پيشرفته
 

موضوعات :

  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • اشعار
  • احمد شاملو
  • شعر اعتراض
  • سوگ سروده

  • سیدعبدالجواد موسوی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سخن گفتن در خلاء

  • یادداشت های جشنواره بیست و سو‌ّم

  • غربزدگی و عبور از جلال

  • قیصر و حافظ: دولتی یا غیردولتی

  • در رفع حجب کوش نه در جمع کتب

  • جانب ما جانب بی جانبی

  • بی‌اختیار مردن و ناچار زیستن

  • رها کنید هلا اسب‌های چوبین را

  • مرید پیر دل خویش باش ای درویش

  • ما اين کتاب که مي‌نويسيم اميدي را مي‌نويسيم

  • مطلب بعدي >   956 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    شعر آرام گرفت

    سيد عبد الجواد موسوي

     

    علي رغم غلبه اي عالم تفصيل بر اجمال و گسست ما با تاريخ كهن ، شعر و شاعري هنوز هم جايگاه ويژه اي در بين ما ايرانيان دارد. هنوز هم به شاعر به عنوان موجودي عجيب وغريب نگريسته مي شود .موجودي كه سخنانش منبع و ماخذي غير اين جهاني دارد ودرست به همين دليل است كه سخن شاعران گاه حكم "حجت " پيدا مي كند . حتي استدلاليان براي اثبات مدعاي خويش و يا ابطال راي حريف به شعر متوسل مي شوند . در تاريخ جديد نيز شاعران همان جايگاه و پايگاه پيشين خود را حفظ كردند و اگر چه اين بار شان ومرتبه آنان از لون ديگري بود اما باز هم از ارج و قرب ويژه اي برخوردار بودند .و جالب اين كه اين شان و منزلت با فراگيري جذابيت هاي سمعي وبصري دنياي جديد كاسته نشد .طبق يك قانون نانوشته "احمد شاملو" قريب به سه دهه رهبري جامعهء روشنفكري را در ايران بر عهده داشت . و اين شيفتگي و احترام جامعهء روشنفكري بيش از آن كه به كاريز ماي شخصي  احمد شاملو مر بوط باشد به كاريز ماي "شعر" بر مي گشت .كلام فاخر وآهنگين كه گويي تمام سخن وسخن تمام است .

    اين مقدمهء بسيار مختصر را طرح كردم تا به بهمن 57برسم ونقشي كه شاعران موسوم به "شاعران انقلاب" در اين سال ها ايفا كردند . از آغاز انقلاب تا رحلت بنيان گذار آن انقلاب همچون پاسداران نهضت 57 همهء همت خودرا مصروف حمايت حريم از تارزش هاي انقلاب ، دفاع مقدس و نزاع با دشمنان داخلي و خارجي كردند .البته در اين ميان گاه گداري اشعار كه رنگ بوي تعرض داشتند و" خطر " را گوشزد مي كردند شنيده مي شد اما در هياهوي انقلاب و جنگ فرصت تامل در اين اشعار فراهم نمي شد .نمونهء درخشاني كه در ذهنم باقي مانده مثنوي " به حق حق كه خداوندي زمين با ماست " سروده اي علي معلم دامغاني است .تاريخ سروده آبان ماه 1362 ثبت شده است و شايد همه اعتبار تعريض هاي تند وصريح شاعر به برخي از دين مداران و دولت مردان به همين تاريخ است . بعدها وبيشتر از همه دزر زمان دولت سازندگي – شعراعتراض چندان فراگير شد كه كمتر شاعري را مي توانستي بيابي كه نيش به فرا دستان نزده باشد . اما در آبان ماه 62 سخن گفتن از شكم خواران سفله اي كه بر اسب دولت و دين قرار گرفته اند عجيب و غريب مي نمود .

    شنيده ام من ونشنيده ها كژ آغندند                 

    كه در قبيله شكم خوار سفله اي چندند

    به عشوه چون قرد از كبر و ناز چالنده

    بر اسب دولت و دين چون قراد بالنده

    شكال حيله و كفتار خوي و گرگ آهنگ

    سگان گََربز ابليس طبعِ آدم رنگ

    نشسته در ره مايند و در كنار شما

    نه از قبيله ء مايند و نه زتبار شما

    نهان نمي كنم اين قصه فربهي چندند

    كه هم چو چشم سگ از خون و لاشه فرمندند

    به هرزگي ز مكاري چو جاده جان گيرند

    به رنگ آينه گشني از اين آن گيرند

    اگر نواز جمالند ، شهد مسمومند

    اگر طراز كمالند ، صنعتِ رومند

     اگر به قال عزيز آتش تيزند

    اگر به مال گرگند ، گرگ خون ريزند

    حرامي اند حرامي مگر شنيدستي

    هلا جگر خور و بشنو اگر نديدستي

     

    و جالب تر از همه‌ خطابه‌ايست كه با قهرمانان انقلاب دارد . شاعر آنان را نيز از آفاتي كه در راه است مصون نمي داند و از موضعي مشفقانه و پدرانه به آنان مي گويد:

     

    الا شما كه شماييد قهرمان هاييد

    نشان قهر خدا قهر آسمان هاييد

    شما نه ما ومنيد اي يلان مني مكنيد

    به جاي دوست چو ابليس دشمني مكنيد

    در آرزوي خودي راندهء خدا مشويد

    به خدعهء اَناَ و نَحنُ آشنا مشويد

    ...

    شايد اگر اين خطاب و عتاب مي شد و شدت و حدت بيشتري مي گرفت و شاعران و هنرمندان هم از ابتدا به آسيب شناسي انقلاب مي پرداختند . امروزه روز وضعيت به گونه اي ديگري بود ( به اين مي گويند خوشبيني شاعرانه ) . بگذريم . همان طور كه پيشتر گفتيم : شاعرانتا رحلت بنيانگذار انقلاب كما بيش همگام و همراي سياست هاي رسمي  نظام بودند و بيشتر اشعار شان در تشويق وتاييد حركت انقلاب . از نخستين روز هاي در گذشت رهبر انقلاب زمزمه هاي شعر اعتراض آغاز شد .علي معلم در نخستين سوگسرودهء خود زنگ خطر را به صدا در آورد.

     

    بي صعب است كه سوداي نخستين گيرند

    پي آزادي لبنان و فلسطين گيرند

     

    توسعهء بي در و پيكر جهان سومي ها همراه با شعار هاي رنگيني كه جاي شعار هاي انقلابي را مي گرفت و امت اسلام را به مصرف هرچه بيشتر دعوت مي كرد بيشتر از همه جانِ شاعران را آزرد . سروده هاي كه لغزش از آرمان هاي اصيل انقلاب را هشدار مي داد در اين سال ها كم نبودند . علي رضا قزوه چهرهء  شاخص اين گونه اشعار شد . اشعاري كه البته به بيانيه هاي سياسي بيشتر شبيه بود تاذ شعر و به همين دليل حاميان سياسي هم پيدا كرد . مشكل اساسي اين شبه اشعار تنها به شعاري بودن محدود نمي شد .مخالفت با مظاهر سطحي توسعه جهان سومي مهم ترين آفت اين اشعار بود.

    آنان كه مي خواستند سوداي مردمي را كه هشت سال جنگ نابرابر را تاب آورده بودند، دگرگون كنند با اين اشعار مشكل جنداني نداشتند . اتفاقاً‌مي توانستند اين اشعار را گواهي بر مخالفت سطحي با سياست هايشان بگيرند . حاميان سياسي آن دسته از اشعار هم هيچ درك و دريافت درستي از آن چه درز حال وقوع بود نداشتند .

    بنياد هاي فكري انقلاب در حال دگرگوني بود و آن ها همه همّ و عمشان نزاع بر سر مانتو و روسري و يا دست بالا مخالفت با پخش پيام هاي بازرگاني از تلويزيون .

    علي معلم اما هم چنان متفاوت بود . از منظر او جرياني كه آرمان هاي اصيل انقلاب را تهديد مي كرد بيشتر پشتوانه فكري داشت تا سياسي . به عقيده معلم ، مولفه هاي اين جريان فكري در انديشه هاي عبدالكريم سروش متجلي مي شد. علي معلم در چند مثنوي به سروش و انديشه هاي او به شدت حمله كرد و حتي مثنوي «ني انبان مشرك» كه خطاب به رهبر انقلاب سروده شده بود صراحتا ً‌تقاضا كرد كه با حاميان فرهنگي و سياسي سروش برخورد قاطعانه و مقتدرانه اي صورت بگيرد تا آرمان هاي انقلاب بيش از اين به مخاطره نيافتد .

    صرف نظر از مضمون اين مثنوي كه با تأمل در آن به نكات بسيار جالب توجهي مي توان دست يافت و متأسفانه در اين كوچك مقال فرصت آن نيست .

    ذكر اين نكته ضروري است كه صورت و معنا در شعر معلم همسنگند و اگر كسي درك و دريافتي از تكنيك هاي شاعرانه داشته باشد حتي اگر با مضمون شعر معلم كاملاً‌ مخالف باشد مي تواند از سحر كلام او لذت كافي و وافي ببرد . دست به نقد اين دو بيت را بخوانيد و لذت ببريد.

    كوري در اين سواد به خود ظن نور برد

    ظن غالباً‌خطاست خصوصاً‌ كور برد

    دركش جهالت است، جهولي كه مُدرك است

    اين قبض و بسط نيست ، ني انبان مشرك است

    ميرشكاك هم در اين سالها به شدت فعال بود . مقالات مستمر و انتقادي او در مخالفت با سياست هاي رسمي ، مخالفان و موافقان بسياري داشت .البته اين صاحت از شخصيت متنوع او در شعرش نمود كمتري پيدا كرد . گرچه همان اندك چنان صريح و برنده بود كه تأثير آن را نمي توان ناديده گرفت . او در دو مخمّسي كه در سوگ شهادت دوست و هم فكر خود سيد مرتضي آويني سروده بود ، طبق عادت ديرينه خود هم به "روشنفكران تاخته بود و هم به روشنفكر ستيزان " هم به متجدد مأبان و هم به متحجران :

    شاه شطرنج سياست مات خون مرتضاست

    در كف جن و ملك رايات خون مرتضاست

    بر زبان جبرئيل آيات خون مرتضاست

    نشر دين در انتشار ذات خون مرتضاست

    دين ما شد تازه با خون جوان مرتضا

    ¡

    دين ما گفتم نه دين دين فروشان دغل

    بوالحكم كيشان قبض و بسط جهل مستدل

    آيت قرآن به لب ، تلمود پنهان در بغل

    فهم دين مصطفي را جسته مفتاح از هُبل

    امت بوشسب يعني منكران مرتضي

    ¡

    منكران مرتضي تنها نه مولان كرند

    اين طرف نيز از قفا مشتي جهولان خرند

    كز پي قبض مضاعف همچو غولان بر درند

    مول عقل بوالفضول و گول زهد ابترند

    زين خوارج بود فرياد و فغان مرتضي

    ¡

    به راستي چه پيشامد كه شاعران كه به تعبيري متفكري " بانگ باطني مردم خويشند" آرام گرفتند ؟ آن كه مردم را از خدايان دروغين برحذر مي داشت تا براي رنج هايشان چاره اي بيابند امروز پاداش رنجهايشان را به دنياي ديگر حواله مي دهد . آن كه با ستيز با خويشتن و جهان برخواسته بود امروز خاموشي پيشه كرده است و اگر هم گاه گداري اربده اي سر مي كند به اقتضا ي ذات جنون مندانه اوست و نه از سر اراده و اختيار .

    آن شاعري كه حدأقل متعرض مظاهر سطحي آرمان گريزي بود امروز همه همتش را صرف به چنگ آوردن مديريت هاي دست چندم فرهنگي مي كند و شعرش هم در نهايت چيزي نيست جز سانتي مانتاليزم شبه مذهبي و عرفاني .

    مخاطب اين يادداشت مي تواند خطاب به صاحب اين قلم بگويد :اخوي ! تو كه خوب بلدي لالايي بخواني چرا خودت خوابت نمي برد؟ تو كه در اين سال ها به اندازه وسعت ، بي انگيزگي و سرخوردگي و آرمان گريزي را ترويج كرده اي چرا ديگران را .... ؟

    و درست هم مي گويند. اما شايد اگز بزرگان اين قبيله جا نمي زدند وضع صاحب اين قلم بهتر از اين ها مي بود البته ممكن است همين بزرگان در توجيه رفتار و كردارشان بگويند : اگر بزرگترهاي ما هم ....

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه