پيشرفته
 

موضوعات :

  • تئاتر

  • کلمات کليدي :

  • نهضت حروفیه
  • هنرمندان تئاتر
  • حروفیان

  • مطلب بعدي >   1105 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    نهضت حروفیه

    درباره نويسنده:

    (شهيد حسين قشقايي)

     

    در نهضت پرتوان امروزمان به ويژه در زمينه ادب و هنر متعهد و مردمي ما جاي شهيد حسين قشقايي و شهيدان همرهش به راستي خاليست. حسين در خانواده‌اي از ايلات رشيد و قهرمان پرور قشقائي شيراز به دنيا آمد، و تحصيلات ابتدائي و دبيرستان را در شيراز به پايان رسانيد، در سال 52 از دانشكده هنرهاي دراماتيك در رشته تئاتر فارغ‌التحصيل شد، در دوران دانشجويي و هم پيش از آن، نيروي جان، انديشه و قريحه هنري و احساس حسين همواره در خدمت اعتقاد و ايمان اسلاميش قرار داشت. در حين سال‌هاي اوج فعاليت‌هاي حسينيه ارشاد با الهام از رهنمودها و انديشه‌هاي شهيد، معلم والا دكتر علي شريعتي، و هدف ارشاد و آموزش اسلام راستين گام در راه استفاده از هنر در شناسايي قهرمانان نستوه تاريخ اسلام گذاشت. و باز در سال‌هاي دانشجويي در آن اوج حكومت ستم و خفقان نمايشنامه‌هايي چند از جمله «استثناء و قاعده» برشت را بر روي صحنه آورد بعدها زماني كه مي‌خواست درباره حماسه خونين قهرمانان عاشورا نمايشنامه حسين شهيد را بر روي صحنه آورد از فعاليت‌هاي هنري در دانشكده محروم ماند ليكن از پاي ننشست  و كوشش‌هاي خود را در اين راه بيرون از دانشكده متمركز كرد و به ميان مردم محروم رفت و مدتي در مناطق جنوب تهران به نوجوانان و جوانان و مردم ستم ديده و مستضعف آن مناطق درس آزادگي، انقلاب و آگاهي اسلامي داد. حسين انديشه‌اي ژرف و آگاه با بينش ايدئولوژيك اسلامي، اراده‌اي محكم و ايماني نيرومند و قريحه‌اي حساس و عاطفه‌اي سرشار از عشق و مهرباني، و كينه و تنفري شديد هم به دشمن روياروي مردم و هم به منافقين خائن داشت. حسين عشق و علاقه‌اي خاص به توده مردم محروم داشت و اين از زندگي ساده و فقيرانه او پيدا بود. هميشه سعي در راهنمايي انقلابي دوستان و همراهان و انتقال تجربه‌هاي گذشته خود و برادران مجاهدش به ديگر ياران و برادران ايماني داشت و براي آغاز پيكار عملي با طاغوت زمان و تجهيز نيروي پيشتاز راه‌ها مي‌نمود و انديشه‌ها مي‌آفريد. ماه‌ها پيش از شهادتش همكاري صميمانه‌اي را با مؤسسه اسلامي و مردمي آيت فيلم آغاز كرد و كلاس‌هاي آگاهي‌بخش براي آموزش فنون استفاده از هنر و ذوق هنري در معرفي مذهب و چهره‌هاي قهرمان تاريخ خود تشكيل داد. حسين در آن روزهاي اوج خروش و ايثار و پيكار سخت در تلاش و مجاهدت بود و روز 6 ديماه 57، هنگام تشييع جنازه استاد شهيد كامران نجات الهي زماني كه باران گلوله به روي مردم باريدن گرفت حسين به فكر نجات خويش نماند و شجاعانه پاي به ميدان گذاشت و زن مجروحي را از خيابان خون و حماسه بر دوش گرفت و به خانه‌اي رساند، و ديگر باره خواست به ميدان برگردد تا دستي ديگر از به خون تپيدگان راه برگيرد  كه رگبار دژخيمان او را نيز نشانه رفت و حسين پيام حق را در راه پيروزي آرمان خود اسلام كه رهايي خلق است از عبادت و بندگي مخلوق لبيك گفت و شهادت را چنين پرشكوه و خونين انتخاب كرد. از حسين فرزندي يك ساله به يادگار مانده است او حالا يتيم نيست حالا ديگر فرزند خلق است كه زلال خون پدر راهش را روشن خواهد نمود و انتقام انسان را در رگهايش فرياد خواهد كرد. حسين هنر خوب مردن را در صحنه پيكار حق و باطل چه نيكو به نمايش آورد. و هنر و هنرمند را رسالتي ديگر آموخت، رسالت رفتن تا به اندرون خلق و فرهنگ و مذهب خلق و رسالت خون و هنري خونين. از شهيد حسين قشقائي مقالات و قطعات شعر و چند نمايشنامه و طرح به جا مانده است از جمله طرح نمايشنامه «حروفيه» است در بيان رسالت و پيكار حروفيان و الهام آنان از اسلام راستين. نمايشنامه «حروفيه» همان‌گونه كه پاره‌اي از ديالوگ‌هاي آن مشخص مي‌سازد بعد از جمعه خونين 17 شهريور نوشته شده است. و حسين فرصت پرداختن بيشتر بدان را نيافت شناخت ما از حسين و تفكر او ياريمان كرد تا دست‌نوشته متن اصلي نمايشنامه را همان‌گونه كه هست بر صحنه آوريم.

    حروفيان

     

    فرقه‌اي بودند كه در زمان تيموريان به ويژه با الهام از روش‌ها و آموزش‌هاي اسماعيليه و تندروان شيعه بنيادشان نهاده شد. پايه‌گذار آن سيدفضل‌الله‌بن‌ابومحمد عبدالرحمان جلال‌الدين استرآبادي تبريزي حروفي، متخلص به نعيمي (741-796) بود. وي از شدت پارسائي سيدفضل‌الله حلال‌خور نام گرفت زيرا چنانچه گويند در تمامي زندگيش مزه خوراك ديگران را نچشيد و از هيچ كس چيزي نپذيرفت. او با پيشه كلاه‌دوزي امرار معاش مي‌كرد و با سادگي و پرهيز فراوان از پيرايه‌ها و خواستني‌هاي جهان روزگار مي‌گذرانيد. وي و مريدانش تن به هر پيشه‌اي نمي‌دادند و نمي‌پذيرفتند كه زر و سيمي آلوده به گناه و ناپاكي، به هزينه زندگيشان راه يابد و آنچنان بر اين شيوه سخت مي‌گرفتند كه حلال‌خواران ناميده شدند. سيدفضل‌الله رهبر اين فرقه با مطالعات گسترده‌اي كه در مكتب‌هاي گوناگون داشت از فرهنگي پرمايه و دانش بسيار برخوردار و نويسندگي چيره دست بود. از اين‌رو ياران او در اثر تعليمات و آموزش‌هاي رهبر خود به صدق و راستگويي مشهور و معروف بودند و نيز هميشه در طاعت و ذكر درگاه خداوندي اوقات مي‌گذراندند. با يكديگر همچون برادر از سر صدق معاش مي‌كردند. حروفيان در كردار نيز مورد تحسين‌اند زيرا هيچ گاه به بدفعلي و بدبيني تن نمي‌دادند و به هيچ كس نيز جور و ستم روا نمي‌داشتند و هميشه از گفتار هرزه و هذيان اجتناب مي‌كردند و هيچ گاه گوش به غيبت و مذمت ديگران نمي‌داشتند و در مورد اخذ و دريافت هيچ چيزي به ناحق اقدام نمي‌كردند. روش و زندگي حروفيان با سرعت شگفت انگيزي به هر گوشه و كناري راه مي‌يافت و در دل و جان  توده‌ها ريشه مي‌دواند زيرا آنچنان براي پيوستن ديگران به جمع خود در پيش مي‌گرفتند يكي وارستگي به معني درست اسلامي آن بود. ولي چون اين فعاليت‌ها با بهره‌كشي‌هاي فرمانروايان و وابستگان فريب‌كارشان سازشي نداشت در همه جا واكنش‌هاي سختي پديد مي‌آمد، چنانچه در همان روزگاران نعيمي، گروهي از حروفيان را گرفتار ساختند و با برچسب بدكيش و بي دين زنده زنده سوزاندند. حروفيان تحت رهبري سيدفضل‌الله حلال خور هميشه با فرمانروايان تيموري در حال مبارزه آشتي ناپذيري بودند. مبارزات حروفيان تا بعد از مرگ نعيمي (سيدفضل الله) هم كه خود به دست تركان تيموري گردن زده شد و پاي مرده او را به دم اسبي بستند و در شهر به گردش آوردند توسط دختر وي كه بانويي شاعر و عارف بود ادامه يافت.  .

    هنرپيشگان و نقشها به ترتيب ورود به صحنه

     

     

    بازيگران:

    سياوش هاشميان/ سيد فضل الله

    كاظم بلوچي/ حروفي 1

    تاجبخش فنائيان/ حروفي 2

    محمد كاظم ابراهيمي/ حروفي 3

    منصور دهقاني/ حروفي 4

    روح الله برادري/ مرد دهقان ،  نگهبان 1

    سعيد جمشيديان/ پسر بچه

    مجيد گميني/ اسير، طبال، ساقي، سرباز

    مجيد جمشيديان/  سرباز

    پرشنگ خيرخواهي/  پيرزن

    مينا صادقي/ رهگذر

    مولود رنجي/  رهگذر

    محمود هندياني/ جارچي

    مجيد طالش مجيدي/ سرباز، نگهبان 2

    يدالله وفاداري/ شاهرخ شاه

    محمد كاسبي/ خان

    سعيد كشن فلاح/ اميرلشگر

    عبدالرضا فريدزاده/ قاضي، زنداني

    جليل فرجاد / بايسنقر ميرزا ،  وقايع نگار

    كامران زرين قلم / باربر

    مجيد سادات/ مغازه دار

     

    طراح: فريدون علياري

    كارگردان: داوود دانشور

     

    همكاران:

    مدير صحنه: مهدي سندباني

    منشي صحنه: تاجبخش فنائيان

    تداركات: قاسم كاخي ، اسدالله فلاحتي زاد

    گريم: محمود فرهنگ

    دكور: گروه دكور تئاتر شهر

    نور: چنگيز روحاني، جواد سليمي، برزو فخرآور، علي اصغرمحمدي، ميركمالي، ثقفي

     

    با تشكر از همكاري: محمدرضا آل محمد،  اكبر نبوت، مصطفي مختاباد،  رفعت امانيه

     

    اجرا از 11 فروردين ماه 1358

     

    محل اجرا: تئاتر حسين قشقائي (چهارسو سابق)

     

     

     

     

     

     

     

     

    شكلگيري نمايش «نهضت حروفيه»

    از زبان داوود دانشور

     

    آن زمان تئاتر

     مردمي بود

     

     

    داوود دانشور از جمله هنرمنداني است كه فعاليت خود را در تئاتر قبل از انقلاب و در دانشكده هنرهاي دراماتيك (سينما تئاتر فعلي) آغاز كرد و بعد از پيروزي انقلاب همواره يكي از فعالان عرصه تئاتر بوده است. نمايش «نهضت حروفيه» اولين تئاتر بعد از انقلاب است كه به كارگرداني دانشور در تئاتر شهر به روي صحنه رفت. داوود دانشور از اعضاي اصلي گروه سينما تئاتر آيين است كه به عنوان نويسنده، مترجم، كارگردان و استاد، دانشگاه فعاليت مي‌كند. از جمله آثار او در مقام كارگردان مي‌توان به نمايش‌هاي: «واسلاو»، «روشنايي تيره»، «خر دجال»، «خيرخواهي براي سرخ پوست»، «كيمياگر»، «درناب»، «آنوا» و ... اشاره كرد.

     

     چطور شد كه تصميم گرفتيد نمايش «نهضت حروفيه» را كار كنيد؟

    شرايط آن روزها خاص و پيروزي انقلاب نزديك بود. دسته بندي‌هاي سياسي شروع شده بود و هر كس كاري مي‌كرد ما هم عضو انجمن اسلامي دانشكده هنرهاي دراماتيك بوديم و با توجه به اعتقادات و روحيات خودمان يك خط مشي را در دانشگاه در پيش گرفتيم. همچنين به شهيد قشقايي نزديك بوديم و در سال 52 نيز در نمايش «استثناء و قاعده» اثر برشت كه پايان‌نامه عملي شهيد قشقايي بود بازي كرده بوديم. براي همين بعد از شهادت وي تصميم گرفتيم براي انسجام بيشتر جمع و همين طور اداي دين به آن شهيد كاري را به روي صحنه ببريم. «نهضت حروفيه» نوشته شهيد قشقايي بود و موضوعي انقلابي و اسلامي داشت براي همين اين نمايش را براي اجرا انتخاب كرديم و با تمام مشكلاتي كه وجود داشت كار آماده شد و به عنوان اولين تئاتر بعد از انقلاب در تئاتر شهر به روي صحنه رفت.

     

     نمايش در چه زماني اجرا شد؟

     روز يازدهم فروردين ماه پنجاه و هشت در تالار چهارسو كه البته در آن زمان به تالار شهيد قشقايي تغيير نام داده بود به روي صحنه رفت كه بعدها دوباره نام سالن به چهارسو برگشت. قشقايي اولين شهيد تئاتر بود و مي‌خواستيم نام او باقي بماند.

     

    در زماني كه شما تصميم گرفتيد «نهضت حروفيه» را اجرا كنيد هنوز انقلاب رسماً پيروز نشده بود چطور مطمئن بوديد كه ميتوانيد اين كار را اجرا كنيد؟

     بله مشكلات زيادي داشتيم. در ايام تمرين هم از طرف دانشكده مزاحمت‌هايي مي‌شد و كسي به ما كمك نمي‌كرد ولي با اينكه انقلاب هنوز پيروز نشده بود ولي انجمن اسلامي با فروش كتاب، عكس و ... فعال بود و همه با شور و هيجان كار مي‌كردند. در آن زمان يك روحيه انقلابي در همه ما وجود داشت كه باعث مي‌شد بدون توجه به شرايط كار را ادامه دهيم.

     

     در كجا تمرين ميكرديد؟

    در همان سالن تمرين دانشكده.

     

     برنامه تمرين شما چطور بود؟

    چون شرايط گروه در آن زمان خاص بود، نمي‌شد زياد سخت‌گيري كرد و برنامه تمرين پراكنده بود و زياد منظم تمرين نمي‌كرديم. در خود گروه هم افراد با تفكرات متفاوت حضور داشتند و شرايط يكسان و هماهنگ نبود. برخي از گروه مي‌رفتند و يا تعدادي اضافه مي‌شدند و در كل نوسان وجود داشت ولي سعي مي‌كرديم روزي 3 تا 4 ساعت تمرين داشته باشيم و البته گاهي تمرين متوقف هم مي‌شد. با نزديك شدن به بهمن ماه فعاليت‌هاي سياسي و انقلابي ما هم بيشتر شد، شكستن حكومت نظامي، تحويل گرفتن اسلحه و دادن آن به مدرسه علوي و ... و تمرين هم مي‌كرديم.

     مسلماً با پيروزي انقلاب و بعد از 22 بهمن 57 انگيزههاي شما هم بيشتر شد؟

     بله با قطعي شدن پيروزي انقلاب همه با انگيزه در تمرينات حاضر شدند و كار براي اجرا در فروردين 58 آماده شد.

     

    دليل خاصي داشت كه در آن تاريخ اجرا رفتيد؟

    خير كار آماده بود و مي‌خواستيم هر چه زودتر اجرا شود. در آن زمان هنوز تئاتر شهر وضعيت و سازمان دهي فعلي را نداشت و برخي رفته بودند و تقريباً نيمه تعطيل بود.

     

    مسئوليت آن زمان تئاتر شهر با چه كسي بود؟

     چون مسئوليت‌ها رها شده بود يكي به نام نادر خوش‌خو يا خوش‌رو مسئول بود كه بعدها به مجاهدين پيوست.

     

    آقاي انور و يا حجت آن زمان نبودند؟

    هنوز نه، آنها كمي بعد آمدند. آقايان حجت، انور و محمد بهشتي در آيت فيلم بودند و البته شهيد قشقايي نيز در آيت فيلم فعال و شناخته شده بود. آن زمان در فضاي تئاتري ما را مي‌شناختند ولي اين آقايان را كسي نمي‌شناخت. بعد شرايط به گونه‌اي شد كه اين افراد نيز مدتي مسئوليت تئاتر شهر را عهده‌دار شدند. در اواخر اجراي «نهضت حروفيه» بود كه من براي ادامه تحصيل به فرانسه رفتم و در آن زمان حجت رئيس تئاتر شهر شده بود و ديگر اجراي كار ادامه نيافت.

    شما چه زماني از فرانسه برگشتيد؟

     اواخر سال 58 برگشتم. من براي ادامه تحصيل بورسيه داشتم و قرار بود همان سال 57 بروم ولي بعد از تشكيل انجمن اسلامي و چون قرار شد من نمايش «نهضت حروفيه» را كارگرداني كنم اين سفر عقب افتاد و اواخر فروردين 58 بود كه رفتم. با تماس‌هايي كه بچه‌ها با من داشتند و مي‌گفتند در ايران به تو نياز داريم زياد تمايل به ماندن نداشتم. تصميم گرفتم به انگليس بروم كه چون انقلاب شده بود به من ويزا ندادند و با اينكه در سوربن 2و3 پذيرش داشتم به ايران برگشتم و مدتي به راديو رفتم و بعد مشغول تدريس، ترجمه و كارهاي ديگري شدم كه تا اين زمان ادامه دارد. 

     

    در آن زمان چگونه كار را براي اجرا پيشنهاد داديد؟ اول متن را خواندند و...؟

     خير، جو حركت غالب بر تئاتر تهران با ما بود و آنها از خدا مي‌خواستند كه يك كار انقلابي و آماده به روي صحنه برود. آن زمان كار ديگري وجود نداشت و خيلي‌ها پراكنده شده بودند. ما يك گروه تئاتري و تحصيل كرده دانشگاه بوديم كه وقتي اعلام آمادگي كرديم به سرعت اجرا رفتيم. البته وقتي حجت آمد و من ديگر در ايران نبودم شنيدم برخورد خوبي با گروه ما نداشته است.

     

    چرا؟ مگر آنها در آيت فيلم با شهيد قشقايي آشنا نبودند؟

    - مواضع ايشان خاص بود. در زمان مديريت او نام سالن از قشقايي به چهارسو برگشت او به بچه‌هاي قبل بهاي بيشتري مي‌داد و باعث شده گروه ما تا حدي پراكنده شود.

     

    منظور شما از بچههاي قبلي چه كساني است؟

    كارگاه نمايش و تلويزيوني‌ها. شرايط كمي به هم ريخته بود و بحث بود كه چه كساني باشند و كار كنند و چه كساني نباشند. به خاطر دارم در همان زمان كه ما در تئاتر شهر «نهضت حروفيه» را كار مي‌كرديم، ركن‌الدين خسروي با گروهش در دانشگاه صنعتي «استثناء و قاعده» را به روي صحنه برد.

     

     شما چند اجرا در تئاتر شهر داشتيد؟

    فکر مي‌کنم حدود يک ماه و استقبال خوبي هم شد البته يادم نيست كه بليط هم مي‌فروختيم يا خير.

     

    به نظر شما چرا از اين نمايش استقبال شد؟

    شرايط موجود و پيروزي انقلاب در روحيه مردم تأثير داشت و مردم از اينكه يك كار انقلابي و اسلامي ببينند استقبال مي‌كردند. البته نمايشنامه خيلي محكم و كامل- از لحاظ ساختار دراماتيك- نبود ولي همه ما به خاطر يك هدف و يك عقيده كار مي‌كرديم و اجرا مورد پسند جامعه انقلابي آن زمان بود.

     

    منتقدان هم فعال بودند و حرف و نظري ميشد يا فضا خاموش بود؟

    اتفاق خاصي نمي‌افتاد و سكوت بود چون اصلاً مسئولي در تئاتر فعال نبود.

     

    چيزي به اسم مركز هنرهاي نمايشي وجود نداشت؟

     خير بعد از مدتي که من از فرانسه برگشتم با چند نفر از بچه‌هاي حروفيه به همين محل فعلي مركز رفتيم و صحبت‌هايي شد كه من شخصاً جو موجود را نپسنديدم و كنار كشيدم. بعد از مدتي برخي از ما به راديو رفتيم و مدتي آنجا بوديم و دوباره برگشتيم و در اول خيابان تنكابن مكاني را با نام مركز اسلامي تئاتر تأسيس كرديم كه خيلي‌ها در آنجا فعال شدند ولي باز هم من از آنها جدا شدم ولي با همان هسته‌اي كه در آنجا شكل گرفته بود مركز هنرهاي نمايشي به تدريج شكل گرفت.

    پس شما تا نيمه ارديبهشت ماه 58 اجرا داشتيد؟

     بله. يادم هست روز 12 فروردين كه روز رأي‌گيري جمهوري اسلامي بود، صندوق رأي‌گيري در تئاتر شهر هم حضور داشت و بچه‌هاي گروه و تماشاگران در رأي‌گيري شركت كردند. آن زمان جو خاصي حاكم بود كه قابل تعريف نيست.

     

    شرايطي كه ناشي از فضاي انقلاب بود؟

     بله. همه بچه‌هاي گروه بدون توقع مالي و با روحيه و نشاط كار مي‌كردند و حضور داشتند متأسفانه در حال حاضر اين روحيه در خيلي‌ها افت كرده است كه البته طبيعي هم هست.

     

    پس شما براي اجرا هيچ قرارداد مالي نداشتيد؟

    خير ولي شنيدم كه آقاي حجت مي‌خواست بيست هزار تومان به گروه پول بدهد كه خوشبختانه بچه‌ها قبول نكردند!

     

    چطور؟

    طرز برخورد آنها را نپسنديده بودند. بچه‌ها توقع مالي نداشتند و بيشتر كار و ادامه اجرا براي آنها مهم بود. ما دوست داشتيم گروه در آينده كارهاي بهتري انجام دهد.

     

    چرا در كار شما سنگاندازي ميشد؟

     نمي‌دانم، فكر مي‌كنم زياد موافق سمت و سوي ما نبودند نمي‌دانم چرا به ديگران بيشتر بها مي‌دادند.

     

    تئاتر شهر آن زمان زير نظر تلويزيون بود؟

    بله و كم‌كم جدا شد و زير نظر ارشاد رفت.

     

    كار آيت فيلم چه بود؟

    محلي بود كه عده‌اي با عقايد اسلامي جمع شده بودند و فعاليت‌هاي فرهنگي هنري انجام مي‌دادند كه قشقايي هم در آنجا بود و به ما هم مي‌گفت با آنها همكاري كنيم.

     

    قبل از انقلاب شكل گرفته بود؟

    بله ولي زياد علني فعال نبودند و پنهان و ناشناس كار مي‌كردند كه با پيروزي انقلاب شرايط تغيير كرد.

     

     انجمن اسلامي دانشكده چه شد؟

    - بعد از مدتي و با رفت و آمدهاي نيروهاي جديدالورود از هم پاشيد البته هنوز تعدادي از بچه‌هاي نمايش حروفيه كه از اعضاي اصلي انجمن اسلامي هم بودند با هم هستيم و كار مي‌كنيم و با ديگران هم دوست هستيم. برخي از آنها در دانشگاه هستند و بعضي ديگر در تلويزيون و تئاتر مشغولند.

     

    در واقع گروه سينما تئاتر آيين باقي مانده گروه حروفيه است؟

    بله من با محمود هندياني، منصور ابراهيمي، قدرت ا... صالحي و تعداد ديگري از اعضاي جديد در حال حاضر با نام گروه سينما تئاتر آيين فعال هستيم.

     

    در نمايش «نهضت حروفيه» براي تقسيم نقشها كه مشكل نداشتيد؟

    در مورد شخصيت‌ها صحبت مي‌كرديم و با توجه به شناختي كه از هم داشتيم و همين طور فيزيك بچه‌ها نقش‌ها را تقسيم كرديم و برخي هم چند نقش بازي مي‌كردند، چون كار 17-18 نقش داشت. ما تئاتري بوديم و دوست داشتيم اصولي كار كنيم.

     

    خلاصه نمايش چه بود؟

    حروفيه يك گروه انقلابي بودند در زمان تيموريان كه در واقع از شيعيان تندرو بودند و در مقابل پادشاهان تيموري قيام كرده بودند و نمايش نيز در خصوص مبارزات آنها بود كه در نهايت به دستگيري آنها منجر مي‌شد.

     

    براي نمايش در زمان اجرا تبليغي هم وجود داشت؟

    خير چون اصلاً امكاني نبود. فكر كنم فقط تابلوي نمايش بود كه بيرون محوطه نصب شده بود. بيشتر تبليغ شفاهي بود كه افراد يكديگر را خبر مي‌كردند.

     

     بيشتر تماشاگران از چه قشري بودند؟

     مردم عادي و خانواده‌ها بيشتر تماشاگران ما بودند. دانشگاه‌ها فعال نبود و قشر دانشجو كمتر به ديدن كار مي‌آمدند.

     

    ظاهراً يكي از ويژگيهاي تئاترهاي اوايل انقلاب مردمي بودن آنهاست. شايد از لحاظ فني كمي ايراد داشت ولي از لحاظ سوژه و قصه براي مردم قابل درك و باور بود.

     همين طور است. آن زمان تئاتر مردمي بود البته هنوز هم اگر بخواهيم در تئاتر مي‌توان مردم را  جذب كرد ولي ظاهراً برخي از مسئولين از تئاتر دل خوشي ندارند.

     

     اين حرف شما سوالات ديگري را براي من بوجود ميآورد که شايد مربوط به اين بحث نباشد، درخواست ميکنم در فرصت ديگري به گفتگو در خصوص تئاتر امروز ايران و گروه سينما تئاتر آييني بپردازيم.

    با کمال ميل.

     

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه