پيشرفته
 

موضوعات :

  • مستند
  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • شبکه الوثائقیه
  • فیلم‌های مستند

  • مطلب بعدي >   991 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    از خودمان عقب‌تریم

    گفت و گو با محمدرضا محمدی نجات

    اشاره:

    محمدرضا محمدي نجات سالهاست کهکار مطبوعاتي در ايران را رها کرده و در بيروت مشغول توليد برنامه هاي مستند براي شبکه هاي مختلف ماهواره است. اهل راه قبلا او را در ميزگرد ويژه‌نامه حزب الله لبنان(شماره 27) ديده‌اند. اخيرا در سفري که به تهران داشت دوباره فرصتي پيدا شد که درد دل‌ها و پيشنهادهايي که براي مديريت رسانه‌اي دارد مطرح کند. ما که شنيديم شما هم بخوانيد مديران هم بخوابند.(اشتباه تايپي بود بخوانند)

    ما واقعا خيلي عقبيم، در همين جنگ پارسال لبنان، اين همه زحمت کشيده شد. اين همه صدا و سيما گروه فرستاد و خبرنگار فرستاد. با همه اين ها ما چقدر بايد از اوضاع پرت باشيم که شبکه خبر ما "سمير جعجع" را به عنوان رهبر "گروه المستقبل" معرفي کند. ما در سال بيلان مي دهيم که ما اين قدر هزار دقيقه برنامه راديويي توليد کرده ايم. چه در اين برنامه ها گفته ايم؟ يا مي گوييم ما اين قدر هزار دقيقه سريال توليد کرده ايم؛ از آن يا الياس در مي آيد يا هستي در مي آيد يا... . واقعا بايد يک جايي باشد که بيايد و بررسي کند که چه توليد شده است.

     

    من شخصا اعتقاد دارم که کار بد تنها و تنها در يک صورت از صحنه خارج مي شود، ان هم با ارائه کار خوب اتفاق مي افتد، اگر نه امکان ندارد که بتوان کار بد را با زور از صحنه خارج کرد. مثلا شما مجله سروش را باز کنيد. رضايت آنچناني بينندگان از برنامه هاي ماه مبارک رمضان صدا و سيما؛ اين که هنر نيست که يکي بيايد و از خودش تعريف کند. اين عقب افتادگي عقلي، ذهني، هوشي و احمق شمردن ديگران و مخاطب است. نقد ها هم دست کمي ندارند، شبکه يک "نقد يک"، شبکه دو "نقد دو" بعد مي بينيد که آخرش چه مي شود؟ به به و چه چه. اصلا جشنواره مي گذارند و جالب اين است که بزرگترين و مسخره ترين کاري که در تلوزيون انجام مي شود همين جشنواره هاي توليدات صدا و سيما است. که درش خودمان به خودمان جايزه مي دهيم. واقعا بايد روي اين ها کار شود.

     

    شما رسانه هاي جهان عرب را نگاه کنيد، لزومي ندارد که خيلي هم ريز شويد. همين الجزيره و العربيه و ... را، دقت کنيد بر روي برنامه هاي اين ها، حتي سرگرمي هايشان را توجه کنيد. فقط چندين شبکه تخصصي براي پخش مستند وجود دارد. که يکي از آنها اين شبکه "الوثائقيه" است که بيست و چهار ساعت فيلم مستند پخش مي کند، از اين طرف شبکه ي خبر ما مستندي را که پخش مي کند مربوط به جنگ جهاني دوم است؛ آنهم آخر مستند را که نگاه مي کني مي فهمي که تصاوير آرشيوي صدا و سيماست بعد هم تيتراژ پاياني مي نويسد تهيه شده در گروه سياسي يا تامين برنامه شبکه خبر. متاسفانه واقعا ما داريم مردممان را به لحاظ اطلاعات عمومي، سياسي و فرهنگي و اجتماعي  عقب نگاه مي داريم؛ اين که در دنيا چه اتفاقاتي در حال افتادن است يا به وقوع پيوسته که مي شود از ان درس گرفت؛ اين ها چيزهايي است که ما در دايره توليد فيلم هاي مستندمان نمي‌بينيم؛ مستندهايي که همواره شما را به روز نگاه مي دارند.

    چند سال است که از انقلاب اسلامي مي گذرد؟ سال هاي انقلاب اوج درگيري ها در ايرلند بود [که با ما نيز ارتباط خوبي پيدا کرد]، با اين که نام بابي ساندز مبارز ايرلندي با انقلاب ما عجين شده است اما سوال اين است که شما تا به حال يک مستند در تلوزيون خودمان، راجع به ايرلند ديده ايد؟ مثلا راجع به جدايي طلبان "باسک" در اسپانيا، يک مستند تا به حال راجع به آنها ديده ايم؟ اين که چه کساني هستند و در کجا و چه مي خواهند؟ ما اين همه روابط سياسي،نظامي و اقتصادي با کره شمالي داريم، آيا تا به حال شما يک برنامه مستند خوب راجع به کره شمالي در صدا و سيما ديده ايد؟

    در مورد لبنان هم که فکر مي کنيم خيلي مي دانيم گاه اتفاقات خنده داري مي افتد. يک افسر نظامي با درجه سرهنگ از من مي پرسد: "شما که در لبنان هستيد و اسراييلي ها در کنار شما هستند، شما به آنها سنگ هم مي اندازيد؟" سرهنگ اين مملکت متاسفانه نمي داند که آن سنگ انداختن و آن داستان اسراييلي ها مربوط به فلسطين است و نمي داند که لبنان کجاست يا فلسطين کجاست. اين در حالي است که آن قدر کار انجام نشده در لبنان وجود دارد و آن قدر سوژه براي پرداختن هست که براي همچون مني آمدن دوستان ديگر همکار به لبنان نه تنها احساس رقابت ايجاد نمي کند که مايه ي خوشحالي مي شود که به گوشه اي از کارهاي انجام نشده پرداخته شود. لبنان درياي موضوع و مسائل نادانسته براي ماست. به طور مثال ما در حال حاضر چقدر در مورد اين موضوع مي دانيم که حزب الله به لحاظ منافع و امنيت ملي ما چقدر اهميت دارد؟ و در سطوح مختلف چه برگ برنده اي براي ايران است؛ به لحاظ بازدارندگي يا قدرت چانه زني و ... . چقدر در اين مورد به مردم اطلاعات داده ايم. تصور عمومي اين است که مردم ما مي گويند: "ما هر چه پول داريم به عرب ها داده ايم" چقدر توانسته ايم تا ملت مان را توجيه کنيم که اين حمايتي که صورت مي گيرد تا به چه اندازه به نفع منافع ملي ما است؟ اين ها يکي از وظايف رسانه هاي ما ماست که مردم را قانع کند؛ چيزي که ما به آن "اقناع" مي گوييم.

     

    در سطوح ديگر به طور مثال در بازار خريد فيلم هاي مستند شما با فيلم هاي بسياري برخورد مي کنيد که انتهاي آن تبليغ پنتاگون[وزارت دفاع امريکا] است. اين مستند درباره مثلا تانک آبرامز ساخته شده يا در مورد فلان هواپيما ساخته شده؛ وقتي به مستند نگاه مي کني مي بيني که چقدر خوش ساخت و حرفه اي و جذاب ساخته شده اما انتهايش اين است که کل کار فقط براي قدرتنمايي بوده است. ما چقدر نمونه ي اين کارها را انجام داده ايم؟ مثلا هواپيماي "صاعقه" يا "آذرخش" ساخته‌ايم. مستندهايي که مي توانيم از طريق آن؛ يک، دشمنمان را بترسانيم و دوم اين که دوستانمان را اميدوار کنيم به همين سادگي با رعايت کردن همين دو اصل (ترهبون به عدوالله و عدوکم) امروز معناي اين آيه يعني با فيلم مستند ساختن. دشمن را اين طور بترسانيم به اين شيوه. اين است که مي گويم ما از خودمان عقب تريم و رسانه مان هم از زمان عقب تر است.

     

    من توقع ندارم که رسانه ما بيايد و منت بر سر مردم بگذارد. اما نعمتهايي را که مردم از ان برخوردارند اما درکش نمي کنند را به مردم نشان دهد. روزانه نزديک پانزده ميليون دهان در تهران به سمت شيرهاي آب مي رود و سيراب مي شود؛ اما چه شهرهاي بزرگي در دنيا وجود دارد که از اين نعمت محروم اند و مردم مجبورند تا آب را خريداري کنند. نعمت هايي که شايد کوچک ديده شوند؛ مثل اين که در يک شهر تميز زندگي مي کنيد. کافي است که سه شب زباله هاي تهران جمع آوري نشوند.يک مثال مي زنم؛ در فرانسه قانوني هست که شما بر اساس حجم زباله هايي که توليد مي کنيد مجبوريد که ماليات بپردازيد. يعني زباله ها را وزن مي کنند و مثلا مي گويند اين فرد اين قدر زباله دارد پس مالياتش در ماه يا در سال اين ميزان است. بعد مردمي که در سوپر مارکت ها خريد مي کنند يکي از فاکتورهاي خريدشان سبک بودن وزن زباله است.  اين طور سوژه ها جايش در رسانه ما خالي است. يعني آن قدر گرفتارآفت هاي رسانه مثل عمل زدگي، بي فکري، باري به هر جهت بودن و عدم توانايي در جذب افراد متخصص و دلسوز هستيم که متوقف شده ايم. يک مدير در وضعيت فعلي اگر يک نيروي کارآمد را جذب کند اولين مشکلي که با ان روبروست زير سوال رفتن مديريت خودش است، چرا که از او مي پرسند اگر او مي فهمد پس تو اينجا چه کاره هستي؟ بنابراين هميشه چنين مديري به دنبال افراد ضعيف تر از خودش خواهد رفت، براي اينکه زير سوال نرود. خوب در اين شرايط ما هيچ وقت رشد نخواهيم کرد. در رسانه هاي ما بايد ببينيم مشاوران مديران مان چه کساني هستند، در چه حدي و با چه افرادي کار مي کند و نظر آن ها را مي گيرد و اعمال مي کند، به چه کساني ميدان مي دهد و چقدر قدرت و جرات اين را دارد که آدم هاي قوي تر از خودش و توانا تر از خودش را به کار بگيرد. اين شرط موفقيت يک مدير است که بتواند با افراد قوي تر از خودش کار کند و آنها را مديريت کند، اگر نه اگر يک آدم کوتوله چند ادم کوتوله تر از خودش را بياورد و به کار بگيرد چنين مديري هيچ گاه رشد نخواهد کرد.اين يک افت است.

     

    يک آفت ديگر و مانع کار محافظه کاري و ترس است. رسانه عرصه جسارت است. يعني واقعا رسانه جاي آدم هاي بزدل و ترسو و محافظه کار منفي نيست.جاي افرادي است که ريسک رو بپذيرند. البته مديران ارشد تر هم بايد قايل باشند. جرات اين را داشته باشيم که بگوييم اشتباه کرديم اما اين که هيچ کاري نکنيم براي اين که نگوييم اشتباه کرده ايم اين مانند ديکته ي نانوشته است که طبعا غلط هم ندارد و جالب اين جاست که انتهاي کار مي بينيم که همين ديکته نانوشته هم چهار پنج غلط پيدا مي کند.يعني خدا کند که ديکته نانوشته ي ما غلطي نداشته باشد، اما ديکته را هم با "ط" مي نويسيم.

    نمونه هاي نگاه مديريتي درست که جواب داده است. لازم نيست سراغ غول هاي رسانه اي جهان برويم. همين المنار را ببينيم. با تمام ضعف ها و مشکلاتي که دارد به جايي مي رسد که روشن نگه داشتن يک چراغ از زدن هزار کاتيوشا به اسراييل ارزشش بيشتر مي شود. يعني واقعا بياييم و بررسي کنيم که چه شد در دوران جنگ پخش برنامه هاي المنار متوقف نشد؟ اين آن موقعي است که مي گويند نفس باز نگه داشتن کرکره در يک جا ارزش است.شما اگر در آن شرايط اگر گل و بلبل هم نشان دهيد ارزش است. بگذريم از اين که در آن دوران سيد حسن هم در المنار سخنراني هايش پخش شود، از اين طريق دشمن ترسانيده شود، به مردم اميد داده شود؛ سي و چهار روز مردم اميدوار نگه داشته شدند.سي و چهار روز دشمن بترسد. من هنوز که هنوز است آرزوي اين را دارم که سخنان سيد حسن نصرالله در اين مدت جنگ در جايي به چاپ برسد. يا يک جايي مجموعه سي دي از آن منتشر شود. بعد بنشينيم و اين ها را نگاه کنيم، درس بگيريم و اميدوار شويم. همين الان من خبر دارم که بچه هاي المنار نقشه کشيده اند که در جنگ بعدي که قرار است از ده جا برنامه پخش کنند اگر آن ده جا را هم زمان منهدم کنند چطور مي شود از صد جاي ديگر برنامه پخش کرد.

     

    حالا مشکل ما اين است که در ايران و در رسانه توانايي برنامه ريزي در وضعيت غير بحراني براي وضعيت غير بحراني نداريم، چه برسد به اين که بخواهيم بياييم و براي وضعيت بحراني برنامه ريزي کنيم.همين الان که در حال آسيب شناسي هستيم و بررسي مي کنيم که چه آسيب هايي داريم و چه مشکلاتي همه ي اين ها با فرض حالت عادي و غير بحراني است.

    يک نمونه اش همين تجربه المنار بود که در ايران اتفاق افتاد. به هر حال يک عقلي پشت اين ماجرا بود که اين ها به ايران بيايند و آموزش ببينند و فيلم ساز بشوند و ... اين تجربه اي بود که ما بدست آورديم و البته نتيجه اش را نيز همين الان مي بينيم و ميوه چيني مي کنيم. همين جوابي را که گرفتيم بياييم براي خودمان انجام دهيم. ما الان اين همه تشکيلات عريض و طويل داريم. يک نفر بيايد و يک ارزيابي کند که يک دانشجوي دانکشده صدا وسيماي ما که چهار سال درس مي خواند و مثلا دانشجوي توليد است يا گرايش هاي مختلف مانند برنامه سازي فيلم برداري و ... دانشجويي که چهار سال درس خوانده ارزيابي شود که چرا بايد دو، سه سال کارآموزي داشته باشد تا با اصول اوليه آشنا شود. علي القاعده اين دانشجو بايد بعد از چهار سال درس خواندن بايد پشت دوربين برود و بداند که دوربين را در کجا بايد قرار دهد. لنگ است. چرا؟ چون چهار سال تئوري خوانده، تلوزيون نخوانده تاريخ تلوزيون خوانده است. تجربه عملي نداشته و دستش به دوربين انس نگرفته است.ذهنش با دستش و چشمش به هماهنگي نرسيده است.

     

    يکي از نهادهاي دولتي متولي کارهاي فرهنگي، هنري و سينمايي و ... چند ماه پيش به سراغ من آمدند که فلاني تو الان در لبنان چه مي کني؟ گفتم من خيلي کارها مي توانم انجام بدهم. گفت مثلا، گفتم يکي از چيزهايي که به ذهنم مي رسد که شما مي توانيد انجام دهيد و يکي از نقطه ضعف هايي هم بود که در جنگ اخير داشتيم اين بود که واقعا تصوير نداشتيم. به هزار و يک دليل. به طوري که هشتاد درصد از تصاويري که ما در جنگ اخير مي بينيم از طرف اسراييل است. يعني يا خبرنگارهاي اسراييلي و يا خبرنگاران آسيوشيتدپرس، رويتر و ... در سمت نيروهاي اسراييلي و دوش به دوش سربازان اسراييل جلو مي روند و تصوير و فيلم تهيه مي کنند. مثلا آن خانم خبرنگار بي بي سي از داخل تانک مرکاوا گزارش مي دهد. البته اين امکان براي حزب الله وجود نداشت. اما چرا ما خودمان يک همچنين امکاني را فراهم نکنيم.

    به آن مدير فرهنگي گفتم من حاضرم حداقل صد جوان و نوجوان خوش زمينه و آماده که بيايند و آموزش ساده تصويربرداري ببينند و بتوانند از دوربين استفاده کنند، گفتم من مي توانم اين ها را اموزش بدهم. نمي گويم که صد نفر اسپيلبرگ مي سازم، اما بتوانند دوربين را به درستي به کار بگيرند که هر اتفاقي که در جنوب لبنان افتاد صد نفر فيلم بردار در محل داشته باشيد. گفتم من اگر اين ها را آموزش بدهم مي تواني صد دوربين ساده براي شان فراهم بکني؟ واقعا در توان منظومه فرهنگي جمهوري اسلامي اين توان وجود ندارد که صد دوربين تهيه کند. ما داريم در حوزه رسانه بحث از امنيت ملي مي کنيم.بحث تاريخ نگاري يک مواجهه را طرح مي کنيم. گفتند اين طرح خوب و عالي است اما اگر شما يکي از ان صد دوربين را هم ديديد ما هم ديديم.

    والسلام

     

     

     

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه