحثي داريد بفرمائيد.

    سفر بابرکتي بود. آيت الله مصباح يزدي در سخنراني كه پس از سفر به آمريكاي لاتين و اسپانيا داشتند مي فرمودند بنده شخصاً باور نمي كردم چنين منطقه اي در دنيا وجود داشته باشد كه مردم آن نسبت به اسلام و جمهوري اسلامي ايران، اين چنين علاقه و ارداتي داشته باشند. زمينه كار و فعاليت آنجا نزدشان بسيار چشمگير بود تا جايي كه ايشان در جمع طلاب اسپانيولي زبان آمريكاي لاتين يك بار گفته بودند ما اگر در آن منطقه 100 نفر عالم داشته باشيم باز هم كم است. كشيش ها و شخصيت هاي مذهبي منطقه  در گفتگوهايشان با استاد مصباح، از انقلاب براي رهايي از وضعيت موجود و بحرانهاي معنوي و اخلاقي دست ياري و همکاري مي جستند که ماجراهايش در کتاب «به پيشواز خورشيد غرب» آمده که موسسه امام خميني(ره) آن را منتشر کرده است.

    اگر سخني باقي مانده بفرمائيد و ما با اين مشغوليت فراوان جنابعالي، بيش از اين مزاحم نشويم.

    حركت امام خميني(ره) و پيروزي انقلاب اسلامي تنها موجب رواج اسلام و تشيع شد بلكه موجب رواج دين در دنيا شد. قبل از انقلاب اسلامي، به طور كلي دين در جهان در حال ركورد و افول بود تا جايي كه برخي رجال كليسا و پيشوايان ساير مذاهب به خود جرات نمي دادند به طور جدي دين را ترويج كنند، تمام سعي شان فقط حفظ وضع موجود بود. الآن شرايط بسيار براي حضور دين مهيا شده است. مهمترين اولويت هاي كه بايد در منطقه رعايت كنيم دعوت به مبارزه با الحاد و بي ديني است كه در جهان و خصوصاً منطقه رايج شده و جوامع را به طور جدي تهديد مي كند. دعوت به مبارزه با مفاسد اخلاقي و اجتماعي، تقويت بنيان خانواده، عرضه افكار و عقايد منطقي و استدلالي و مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب عليه ملتهاي محروم جهان بايد مهمترين رويکردهاي ما باشد.  متاسفانه برنامه هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي در آن مناطق دريافت نمي شود. اخبار كذب فراواني درباره ايران  از سوي خبرگزاريهاي آمريكايي،‌ اروپايي و خبر گزاري هاي وابسته منطقه ارسال و منتشر مي شود. برگزاري برنامه هاي مشترك كنفرانس ها و بازديد هيئتهاي علمي و مذهبي،‌كمك زيادي به آشنايي مردم و روشنكفران آنجا با ايران و اسلام مي كند. اعزام حداقل سالانه تني از اساتيد برجسته حوزه يا دانشگاههاي كشور براي ايراد سخنراني در شناساندن واقعيات كشورمان مفيد است و بحثهايي ديگري از سوي مسئولان جمهوري اسلامي در حال پيگيري است و خوشبختانه فعاليت هايشان در اين منطقه روبه  افزايش است.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه