پيشرفته
 

موضوعات :

  • جنبش نرم افزاری و تولید علم

  • کلمات کليدي :

  • محصولات تمدن غرب
  • جهان اسلام
  • علم و فناوری

  • ع.ف آشتیانی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • مردم دنیا باید بترسند!

  • دامنه خطر آمریکا برای ایران اسلامی

  • در جست و جوی امید

  • پول ، پول و پول

  • هنرمندان و سیاستمداران

  • جنگ جهانی دوم پس از شصت سال

  • امت خفته

  • به جهاد آموزشی نیازمندیم

  • یك عروسك و یك قرص نان

  • این كارگردان آشوبگر

  • مطلب بعدي >   201 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    دانشمندان مسلمان کجا هستند؟

    پیش شرطهای تولید علم در دنیای اسلام

    نوشته: پروفسور مظفر اقبال

    مترجم: ع. ف. آشتياني

     

    از مجموع موسسات آموزش عالي در پاكستان، دانشگاه پنجاب تا سال 1970 در رده بهترين‌ها به شمار مي‌آمد. عمارت تاريخي زيبايش كه با آجرهاي سرخ‌رنگ و توسط انگليسي‌ها بنا شده بود همچنان يادآور تعليم و تربيت دوران استعمار است. در شمالي‌ترين زاويه اين محوطه دانشگاهيِ درندشت،  موسسه شيمي قرار داشت- ساختمان دوطبقه‌اي كه درخت كائوچوي كهنسال و پرشاخ و برگي در حياط مقابلش قد برافراشته بود. در آن ساختمان، اتاقي وجود داشت كه روزگاري آزمايشگاه يك شيميدان معروف انگليسي بود.

    زماني كه قرعه فال به نام من افتاد تا آرزوهاي علمي‌ام را در آن آزمايشگاه دنبال كنم، از ابزار و وسايل شيميدان انگليسي چيزي به جز تابلويي روي در كه نام ساكن قبلي‌اش را به رخ مي‌كشيد ديده نمي‌شد. آنجا براي من مكان آزمايش‌ و خطاهاي علمي‌ام بود كه سرانجام به توليد تز منتهي شد. اين تلاش علمي درواقع قسمتي از فعاليت‌هاي مورد نياز براي تكميل پايان‌نامه كارشناسي ارشدم بود كه در سال 1976 به دانشگاه تقديم كردم. من هم همچون چند صد دانشجوي پاكستاني بودم كه به دنبال كسب تخصص و استفاده از آن براي آينده شغلي، راهيِ موسسات آموزش عالي مي‌شدند. همان تخصص در ساير نقاط دنيا معناي پژوهش‌هاي علمي را به ذهن متبادر مي‌كرد، در حالي كه قضيه در پاكستان كاملاً فرق مي‌كرد.

    استادان ما به نسل اول پاكستاني‌هايي تعلق داشتند كه درجات دكتراي خود را از دانشگاه‌هاي آمريكايي و انگليسي گرفته بودند. آن‌ها دانشجويان برتر و نخبه نسل خود بودند كه موفق به اخذ بورسيه شدند تا در پوشش برنامه‌هاي متنوعي كه دولت پاكستان با همكاري دولت‌هاي غربي اجرا مي‌كرد از تحصيلات عاليه برخوردار شوند. به جهت كمبود ارز، اين دانشجويان در آمريكا و انگليس با فقر و محنت زندگي مي‌كردند، سختكوشانه درس مي‌خواندند و سرانجام با مدرك دكترا و قلبي مالامال از آرزو و شوقِ انجام تحقيقات به وطن بازمي‌گشتند.

    اما هنوز يك سال از بازگشتشان نگذشته بود كه گرماي آن آرزوها و شور و شوق‌ها رو به سردي مي‌گراييد؛ واقعيت اين بود كه آن‌ها در كام فرهنگي آلوده به دسيسه، سياست‌بازي، شايعه‌سازي و بره‌پروري افتاه بودند. تلاش‌هاي آن‌ها در آمريكا و انگليس به‌سرعت محو و به خاطراتي تبديل شد كه تا پايان عمرشان هرگاه به ياد مي‌آوردند فقط آه و افسوس را بر سيمايشان نمايان مي‌ساخت. و اين پايان دوران توانايي‌هاي اين دانشمندان را رقم مي‌زد. اكنون منافع آن‌ها خلاصه مي‌شد در ترفيع درجه و افزايش حقوق. نگراني‌هاي دانشمندانه آنان از جهت‌گيري‌هاي علمي به سمت ساخت يا خريد خانه، بزرگ‌كردن فرزندان، و ساير مسائلي معطوف شد كه شاخصه توقعات اعضاي معتبر طبقه متوسط مي‌باشند. طبقه‌اي كه در تلاطم امواج تغيير و تحولات سريع اجتماعي و اقتصادي كشورشان براي بقاي خود دست و پا مي‌زنند.

    البته اين فقط يك بعد قضيه را نشان مي‌داد. جمع دانشجويان شيمي در حلقه ما كه تحولات سياسي و اجتماعي سال‌هاي تعيين‌كننده دهه 1970 بر وجدانشان تلنگر زده و آن‌ها را بيدار ساخته بود قلباً خواستار انجام پژوهش‌هاي علمي بودند. بنابراين، ما گروه كوچكي تشكيل داديم تا در اطراف اين قضيه مطالعات بيشتري كنيم. و حاصل مطالعات بر ما مكشوف ساخت كه تاروپود تحقيقات علمي در غرب از يك سو با صنايع دارويي و دفاعي و از سوي ديگر با اقتصاد بازار گره خورده است. غير از تعداد اندكي دانشمند كه علاقه‌مند به تحقيقات پايه هستند، اكثريت دانشمندان رشته‌هاي گوناگون از همان اوايل ورود به عرصه تخصص و حرفه خود در گردونه بازار مي‌افتند. صنعت در ازايِ  حمايت از پژوهشگر، حاصلِ كار او را با دريافت راه‌حل مشكلات موجود در زندگي واقعي و يا به شكل محصولي جديد، در جهت منافع خود به‌كار مي‌گيرد.     

    بعد ديگر تحقيقات علمي در غرب، استفاده سريع از نتايج حاصله در فناوري است. فاصله زماني بين كشفيات علمي و كاربرد آن‌ها در قرن گذشته به‌سرعت كاهش يافته و اكنون وضعيت به‌گونه‌اي رقم خورده كه تقريباً هشتاد درصد پژوهش‌هاي علمي براي پاسخ‌گويي به نيازهاي بخش فناوري انجام مي‌شوند. اما حتي در دهه 1970 نيز تحقيقات در شاخه‌هاي متعدد علمي به‌نوعي با صنعت و نيازهاي آن پيوند داشت: يك شيميدان ماده جديدي را كشف يا روش نويني در تركيبات يك ماده شيميايي اختراع مي‌كند، نتايج پژوهش خود را منتشر مي‌سازد، تقاضاي ثبت اختراع مي‌دهد و يا پروانه اختراع خود را دريافت مي‌كند، آنگاه يا او محصولش را به صنعت معرفي مي‌كند و يا صنعت به سراغ او مي‌آيد، و اين فرايند به مرحله تجاري و سودآوري رسيده، منافع مالي مخترع را تامين مي‌كند.

    نسل ما با تاسف فراوان متوجه شد هيچ‌يك از اين مكانيزم‌ها در پاكستان وجود ندارد. استادان موسسات آموزش عالي ما كاري غير از تكرار طوطي‌وار و تهوع‌آور تزهاي دكتراي خود نمي‌كردند. زيرساخت‌ها و روساخت‌هاي لازم براي پژوهش‌هاي علمي اصلاً در پاكستان پيش‌بيني و پايه‌گذاري نشده بود. با اين وصف، براي اعطاي مدارك بالاتر به ما يك عنوان يا مسئله تحقيقاتي مي‌دادند. ما نيز كاربرد برخي از ابزارها و وسايل علمي را كه در موسسه شيمي موجود بود آموخته و با گذشت يك سال و اندي پايان‌نامه خود را مي‌نوشتيم و مدرك مربوطه را دريافت مي‌نموديم غافل از آنكه جايي براي رفتن و استفاده عملياتي از آموخته‌ها و تجربياتمان وجود نداشت.

    صنعت به ما احتياج نداشت؛ و پايه كارش صرفاً بر مدل‌هاي آمادهِ بهره‌برداري استوار بود بدين معنا كه مسئله‌اي براي حل و فصل و گره‌گشايي نداشت و چنانچه مشكلي پيش مي‌آمد همان تكنسين‌هايي كه به‌دست فروشندگان آن ماشين‌آلات تربيت شده بودند مسئله را برطرف مي‌كردند. موسساتِ به‌اصطلاح تحقيقاتي كشور مانند شوراي پژوهش‌هاي علمي و صنعتي پاكستان خلاقيت يا طرح تازه‌اي براي افتتاح نداشتند، و حتي اگر كسي در آنجا براي شغل مراجعه مي‌كرد چيزي به نام تحقيقات علمي در اين موسسات پيدا نمي‌شد؛ حتي يك شغل ساده. البته استثنائاتي هم وجود داشت: كميسيون انرژي اتمي و آزمايشگاه‌هاي كاهوتا(Kahuta) به دنبال حل مسائل علمي خاصي بودند، امكانات تحقيقاتي مناسب و تجهيزات بهتري داشتند. اما اين دو جزيره تك‌افتاده تحقيقاتي تنها قادر به جذب درصد كوچكي از دانشجويان بودند و حتي از تحقيقاتِ در دست اجراي خود نيز اهداف خاصي را تعقيب مي‌كردند.

    توصيف برخي از مصيبت‌هاي تحقيقات علمي در پاكستان را مي‌توان به تمام جهان اسلام قابل تعميم دانست. درواقع به تمام كشورهايي كه مصرف‌كننده علم و فناوري غربي هستند. اين كشورها فاقد زيرساخت‌ها و روساخت‌هاي لازم براي توليد پژوهش‌هاي علمي هستند. با اين وجود، هيچ كس به طور رسمي حاضر به قبول وجود مشكلات زيربنايي و پنهاني كه مانع از ظهور تحقيقات علمي در كشورهاي اسلامي شده، نيست. فقط قال و مقال‌هاي تهي و پوچ وزراي علوم، روساي نهادهاي آموزش عالي، و سران موسسات علمي و فناوري سازمان كشورهاي اسلامي است كه دائم يك چيز را تكرار مي‌كنند و براي تحقق آن ادعاها ميلياردها دلار طلب مي‌كنند تا بدان وسيله بتوانند تولد علم و دانشمندان در جهان اسلام را معجزه‌آسا عينيت بخشند. استمرار اين اوضاع از حد و دامنه قابل تحمل گذشته است و اگر به‌طور جدي به‌دنبال راه‌حل‌ها و مباحثات سازنده هستيم، بايد در نخستين گام، اين پرچانگي‌هاي تهوع‌آور غيرعلمي را متوقف سازيم؛ صِرفِ تامين پول نمي‌تواند به توليد علم و عالِم ختم شود، نمونه‌اش نيز كشورهايي است كه ميليون‌ها دلار درآمدهاي نفتي خود را در حلقوم موسسات علمي كشورهايشان ريخته‌اند.

    علوم مدرن و فناوري‌هايي كه به‌واسطه كاربرد اين علوم اختراع شده‌اند تنها محصولات تمدن غرب هستند كه در سراسر جهام اسلام با استقبال گسترده و بي‌چون و چرا مواجه شده‌اند. درواقع ديگران- از ژنرال‌هاي ارتش گرفته تا روحانيان محافظه‌كار و سنتي كه همه چيز غرب را تخطئه مي‌كنند- آن علوم و فناوري‌ها را تحسين و با حسرت بدان‌ها مي‌نگرند. شيفتگي جهاني به علم و فناوري تا پايين‌ترين لايه‌هاي توده‌هاي مردم نيز رسوخ كرده است. تنها كافي است بگوييد فلان تحقيقات، و بهمان محصول و نسخه يا عبارت، علمي است و آن وقت همه موانع خود به خود فرو مي‌ريزد؛ همه بي‌چون و چرا مي‌پذيرند.

    با استخدام سريع علوم مدرن در فناوري‌هايي كه انبوه كالاهاي مصرفي را توليد مي‌كنند، ميليون‌ها نفر را در سراسر جهان جابه‌جا مي‌نمايند و به مردم اجازه مي‌دهند با عزيزاني كه هزاران مايل دورتر از آن‌ها ساكن هستند ارتباط برقرار كنند، تسخير حيرت‌انگيز قلوب و انديشه‌ها جامعه عمل پوشانده است. مردي ساكن روستاي دورافتاده‌اي در مناطق داخلي سند پاكستان، كه چيزي از تمدن غرب نمي‌داند، اما با گوشي تلفن همراهش قادر است با پسرش در دبي صحبت كند، نه تنها از آن ابزار كوچك استفاده مي‌كند؛ بلكه به‌طور هم‌زمان خود را تسليم جادوي فناوري مدرني كرده است كه از غرب و با عبور از چين به دستش رسيده است.

    تاثير علم و فناوري بر ذهن مسلمانان امر جديدي نيست؛ و قدمتي دويست‌ساله دارد، اما در دهه‌هاي اخير به‌واسطه انقلاب به‌اصطلاح ديجيتالي، خون تازه‌اي در شريان‌هايش به جريان افتاده و بر سرعت و قدرتش افزوده است. مسلمانان در قرون هجده و نوزده ميلادي از اقتباس فناوري‌هاي نوين اكراه داشتند. ‌آن‌ها دربرابر هر نمودي از فناوري مدرن مانند دستگاه چاپ، كشاورزي ماشيني، كارخانه‌هاي داروسازي، وسايل حمل و نقل و غيره از خود مقاومت نشان مي‌دادند تا اينكه ناگهان در اواسط قرن بيستم نه تنها مقاومتشان شكسته شد، بلكه اشتهاي سيرايي‌ناپذيري به آن مظاهر نشان دادند. آنچه كه در قرن نوزدهم نبردي ناممكن تصور مي‌شد هم‌اكنون به فرايند خودكاري تبديل شده؛ كسي دربرابر دستاوردهاي فناوري مقاومت نمي‌كند و فايده يا اهميت آن را مورد تشكيك قرار نمي‌دهد. اين عقب‌گرد ناشي از قدرت محض تكنولوژي است- همه مي‌توانند مزاياي تراكتور، عينك، دستگاه چاپ، دستگاه تكثير، و فكس را ببينند و از آن برخوردار شوند.

    يكي از نتايج موفقيت فناوري در تسخير قلوب و عقول مردم، طنين‌انداز شدن فرياد تشنگي براي علم بيشتر است، بي‌آنكه كسي به خود اجازه دهد بين علم و ظهور و كاربردش در كسوت فناوري كه مولد كالاهاي مصرفي است تمايز و فرقي قائل شود. از آن‌جايي كه علم در لباس تعليم و تربيت به سبك غربي‌ها زينت داده شده، كساني كه براي آن آه و ناله سرمي‌دهند بي‌اراده طرفدار همان تعليم و تربيت مي‌شوند. آن‌ها در تعليمات سنتي اسلامي كه به قول خيلي از ژنرال‌هاي كم‌سواد، فقط ملاهاي كم‌سواد تحويل مي‌دهد، ارزشي نمي‌بينند. بنابراين، متاعي كه روزي اصلاح‌طلبانِ قرن نوزدهمي برايش خريداري نمي‌جستند اكنون روي سر و دست مسلمانان مي‌رود.

    گرماي بازار تقاضا براي علم به مسابقه جنون‌آميزي بر سَرِ تصاحب آن دامن زده است. دولت‌هاي مسلمان از ايران و پاكستان تا عربستان و مراكش همگي فكر و ذكرشان افزايش تعداد دارندگان مدارك دكترا شده؛ وزرا و مشاوران، شمارِ به‌اصطلاح مقالات و رساله‌هاي پژوهشي را در بيلان كاري خود جزء افتخارات مي‌دانند، و در اين ازدحام سرسام‌آور كسي به فكر كيفيت محصول نيست. كسي به اهميت و لزوم كارهايي كه صورت مي‌گيرد اشكالي وارد نمي‌كند. شكي نيست كه اين مسابقه كور و بي‌هدف نه به توليد علم كه به ترسيم كاريكاتوري از آن ختم مي‌شود.

    علم و عالِم در خلاء و خارج از بستر شرايط عمومي جامعه پديد نمي‌آيند. هر دولتي قادر است در قلمرو خود ساختماني مجلل و مختص تحقيقات علمي بنا كند، حتي تمام ابزار و تجهيزات پيشرفته را وارد كند، اما اين كار كمكي به توليد علم نمي‌نمايد، زيرا توليد علم، فرايندي مبتني بر مجموعه‌اي از پارامترهاي درهم‌تنيده اجتماعي، سياسي، اقتصادي، و فرهنگي است. بدون آن عوامل، فقط مي‌توان بنايي را عَلَم كرد و تجهيزاتي را در آن نصب نمود مثل خيلي از كشورهاي اسلامي.

    تربيت دانشمنداني كه در خط مقدم رشته‌‌هاي گوناگون علمي قادر به شگفتي‌آفريني باشند به كمك پول حاصل نمي‌شود؛ ره صدساله‌اي هم نيست كه يك شَبِه طي شود؛ فرايندي است كه تنها به بركت وجود انديشه‌هاي توانمند و باريك‌بين در مصادر تصميم‌گير كشورها آغازشدني است، نه با وراجي‌هاي اديبانه‌ كساني كه بي‌‌هيچ انديشه و تاملي حرف‌هاي مد روز را نشخوار مي‌كنند كه :

     

    جهان اسلام نيازمند سرمايه‌گذاري بيشتر در علم است؛ ما فقط يك درصد از توليد ناخالص ملي خود را در بخش علوم سرمايه‌گذاري مي‌كنيم؛ فقط سالي فلان درصد مقالات علمي در جهان منتشر مي‌نماييم.

     

    اين‌ها خزعبلاتي بيش نيستند، زيرا تصويري از توليد علم در بستر واقعي جوامع مسلمان به دست نمي‌دهند.

    از ديد علمي، و فارغ از احساس و تعصب بايد گفت هم‌اينك در جهان اسلام اصلاً دانشمندي وجود ندارد؛ آن‌ها صرفاً تكنسين‌هايي هستند كه تزهاي دكتراي خود را بي‌هدف و به شكل تهوع‌آوري بازتوليد مي‌كنند و بوروكرات‌هايي هستند كه بي‌هيچ حساب و كتابي براي علم پول بيشتري طلب مي‌كنند. از آن گذشته، پيداست كه با شرايط اجتماعي، اقتصادي، سياسي، و فرهنگي كنوني جهان اسلام هيچ دانشمندي در اين واحد سياسي ظهور نمي‌كند مگر آن‌كه شيفتگي كنوني به علم زدوده شود و جايش را معرفت پخته‌اي از جوهره و ماهيت علم بگيرد. اگر پول علف خرس نيست، علم نيز همين‌گونه است؛ نمي‌توان پول كاشت و علم درويد، فرايندي است تلفيق‌شده با كليت شرايط حاكم بر جامعه؛ نه ميوه‌اي كه در جزيره‌اي انحصاري برويد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه