پيشرفته
 

موضوعات :

  • پرونده ها
  • هنر متعهد

  • کلمات کليدي :

  • کتاب
  • پس از پنجاه سال
  • قیام حسین(ع)
  • جعفر شهیدی

  • مطلب بعدي >   843 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    پژوهشی که پس از پنجاه سال هنوز تازه است...

    به جاي اشاره:

    هنگام تدوين اين يادداشت، يکي از دوستان مي گفت «شما هم که مرده پرستيد. آن از قيصر، اين هم از ...» گفتم: بر فرض اين که پيش از اين، هيچ زنده اي را ارج ننهاده ايم، شما بفرماييد اصلاً اگر مرده پرست نباشيم چه کنيم در اين روزگار؟ در روزگاري که تنها با مردن است که عوام براي مرحوم مغفور تازه درگذشته، ارزش خبري قائل مي شوند، و خواص اگر درباره او سخن بگويند، به زنده پرستي متهم نمي شوند و از بي توجهي مخاطب عمومي نگراني ندارند. شايد اصلاً اين روزگار را پيشمرگاني بايد، تا طي فرايند مردن، با زبان بي زباني هشدار بدهند که «هان، زنده هايي همچو ما را نيز دريابيد»! البته مشروط به اين که پس از مرگ، شانس پيداکنند و درست و جدي شناخته شوند.

     

    «تاريخ را با قصه اشتباه نکنيد؛ تاريخ يعني شرح حال ما، منتها در يک صحنه ديگر... چرا «پنجاه سال بعد از وفات پيامبر»، کار کشور اسلامي به جايي رسيده باشد که همين مردم مسلمان، از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضي شان و قاري شان در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگرگوشه همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاک و خون بکشند؟!... اين مسأله انسان را نگران مي کند؛ مگر ما از جامعه ي زمان پيغمبر و اميرالمومنين قرص تر و محکم تريم؟! چه کار کنيم که آن طور نشود؟...» (رهبر انقلاب اسلامي، 20/3/75)

    ***

    هنگامي که رهبر انقلاب، از عبرت هاي عاشورا حرف زد و خواص جامعه را به تامل تاريخي در اين واقعه و تطبيق دادن امروز جامعه با آن فراخواند، جز يکي دو واکنش (مانند کتاب «رسالت خواص» آيت الله خاتمي) توجه درخوري به اين هشدار نشد. چندان که دو سال بعد (18/2/77) رهبر انقلاب در خطبه هاي نمازجمعه از اين بي توجهي گلايه کرد و خود سخنان گذشته خويش را شرح بيشتري داد. شايد انتظار مي رفت بعد از اين گلايه، صاحبان فکر و قلم کاري کنند؛ اما هنوز هم تنها کار شايسته اي که درباره تحليل عبرت آموزانه عاشورا انجام شده است، کتاب «پس از پنجاه سال» سيدجعفر شهيدي است. کتابي که نه پس از آن هشدارها، که حدود سي سال پيش انتشار يافته است.

    از اولين چاپ «پس از پنجاه سال» -که اين سال ها به نام «قيام حسين ع» مشهور شده- تا کنون، صدها هزار نسخه از اين اثر در نزديک به سي نوبت، منتشر شده و همين نشان مي دهد که «پس از پنجاه سال» کتابي است که خود را اثبات کرده است. زماني، اين اثر از خواندني هاي رايج انقلابيون بوده است و ارجاعات فراوان شهيد سيدمرتضي آويني به اين اثر در کتاب «فتح خون» خود، تنها نمونه اي است از تاثير قدرتمند و بي نظيري که اين کتاب بر اذهان نسل حقيقت جوي انقلاب اسلامي داشته است.

    تمام اين اقبال ها، تنها ناشي از نوع نگاه نويي است که دکتر شهيدي در اين کتاب دارد: توجه به «اسباب درازمدت و پنهان واقعه عاشورا»، و پرهيز از «رديف کردن وقايع، به اسم تاريخ نگاري»! و از اين نوع نگاه، نگرش آسيب شناسانه ي تازه اي نسبت به انقلاب هاي ارزشي برمي خيزد که باعث مي شود بتوانيم اين کتاب را «دستورالعمل ماندگاري يا نابودي انقلاب ها» بناميم. شايد براي همين است که شهيدي اين کتاب را نه در دوران مبارزه، بلکه در بامداد پيروزي انقلاب به دست چاپ مي سپارد.

    ***

    در فصل دوم کتاب، خلاصه اي از کل داستان عاشورا و زمينه هاي تاريخي آن و تحليل هايي که درباره آن شده است را مي خوانيم تا خيالمان جمع شود که در ادامه کتاب قرار نيست ديگر از اين جنس سخنان بشنويم! شهيدي بعد از ذکر تحليل هاي هميشگي درباره قيام عاشورا مي گويد: «اين تجزيه و تحليل در نخستين نظر بسيار طبيعي و منطقي مي نمايد و شايد گروهي از پژوهندگان را خرسند سازد، اما در اين جا باز پرسشي پيش مي آيد که پاسخش در آن چه نوشته شد، نيست.» (ص 13)

    پرسش جديدي که شهيدي به دنبال پاسخش مي گردد، اين است که اين رخدادها چرا اتفاق افتادند؟ اين که بگوييم «زيرا يزيد فاسق بود، در نتيجه حسين بيعت نکرد و در نتيجه کشته شد»، نه درک درستي از جامعه اسلامي در آن دوران به ما مي دهد و نه عبرتي در ديده ما فراهم مي آورد. پرسش شهيدي اين است که چرا بيعت نکردن، به راحتي به کشته شدن منجر شد و نه به سرانجام ديگري؟

    «چه شد که اجتماع مسلمان آن روز در مقابل اين حادثه تا آن حد خونسردي و بي اعتنايي نشان داد؟... چرا قتل نفس به ناحق، در ديده آنان بي مقدار گرديد؟... در کوفه هنوز عده اي از صحابه پيغمبر مي زيستند که شمار آنان درخور توجه است. اين ها مي توانستند با همکاري گروهي از تابعين (اصحابِ اصحاب پيامبر) و سران شهر، حاکم کوفه را مجبور کنند تا راه ديگري جز آن چه پيش گرفت اختيار کند. ولي چنين نکردند. چرا؟...» (صص 15 و 16)

    «از نخستين برخورد حسين با طليعه سپاهيان کوفه، دو لشکر با حسين بن علي نماز خواندند، يعني او را مسلمان و اهل قبله و لايق امامت مي دانستند... اما ظرف چند ساعت، طومار همه اين سوابق به هم آمد. همه چيز در پرده فراموشي پنهان شد، مسلمان و امامِ ديروز، با گذشت يک شب کافر به حساب آمد. چرا؟ ممکن است بگويند او را براي آن کشتند که با يزيد بيعت نکرد. درست است؛ او تا واپسين نفس حاضر براي بيعت با يزيد نشد. اما سرپيچي از بيعت با خليفه وقت، جرم نيست و اگر هم باشد، کيفر آن کشتن نيست. تخلف از بيعت در اسلام سابقه داشت...» (ص 17)

    و از اين به بعد از است که شهيدي به ما مي فهماند تمام آن چيزهايي که درباره قيام عاشورا، داستان وار از بر کرده ايم، برداشتي سطحي و گذرا از تاريخ بوده است. همان گونه که امروز در فهم واقعيت هاي روزگار خود شايد به داشتن تحليل سياسي از اوضاع بسنده کنيم. و هيچ گاه درصدد «نگاهي فرهنگي به سياست» برنياييم و با خود نگوييم: «جامعه چگونه به اين جا مي رسد؟ مردم با چه فرمولي تغيير مي کنند و آينده را کدام رخدادهاي پنهانيِ امروز خواهد ساخت؟»! شهيدي در اين کتاب خواسته يا ناخواسته اذهان ما را که به فهم مسائل زودگذر عادت کرده است، خانه تکاني مي کند تا بتوانيم به فهمي جامعه شناسانه، عيني و درازمدت از تغييرات زمانه دست پيدا کنيم.

    ***

    «پس از پنجاه سال» سي فصل دارد. فصل اول تا دوازدهم نوشته شده تا ريشه هاي اجتماعي و فرهنگي شکل گيري آن رخداد بزرگ دانسته شود. فصل سيزدهم جمع بندي آن ريشه يابي هاست. و هفده فصل آخر، عهده دار روايت کردن داستان عاشورا بر اساس زمينه ها و ريشه هايي است که پيش تر معرفي شده اند (همانند تحليل زيبايي که از ريشه هاي تاريخي و مردم شناختي عقب نشيني کوفيان ارائه مي شود). شهيدي با اين ترکيب بندي سعي کرده است هم ترتيب زماني را از دست ندهد و هم ترتيب منطقي بحث را حفظ کند. خواننده در فصل هاي نخست، روند انحراف جامعه نبوي را پرده به پرده بر اساس مدارک تاريخي تماشا مي کند و جلو مي آيد.

    شهيدي در اين کتاب به طور همزمان چند چيز را آسيب شناسي کرده و راه بازپيرايي آن ها را به ما مي آموزد:

    1- فهم ما از عاشورا، که بايد از فهمي ظاهرگرايانه و احساسي و نهايتاً تأسف آميز، به فهمي ريشه يابانه و کاربردي تبديل شود.

    2- فهم تاريخي ما به طور کلي. شهيدي در اين اثر، مي خواهد که نگاه ما را همزمان جزئي و کلي کند! از سويي ما را به دانستن «عينيِ» تک تک رخدادهاي اجتماعي –به عنوان عوامل رخدادهاي بعدي- دعوت مي کند. و از سويي ديگر به ما «کلان» تحليل کردن را مي آموزد، تا رخدادها را همواره در پيوند با گذشته و نيز در ارتباط با تمام واقعيت هاي عيني جاري بفهميم.

    از اين نگاه، نخست «ثبت»کنندگان تاريخ مورد انتقاد قرار مي گيرند. «تاريخ نويسان قديم نمي خواسته اند و يا نمي توانسته اند هر حادثه اي را –هرچند هم اهميت بسيار داشته باشد- از جهت اسباب و علت هاي اجتماعي، اقتصادي، و مردم شناسي تحليل کنند. آنان بيشتر به جنبه سياسي و نظامي رويدادها مي نگريسته اند، آن هم براي نشان دادن اصل حادثه...» (ص 19) و اين واقعيتي است که امروز در ثبت تاريخ انقلاب و جنگ –که مورخان مدرن قرابت چنداني با متن آنان نداشته اند- هم به چشم مي خورد. کدام اثر تاريخي، صادقانه مردم شناسي ايران در چند دهه گذشته را منعکس کرده و مبناي تحليل هاي خويش درباره تحولات عيني ما قرار داده است؟

    در مرتبه بعد، «تحليل» تاريخي نيز مورد آسيب شناسي قرار مي گيرد. نه عادت مورخان قديم و نه عادت ذهني عموم مردم اين نيست که ريشه هاي هر حادثه را اولاً در پيش درآمدهاي زماني و علل سابق و ثانياً در تغييرات و شرايط فرهنگي، اقتصادي، جغرافيايي و ... جستجو کنند.

    3- و نهايتاً آن چه مورد آسيب شناسي جدي قرار مي گيرد، حيات انقلاب هاست. اين که «چگونه» ارزشهاي فرهنگي و اقتصادي يک انقلاب مي توانند آرام آرام جاي خود را به ضدارزشها بدهند. اين که نسل هايي که يک شيوه بخصوصِ زيستن را تجربه کرده اند، چگونه ممکن است با فاصله يکي دو نسل، جاي خود را به نسلي بدهند که به کلي با آن نحوه زيستن بيگانه اند، هرچند ممکن است از تاريخ کلي دوره پيشين خود مطلع بوده و حتا قدردان آن باشند!

    ***

    «تدريجي بودن انحراف» اصلي است که به روشني در اين کتاب فهميده مي شود. اخوت اسلامي تدريجاً به فخرفروشي هاي نژادي و بازسازي پيوندهاي جاهلي تبديل مي شود، تقواي مومنانه تدريجاً جاي خود را به توجيه کردن انحرافات خود با توسل به مباحث کلامي مي دهد، عدالت توزيعي و قضايي در دوران خليفه اول تدريجاً تبديل به تبعيض و ثروت اندوزي در دوران خليفه سوم مي شود و ... . انتقادات شهيدي به صحابه و خلفا نه با زبان طعن و لعن، بلکه در کمال ادب اما صراحت گفته مي شوند. ژرف نگري تاريخي اين امکان را در اختيار او گذاشته است تا تاريخ نويسي خود را به گفت و گويي بي ستيز با عموم مسلمانان دردمند تبديل کند و حقانيت اعتقادات خود را در متن خالص تاريخي به نمايش بگذارد.

    اما شهيدي نه فقط به خاطر دقت نظر تاريخي، بلکه با پشتوانه اي از فهم درست نسبت به جوهره و روح دين، و تمييز دادن آن از ظواهر دين است که مي تواند جابجايي ارزشها را تشخيص دهد. او به درستي درک مي کند که «پيدا شدن و اصلاح نشدنِ» انحرافاتي چون مفاسد اخلاقي، شبهات اعتقادي، رقابت هاي نژادي و ... همگي محصولات بر هم خوردن يک تقواي بزرگتر بوده است: زير پا گذاشتن عدالت خالص اسلامي. و اين بي عدالتي آن چنان نرم و خزنده و پنهان خود را گسترد و انحرافات ديگر را ساخت و يا به نفع خود به کار گرفت، که «پس از بيست و پنج سال»، علي (ع) را ناچار به شمشيرکشيدن دربرابر سه دسته از مسلمانان کرد و «پس از پنجاه سال»، حسين (ع) را به زير تيغ کشيد. نسل نوي جامعه اسلامي از تربيت نبوي و علوي محروم بود و نسل اول انقلاب پيامبر نيز ترجيح مي دادند به جاي دردسر بازگويي آرمان ها و ارزشهاي انقلاب، مراقب کلاه خويش در گرماگرم رقابت مال اندوزي باشند. و اين تغيير ذائقه نه يک شب و دو شب، که در طي چند دهه بي آن که توجهي از عوام و خواص برانگيزد رخ داده بود.

    هشدار سيدجعفر شهيدي در اين باره تکان دهنده است: «شايد آنان در آغاز راضي نبودند کار به اين جا بکشد ولي چنين پاياني حتمي بود؛ زيرا اگر جزئي بي عدالتي در اجتماعي پديد آمد و فوري بر طرف نگرديد، بي عدالتي هاي ديگر را يکي پس از ديگري به دنبال خواهد داشت.» (ص 58)

    ***

    کوچک تر که بودم، وقتي مي ديدم روي جلد کتاب نوشته شده «پس از پنجاه سال، پژوهشي تازه پيرامون: قيام حسين عليه السلام» گمان مي کردم يعني بالأخره بعد از پنجاه سال، يک پژوهش تازه هم در اين باره انجام شد، که عبارت باشد از اين کتاب! بعدتر دانستم که «پس از پنجاه سال» نام مستقلي براي کتاب است و صفت اين کتاب «پژوهشي تازه پيرامون قيام حسين عليه السلام» است. اما حالا مي فهمم برداشت دوران نوجواني ام، به واقعيت امروز نزديک تر است. البته نه از اين جهت که اين پژوهش بعد از يک فترت پنجاه ساله انجام شده؛ شهيدي در مقدمه کتاب مي نويسد: «ترتيب و فصل بندي کتاب حاضر، محصول سال هاي اخير است، اما مطالب آن به تازگي نوشته نشده. از ديرباز- يعني از بيست سال پيش و شايد پيش تر- مي خواستم درباره اين حادثه مهم کتابي بنويسم...» و امضاء: «سيد جعفر شهيدي- تهران. اسفندماه يکهزار و سيصد و پنجاه و هفت».

    آن ديربازِ بيست و اندي ساله را با اين حدوداً سي سالِ طي شده از چاپ نخستِ کتاب جمع کنيد، تصديق خواهيد کرد که «بعد از گذشت پنجاه سال» از آغاز غير رسمي نگارش اين کتاب، هنوز که هنوز است اين پژوهش، تازه است و بي مانند. و نسل امروز انقلاب بيش از نسلِ «انقلاب کرده» به اين کتابِ تازه نياز دارد.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه