پيشرفته
 

موضوعات :

  • صدا و سیما

  • کلمات کليدي :

  • پدرخوانده
  • رقص پرواز
  • از نفس افتاده

  • رضی الدین نائینی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تاریخ به جای تخیل

  • کمبود خاطره

  • مطلب بعدي >   1020 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    مثلث‌های عشقی و ساواکی‌های انقلابی

    نگاهي به روايت تاريخ انقلاب در سريالهاي تلويزيون

     

    بهانه نوشتن اين مطلب نگاهي به دو سريال خوب و درخور توجه(رقص پرواز و پدر خوانده) است كه در دهه فجر امسال از تلوزيون پخش شد. ابتدا به اين بحث بپردازيم كه خيالبافي در نمايش تاريخ چه جايگاهي بايد داشته باشد؟ هم اكنون كتابهاي به اصطلاح تاريخي بزرگ و حجيمي درباه تيمور لنگ يا قلاع اسماعيليه يا فلان پادشاه زن  وجود دارد كه نويسنده آشكارا ده صفحه سند يا سرگذشت واقعي را به هزار صفحه رمان هيجان انگيز تبديل كرده است.در سينما و سريالهاي تلوزيوني خيالبافي معمولا از راه ابداع شخصيتها و ماجراهاي وهمي فرعي است.گاه اينگونه تصوير سازي هنرمندانه است و گاه نيست اما به هر حال اگر كه به واقعيت تاريخي بي ربط باشد فيلم و سريال را به داستان بافي تبديل مي كند تا نمايش تاريخ.آنچه در سريالهاي تلوزيون اتفاق مي افتد آن است كه آن شخص يا اشخاص ساختگي و داستانهاي وهمي اصل ماجرا شده و از تاريخ چيز زيادي باقي نمي ماند.كارگردان كه معمولا خود نويسنده فيلمنامه نيز هست به خيالبافيهاي رايج خود كه در آن مهارت دارد و در هر نوع سريال از غير مذهبي تا مذهبي يا تاريخي آن را تكرار مي كند محوريت مي دهد. آن عاشق و آن معشوق با كمي تغيير و اندكي خيالبافي جديد به تكرار در كارهاي او ظاهر ميشوند و انقلابي اند يا رزمنده اند يا مذهبي اند يا هيچكدام .هرچه كه هستند همان عاشق و معشوق معهود هستند.گاه  بر تعداد عاشق و معشوقها اضافه مي كند و عشقهاي مثلث و مربع  بوجود مي آورد. آنچه كه براي كارگردان مهم است –خيالبافي و نوآوري هاي مسحور كننده تري در مورد عشق و روابط زن و مرد-و به فراخور، به آن رنگ تاريخي يا مذهبي ميدهد.كارگردانها از اين راه به مقاصد ديگري هم دست ميابند:

    -راهي را ميروند كه تجربه كرده اند و جواب داده و به هر حال بي مخاطب نمانده است.

    -زود و راحت كار را خواهند ساخت و تحويل خواهند داد و لا اقل در نوشتن فيلمنامه و شاخ و برگ دادن به داستان و ادامه دار كردن آن مشكلي نخواهند داشت.

    -كار جدي وقت گير و پرهزينه است و معلوم نيست چقدر مورد توجه يا تقدير واقع شود.اشاره به اين ماجرا مفيد است كه بطور مثال در مورد سريال کم‌نظير "كيف انگليسي" تقريبا ساعت دو بعد از نصف شب در برنامه اي زنده از كارگردان و عوامل سريال دعوت شد كه به برنامه بيايند.كارگردان تقريبا همه عوامل را آورده بود و معلوم بود كه علاقه مند است درباره اين سريال حرف زده شود.نيم ساعتي نگذشت كه مجري از همه آنها به علت ضيق وقت عذرخواهي و تشكر كرد و همه را بيرون كرد  تا قسمتهاي پوچ برنامه بعدي را پخش كند.

    -با اتكا به خيالبافي استقلال خواهند داشت و به منابع ديگر وابسته نخواهند شد.اصرار بر عدم ستفاده از داستانهاي مكتوب يا فيلمنامه هاي ديگران هم به همين انگيزه است.

    - مجبور نيستند وقايع مستند بيروني يا خاطرات و گزارشات و مستندات تاريخي را مطالعه كنند و از ابتدا ازاين مسووليت كه دارند تاريخ مي گويند شانه خالي مي كنند.

    آنچه گفته شد مربوط به محو كردن و به حاشيه راندن اصل است .كارگردانهاي پر ادعا تر در موارد معدودي كه ميتوان مثال زد شكل كار را تاريخي مي كنند اما با گزينش ها و پررنگ و كمرنگ كردنها دقيقا واقعيت را بگونه اي ديگرجلوه داده و آنرا تحريف مي كنند.شما ميتوانيد يك شخصيت را دائما در صحنه هايي كه خشمگين است و پرخاش مي كند تصوير كنيد به گونه اي كه كاملا مستند باشد.اين تحريف است چون صحنه هاي بسياري كه در آن آرام و ملايم و مهربان بوده تصوير نكرده ايد.نمونه آن سريال روزگار قريب و چهره بي فرهنگي است كه از عامه مردم ايران نشان ميدهد يا سريال "حلقه سبز"سه بار و در سه موقعيت متوالي شخصيت زن داستان را در معرض قصد سوء مردان  نشان داد.نمونه هايي از سريالهاي تاريخي كه ميتوان مثال زد و توهمات و تخيلات كارگردان در آنها اصل و محور بوده به قرار زير است:

    -از نفس افتاده:

    اين سريال كه در دهه فجر پارسال پخش شد عاشقانه بي مايه اي بود كه در بهترين حالت و عميق ترين مفهوم ميتوانست تقليدي از "مرا ببوس "مخملباف باشد.پسر ساواكي عاشق شد و بعد به تبع آن تائب شد و بعد مسلمان مبارز شد و بعد كشته شد. مخملباف اينگونه مناسبات را در داستانش به طنز گرفته بود اما اين سريال پايه و اساس ايمان و مبارزه را يك عشق دختر و پسري معرفي كرد.جز مزخرف و لاطائلات چيزي كه به انقلاب و تاريخ مبارزه مربوط شود نشان نداد و دختر مبارز كه ساواك روز و شب دنبالش بود و چندين نفر جان خود را فدا ميكردند تا او گير نيفتد مبارزه اش آن بود كه گوشه يك مسجد صبح تاشام قرآن تلاوت مي كرد.واقعا اين تهمت به ساواك و نظام شاهنشاهي است كه كساني را به جرم آنكه قرآن مي خوانند مورد تعقيب قرار داده باشد. اصلا اين سوژه ساواكي تواب كه در سريالها به تكرار مشاهده ميشود جز آنكه از توهم و تخيل پريشان سر برآورده باشد مبتني بر كدام سند تاريخي است؟ لااقل يك نمونه روشن تاريخي بياورند كه فلان ساواكي به هر دليل توبه كرده است.

    -سالهاي برف و بنفشه:

    اين سريال هم قرار بود روايتي تاريخي از قبل از انقلاب باشد.يك مهندس درس خوانده ،يك دختر بسيار پولدار اما بي پناه و يك تيمسار شخصيتهاي اصلي آن بودند.در آن واحد لا اقل  سه مرد عاشق آن يك زن كه واقعا ويژگي بزرگ و خاصي نداشت شدند و بر سر او تا پاي جان با هم جنگيدند.يكي تيمسار بود و يكي مهندس و ديگري مردي كه در پيچيده تر و هيجان انگيز تر شدن داستان نقشي داشت.به جز كشتار مردم پيشواي ورامين و چند تعيقيب و گريز و زندان هر چه بود داستان رذالتهاي تيمسار براي به دست آوردن دختر و نقش آن در سرنوشت مهندس داستان بود.بعد هم مهندس مسلمان مذهبي شد و با پيروزي انقلاب آزاد شد تا به معشوق برسد.گفته شد كه تيمسار هم در نهايت توبه كرده و زمينهايش را به مردم بخشيده است.شايد اين سريالها جذاب از كار در آيد اما بحث بر سر تفاوتي است كه بايد ميان سريال تاريخي و قصه حسين كرد و شاه پريان وجود داشته باشد.

    -تا صبح:

    يك قصه پيچ در پيچ از خيالبافي با اتفاقات غير منطقي و نامعقول مانند دو سريال قبلي.ماجراهاي خانواده  يك سرهنگ را كه ميتوانست در يك سريال خانوادگي طرح شود با چسپ و سريش به انقلاب و مبارزه پيوند ميزد. شخصيتهاي خانواده يكي يكي و دو تا بر حسب اتفاق انقلابي شدند و بر ضد رژيم قيام كردند و يكيشان اعدام شد تا مرد آخر داستان به زن اول داستان برسد.

    برخلاف اين مثالها امسال دو سريال از تلوزيون پخش شد كه رويكردي جديد و متفاوت داشتند.نگاه آنها به تاريخ و خاطره نگاري جدي تر و خيالبافي و ذهن محوري در آنها كمرنگ بود.مسلما مسوولان صدا وسيما بايد از سازندگان اينگونه سريالها تجليل متفاوتي به عمل آورند و عيار متفاوت آنها از قصه بافان پوچ و بي محتوا را درك كنند و سبك و سياق اين سريالها را در سياست گذاريها از ديگر سريال سازها طلب كنند. اگر از يك سريال عشق شاه پريان يا حسين كرد، تقديري برابريا بيشتر به عمل آيد و بودجه برابر دريافت كنند سريالهايي مانند اين دو كماكان حالت اتفاق و استثنا را خواهد داشت.نكته ديگر ضرورت لحاظ اين نكات در جلسات نقدي است كه براي سريالها  در تلوزيون برگزار ميشود.نقدهايي فني از آن نوع كه مثلا در مورد سريال "اغماء" ديده شد و در آن منتقد محترمي زمان زيادي از برنامه را به نور سبز و به كارگيري آن در اين سريال پرداخت تنها به درد دفع وقت و پركردن عريضه خود انتقادي ميخورد.اينگونه نقدها كه مناسب فيلمهاي تراز اول سينماي جهان است بيشتر اين احساس را در سريال سازها تقويت مي كند كه شاهكاري ساخته اند.نقدها بايد سريالها را از مناظر محتوايي و بسيار جدي تر از آنچه هست مورد تجزيه و تحليل قرار دهد و الا فرماليته و بي خاصيت خواهد بود.

    پدر خوانده:

    اين سريال سعي كرده بود به تاريخ نزديك باشد و وقايع و سرگذشتها را مطابق با كتابهاي تاريخي و خاطره نگاريهاي رجال طاغوت نشان دهد. از وقاحت و طنز وقيحانه وبي ادبانه‌اي كه قبلا در تصويركردن شخصيتها و زنان و مردان درباري قبلا در سريالي ديده بوديم خبري نبود.صحنه هايي و ديدارهايي و جمله هايي كه ارزش تاريخي داشته باشد از رجال سياسي و نظامي آن دوران به تناسب برگزيده شده بود در حدي كه گويا و وافي به مقصود باشد.خيالپردازي و عشقهاي مثلثي در آن وجود نداشت و قسمت ساختگي كه عبارت بود از آن جوان ساواكي و زن و فرزندش در حاشيه داستان بود و اصل داستان را تحت الشعاع قرار نمي داد.كليشه حقيقتا غير واقعي توبه ساواكي يا انقلابي شدن ساواكي در اينجا هم تكرار شد اما "مرا ببوس" بازي و انقلابي شدن و مومن شدن به خاطر معشوق و جدا شدن عاشق و معشوق به آن سبك متداول وجود نداشت.زن و مرد از ابتدا زن و شوهر بودند.برجسته و محوري كردن شخصيت شاپور ريپورتر و آن سند محرمانه بيش از آنكه به سريال پيوستگي و ماجرايي اضافه كند فايده اي نداشت.به جاي اين ماجراها ميشد دقيقا به همان گذرايي صحنه هاي ديگر، صحنه هايي از زندگي و سير حوادث يك مبارز واقعي را نشان داد.حسن و رجحان اين سريال را از جهت عدم تسلط تخيل و خيالپردازي و تاريخ بافي ميشد در مقايسه با يك سريال تكراري كه از دهه فجر پخش ميشد مشاهده كرد. تخيلات و اوهام كارگردان در آن سريال در همه جا به جاي تاريخ واقعي جولان ميداد و معلوم نيست كه اين همه كتاب تاريخ و خاطره نگاري شخصيتهاي انقلاب اگر ما را از تخيل و فشار آوردن به مغزمان بي نياز نمي كند به چه درد ميخورد.

    رقص پرواز:

    به دهه فجر ارتباط مستقيمي نداشت و مربوط به دفاع مقدس بود.چنانكه مينوشت بر اساس خاطرات واقعي دكتر "ياوري "شخصيت اصلي سريال بود.اگر چه بايد كتاب خاطرات را دقيقا خواند تا از موضوع مطمئن شد اما  صحنه ها و نوع اتفاقات چيزي بيش از خيالپردازي هاي رايجي بود كه از سريال سازهاي تلوزيون انتظار ميرود و به نظر ميرسيد كه بازسازي اتفاقاتي واقعي است.قسمت خيالپردازانه داستان هم كه در نهايت خواب آن دختر از آب در آمد و اتفاقا آن قسمتها كه احتمالا تخيل كارگردان هم در آن دخيل بود نچسپ بود.صحنه هاي مربوط به پانسمان و زخم بندي مجروحان ،حمل و نقل آنها ، جراحي ،مباحث و واژگان پزشكي بسيار واقعي و غير كليشه اي به نظر ميرسيد و اين اميد را ميداد كه بشود يك سريال "پرستاران"ايراني هم ساخت.سعي در واقعنمايي و طبيعي نمايي شخصيتها قابل توجه بود و اگر چه در مورد خود دكتر ياوري كمي افراطي به نظر ميرسيد اما خوب بود.نياز اغلب سريالها دوري از خلق شخصيتهاي تئاتري و شكسپيري و سخنراني و دكلمه به جاي حرف زدن عادي و آدم وار وطبيعي بازي كردن است و اگر نيت اين باشد راههاي بهتر لحن چاله ميداني و رفتار بي قيد هم پيدا ميشود.

    بعضي از صحنه ها مثل باز شدن در هواپيما و باد شديد و تابوتهاي در حال افتادن و سرمهاي آويزاني كه با باد در حال كنده شده بود فراتر از كارهاي مشاهده شده در تلوزيون و حتي سينما بود.اينكه طرف هتل خود را بيمارستان كرده باشد تنها در خاطرات قابل يافتن  است  نه در زواياي توهم تنگ هر نويسنده يا كارگردان و اين حسن مراجعه به تاريخ است.صحنه هاي مربوط به قطار ،سربازها ، بليط گرفتن،بيمارستان ،

    همه خوب بازسازي شده بود. حسن ديگر اين سريال پرهيز از توسعه بيش از حد حيطه داستان و محدود كردن آن به مشاهدات چند روز شخصيت اصلي داستان(دكتر)بود.اين سريال از هر جهت زيبا بود و شاهدي ديگر براي آنها كه براي جذب بيننده و اقناع او شب و روز در فکر ابداع عشقهاي مثلثي و مربعي پيچيده تر و عقده هاي سركوب شده دوران كودكي و انحرافات رواني و اخلاقي همچون عشقهاي دور و دراز به زنان شوهردارند.تخيلات نخ نما شده را به واقعيات ترجيح دادن و واقعيت را پيش پا افتاده و غير جذاب فرض كردن به سبب شغلي زيستن در لاك است و مطمئنا از خيالبافي شايد تعداد سريالها ي بيشتر و پول بيشتري بيرون آيد اما شاهكار بيرون نمي آيد.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه