پيشرفته
 

موضوعات :

  • ادبیات

  • کلمات کليدي :

  • رمان زوئی و فرانی
  • کتاب دینداری کاسب‌کارانه

  • محمد حسين باقري

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • با انقلاب متحول شدم

  • مسافرت نیکسون ارتباطی با نفت ندارد

  • رهایی از تاریخ نویسی، مارکسیست‌ها و ناسیونالیست‌ها

  • حاشيه حاشيه است!

  • امام در موزه؛ امام بر سر نيزه

  • مسأله مغلوب محتوا

  • مطلب بعدي >   10 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 2 : نظارت شعاري

    نقد دینداری کاسب‌کارانه

    تحلیل رمان «زوئی و فرانی«

    محمد حسین باقری

    اشاره: جي. دي سالينجر يكي از نويسندگان معاصر است كه تأثير عميقي بر ادبيات داستاني آمريكا گذاشته‌‌است در سال 1951 با انتشار رمان «ناطور دشت» به شهرت رسيد. در سال 1953، مجموعه «نه داستان» را منتشر كرد كه تسلط او را بر زبان محاوره قشر متوسط، شخصيت پردازي چند و جهر و طنز قوي اثبات مي‌‌كند.

    ادبيات وي و نويسندگان همه دورة او، با توجه به شرايط تهديد آميز جهان پس از جنگ بازتاب احساس نااميدي، سرخوردگي و خشونت است. سالينجر گرچه مانند همكاران ادبي‌‌اش كورت و نه گات، نورمن ميلر، سال بلو و تامس پينچون احساس درماندگي پس از جنگ را در بخش‌‌هايي از داستانهايش منعكس مي‌‌كند ولي بر اين گمان است كه پاسخ ظلم و خشونت در بازگشت به روح معنويت زندگي است. اين علاقه با ذكر رواياتي در باب ترك ارزشهاي مادري در جهت تزكيه روح در داستانهايش نمود مي‌‌يابد. آثار سالينجر سراسر حديث جستجوگران و جستجوگري است و اين جستجوگري گاه در طلب معرفت و روشن بيني آشكار مي‌‌شود و زماني در طلب موازين اخلاقي و رفتاري سير مي‌‌كند. رمان زويي و فراني نيز روايتي است از بحران معنوي فرني و تلاش براي اصلاح معرفت ديني.

    کتاب «زوني و فراني»

    اثر جروم ديويد سالينجر(1919م)

    ترجمة ميلاد زکريا،

    نشر مركز چاپ اول، 1380

     

    این رمان داستان دختري به‌نام فراني است که تحت تاثير انديشه‌‌‌‌هايي که در دو کتاب جلد پارچه‌‌اي سبزنخودي، به‌نامهاي «راه يک زائر» و «زائر راهش را ادامه مي‌‌دهد» طرح مي‌‌شوند، بشدت مذهبي مي‌‌شود. اين کتاب را کسي به دختر معرفي کرده که در دانشگاه «کليات دين» درس مي‌‌دهد.(ص31) زائر يک رعيت ساده‌‌دل سي و سه سالة روسي فلج است که مي‌‌خواسته بداند معني اين جمله که در انجيل مي‌‌گويد: «بي وقفه دعا کنيد» چيست؟ او در سفري روحاني، و براي رسيدن به پاسخ، تمام شهرهاي روسيه را زير پا مي‌‌گذارد و دنبال کسي مي‌‌گردد که به‌‌او بگويد چطور بايد بي‌‌وقفه دعا کرد و اگر اين کار شدني باشد چه بايد گفت. تمام توشة زائر در اين مسافرت يک کوله پشتي پر از نان و نمک است.(ص31) دعايي که راهب پير به رعيت روسي ياد مي‌‌دهد اينست که دعاي عيسي مورد قبول خداوند است پس بگو «يا عيسي مسيح، بر من گناهکار بيچاره رحمت فرست» رسالة اول بيشتر به‌‌اين مي‌‌پردازد که در اين ميسر معنوي، زائر به ديگران چه مي‌‌گويد و ديگران چه پاسخي به‌‌او مي‌‌دهند، اما رساله دوم به شکل محاوره‌‌اي، دربارة چرايي و دليلهاي دعاي عيساست. در زائر يک استاد دانشگاه، يک راهب و يکجور زاهد با هم ملاقات مي‌‌کنند و در اين زمينه با هم بحث مي‌‌کنند.(ص100) هدف هر دو کتاب اينست که: الف. چشم همه را در نياز به دعا کردن باز کند. ب. اينکه دعا کردن بايد تحت نظارت يک استاد واجد شرايط (به نوعي مرشد مسيحي) باشد. پ. وقتي انسان به روش دعا کردن تسلط يافت خود به راهش ادامه دهد. اما ايده‌‌اصلي هر دو کتاب اينست که «دعا فقط قرار نيست براي آدمهاي جانماز آبکش و سينه‌‌زن‌‌ها باشد، دعا ربطي به عمل فرد ندارد و قرار است اشراق به همراه دعا بيايد نه قبل از آن. يعني وقتي دعا تکرار شد از دهان به مرکزي در قلب مي‌‌رود و ناخودآگاه همانند ضربان قلب در شخص جاري مي‌‌شود و بعد از خودکار شدن دعا در قلب، قرار است شخص به حقيقت چيزها برسد.(ص102) زوئي (همان نويسنده) ديگر شخصيت داستان برادر فراني است که‌‌از زبان نويسنده در نقد کتاب زائر يا حل تشويشهاي فراني وارد معرکه شده و به حل درگيري‌هاي ذهني فراني کمک مي‌‌کند. مبناي جوابي که به زائر روسي داده شده و خواننده کتاب يا همان فراني را تحت تاثير قرار داده «ذکر» است. فراني هم، مي‌‌خواهد بر اين مبنا آنقدر ذکر بگويد تا به زندگي معنوي و آرامشي شبيه زائر برسد، ولي زندگي عاديش در اثر اين نوع سير و سلوک مختل و به‌‌اصطلاح دچار اضطراب و افسردگي مي‌‌شود! فراني در بيان چکيدة راه حلي که زائر به آن رسيده مي‌‌گويد: «... کلمه واقعاً حيرت انگيزه، استارتس (يک شخصيت مذهبي) به زائر مي‌‌گويد اگر آن دعا را، همه‌‌اش را، پشت سر هم تکرار کند (ابتدا با لبهايش...) يکدفعه‌‌اتفاقي مي‌‌افتد و دعا خودش فعال مي‌‌شه و کلمات با ضربان قلب شخص هماهنگ مي‌‌شوند و عملاً شخص هميشه داره دعا مي‌‌کنه، که تاثير واقعاً عظيم و عرفاني‌اي روي ديد کلي آدم دارد. اين کار را براي اين مي‌‌کني که تمام ديد کلي‌‌ات را تطهير کني و به يک درک کاملاً جديد از مفهوم هر چيزي برسي» (ص 34) البته‌‌اين نوع ذکر گفتن ظاهراً ارتباطي با اعتقاد ندارد. فراني در ادامه مي‌‌گويد: «قسمت محشر قضيه‌‌اينست که وقتي شروع مي‌‌کني به‌‌انجام دادن اين کار، حتي لازم نيست به کاري که داري مي‌‌کني اعتقاد داشته باشي.... اولش تنها چيزي که مهمه کميته. بعد از آن، کميت خودش تبديل به کيفيت مي‌‌شود، با قدرت خودش. اون مي‌‌گه هر کدام از اسم‌هاي خدا _ هر اسمي_ اين قدرت عجيب و غريب و خودکار را براي خودش دارد.» (ص 35). بهر حال فراني با خواندن اين کتاب بهم مي‌‌ريزد و همة خانواده‌‌اش مي‌‌فهمند که حالش خوب نيست. او که تا قبل از اين، مشتاقانه و با تمرين زياد مي‌‌خواسته «بازيگر تئاتر» بشود، حالا حس انجام هيچ کاري – حتي خوردن يک ليوان آب - را ندارد و به نظر مي‌‌رسد دچار افسردگي شده و تعادلش را از دست داده‌‌است.

     

    تو اشتباه مي‌‌كني

    به ناچار زوئي از روي احساس وظيفة خواهر و برادري و به عنوان کسي که‌‌از يک راه طي شده سخن مي‌‌گويد وارد ماجرا مي‌شود در گفتگويي طولاني و در جاي جاي کتاب، استدلالهايي در نقد کتاب مي‌‌آورد که‌‌انها را مي‌توان بصورت زير دسته بندي کرد:

    الف. چطور مي‌‌تواني بنام عيسايي دعا کني که درکش نمي‌‌کني؟ اول بايد او را درک کني تا بعد بتواني معني دعايش را بفهمي. «چيزي که واقعاً نابخشودنيه، اينه که تو سعي نمي‌‌کني او را بشناسي، اگه يه‌‌ادم ساده بودي مثل زائر، يا يه‌‌ادم خيلي درمانده، مي‌‌شد يه بهانه‌‌اي برايش آورد ولي تو اون قدرها هم درمانده نيستي»(ص154) ب. من با دعاي عيسي مخالف نيستم، تنها چيزي که باهاش مخالفم اينه که «براي چه» و «چطور » و «کجا » داري از آن استفاده مي‌کني؟ (نقد استفادة ابزاري غلط از دين) پ.دعاي عيسي فقط يک هدف داره، اينکه به تو عيسي شناسي هديه کنه، نه‌‌اينکه يک گوشة دنج متبرک با يه شخصيت الهي چسبناک دوست داشتني برات فراهم کنه که تو را بغل کنه و از همة مسؤوليتهايت آزاد کنه و همة آلام زندگي را ازت دور کنه.(ص157) اميدوارم که تو از آن دعا به عنوان يک جايگزين براي هر کار ديگري که وظيفه‌‌ات هست در زندگي انجام بدهي، يا وظايف روزمره، استفاده نکني(ص 154)(نقد دينداري تنزه طلب، صوفيانه و انزواجو). ت. خدا اگر مي‌‌خواست به‌جاي عيسي، يکي از همين قديس‌‌ها را که تو بيشتر از مسيح به‌‌انها علاقه داري انتخاب مي‌‌کرد. اما خدا بهترين، باهوش ترين، دوست داشتني ترين و غير احساساتي ترين و تقليد ناپذير ترين فرد را انتخاب کرد، عيسي را. عيسي يک استاد بزرگ بود که به يک مأموريت فوق‌‌العاده مهم فرستاده شده بود، قديس فرانسيس نبود که وقت داشته باشد چند تا سرود مذهبي درست کنه، يا براي پرنده‌‌ها موعظه کنه يا هر کار دلنشين ديگه‌‌اي...(ص157)  اگه نمي‌‌خواي اينرا بفهمي تو داري از دعا سوء استفاده مي‌‌کني که باهاش دنيايي پر از قديس و عروسک بسازي.(نقد رهاسازي معصوم قديس پرستي)(ص157) زويي در ادامه مي‌‌گويد کتابي دارم بنام «خدا سرگرمي من است» نوشته دکتر هومر وينسنت پيرسن که نويسندة آن توضيح مي‌‌دهد که چطور وقتي 21 ساله بوده هر روز شروع کرده زمان کوچکي را براي خدا کنار بگذارد و با اختصاص دو دقيقه صبح و دو دقيقه شب، در پايان سال اول، فقط بوسيلة همين ملاقاتهاي کوچک غير رسمي با خدا، درآمد سالانه‌‌اش را 74 درصد افزايش داده‌‌است. زويي با تمسخر و در نقد اين نگاه و اين نوع دينداري ادامه مي‌‌دهد که «فکر کنم يه نسخه‌‌اضافي دارم مي‌‌خواهي؟» (ص104). اگه عيسي مي‌‌خواست، مي‌‌توانست از دعا براي اين کارها استفاده کند(نقد دينداري كاسبكارانه).ث. عرفاني که تو را از همة مسؤوليتهايت آزاد کند عرفان نيست. (ص 156)  چ. تو بايد عيسي را همانطور که هست درک کني نه‌‌انطور که دوست داري.  تو نبايد سعي کني آگاهانه يا ناآگاهانه، عيسي را به قديس فرانسيس آسيزيايي تبديل کني تا دوست داشتني تر بشود. دقيقاً همان کاري که 98 درصد مسيحي‌هاي جهان هميشه سعي ‌‌‌‌کرده‌‌اند بکنند.(ص 151)(نقد مؤمن ببعض و يكفر ببعض) ج. نود درصد قديس‌هاي دنياگريز تاريخ همانقدر زياده طلب  و نامقبول بودند که بقية ما هستيم (ص 135). منظور نويسنده زياده طلبي‌هاي صوفيانه‌‌است و در ادامه مي‌‌گويدکه آنها با دعا کردن دنبال يک جور گنجينه بودند که هر تيکة آن به‌‌اندازه تمام اون چيزهاي مادي‌تر قابل بحث است. عرفاني که «بوي بهشت مقدس منيت» مي‌‌دهد بدرد نمي‌‌خورد. طبق يک منطق ساده به هيچ وجه هيچ فرقي، بين کسي که حرص گنجينة مادي – حتي گنجينة فکري- را داره و کسي که حريص گنجينه معنوي است وجود ندارد، گنجينه، گنجينه‌‌است.(نقد دينداري براي رسيدن به كشف و كرامات) (صص 134- 132) زوئي استدلال مي‌‌کرد دعايي که تو را زياده طلب مي‌‌کنه نخوان.(ص 135)  خ. تو بايد با واقعيتها روبرو شوي و ديندار واقعي باشي. همين روش لعنتي روبرو نشدن با واقعيات است که تو را در درجة اول به چنين وضعيت ذهني درهم ريخته‌‌اي کشانده و نمي‌‌تونه‌‌از اين وضعيت دربياره. (ص154)  منظور اينست که به‌خاطر غير واقعي بودن در زندگي، دنبال الگوهاي غير واقعي مي‌‌گردي.  ح. تو بايد با کارهاي بد آدمها مخالف باشي نه با خودشان (فراني در طول دعا خواندن تنفرهاي زيادي از آدمهاي بد پيدا کرده بود و به زوني گفته بود: داشتم فکر مي‌‌کردم يه خود شيفتة کوچولوي حال بهم زنم. حالم داره‌‌از ايگوي خودم و هر کس ديگه بهم مي‌‌خورد. هر کسي که مي‌‌خواد يک کار‌‌ متفاوت انجام بده يا آدم جالبي باشه، چندش‌‌آوره»(ص28)) د. نگو منشأ همة رفتارها «ايگوئه». _ ايگو در بحث فرويد به معني خود خواهي و حب ذات است.(منظور اينکه رفتارهاي آدمها را «تحليل انگيزه‌‌اي منفي» نکن). اين دنيا مال خداست و آخرش اوست که بايد بگويد چه چيز خودخواهي  است و چه چيز نيست. نصف زشتي‌هاي دنيا براي اينست که مردم از ايگوي خودشان درست استفاده نمي‌‌کنند. (ص 153). کسي که واقعاً از ايگوي واقعي اش استفاده مي‌‌کند، ديگر وقتي براي سرگرمي ندارد. (ص 153).

    ذ. عيسي درک کرد که هيچ فاصله‌‌اي با خدا نيست. (ص 155) ر. تنها چيزي که در زندگي ديني ما بحساب مي‌‌آيد «وارستگي » است و تا اين نباشد دعا خواندن فايده ندارد. (ص 180) وارستگي يعني بريدن از تمام هوسها، بي‌‌آرزويي. ر. تنها کاري که مي‌‌تواني بکني، «تنها کار ديني، بازي براي خداست». (چون فراني مي‌‌خواست بازيگر تئاتر خوبي بشود.(ص181)) اگه مي‌‌خواهي بازيگر هم بشي، بازيگر خدا شو. چه چيزي مي‌تواند قشنگ تر از اين باشد؟ دست کم سعي کن. ژ. توي اين دنياي بزرگ، عمرت را از دست نده. اگر وقت پيدا کني عطسه کني شانس آورده‌‌اي. س. هنرمند فقط بايد به يکجور کمال برسد و با روايت خودش و نه کس ديگري. در مورد عکس العمل تماشاچي‌ها فکر نکن. شايد به‌‌اين معني که وظيفه‌‌ات را انجام بده. (ص 182). ش. براي من مهم نيست که يه بازيگر کجا بازي مي‌‌کنه، ممکنه توي يه جشنواره تابستاني باشه، ممکنه توي راديو باشه يا تلويزيون، ممکنه توي يک سالن تئاتر که پر باشه‌‌از مد روزترين تماشاچي‌‌هايي که بتوني تصورش را بکني. يک راز مهم اينست که «هيچ کس تو دنيا نيست که خانوم چاقة سيمور نباشد. (ص184) (خانوم چاقه، يک شخصيت خيالي است که -صبح تا شب راديو گوش مي‌‌کند و سرطان دارد-  برادرش سيمور در کودکي زويي، براي او ساخته و هر وقت که‌‌او از انجام کاري سرباز مي‌‌زده يا طفره مي‌‌رفته با آوردن نام او انگيزة انجام بعضي کارها را در کودک ايجاد مي‌کرده‌‌است). حالا که زوني بزرگ شده همين را تمثيل يک استدلال يا روش عملي دينداري مي‌‌کند. يعني به بهانة هر کسي مي‌‌شود کار و زندگي کرد، اما در ادامه مي‌‌پرسد مي‌‌دوني اين خانوم چاقه کيه؟ و بعد مي‌‌گويد مسيحه! راه حلي که‌‌او در نهايت مي‌‌دهد اينست که بخاطر مسيح آدم خوبي باش و کارهاي خوب بکن. او قبل از اين نيز گفته بود «بازيگر خدا باش». جمع اين دو جمله‌‌اين مي‌‌شود که «بخاطر احترام و علاقه‌‌اي که به مسيح داري، مانند او بازيگر خدا باش».

     

    در نقد انفعال ديني

    کتاب بدون ترديد يک رمان مذهبي است و دغدغه‌‌هاي نويسنده را در باب انواع نگرش‌‌هاي ديني و نقد برخي از آنها نشان مي‌‌دهد. نويسنده‌‌اطلاعات خوبي هم از اديان و مذاهب شرقي دارد و جابجا اشاراتي از آنها مي‌‌آورد. به عنوان مثال وقتي از تکرار ذکر به عنوان رهنمود اصلي به معنويت رسيدن در کتاب زائر سخن مي‌‌گويد به خواننده گوشزد مي‌‌کند که چنين روشي مختص دينداري مسيحيت صوفيانه نيست و به عنوان مثال در فرقة نمبوتسوي بوديسم هم، مردم همه‌‌اش پشت سر هم مي‌‌گويند: «نامو اميدا بوتسو» يعني ستايش از آن بوداست. «دينداري و عرفان زائر صفتانه» که در اين کتاب مورد نقد نويسنده‌‌است چند ويژگي مهم دارد. اولاً بشدت فردگرايانه، غير اجتماعي يا ضد اجتماعي است و نسبتي با جامعه و دردهاي آن برقرار نمي‌‌کند. راه رسيدن به معنويت تعطيل کردن مسؤوليتهاي اجتماعي و پناه بردن به گوشه‌‌اي است و ذکر گفتن تا رستگاري، شقاوت و سعادت ديگر انسانها هم هيچ ربطي به ما ندارد. ثانياً بر مبناي بصيرت بخشي به معتقدان رهنمود نمي دهد و تنها اطاعت مريدانه مي‌‌خواهد. در آموزه‌‌هاي همه‌‌اديان از دنيا و آخرت و نسبتي که يک ديندار بايد ميان اين دو برقرار ‌‌کند صحبت مي‌‌شود. در کتاب زائر نيز وجه تسمية «بي وقفه دعا کردن» تلقي بندگي و رسيدن به عبوديت است اما، طريق رسيدن به‌‌اين مرحله تنها به گوشه‌‌اي رفتن و زاهدانه ذکر گفتن و از دنيا به نان و نمکي (اشاره به شخصيت خود زائر به عنوان الگوي عملي دينداري) قناعت کردن و قيد زندگي و مسؤوليتهاي اجتماعي را زدن است. تنها با ملکة تکرار است که‌‌انسان به عالم شهود و کشف و کرامات مي‌‌رسد. خواننده‌‌از خود مي‌‌پرسد، انساني که شاغل در يک سازمان اجتماعي است و خود مسؤول سازمان ديگري بنام خانواده‌‌است چگونه بايد نسبت خود را با انواع اين آدمها و سازمانها تعريف کند تا اولاً مانعي براي به نتيجه رسيدن تکرار ذهني دعا نشود. ثانياً اگر ذاکري به مرجلة کشف رسيد مقام معنوي خود را از دست ندهد. بهر حال زمينة دينداري و دين‌‌ورزي انسانها دنياست و جهان‌‌بيني ديندارانه بايد نسبت خود را در رابطة با ديگر انسانها، طبيعت و اجتماع تعريف و تعيين کند تا در موقف‌‌هايي که پاي داوري اخلاقي و تصميم‌‌گيري و اختيار يک موضع آني – تاکيد مي‌‌کنم موضع‌‌گيري آني - در ميان است سردر گم نشود. اما چون بر مبناي بصيرت بخشي به معتقدان، پايه گذاري نشده‌‌است تحليلهايش معوج از آب درمي‌‌آيد. نويسنده در يکجا اشارة ظريفي از زبان زويي به‌‌اين نکته دارد که «تو چه جوري مي‌خواي يک مرد مقدس واقعي را وقتي مي‌‌بيني‌‌اش بشناسي وقتي اعمال سادة (مهرباني، گذشت، فداکاري و صبر و...) ولي ديندارانه و مقدس مادرت را در رابطة با خود نمي‌‌تواني ببيني و نه تنها نمي تواني ببيني که نمي‌‌تواني حتي درک کني؟»(ص179). چنين حالتي وقتي بوجود مي‌‌آيد که دين‌‌ورزي بدون معرفت باشد. او عامدانه در جايي از کتاب جملاتي از راماکريشناي هندي را مي‌‌آورد که: «ما بايد به مردم بياموزيم که در پرستش تصاوير و تنديس‌‌هاي معابد اشتباه مي‌‌کنند. راماکريشنا مي‌‌گويد: کار شما مردم کلکته همين است: مي‌‌خواهيد بياموزيد و موعظه کنيد. مي‌‌خواهيد ميليون ميليون انفاق کنيد، در حالي که خودتان گدائيد...فکر مي‌کنيد خدا نمي‌داند که‌‌اوست که در تصاوير و تنديس‌‌ها پرستيده مي‌‌شود؟ اگر يک عبادت‌‌گر اشتباهي کند، فکر نمي‌‌کنيد خدا قصدش را نمي‌‌فهمد؟» (ص163) درک اين جملات هم ضرورت بصيرت ديني را بيشتر نشان مي‌‌دهد چرا که ‌‌آموزه‌‌هاي هر ديني را مي‌‌توان در چهار سطح بررسي کرد. جهان‌‌بيني و عقايد، مناسک، اخلاق و عرفان. اينکه عبادت در معبد با هدف پرستش خداوند است و نه تصاوير  واسطه‌‌ها، در حوزة جهان‌‌بيني قرار مي‌‌گيرد و از همين جاست که تفاوت دينداري عوامانه و دينداري مبتني بر بصيرت روشن مي‌‌شود. جملات کريشنا اگر مبتني بر جهان‌‌بيني باشد و در سطوح عرفاني و براي قضاوت در باب ديگران تفسير شوند درستند اما هر دينداري بايد به‌‌اين بصيرت برسد که هدف از حضور در معابد پرستش خداست نه تصاوير معابد. بنابراين اين جملات، اگر بدون توجه به جهان‌‌بيني تفسير شوند تلقي عوامانه‌‌اي در عمل ايجاد خواهد کرد و براي کسي که مي‌‌خواهد دينداري و دين‌‌ورزي را تازه ‌‌آغاز کند نمي‌‌تواند مبناي بصيرت و عمل قرار گيرد. چرا که بدون شک در دينداري بدون بصيرت،  جاي هدف و وسيله تغيير مي‌‌کند و گاه‌‌ آنچه ‌‌ابزار تقرب بوده‌‌است، خود به هدف و بتي جديد تبديل مي‌‌شود و در نهايت به جايي مي‌‌رسد که نقض غرض مي‌‌شود. از نظر نويسنده دنبال بصيرت ديني نبودن براي کسي که‌‌امکان پرسش و جستجو دارد – يادمان باشد که فراني دانشجو بود -  خود گناه بزرگي است.(ص154). مقايسه کنيد چنين دينداري را با نوعي از دينداري انفعالي که‌‌اينروزها در جامعة ما بشدت تبليغ مي‌‌شود. دينداري که تنها راه تعجيل در ظهور آقا امام زمان(عج) را برگزاري هر چه باشکوه‌‌تر، شلوغ‌‌تر و رسانه‌‌اي‌‌تر دعاي ندبه مي‌داند و عاشقان آقا را تنها به ذکر گفتن و دعا کردن فرا مي‌‌خواند و بس. انفعالي بودن چنين دينداري، البته در مجالس ذکر اباعبدا..الحسين(ع) واضحتر خود را نشان مي‌‌دهد.چنانکه در اين جلسات نوعاً «مداح محور»، عاشقان اهل بيت تحت تأثير اکوي صدا، مداحي موسيقيايي و اشعار نوجوانانه‌‌پسند و جاذبه تکرار چنان بيخود مي‌‌شوند و به سر و سينه مي‌‌زنند که غافل مي‌‌مانند انواعي از اشعار سخيف در مدح اهل‌‌بيت خوانده ‌‌مي‌‌شود که‌‌از مفاهيم شهادت، شجاعت، جوانمردي،استقامت در راه حق، وفا و... به چشم و ابروي زيباي حضرت اباالفضل (ع) ختم مي‌‌شوند و در نهايت جلسه‌‌انقدر ادامه مي‌‌يابد که‌‌اگر فردا صبح از رسانه‌‌ها اعلام شود که خداي ناکرده مملکت براي دفاع از مرزهايش به حضور جوانان در جهادي دفاعي نيازمند است يا آقا امام زمان ظهور کرده‌‌اند و ايها‌‌الناس به ياري‌‌اش بشتابيد، صلا در خواهند داد که تا بعد از ظهر اجازه دهيد، عاشقان اهل‌‌بيت  خستگي بدني مراسم شب گذشته را از تن بدر کنند! دينداري بر مبناي تکرار تخديري!  نه تکرار بينشي و نه تکرار حماسي که شجاعت و غيرت ديني بيافريند. بايد به عاشقان گوشزد کرد که بايد اول ائمه را بشناسيم تا در مرحلة بعد بتوانيم معناي حب اهل بيت را درک کنيم و سپس تلاش کنيم اين محبت را در عواطف و احساسات، عمل و رفتار خود متجلي سازيم. چنين دينداري البته به بي‌‌عملي هم ختم نمي‌‌شود اما حداکثر عمل دين‌‌ورزانه براي ظهور آقا ذکر گفتن و دعا کردن و ندبه خواندن است، در حالي که چهرة ازلي و ابدي امام عصر (عج) مطابق آنچه در متون ديني و تاريخي مستند ما وارد شده‌‌است، با فريضة امر به معروف و نهي از منکر چنان عجين شده که عملاً تصور ايشان، بدون تصور عملي اين دو فريضه ممکن نيست. چرا که‌‌اقامة عدل و داد و ستاندن حق مظلومان بدون عمل به‌‌اين دو فريضه عقيم مي‌‌ماند. چنين دينداري البته تلاش مي‌‌کند «ديدن چهرة ملکوتي آقا» و رؤياهاي صادقه‌‌اي در باب ايشان و ذکر کراماتي در اين رديف را نشانة تعالي معنوي و هدف اساسي در دينداري بداند. چنانکه حضرت تنها در قامت يک قديس که کوران را شفا مي‌‌دهد و براي تحقق آرزوي زنان و مردان بي فرزند دعاي مستجاب مي‌‌فرمايد، «تقليل» داده مي‌‌شود. همانگونه که در دو کتاب زاير نيز مسيح به قديس فرانسيس آسيزيايي تقليل مي‌‌يابد و البته نويسنده در عبارتي دقيق دليل آنرا هم ذکر مي‌‌کند و بجا مي‌‌گويد، «تا دوست داشتني‌‌تر بشود». اين تعبير ظريف نشان مي‌‌دهد که چقدر از انواع آدميان با چنين قديس‌‌هايي سرخوشند. کيست که به يک پيرمرد محترم اهل کرامت اما بي توجه به جامعه و ظلمهايش احترام نگذارد؟ آنهايي که به هر که مي‌‌رسند نگاه محبت‌‌آميزي مي‌‌کنند و جملة پدرانه‌‌اي نصيحت‌‌وار تقديم مي‌‌کنند که «آي فرزندم خدا پشت و پناهت و مخاطب هم سريع مي‌‌گويد التماس دعا»!

     

    امام زمان بدون عدالت

     از اين نکته نبايد غفلت کرد که‌‌امام زمان بدون دغدغه عدالت، امام زمام بدون فريضة امر به معروف و نهي از منکر هم، حتي براي ظالم ترين، فاسد‌‌ترين و شقي‌‌ترين افراد جامعه بسيار دوست داشتني خواهد شد. شايد روش انجمن حجتيه‌‌اي تبليغ دين در عصري که‌‌امواج ضد ديني بسيار حجيم بودند و با هدف جذب حداقلي مخاطبان مي‌‌توانست اندکي به دينداران و دين‌‌ياران بيفزايد، اما در نظام سياسي که حکومتي ديني با داعيه‌‌ها و آرمانهاي اسلامي را يدک مي‌‌کشد، بايد دقت کرد که نه تنها در جامعة مدني، که در عرصة حکومتي هم ويژه خواران و رانت‌‌جويان و ظالمانش از امام زماني که به روشن ماندن يا خاموش شدن شمع بيت‌‌المال کاري نداشته باشد و امر به معروف و نهي از منکرش تعطيل باشد بسيار هم ارادت مي‌‌ورزند و خطرناک‌‌تر اينکه نيمه‌‌آگاهانه يا آگاهانه براي ترويج و شيوع چنين «فرهنگ انتظار انفعالي» يا «فرهنگ انتظار کاسبکارانه‌‌اي»، هم خوب پول خرج مي‌‌کنند هم مايه مي‌‌گذارند! بنابراين سومين ويژگي‌‌اش نگاه کاسبکارانه به دين، آموزه‌هاي ديني و الگوهاي آن است. نويسنده چنين دينداري کاسبکارانه‌‌اي را با ذکر ويژگيهاي کتاب «خدا سرگرمي من است» به تمسخر مي‌‌گيرد(ص104) فرهنگ انتظاري که بقول نويسنده «بوي بهشت مقدس منيت و جاه‌‌طلبي» مي‌‌دهد. او در پاسخ به‌‌اين نگاه حجتيه‌‌اي مي‌‌گويد خدا اگر مي‌‌خواست به‌جاي عيسي يکي از همين قديس‌‌ها را که تو  بيشتر از مسيح به‌‌او علاقه داري انتخاب مي‌‌کرد. اما بايد توجه کرد که عيسي يک استاد بزرگ بود که براي مأموريت فوق‌‌العاده مهمي فرستاده شده بود، قديس فرانسيس نبود که وقت داشته باشد چند تا سرود مذهبي درست کند يا براي پرنده‌ها موعظه کند يا هر کار دلنشين ديگري...(ص156). ما هم نبايد فراموش کنيم که‌‌امام عصر(عج) هم، ذخيرة اميد همة مظلومان و مستضعفان عالم است و براي يک مأموريت بزرگ نگه داشته شده‌‌است: عدالت!

     

    دعاي مسئوليت گريز

    بنابراين دين و دعايي که تو را از همه مسووليتهاي اجتماعيت آزاد کند دين نيست.(ص156). عرفاني که براي تو يک گوشة دنج با يک شخصيت الهي چسبناک دوست داشتني فراهم کند و همه‌‌الام زندگي را از تو دور کند با دينداري و عرفان امام زماني صد و هشتاد درجه فاصله دارد. نويسنده در جاي جاي کتاب به دفاع از دينداري وظيفه محور مي‌‌پردازد و حتي عباراتي از اديان هندي مي‌‌آورد که نشان دهندة تقابل آنها با آموزه‌‌هاي کتاب زائر است. او به نقل از «باواگات گيتا» مي‌گويد: «تو حق کار کردن داري ولي تنها به خاطر کار کردن. هيچ حقي نسبت به ثمرات کار نداري. آرزوي ثمرات کار هيچگاه نبايد محرک تو براي کار کردن باشد و همچنين تن به تنبلي نسپار. همة کارهايت را در حالي انجام بده که قلبت را به پروردگار بزرگ معطوف کرده‌‌اي. از دلبستگي به ثمرات صرف نظر کن. در پيروزي و شکست معتدل باش، که‌‌اين همان اعتدالي است که يوگا مي‌‌گويد. کاري که با نگراني از نتايج انجام شود، بسيار نازل‌‌تر از کاري است که بدون نگراني، در آرامش تسليم خود انجام شود. به دانش برهمن پناه ببر. آنان که خودخواهانه براي نتايج کار مي‌‌کنند سيه‌‌روزند.»(ص162)

    ويژگي ديگري که‌‌البته وجه مشترک اين نگرش با عرفانهاي شرقي و آمريکايي است - که بيش از يک دهه‌‌است در جامعه ما تبليغ مي‌شود – نه نگرش حجتيه‌‌اي، اصطلاحاً جدايي طريقت از شريعت يا واضح‌‌تر استقلال شهود عرفاني از فقه و اخلاق است. در چنين ديني که بدون مقدمات لازم و از جمله بصيرت بدست مي‌‌آيد مرز مشخصي ميان دينداري و بي‌‌ديني ترسيم نمي‌‌شود. تشرف به دين با پذيرش انجام مداوم يک ذکر صورت مي‌‌گيرد. ذکري که کميت آن مهم است، نه کيفيت آن وحتي لازم نيست که همراه با اعتقاد باشد. تکرار و تکرار زباني يک ذکر ستون اصلي خيمه چنين دينداري است. چرا که باعث مي‌‌شود کميت خود به خود به کيفيت تبديل شود.(ص35) نويسنده چنين ديدگاهي را به تمسخر مي‌‌گيرد، آنجا زويي – از زبان نويسنده-  مي‌‌گويد: «ايدة اصلي کتاب زائر اينه که دعا قرار نيست فقط براي حرومزاده‌‌هاي جانماز آبکش و سينه‌‌زنها باشه، ممکنه‌‌ادم مشغول دزديدن صندوق صدقات باشه، ولي بايد در حال دزديدن دعا را تکرار کنه. قراره‌‌اشراق همراه دعا بياد، نه قبل از آن» (ص104) البته نويسنده‌‌اين موضوع را که تکرار ذکر با دهان، روي قلب تأثير مي‌‌گذارد را نفي نمي‌‌کند و حتي مباحثي شبيه‌‌ آن در ادبيات اديان هندي را مي‌آورد.(ص103) اما با تمثيل تمسخر‌‌آميز «دزد در حال ذکر» متذکر مي‌‌شود که دينداري نيازمند اخلاق است و  نه فقط اخلاق فردي که‌‌اجتماعي. زيرا دزدي عملي است غير اخلاقي در رابطة با ديگران و يک عمل اجتماعي منفي محسوب مي‌‌شود. طريقت بدون شريعت و اخلاق، اساساً نقض غرض آموزه‌‌هاي ديني است.

     

    خداي كاسبكارها

    بديهي است دينداري کاسبکارانه کار خود را تنها به مصادرة رهبران مذهبي محدود نمي کند، بلکه چنين تصرفي به خالق هستي هم تسري مي‌‌يابد. نويسنده در جايي از ديدگاه‌‌اپيکتتوس پنج نظريه در مورد خداوند را بيان مي‌‌کند که بي‌‌ارتباط با انواع دينداري هم نيست. اين نظريه‌‌ها عبارتند از: الف. دسته‌‌اي که منکر وجود خدا هستند. ب. دسته‌‌اي که معتقدند خدا وجود دارد، ولي نه خود را مشغول به چيزي مي‌‌کند و نه پيش‌‌بيني مي‌‌کند.(تسامحاً چنين خدايي خداي خنثي است و البته به نظر مي‌‌رسد براي انواع آدميان خصوصاً آنها که قدرتمند‌‌تر و ظالم‌‌تر هستند دوست داشتني‌‌تر باشد!).ت. خدا وجود دارد و دور‌‌انديشي هم مي‌‌کند ولي تنها براي مسائل بزرگ و آسماني، نه براي چيزهاي روي زمين.(چنين خدايي نيز از نظر کارکرد زميني شبيه خداي دوم است.) ث. خدا وجود دارد، دور‌‌انديشي هم مي‌‌کند و البته مسائل زميني هم به‌‌اندازه مسائل آسماني اهميت دارند، ولي بطور کلي و نه مسائلي که مربوط به‌‌اشخاص باشند. (اگر منظور از اشخاص در اينجا، ظالمان را هم شامل شود چنين خدايي  باز هم کارکردهايي شبيه خداي خنثي دارد.) د. ديدگاهي که معتقد است هيچ حرکت هيچ موجودي در عالم، بر خداوند پوشيده نيست. بديهي است با توجه به مباحث کتاب نويسنده به ديدگاه پنجم اعتقاد دارد  چرا که تنها نوعي از دينداري مي‌‌تواند اعتقاد، مناسک، اخلاق و عرفان را بصورت حلقه‌‌هاي متصل و مربوط به هم ببيند که به خداي پنجم در دسته بندي اپيکتتوس اعتقاد داشته باشد. نتيجه‌‌اي که‌‌از اين دسته‌‌بندي در اين بحث مي‌‌توان گرفت اين است که دينداري انفعالي (نسبت به جامعه) که‌‌امام زمان(عج) را بدون امر به معروف و نهي از منکر  مي‌‌خواهد، در نهايت به ساخت ذهني خدايي منجر مي‌‌شود که وصف  عدالتش  حذف مي‌‌شود و کاري به ظلم ظالم و حق مظلوم) ندارد!!

     

    زويي فراني جامعة ما كجاست؟

    متأسفانه در طول سال‌‌هاي بعد از انقلاب با وجود پتانسيل عظيم نهادهاي انقلابي چنين مباحثي كمتر در قالبهاي هنري توليد و عرضه شده‌‌اند تنها مي‌‌توان به فيلم «پري» داريوش مهرجويي اشاره كرد كه در آغاز دهة 70، بدون اندک توجهي به بومي سازي آن و کاملاً، از روي اين کتاب کپي‌‌برداري شده‌‌است!

    آيا اکنون بعد از بيست و پنج سال، وقت آن نرسيده که هنر داستان و رمان وفادار به ‌‌آرمانهاي انقلاب اسلامي، رماني در نقد دينداري انجمن حجتيه‌‌اي و يا آيين‌‌ها و عرفانهاي بدون شريعت شرقي و آمريکايي رواج يافته در ميان جوانان بنويسد که با حذف دردهاي اجتماعي به قلب ماهيت اسلام ناب مي‌‌پردازند؟ غافل اينکه رسانه ملي نيز به بعضي از انواع آن دامن مي‌‌زند. بقول سالينجر «گاهي وقتها مريض شو، برو عيادت خودت، اون وقت مي‌‌فهمي چقدر بي‌‌ملاحظه هستي.» (ص 143)

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه