پيشرفته
 

موضوعات :

  • مجلس شورای اسلامی

  • کلمات کليدي :

  • تبلیغات
  • کارت اینترنت رایگان
  • دفتر مشق انتخاباتی

  • سید محمد حسینی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • صبح صادقی پیش‌روست

  • وال‌استریت، بحران مالی و داستان اقتصاد

  • مطلب بعدي >   924 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    دفتر مشق انتخاباتی

    سيد محمد حسيني


    فضاي چندروزه تبليغات نامزدهاي انتخاباتي،آنقدر اتفاقات عجيب و غريبي در آن اتفاق مي افتد که مي تواند منبع الهام بخشي براي هنرمندان باشد. اين تک نگاري، خاطرات يکي از دانشجوهاي شهرستان... است. خاطرات مربوط به چند انتخابات اخير که صرفا به شيوه هاي متداول و رايج تبليغاتي نامزدهاي انتخاباتي در شهرستان مورد نظر پرداخته است. بسياري از اين شيوه ها شايد در بسياري از شهرستانهاي کوچک کشور اجرا مي شود.

    ساندويچ دوهزارتوماني!

    هفته تبليغات انتخابات مجلس هفتم بود، بازار انواع تبليغات از جمله بازار اطعام مردم داغ داغ شده بود، يکي از کانديداها هوادارانش را فرستاده بود در مناطق محروم و فقير نشين شهر در تمام خانه ها را مي زدند و به تعداد اعضاي خانه بسته هاي ساندويچ توزيع مي کردند. محتوي بسته ها اين بود: ساندويچ، يک اسکناس نوي دوهزار توماني و عکس کوچکي از کانديدا.

    روزي تبليغاتي

    اگر جلوي ستاد انتخاباتي يکي از کانديداهاي مجلس هفتم اندک توقفي مي کردي، نوجواناني را مي ديدي که لباسهاي متحدالشکلي پوشيده بودند و به افرادي که در اطراف ستاد ايستاده بودند، قطعه کاغذ کوچکي مي دادند. يکي از همان نوجوانان به طرفم آمد و گفت:«به ستاد آقاي... خوش آمديد، امشب در رستوران... مهمان حاج آقا هستيد!» و يکي از همان کاغذها را به دستم داد. رزق و روزي دوهفته مردم تامين شده بود.

    جعل دستخط

    دور... شوراها يکي از شرايط کانديداها داشتن مدرک فوق ديپلم يا معادل آن بود اما حاج آقاي... سوادش در سطح ابتدايي بود، چاره اي انديشيده بود: جعل دستخط يکي از علماي شهر که چند سال پيش فوت شده بود مبني بر اينکه حاج آقا لمعتين را در حوزه خوانده است!

    ان شاءاللهي که محقق نشد

    در انتخابات مجلس هفتم سردادن شعار اشتغال زايي و مبارزه با بيکاري اگر با حرکتي عملي در اين راستا همراه نمي شد قطعا اثرگذاري لازم و جذب راي مطلوب را نداشت، به همين خاطر گروههاي دونفره اي از جانب يکي از کانديداها به مناطق فقير نشين و محروم شهر اعزام مي شدند و اسامي بيکاران منطقه و شغل موردعلاقه شان را يادداشت مي کردند تا ان شاءا... بعد از انتخابات با آنها تماس گرفته شود و براي شروع به خدمت دعوت شوند. اما حالا پس از گذشت چهارسال هنوز آن ان شاءا... محقق نشده است.

    مسئول بخش تزريقات

    يکي از کانديداهاي مجلس براي سخنراني و تبليغ به يکي از روستاها رفته بود، در راستاي نهضت خدمت رساني به محرومين، به مردم روستا قول احداث بيمارستان داده بود! حتي مسئوليت ها و مشاغل بيمارستان را هم مشخص کردند، مثلا دختر جوان روستايي گفته بود که من تزريقات بلدم، گفته بودند که تو مسئول بخش تزريقات باش!

    کارخانه سيار

    حضور کانديداها در روستاها به صورت کارواني بود و تعداد زيادي اتومبيل به همراه کانديدا به روستاها مي رفتند. اما کاروان يکي از کانديداها با بقيه تفاوت داشت. پيکان وانتي که پرده‌اي به بدنه آن نصب شده بود،‌ همراه هميشگي ايشان بود. به هر روستايي که مي رسيدند، پيکان وانت درابتداي جاده روستا و درکنار جاده متوقف مي شد، روي پرده نوشته شده بود: «محل احداث کارخانه کليد و پريز آقاي ...» و از جوانان بيکار روستا براي اشتغال در کارخانه ثبت نام به عمل مي آمد. سخنراني کانديدا که تمام مي شد به روستاي ديگر مي رفت . پيکان وانت هم همراهش بود. همين داستان در روستاي بعدي تکرار مي شد.

    کارت اينترنت رايگان

    يکي از نامزدها در کنار ديگر فعاليتهاي تبليغاتي، به توزيع کارت اينترنت رايگان مزين به عکس‌اش، در بين مردم و مخصوصا دبيرستانهاي شهر اقدام کرده بود. البته روز بعد از اينکه مشخص شد رأي نياورده است،حساب همه کارتها بسته شده بود.

    مطب آقاي دکتر،ستاد تبليغات

    ايام انتخابات شوراها بدجوري سرماخورده بودم. يکي از رفقا پيشنهاد کرد که براي ويزيت و درمان به دکتر.... که اين دوره کانديدا شده است مراجعه کنم.

    گفتم: دکتر باشه، مهم نيست کي باشه!

    گفت: مگه نشنيدي اين روزها بيمارها رو مجاني ويزيت مي کنه.

    آن هفته مطب دکتر محل آمد و شد مردم شده بود.

    دفتر مشق انتخاباتي

    انتخابات دوره سوم شوراها،‌ د رمناطق فقيرنشين و محروم شهر،‌ دفتر مشقهايي که عکس آقاي.... روي آن چاپ شده بود، توزيع مي شد. بچه مدرسه اي ها، صبح با دفترمشقهاي جديد به سمت مدرسه مي رفتند.

    توفيق اجباري

    در هر انتخاباتي ميزان حضور نامزدها د رمراسم‌هاي مذهبي،‌ مساجد، نمازجمعه به طور فزاينده اي افزايش مي يابد. يکي از علماي برجسته شهرمان فوت شده بود،‌ روز تشيييع جنازه يکي از کانديداهاي شوراي شهر، از فرط ناراحتي جلوي تابوت به سر و سينه ميکوبيد و ديگران را هم به نوحه خواني و سينه زني ترغيب مي کرد.

    تا جائي که مي شناختيمش هيچ قرابتي با اشخاص و محافل مذهبي نداشت اما...

    روحيه نوع دوستي

    در شهر ما معمولا کسي که مي ميرد، تا دو روز مجالس ترحيم برگزار مي شود. اما کسي که در ايام انتخابات فوت مي کرد، مجلس ترحيمش يکي از باشکوه ترين مجالس مي شد. روحيه نوع دوستي کانديداها مجبورشان مي کرد که تمتم مجالس ترحيم سطح شهر را به همراه گروهي از طرفداران شرکت کنند و تسليتي به مصيبت ديده عرض نمايند، حالا اينکه مرحوم يا صاحب عزا را مي شناسند يا نمي شناسند مهم نيست، هر چه هست برادر ديني که هست!

    نه هزار تماس تلفني!

    انتخابات دوره سوم شوراها غير از مکالمه کارکرد ديگري نيز براي تلفن تعريف کرد.

    يکي از کانديداها تلفن به دست به شماره هاي مختلف تماس مي گرفت و مي گفت که بنده فلاني هستم و در انتخابات ثبت نام کرده ام، لطفا در برگه رايتان نام مرا هم مرقوم کنيد!

    مي گفت: در اين ايام با نه هزار شماره تلفن تماس گرفته ام.

    راي قابل توجهي هم کسب کرد.

    عجب آدم باسواديدر ايام تبليغات انتخابات شوراها، رفتم مسجد جامع شهر، بعد از نماز حاج آقاي... سخنراني تبليغاتي داشت. شروع کرد به عربي صحبت کردن، ابتدا فکر کردم خطبه اول سخنراني است، ده دقيقه که به عربي سخنراني کرد ناگهان شروع کرد به انگليسي صحبت کردن. شنيدم که اسلوب سخنراني حاج آقا در بقيه مساجد و محافل نيز به همين شکل بوده است! مردم مي گفتند عجب آدم باسوادي است، به دو زبان مسلط است! راي اول را هم آورد.

    هل من ناصر ينصرني!

    در انتخابات شوراها به علت تعدد کانديدا، دروديوار شهر پر شده بود از پوستر عکس نامزدها که هرکدام به نوعي ژست گرفته بودند و شعاري را مطرح مي کردند.يکي از کانديداها که از سادات هم بود، شمايلي از امام حسين(ع) را در يک طرف پوستر و عکس خودش را در طرف ديگر چاپ کرده بود، وسط پوستر جمله «هل من ناصر ينصرني» با خط نستعليق نوشته شده بود.

    مي گفتند چون سيد است به او راي مي دهيم!

    انتخابات ميني بوسي

    روز انتخابات شوراها يکي از روزهاي پرکار براي ميني بوس داران و صاحبان اتوبوس بود. کانديداها اقوام و آشنايانشان را از روستاهايشان به شهر مي آوردند تا به فاميلشان راي بدهند و به روستا برمي گشتند.

    در آن دوره تعداد راي ماخوذه در شهر بيشتر از تعداد واجدين شرايط راي دادن بود.

    خودم را آتش مي زنم

    روز بعد از انتخابات شوراها بود، عده اي که در فرمانداري رفت و آمدي داشتند به يکي از کانديداها گفته بودند که راي آورده اي و آقاي کانديدا هم با اطمينان از راي آوردنش اقدام به پخش شيريني در شهر کرده بود، اما نزديکي هاي ظهر خبرهاي موثقي رسيد که آقاي کانديدا نه تنها راي نياورده بلکه حتي در بين علي البدل ها هم نيست. اين خبر براي آقاي کانديدا و طرفدارانش آنقدر دردآور بود که بلافاصله اطلاعيه اي در شهر پخش کردند که مردم را به تجمع مقابل فرمانداري در اعتراض به پايمال شدن حق آقاي کانديدا دعوت کرده بود. آقاي کانديدا مقابل فرمانداري از شدت ناراحتي روي خودش بنزين ريخته بود و مسئولان را تهديد به خودسوزي مي کرد، آن شب عده اي از تجمع کنندگان و پخش کنندگان اطلاعيه در بازداشت بسر بردند.

    در هرحال توفيق خدمت از او سلب شده بود!

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه