پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ اسلام

  • کلمات کليدي :

  • مردم کوفه
  • سیاست سازشکارانه
  • جعفر شهیدی

  • مطلب بعدي >   884 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    نسل‌های جدید، اصل‌های جدید

    بريده هايي از کتاب «قيام حسين (ع)

    نوشته مرحوم سيد جعفر شهيدي

    «چرا»، نه چگونه...

    من نه چون شيعيان دلباخته ي صافي اعتقاد مي خواهم بگويم او خود را به کشتن داد تا نزد پروردگار ميانجي گناهکاران شيعه شود، تا با چنين قضاوت مقام او را با مقام مسيح در ديده ترسايان همانند کنم، و نه چون بعضي شرقيانِ شيفته ي تاريخ نويسان اروپاي قرن نوزدهم او را ناراضي، ماجراجو و عصيانگر رژيم ملي عربي دمشق مي دانم. و نه چون بعضي ناخرسندان بازار روز، براي توجيه افکار و عقايد خويش، کردار او را دليلِ مدّعاي خود مي آورم تا از روي آزاديخواهي، مخالفِ حکومت ديکتاتوري و خواهانِ رژيم سوسياليستي بسازم. هر يک از اينان مي توانند اين حادثه را آن چنان که خود مي خواهند –نه آن چنان که بوده است- توجيه کنند؛ اما با چنن روش در تحليل تاريخ، آن چه کمتر نشان داده خواهد شد، حقيقت خارجي است. همچنين مقصود من از نوشتن اين يادداشت ها مقتل نويسي، تبليغ مذهبي و حتي نوشتن تاريخ نيست. من به هنگام گردآوري اسناد و طبقه بندي آن کوشيده ام تا خود بدانم آن چه رخ داد چرا رخ داد. (ص 7)

     

    چه کسي ضمانت مي کند؟

    وحدتگونه اي بر اساس برادري اسلامي و لغو امتيازات خانوادگي و رعايت تقوا که پيوسته قرآن بدان توصيه کرده است، در جامعه مکه و مدينه حکمفرما شد. اما همين که محمد (ص) از اين جهان رخت بربست، همين که اسلام از مرز جزيره فراتر رفت، همين که مردم غيرعرب با خوي و خصلت غيرقبيله اي اين دين را پذيرفتند، همين که درآمدهاي سرشار به مدينه سرازير شد، و سران مسلمانان از درگيري در ميدان جنگ به تن آساني در کاخ و سرگرمي در کشت و باغ و مزرعه پرداختند، نشانه هاي آن اشرافيت فراموش شده به تدريج پديد آمد. بلکه مي توان گفت نشانه هاي آن بلافاصله پس از مرگ پيغمبر ديده شد. قريش که پرستش بتان را هنگامي رها کرد که سپاهيان مدينه را پشت دروازه مکه ديد، مي خواست در حکومت تازه رئيس و فرمانروا باشد، در صورتي که مدينه چون پيغمبر را به سوي خود خوانده و او را ياري کرده بود و با کوشش مردم اين شهر مسلماني به عربستان و از جمله به مکه راه يافت، سهم بيشتري مي خواست!

    آن روز که گروهي در سقيفه گرد آمدند تا براي مسلمانان اميري انتخاب کنند و سعد بن عباده انصاري رئيس خزرج گفت: «از ما اميري و از شما اميري»، از زبان ابوبکر روايتي در دست داريم که بدو پاسخ داده است: «پيغمبر گفت پيشواي مسلمانان بايد از قريش باشد.» يعني سروري از آنِ مکه است و مدينيان همچنان بايد زيردست بمانند.

    من نمي خواهم درباره درستي يا نادرستي اين حديث سخن بگويم. من دوست ندارم خود را در کاري درآورم که جمعي از مسلمانان چهارده قرن پيش انجام داده اند. من نمي خواهم عاطفه مسلمانان يا لااقل دسته اي از مسلمانان را جريحه دار کنم. اما اگر براستي صحابي بزرگي چون ابوبکر چنين سخني را گفته باشد، معني آن اين است که آن چه اسلام و قرآن براي آن ارزش قائل بود يعني تقوا، لااقل در کار زمامداري مسلمانان به کار نمي آيد. لازمِ اين حديث اين است که اگر بر فرض دو تن داوطلب زمامداري بودند، يکي با تقواي کمتر و از قبيله قريش و ديگري با تقواي بيشتر و کفايت بيشتر از غيرقريش، آن که از قريش است مقدم خواهد بود...

    ابوبکر تغييري در سيرت پيغمبر نداد. عمر با درايت و سخت گيري چندان که توانست، کوشيد عدالت را اجرا کند. عثمان خواست سيره پيشينيان خود را زنده نگاه دارد، اما نتوانست. چرا؟ چون درمدت کمتر از بيست سال فرصت دخالت از عامه قريش به تيره اي خاص از اين قبيله رسيد؛ فرزندان اميه. آن روز ابوبکر و حاضران در سقيفه شايد اين فکر را نمي کردند که اين امتياز ممکن است مقدمه امتيازدهي هاي ديگر شود، نوع زمامداري مسلمانان را از حکومت انتخابي به حکومت استبدادي موروثي بکشاند... اما وقتي اصلي در اجتماعي به هم خورد، چه کسي ضمانت مي کند که نسل هاي بعد اصل هاي ديگري را به نفع خود به هم نزنند؟! (صص 30-32)

     

    مردم شناسي کوفه

    ساکنان اين شهر را مردماني گوناگون تشکيل مي دادند که هر دسته داراي آرمانها و اعتقادات و هوي و هوسهاي مخالف دسته ديگر بود... از سرزمينهاي فتح شده به تدريج آن گروه که هنري داشتند، يا صنعتي مي دانستند يا دانشي اندوخته بودند براي بدست آوردن جاه و مقام يا نشان دادن پيشه و هنر و يا به کار انداختن استعداد خود به کوفه روي آورده بودند.

    ... مردمي هم که از ديگر نقاط دره فرات به اين شهر رو آوردند از جهت روحيه و اخلاق با آنان که در سرزمين حجاز مي زيستند، همانند نبودند. دستخوش احساسات تند شدن، قابليت تحريک آني، عاقبت نينديشي، اخذ تصميم سريع و پشيماني فوري از تصميم گرفته شده، از مختصات اين مردم است.

    ... بيشتر مردم کوفه که علي را در جنگ بصره ياري کردند، سپس در نبرد صفين کنار او ايستادند براي آن بود که مي خواستند مرکز خلافت اسلامي از حجاز به عراق منتثقل شود تا با به دست آوردن اين امتياز، بتوانند ضرب شصتي به شام نشان دهند... همين که معاويه مرد، کوفه دانست که فرصتي مناسب براي اقدامي تازه به دست آمده است. بدون شک در اين هنگام گروهي نه چندان اندک از مسلمانان پاکدل در اين شهر زندگي مي کردند که از دگر گون شدن سنت پيامبر به ستوه آمده بودند و در دل رنج مي بردند و مي خواستند امامي عادل برخيزد و بدعتهاي چندين ساله را بزدايد، اما اکثريت قوي اگر هم چنين ادعايي داشتند، سرپوشي بود براي انتقام از شکستهاي گذشته.

    ... پس از مرگ معاويه، تنها ايالتي که سرنگون شدن رژيم دمشق را مي خواست و براي اجراي اين منظور عملا به کار پرداخت، کوفه بود. اما همه ي آنان که براي حسين (ع) نامه نوشتند و او را به عراق خواندند و به او وعده ي ياري دادند، درد دين نداشتند. (صص 100-105)

     

    ديني که حسين (ع) مي شناخت

    اکنون که معاويه مرده و يکي از بزرگترين ايالتهاي اسلامي از حکومت تازه بيزار است و آمادگي خود را براي ياري او اعلام داشته است، نبايد آرام بنشيند. حسين همچون پدرش مرد دين بود نه مرد سياست سازشکارانه، و دين را همان مي دانست که جدش از نخستين روزهاي دعوت خود اعلام کرد: اجراي عدالت با گرفتن حقوق ضعيفان از متجاوزان. در حالي که در سراسر قلمرو اسلامي آن روز، نشاني از اين عدالت ديده نمي شد. تشريفاتي که به نام دين در مسجدهاي مکه و مدينه و دمشق و کوفه و بصره انجام مي گرفت چندان بهتر از مراسمي نبود که عرب پيش از بعثت محمد در مسجدالحرام در کنار خانه کعبه انجام مي داد. تشريفاتي بي روح براي مردم فريبي يا خود را فريفتن. او در قيام خود، خدا را مي خواست و پس از خدا، مردم را مي خواست. او مي ديد آن چه خداي اسلام به نام عبادت بر مسلمانان واجب ساخته به خاطر ان است که آنان را مسلماناني پاکدل، پاک اعتقاد و مسلمان دوست بارآورد. از نظر او، دين در نماز جمعه و خطبه آن که تمام کوشش خطيب، صرف مي شود تا جمله ها با سجع و قافيه ادا گردد خلاصه نمي گشت. او دين را سنت خدا مي دانست که بايد در اجتماع مردم جاري باشد... (ص 117)

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه