پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما

  • کلمات کليدي :

  • داستان تفحص
  • استخوان‌های مطهر

  • مطلب بعدي >   877 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    تفحص مروارید

    پاسخي براي اين سئوال ندارم

    مصاحبه‌ي مطبوعاتي آهنگر (كارگردان فرزند خاك)

    فيلم زيربناي مستند دارد، اصلاً اعتقادي ندارم كه اگر خواستم فيلمي راجع به عواقب جنگ بسازم فقط به تخيلات مراجعه كنم، عمده مشكل سينماي جنگ اين بود كه فقط بعضي دوستان جنگ را از پشت تلويزيون ديدند و اصلاً بررسي نكردند، من حدود 22 سفر به مناطق مختلف جنوب ايران از مرز شلمچه تا كردستان (بالاي دهلران، ايلام تا كرمانشاه و آذربايجان غربي و حتي اردبيل رفتم. حتي سلمانيه عراق را زير پا گذاشتم تا چيزي را از قلم نيندازم. احساس مي‌كنم اگر براي فيلم كار تحقيقاتي و پژوهشي شود قطعاً به مرواريدهايي دست پيدا مي‌كنيم كه مسير فيلم را تغيير مي‌دهد.

    به عنوان يكي از نويسندگان نكاتي كه در فيلم مطرح ميشود نشان از يك تحقيق و پژوهش دقيق است، چقدر در مورد اين قضيه تحقيق شده؟

    يادم مي‌آيد من و محمدرضا يك ده اپيزودي آماده كرده بوديم كه يكي از اپيزودها مورد قبول واقع شد و نه تا را رد كردند، جالب اين كه زير آن نوشته بودند كه اين ده اپيزود چه ارتباط زيبايي با هم دارند ولي نه تا را رد كردند، آن يكي را هم كه نوشتيم جلويش را گرفتند، همه در مورد جنگ و آن هم ناگفته‌هاي جنگ. يكي از اپيزودها داستان يك دختر كرد بود. در مرزها مي‌گشت و استخوان‌هاي مطهر شهدا را پيدا مي‌كرد و به كمپ‌هاي سر مرز مي‌آورد. براي اين كه به داستان تفحص برسم مسير طولاني را طي كردم، خيلي‌ها در مسير فيلم‌نامه همكاري نكردند، يك عده گفتند اطلاعات طبقه بندي شده است و يك عده گفتند خانواده‌هاي شهدا بعداً جلوي شما مي‌ايستند، يا اين كه ممكن است تماشاگر آزرده خاطر شود، خيلي از اين حرف‌ها ولي براي من جذاب بود. سه نفر در اين مسير به من كمك كردند، هر سه بعداً روي مين رفتند و شهيد شدند. شهيد شهبازي اولين كلام از زبان او بيرون آمد. اين براي 20 سال پيش نيست، چند سال قبل كه اين‌ها جنازه‌ها را پيدا مي‌كردند، او اجازه نمي‌داد من واكمن روشن كنم و با او مصاحبه كنم، هر كاري مي‌كرديم حرف نمي‌زد، اگر يك جمله مي‌گفت دكمه ضبط واكمن را مي‌زدم و جمله او را تكرار مي‌كردم، بعد همين طور حرف‌هاي او را تكرار مي‌كردم. جمله‌اي گفت: اين بازي‌ها را براي من درنياوريد، كجا بودي آن زماني كه زنان وو دختران جنازه‌ي شهدا را درون شيارها و كوهستان‌ها و قله‌ها پيدا مي كردند و مي‌آوردند و ما به آن‌ها دستمزد مي‌داديم؟ تو دنبال چي مي‌گردي، مي‌خواهي يك دختر را كنار خاك‌ريز ببري، آن موقع پرايد خيلي در بورس بود، سوار پرايد هم‌شود و بعد بگويي زندگي تفحصي‌ها را نشان مي‌دهي؟ گفتم اگر به من كمك نكني ممكن است به آن سمت بلغزم، گفت من ديگر كلامي حرف نمي‌زنم، اين مسير و جمله باعث شد من سراغ همين يك جمله بروم. خدا رحمت كند شهيد پازوكي را كه در اين مسير به من خيلي كمك كرد، در مسير تفحص بودم كه او هم روي مين رفت و به شهادت رسيد، شهيد علي محمودوند را هم خدا رحمت كند كه او هم بخشي از داستان غريب را برايم گفت. در تهران بودم كه او هم در جنوب روي مين رفت و به شهادت رسيد. اين مسير خيلي سخت بود و خيلي‌ها هم دلواپس بودند، باور نمي‌كنيد، مكتوب و نوارهاي گفت‌وگو را دارم كه به من مي‌گويند اين كار را نكن، اصلاً وارد مسير نشو، درست نيست. در اين مسير يك سري جنازه‌ي شهدا آورده بودند- حدود 80 تا بود- كه سالم بودند. جالب اين كه كنارش فكر نكنيد اسكلت نبود. كنار بعضي‌ها اسكلت بود ولي اين كاملا" سالم بود، يكي هم در ايلام پيدا شده بود كه تحويل نمي‌دادند، پيرزني پيدا كرده و نگهداري مي‌كرد و معتقد بود كه كشاورزي و دامپروري آن‌جا رونق پيدا كرده، خيلي ساده هم مي‌گفت، براي ما كه هميشه دنبال علت و معلول مي‌گرديم پذيرش آن خيلي سخت است، ممكن است بعضي‌ها در دلشان بخندد كه چه اعتقاداتي و حرف‌هايي ولي خودم به عينه ديدم كه مي‌گفت اگر اين را برداريد منطقه نابود مي‌شود و خشك‌سالي مي‌آيد و جنازه را نمي‌داد. گروهي كه رفته بودند از جنازه عكس و فيلم تهيه كنند هر فريمي كه به سمت جنازه گرفته بودند سوخته بود، تصويرهاي ويدئويي روي جنازه‌ها سوخته بود و تصويرهاي كنار آن سالم بود، براي خودم هم خيلي عجيب بود، به هر حال جنازه‌اي هم در هور پيدا شد كه آن را تحويل نمي‌دادند وقتي پدرش آن جا رفت و وضعيت را ديد تقديمش كرد و گفت نمي‌برم بگذاريد بماند. ولي همه اين واقعيت‌ها را كنار بگذاريم من دنبال يك مفهوم بودم اين كه يك سري آدم نه دنبال پست و نه دنبال جايزه و پول و مقام نبودند و واقعاً گمنام بودند. بيش از 350 هزار جوان اين طوري داشتيم كه رفتند، دنبال  مفهوم مرگ و زندگي در اين مسير بودند، آيا ميناـ بازيگر فيلم ـ كه مي‌تواند نماينده‌اي از همه‌ي ما باشد، آيا مسير را باور داريم؟ خيلي نمي‌خواهم تقديس كنم و دنبال قديس هم نيستم. اتفاقاً در ديالوگ‌هاي فيلم مي‌گويد اين آدم معمولي سرباز نوزده ساله و شاگرد بقالي پدرش است، اصلاً دنبال قدرت نيست. كوهستان‌هايي كه ما فيلم‌برداري كرديم كوهستان‌هايي نيست كه مه بدهيم يا ماورائي كني، خيلي معمولي است، آيا نمي‌شد با هنر آقاي زرين درست ـ فيلم بردار فيلم ـ از آن كوهستان‌ها فيلم‌برداري كنيم؟ ما همه چيز را واقعي ديديم. به هر حال زير بناي داستان مستند و واقعي است.

    در مورد لوكيشنها، بازسازي شدهاند يا واقعي است؟

    يك دوره مرز مريوان را انتخاب كرده بوديم كه هم زمان با عمليات امريكايي‌ها عليه عراق شد، آن جا كمي ناامن شد و نمي‌شد تردد كرد، پايين‌تر آمديم سمت اورامانات- منظورم مسير اورامانات سمت پاوه است- تا آمديم پاوه را هماهنگ كنيم، به هر حال پول نرسيد و بدقولي‌هايي كردند و با اين كه كار تا مرحله كليد رفت، حتي بازيگران را هم انتخاب كرده بوديم و دكورها را در جاده پاوه به نوسود زده بودند، دوستان خيلي لطف كردند و پول ندادند و كار تعطيل شد. البته حتماً خيري در اين قضيه بود، چون الآن كه نگاه مي‌كنم اگر آن موقع ساخته مي‌شد شايد با اين كيفيت ساخته نمي‌شد. در تحقيقاتمان در تمام مسيرها به كوهستان‌هاي سخت مرزي مي‌رسيديم و به بنه هايي كه يكي شيردم در فكه و اهواز بود و يكي هم در پيرانشهر – منظورم از بنه جايي است كه جنازه‌ها را تحويل مي‌دهند. اول سمت ايلام، اين بنه ها را ديدم، بخشي را هم آقاي گلبندي ديد، جدا هم رفتيم، يك سري فيلم‌هاي مستند هم گرفتيم، اين بنه‌اي كه آقاي گلبندي زحمت كشيدند برآيندي از فضاي مستند آن جاست. جنازه‌هايي كه در فيلم مي‌بينيد، آقاي گلبندي اين‌ها را چند ماه دفن كردند، لباس‌ها را با اسيد و آهك مدت‌ها زير خاك بود تا رنگ‌شان تغيير كند، خيلي تفاوتي با جنازه‌ي اصلي ندارند.

    فكر ميكنيد جوانان امروز چقدر با فيلم شما ارتباط برقرار ميكنند؟

     اين فيلم را در چندين سينما ديدم، فكر مي كنم راجع به سينماي دفاع مقدس بايد به موضوعاتي پرداخت كه جوان ما امروز از آن‌ها استفاده كند، اتفاق بزرگي به عنوان انقلاب رخ داده ولي متأسفيم كه در جشنواره فجر فيلمي از انقلاب نداريم و اتفاق بعدي كه افتاده دفاع مقدس است سرمايه‌ي بزرگي پرداخت كرديم و حتماً ارزش‌هاي فراواني به دست آورديم كه الان بايد به جوان به طريق خوبي و نه شعاري و تكراري ارائه كنيم. از روي فيلم‌نامه حس كردم كه مي‌تواند ارتباط خوبي برقرار كند، در مرحله ساخت هم با توجه به دقتي كه آقاي آهنگر داشتند با توجه به ارادت خاصي به سوژه آن تأثير خود را گذاشت.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه