پيشرفته
 

موضوعات :

  • اندیشه

  • کلمات کليدي :

  • فصاحت و بلاغت
  • گره

  • مطلب بعدي >   930 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    فصاحت، در بیان حقیقت

    نقدي بر مقاله «گره الياسي و گره موسوي در زبان هنر ديني»

    اللهم سدّد السنتا بالصواب و الحکمه

    خواندن مقاله «گره الياسي و گره موسوي در زبان هنر ديني» در پيش شماره مجله راه، از چند جهت غافلگيرکننده بود. از سويي مدّعاي اصلي اين مقاله، بسيار بديع بود و عموم مدّعاهاي آن، منسجم و همآهنگ. از سوي ديگر، ديدن چنين مقاله اي در ميان مجموعه يادنامه قيصر امين پور شگفت آور بود. نه فقط به خاطر اين که تنها مقاله اي بود که به قيصر مربوط نبود، بل از اين رو که گفتن آنچنان سخناني درباره «گِرِه»، در ويژه نامه‌ي شاعري که يکي از «فصيح ترين» زبان آوران دين مدار اين کشور بوده است، بي تناسب مي نمود. البته اگر مدّعاي نويسنده ارجمند مبني بر تناقض نداشتن «گره خوردگي» و «فصاحت» در زبان هنرمند ديني را بپذيريم، شايد اتهام عدم تناسب جاي خود را به حسن تناسب نيز بدهد. اما لااقل اين قلم نمي‌تواند بپذيرد که هنرمند ديني آن گونه گره هايي بر زبان دارد که در آن مقاله به بحث گذاشته شده است.

    سخن من اين نيست که کسي که امر متعالي را شهود کرده است، محدوديتي براي منتقل کردن مشهودات و مدرکات خود به عموم، ندارد. روشن است که درک انسان از حقيقت، نمي تواند جز به مدد تنزلي از سوي حقيقت مطلق دست دهد. و همين تنزل است که زمينه ساز متشابهات در کلام الهي مي شود. اما سخن اين جاست که اين مساله را بايد چگونه تبيين کنيم؟ گرهي در بيان يا در انديشه‌ي مستتر در زبان؟ و بايد برايش چه مصاديقي بيابيم؟ اسلوب اعتراض را يا تشبيهات قرآني را؟ و براي اثبات مدّعاي خود بايد به چه دلايلي متوسل شويم؟

    1- نويسنده مي گويد «مراد ما از گره دار بودن جمله، اين نيست که زبان قرآن گره دار شده است و از فصاحت و بلاغت افتاده است. چنان که گفتيم همه ي نحويان و بلاغت شناسان اسلوب اعتراض را تجليل کرده اند و موجب تحسين بيان دانسته اند.» فصاحت و بلاغت دو راز سر به مهر و موکول به تحسين يا تقبيح بلاغيون نيستند. معناي فصاحت بسيار روشن است. فصاحت يعني روان و آشنا و ساده سخن گفتن. و بلاغت يعني اثربخش ترين کلام فصيح را به کار گرفتن. انبيا نيز که به لسان قوم خويش مبعوث مي‌شده‌اند، فصيح سخن مي‌گفته‌اند و نمي‌توانيم عباراتشان را مصداق گره خوردگي در زبان بدانيم. پس هيچ جايي براي اين باقي نمي ماند که بخواهيم گره‌دار بودن زبان انبيا و اوليا را در نحوه بياني شان جستجو کنيم. گرهي که در کار آنان است، شايد در مرحله «گزينش مفاهيم» باشد –چه، مفاهيم ماوراي درک بشر را تنها به مدد مفاهيم قابل درک براي اوست که مي توان تبين کرد-، اما يقيناً در مرحله «بيان مفاهيم» نيست. قرآن نيز در مرحله بيان، هيچ دست اندازي در مقايسه با بيانات غير الهي ندارد، بلکه از آن ها روان تر است. گره را نبايد در مفردات و ترکيبات قرآن جستجو کرد. که اگر در اين مرحله گرهي در کار باشد، با فصاحت در تعارض است. و اگر با فصاحت در تعارض نباشد، پس گرهي «در زبان» نبوده است.

    2- موسي(ع) از خدا مي خواهد که «و احلل عقده من لساني». اين سخن تنها براي مطلع ساختن ما از گره در زبان او نيست، دعايي است که قابل استجابت است. اين خواسته اگر شدني نيست، اساساً دعايي -العياذ بالله- عبث است و اگر شدني است، مصداق استجابت آن چه خواهد بود؟ اگر اين گره را از نوع گرهي بدانيم که در متشابهات قرآن افتاده است، چگونه موسي (ع) انتظار دارد که خدا گره اجتناب ناپذيرِ حقيقت نازله را از زبان او بردارد؟!

    3- حروف مقطعه، نمونه اي از گره هاي زبان قرآن معرفي شده‌اند. در اين که اين حروف نماينده معاني بلندمرتبه‌اي هستند که انسان عادي جز به اين نحو نمي تواند شنواي آنان باشد، شکي نيست. اما دلايل يا مؤيدهاي نويسنده در توضيح اين حروف قابل تامل هستند. نقل قول هايي از ابن عربي و روزبهان مي شود که به توضيح حروف تهجي نشسته اند: «...اين ملائکه ارواح اين حروفند و اين حروف، اجساد آن ملائکه...» و «ميمات از حروف سواقي بحار محبت است که از قدم اسرار افعال مي گذرد...» و نويسنده جمع بندي مي کند که «اين عقول و ارواح چنان وحدت شديدي دارند که از کثرت مفهوم مي گريزند و گره در زبان کسي مي اندازند که بخواهد با اسم و رسمي از ايشان ياد کند». در اين جا دو پرسش قابل طرح است:

    نخست اين که چگونه است که گره از زبان ابن عربي و روزبهان و نويسنده‌ي اين مقاله آن قدر باز شده که بتوانند به جاي حروف تهجي، زبان بگشايند و از «عقول و ارواح و ...» با اسم و رسمي هرچند اجمالي نام ببرند، اما قرآن يا پيامبر (ص) آن قدر در اين گره گرفتار بوده است که جز چند حرف مقطّع چيز ديگري به زبان نياورده است؟!

    دوم اين که شايسته تر نبود گره آن جا در زبان قرآن آشکار مي‌شد که مي‌خواست مضامين آيه نور بيان شود؟ شأن وحدت ارواح و ملائکه بالاتر است يا ذات مقدس باري تعالي، که آن به عبارت نيامده است و اين به روان ترين تشبيه (مثل نوره ...) نشسته است؟ پس بايد تصور خود را از مفهوم اين «گره» تصحيح کرد. همين آيه نور نشان مي‌دهد که متعالي ترين مفاهيم مي تواند به روان ترين اسلوب زباني درآيد. البته گره درجاي خود محفوظ است که مي تواند عبارت باشد از گرهي معنايي، که خود را در انتخاب مفاهيم (استفاده از مفهوم نور و چراغ و چراغدان) نشان داده است.

    4- تا از آيه شريفه نور نگذشته‌ام، آن را با آيات 75 و 76 سوره مبارکه واقعه مقايسه کنم. سوگند مذکور در اين آيه با جملات اعتراضيه بيان شده است اما مفاهيم متعالي آيه شريفه نور نه تنها در جمله هاي معترضه نيامده است، بلکه به ساده ترين شکل ممکن، جملات کوتاه و متوالي را شکل داده است. راهي براي توجيه اين تفاوت باقي مي ماند جز اين که بگوييم آن سوگند، شان معنايي بالاتري داشته است؟ توجيهي که البته به سختي قابل پذيرش است. درباره اسلوب اعتراض بايد گفت اطلاق کردن عنوان پيچيدگي و گره بر آن درست نيست. معيار سادگي و رواني سخن، گوش مردمي است که به زبان مادري شان درست تکلم مي کنند. با اين معيار، اگر آن چه به طور متعارف در اسلوب اعتراض بيان مي شود را از اين اسلوب بيرون بکشيم و بخوانيم، سخن تبديل به جملاتي گوش خراش و نازيبا خواهد شد و گره به معناي  حقيقي اش آن جاست که بر زبان مي افتد. مهم اين است که آيات مذکور در سوره مبارکه واقعه، اسلوب بيان را متعارف کرده باشد و نه غيرمتعارف، چه جملات در هم رفته باشند و چه از هم مجزا آمده باشند.

    5- داستان آتش خوردن موسي در اين مقاله «وجه عامه فهم» از گره موسوي ناميده شده است. ما اکنون درباره اساطير سخن نمي گوييم که بخواهيم ظواهر را بي آن که تصديق کنيم دالّ بر بواطن بگيريم. اين داستان يا راست است يا دروغ. مي توانيم نشان دهيم که داستاني بي اساس است و تمام؛ اما اگر راست باشد هم لزومي ندارد که بنياد استدلال خود را بر آب ببينيم. در واقع نويسنده دچار تکلّف بيجا براي انکار اين داستان شده است، چرا که دلالت ظاهري آيه هيچ منافاتي با ذوبطون بودن اين اشاره قرآني ندارد و هيچ شبهه عبث بودن در ذکر آن نيز قابل طرح نيست. چرا که با همين دلالت ظاهري نيز مي‌توان برداشت‌هايي کرد، مانند دغدغه کامل شدن شرط فصاحت در تبليغ دين.

    اميد آن که اين ابهامات، دست کم مقدمه‌اي براي تبيين شفاف تر مقاله نويسنده ارجمند، جناب آقاي کربلايي لو شود و مدّعا و دلايل آن با دقت بيشتري سنجيده شوند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه