پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما

  • کلمات کليدي :

  • به همین سادگی
  • اوت پارچاسی

  • محسن یاری

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   918 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    و تکراری دیگر آغاز شد!

    يادداشتي بر فيلم به همين سادگي، ساختهي رضا ميرکريمي

    محسن هادي

    به همين سادگي هم نيست که صبح پابشي و يکهو دلت بگيره! به همين سادگي آرزوهاي معصوم دل آدم قد علم نمي کنن! همانطور که نمي شه اشکاتو با کسي تقسيم کني ... راستي مگر به همين سادگي است که اشک از چشمان تنهايي آدم سرازير شود؟ (1)

    همه‌ي آدم هاي فيلم آقاي ميرکريمي صبح پا ميشدند و روزمرگي خود را شروع مي کردند و شب هم مي خوابيدند و شب مرّگي خود را ادامه مي دادند، حتي عروس فيلم به همين سادگي هم روزمره بود، آنچنان که مادر باردار فيلم بود.

    اما چرا فقط يک نفر از اين جامعه به تعبير کارگردان يکهو دلش گرفته بود؟ شروع فيلم بيننده را متوجه مي کرد که در آن مجتمع تنها اين خانواده ريسيور ماهواره ندارند و اين يعني ديدن برنامه هاي تلويزيون ايران که البته صبح ها به خانه و خانواده اختصاص دادرد که به روايت کارگردان، همين ها روزمرگي افزاي زنان خانه دار خانواده هاي مسلمان هستند. شايد.

    طاهره مثل هميشه در خانه بود، روزي که ميرکريمي آن را فيلم کرده بود، مثل همه‌ي روزهاي طاهره بود، البته همه ي روزهايي که در پايتخت زندگي مي کرد، لباس هاي چرک بايد شسته مي شدند، ريخت و پاش ديشب جمع مي شد، خانه به نظافت احتياج داشت، بايد براي ناهار بچه ها چيزي آماده مي شد، و باز مثل هميشه طاهره بايد در کلاس شعر حاضر مي شد و به کار هنري مي پرداخت تا بلکه امروزش مثل ديروزش نشود، ولي مگر مي شود؟

    نمي دانم منظور اصلي فيلم ساز در اين فيلم به تصويرکشيدن زندگي يکنواخت اين خانم نجيب خانه دار بود يا ترديدها و دل گرفتگي‌هاي او، اما آنچه کاملا آشکار بود قامت فروريخته ي طاهره در پس ظاهر سفيدبختي بود که همه ي مظاهر خوشبختي را براي يک دختر شهرستاني داشت، و از همان ابتداي فيلم بيننده اين را به راحتي دريافت مي کرد و تا آخر منتظر بود که بالاخره اتفاق خاصي بيفتد که آن هم نيفتاد و ظاهرا منظور فيلم ساز هم همين بود. اما نکته ي پنهاني که جاي تامل دارد و نويسنده مي خواهد بر آن تاکيد کند، اين است که مگر اين دلگرفتگي اتفاق ساده‌اي بود؟ و اگر ساده بود چرا براي ديگران نمي‌افتاد؟ شايد ساير شخصيت هاي فيلم هنوز جاذبه هاي تازه اي براي تکرار شدن داشتند!

    تکرار، موضوع مهمي که اين فيلم به آن پرداخته است، آنقدر براي ما ساده و آشناست که نيازي به ديدن فيلمي درباره ي آن نداريم، همه‌ي ما هر روز تکرار مي شويم و اصلا هم از اين تکرار رنج نمي بريم و در روزمره ترين شرايط روزها را تکرار مي کنيم و البته گاهي اوقات هم دلمان از اين مکررات مي گيرد که براي رفع آن شعر مي‌خوانيم يا ورزش ميکنيم يا کاري مثل تماشاي تلويزيون انجام ميدهيم و به نوعي تکراري را تمام مي کنيم تا تکراري ديگر آغاز شود.

    آنچه ما را مانع از فهميدن تکرارها مي شود، يا بهتر بگويم تفسير کردن تناوب هاي نامتناوب زندگي روزمره، جاذبه ها و دافعه هايي هستند که براي خود ساخته ايم. مهندس امير، شوهر طاهره را مي توان روزمره ترن شخص اين فيلم دانست که در فراز و فرود قراردادهاي سود ده و زيانبار آنچنان غرق شده بود که حتي جذابترين جاذبه ي زندگي، يعني زن را فراموش کرده بود.

    دل تنگي اتفاقي است که به سراغ خيلي ها مي آيد ولي تامل و ايستادن و پايان دادن و آغاز کردن، کمتر به سراغ آدمي مي آيد، که حتي اگر با تشويش و ترديد باشد نيز مهم است و تاثير گذار و مي تواند پاياني را آغاز کند و آغازي را پايان دهد و البته رويشي دوباره را بر قامت فرسوده ي آدمي جوانه زند.

    تامل و تفکر و محاسبه، هماره تاکيد بزرگان اخلاق و معرفت بوده و هست تا جايي که امام موسي بن جعفر عليه السلام کسي را که به محاسبه خود نپردازد از شيعيان خود دور مي شمارد، و مگر محاسبه نفس را با روزمرگي و جاذبه زدگي سازگاري است؟

    تنگي دل سروش ناصحانه‌ي پيامبر درون آدمي است که دوري انسان از راه زندگي به بيراهه‌ي روزمرگي را ندا مي‌دهد و خوش به حال آنکه بر اين ندا تامل کند و خوشا به حال آنکه تاملش حرکتي را آغاز کند. اما... چمدان خالي طاهره، حکايت از آغاز تکراري دوباره داشت که جاذبه‌اي ديگر و بيراهه‌اي ديگرتر رانشان خانه دار نجيب فيلم داده بود.

    عده اي براين تصورند که روزمرگي عارضه‌ي زندگي مدرن شهري است و ظاهرا فيلم به همين سادگي هم بر اين مبنا کار شده است ولي مگر کساني که در شهرهاي کوچک و روستاها زندگي ميکنند روزمره نمي شوند؟ آيا طاهر زماني که مادرش او را «اوت پارچاسي» (2) خطاب مي کرد، روزمره نبود؟ مادرش چطور؟ روزمرگي پديده ي جديدي نيست و سنت مدرنيته ندارد، فقط شکل آن فرق کرده است. حتي در دل زيباترين کوه ها و جنگل ها نيز انسان روزمره مي شود و اصلا پيامبران يکي از بزرگترين مبارزاتشان شکستن بت روزمرگي مردمان بود که در ادبيات ديني گاه به جهل و گاهي به تعصب ياد شده است.

    و بالاخره طاهره نرفت و ماند و ماندنش را فيلمساز به رسم کليشه هاي معمولش، از قرآن دليل گرفته بود که آشکارا چنين نبود، طاهره نرفت و نرفتنش بيشتر پس از آن بود که حال و روز کسي نگون بخت تر از خود را مشاهده کرد و اين ترديد او را افزود که آري زندگي همين است، حتي اگر در اردبيل باشي! همين و فقط همين. ولي آيا واقعا چنين است؟

    يکساني امروز و ديروز را حضرت اميرالمومنين عليه السلام غبن و آدم روزمره را مغبون دانسته است. آدمي بايد با اين زيان آشکار مبارزه کند و آغاز مبارزه، گرفتن دل و متوجه شدن به روزمرگي و تکرار است که اگر کسي را ريشه در دنياي معصومانه باشد، حتما دلش خواهد گرفت، آنچنان که طاهره‌ي نجيب مسلمان فيلم آقاي ميرکريمي دلش گرفته بود. اما نمي‌دانم چرا اين دلگرفتگي حرکتي را آغاز نکرد و ترديدي را برطرف نکرد؟ شايد تاملي و تفکري در پي اش نبود!

    ......................................................................................................

    (1) اشاره به يادداشت رضا ميرکريمي در شماره 374 ماهنامه فيلم که در مورد اين فيلم نوشته است.

    (2) به معني آتشپاره، از اصطلاحات ترکي است که طاهره به نقل از مادرش به دختر خود گفت.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه