پيشرفته
 

موضوعات :

  • روستا

  • کلمات کليدي :

  • روستا
  • قاعده طلایی
  • شهر

  • عبد الحسین احمدی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • جلال و روستا

  • روستا در کلینیک تخصصی

  • مطلب بعدي >   1021 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 2 : نظارت شعاري

    کهکشان راه روستایی

    عبدالحسين احمدي

    نويسنده‌‌اي اهل هنر نام كتاب خود را «روستاي فطرت»1 مي‌‌گذارد. ديگري مي‌‌سرايد: «خدا روستا را [آفريد]/ و بشر شهر را/ …»2 روستا از قلم هنرمندي ديگر اينگونه ترسيم مي‌‌شود:

    «فصل‌‌ها در شهر يكسان است/ زندگي در شهر ماشيني است/ بستگي دارد به بنزين/ بستگي دارد به نفت/ زندگي در روستا اما/ بستگي دارد به اسب/ ساده و خوش رنگ/ بستگي دارد به باران/ بستگي دارد به خورشيد و درخت/ بستگي دارد به فصل/ بستگي دارد به كار/ روستا زيباترين نقاشي روي زمين/ بهترين گلدوزي فصل بهار.»3

    «شهر» در برابر «ده» در گذشته دور نيز موجود بود. شايد بتوان تجارت را شاخصه‌‌‌‌ي زندگي شهري در نظام قديم دانست و زراعت را لازم زندگي روستايي. در تمدن جديد مغرب زمين تجارت صورتي تكنولوژيك يافت و حوزه وسيعي از فعاليت‌‌هاي خدماتي و توليدي را شامل شد. زراعت نيز در همه اقسام خود از ميوه تمدن تكنولوژيك بهره يافت و از صورت اوليه و بدوي به صورت مدرن درآمد. شيوه سنتي تجارت و زراعت در بستر نظام فرهنگي ـ سنتي، كه تركيبي از آموزه‌‌هاي اديان و عرف بود، چهره‌‌ي زندگي بشر را يكنواخت نگاه مي‌‌داشت. به گونه‌‌اي كه خطي پررنگ و غليظ از گزاره‌‌هاي ارزشي، هم در شهر و هم در روستا، كشيده مي‌‌شد و همه تبعات نفس‌‌مداري، كه منشاء تضادها و اصطكاك‌‌ها‌‌ و درگيري‌‌ها بود، و هميشه نيز اين چنين است، كنترل مي‌‌شد.

    بشر در گذشته به رغم سادگي ابزار زندگي و كار، انسان بود و آرام‌‌تر و بي‌‌دغه‌‌دغه‌‌تر. چهار‌‌پا در ده خيش روستايي را مي‌‌كشاند و در شهر گاري تاجر را. در اين ميان هم آدم روستايي و هم آدم شهري و هم جناب چهارپا از يك جنس بودند: حيوان، يكي ناطق و ديگري صامت. هر كدام از جهاتي شبيه بودند و با طبیعت و زمين مأنوس و همسان و همساز. دگرگوني اين مناسبات با طمع دست يابي به سود بيشتر كه نهايتاً به پديده‌‌ي نامبارك استعمار و استثمار ختم شد، به تغيير مناسبات ميان انسان نيز انجاميد. به گونه‌‌اي كه چهره‌‌اي از بشر ترسيم گشت كه شايسته نام حضرت انسان نبود. سكناي اين بشر جديد «شهر» بود. لذا شهر نيز نمادي شد از افزون طلبي‌‌ها و راحت‌طلبي‌‌ها. آدم شهري به مدد «عقل معاش» توانست توازني بين قواي خود ايجاد نمايد. به طوري كه راحت طلبي او را به انفعال نكشاند و افزون طلبي او را به فراموشي رفاه سوق ندهد. كار و تلاش خستگي‌‌ناپذير با مقصد «اتوپيا» صفت بارز بشر شهر نشين شد. زندگي بشر در بستر فرهنگي با گزاره‌‌هايي چون قناعت رقم مي‌‌خورد. اما آنگاه كه بستر اقتصاد زير پاي زندگي جمعي بشر پهن شد، همه گزاره‌‌هاي اخلاقي، كهنه متاعي مانده در پستوي ذهن ارباب فرهنگ شمرده شدند. «در نظام اقتصادي سرمايه‌‌داري مثل امريكا و شبه سرمايه‌‌داري مثل ايران يك قاعده كلي وجود دارد به نام «قاعده طلايي». بر اساس اين قاعده هدف اصلي از فعاليت‌‌هاي اقتصادي، توليد و توزيع، يك چيز و آن هم مصرف و مصرف و مصرف است. اينان با اين شعار يك جامعه مصرفي درست كرده‌‌اند كه هركس در آن سعي مي‌‌كند در مصرف كردن از ديگري پيشي بگيرد. بهانه آنان نيز اين است كه اگر مردم مصرف نداشته باشند توليد متوقف مي‌‌شود و بيكاري رخ مي‌‌نماند و چون جمعيت رو به افزايش است لذا بايد ايجاد اشتغال شود و اين كار به توليد مي‌‌انجامد ومحصول توليد شده نيز بايد مصرف شود... اقتصاددانان غربي كار را به جايي رساندند كه بحث صرفه جويي به كلي ازكتاب‌‌هاي درسي حذف شد وبه جاي آن از قاعده طلايي و تئوري رفتار مصرف كننده و از تئوري مازاد مصرف كننده سخن به ميان آمد.»4

    اگر چه بايد اذعان كرد فرهنگ مسخ شده خود زمينه ساز چنين تحولي شد. يعني قناعت در ساحت تفكر ديني هيچ تضادي با زندگي روبه‌‌رشد ندارد كه هيچ بلكه طعم زندگي را به واسطه كنترل خواسته‌‌هاي لجام گسيخته آدمي، در كام بشر گواراتر مي‌‌نمايد اما آنگاه كه تحجر بر كرسي تفكر نشست و به ‌‌دست ارباب اديان به هدايت اذهان پرداخت، همه گزاره‌‌هاي زندگي ساز، از حيز انتفاع ساقط و انفعال‌‌آور شدند. با اين شيوه اگر بشر ديروز قرباني كج‌‌فهمي  بزرگان خود بود كه هدايت عامه را به عهده داشتند، امروز به نوعي ديگر قربانی داعيان جديد زندگي است. «شهر» در نظام جديد موطن جنس خاصي از بني بشر شد.

    در برابر نظام جديد زندگي كه با محوريت «شهر» شكل مي‌‌گرفت، «ده» همچنان به گزارها‌‌ي سنتي زندگي وابسته‌‌تر بود و وابسته‌‌تر ماند. اين حالت مخصوصا در شرق عالم، كه در گذشته همه به اعتباري «ده» بود، نمود و بروز بيشتري داشت. با نفوذ تمدن تكنولوژيك ده سابق(= شرق) شبيه به شهر غرب شد و خانواده سنت آرام آرام در سرزميني به نام «روستا» ماندگار شد. در واقع روستاها به دليل دوري از شهر كم‌‌تر از تبعات زندگي با محوريت نفس افزون‌‌طلب بشر اثر پذيرفت. اگر چه صورت زندگي بدوي زندگي در دهات مطلوب بشر نيست و حتي منظور اديان، اين قدر هست كه بتوان اين نوع زندگي را به واسطه نزديكي به فطرت بشر و آرامشي كه از قبل آن ايجاد مي‌‌شود، حالتي نيمه مطلوب تلقي‌‌كرد و از آفت زندگي دوزخي شهر به زواياي آرام و مطلوب آن پناه برد. شايد تا اينجا دلايل توجه بزرگان هنري را به روستا و مدحي كه آنان در حق آن روا داشته‌‌اند، دريافته باشيم. اما اين همه ماجرا نيست. انقلاب‌‌اسلامي نداي رجعت به صورت متوازن زندگي با محوريت عقل(اعم از معاش و معاد) بود. ايجاد «روستايي» در اين طرف عالم با حذف سادگي و كهنگي مذموم در روستاي سابق. معني اين جمله  اين است‌‌كه بشر در دو صورت ساده و صميمي بار مي‌‌آيد كه نام «انسان» بر او سنگيني نمي‌‌كند: اول، آنگاه كه در محيط بدوي و طبيعي باشد و با اصطكاكي روبرو نگردد: زندگي بدون تلاطم. «كان الناس امه واحده فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب باالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه…»5. دوم، آنگاه كه زندگي بشر گرفتار تلاطم ناشي از اصطكاك نفس و عقل شود و خود آگاهانه و آزادانه، عقل را حاكم بر نفس كند و مهار زندگي پركشش خود را به عهده بگيرد. اين حالت زماني اتفاق مي‌‌افتد كه بشر در بستر زندگي طبيعي به رشد عقلاني، و به عبارتي به «حيات معقول»، برسد. هر چه قدر صورت دوم مطلوب و پسنديده است حالت اول ناپذيرفتني است. مدت‌‌هاست كه بشر از سادگي اوليه در دامنه سلسله‌‌جبال زندگي دست كشيده و در كشاكش مسير حيات به تلاطم‌‌ها و تضاد‌‌ها خو كرده است. اين اصطكاك‌‌ها نهايتاً به آنجا انجاميد كه آدمي آگاهانه و آزادانه و به ضرب علم و هنر عفريت نفس را بر اريكه سلطنت نشاند و «شهر» نمادي شد از چنين بشري. با درك درست سير تحول زندگي بشر در سده‌‌هاي اخير است كه مي‌‌توان به عمق استراتژيك انقلاب اسلامي پي برد. چرا كه: «ضد به ضد پيدا بود چون روم و زنگ». با اين وصف اگر مفهوم فلسفي و ايدئولوژيك را از پديده‌‌اي به نام انقلاب ايران حذف كنيم چه از آن باقي مي‌‌ماند. حضرات به نمايندگي گروهي از «سه اسلام» نام برند و نوبت را به «اسلام فرهنگي» دادند و اسلام ايدئولوژيك را خاتمه يافته اعلام كردند! شايد بتوان حذف اسلام انقلابي از عرصه مديريت و زندگي را اشتباه استراتژيك بعضي كج‌‌فهمان دانست. شرح اين ماجرا فرصتي جدا مي‌طلبد…

    مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي چهره نامطلوبي از شهرها و روستاهاي ايران تصوير شد. آن‌‌سان كه هر چه از «شهر» در ينگه دنيا به بدي نام ببريم بايد اين نقد را درباره شهرهاي جوامع شرقي مضاعف كنيم6: انبوه آدميان مصرف زده، صنعت مونتاژ، فرهنگ وا رفته و منفعل و حاكماني دريوزه.... روستاها نيز از بركات5 برنامه‌‌ي مدعيان رساندن ملت به «دروازه‌‌هاي تمدن» بي‌‌نصيب نماند. اگر چه هنوز نسيم خوش انسان بودن ولو در چهره ساده آن از فضاي روستاها مي‌‌وزيد.

    قرائن نماينده‌‌ي آن بود كه انقلاب ايران در ميان حجم عظيم دشمني‌‌ها و گذشته خسارت‌‌بار، چاره‌‌اي جز انتخاب مركز ثقلي مطمئن و كارآمد ندارد. تا بتواند از قبل آن نه راه بلكه شاهراه‌‌ حيات عالي انساني را جلو چشم بشر تصوير كند. مخصوصاً براي اين هدف والا و فرصت كم مي‌‌بايست ميان‌‌بر مي‌‌زد و  بازواني توانا و افرادي قانع و پرتلاش و محيطي سالم‌‌تر از نظر آفت‌‌هاي رايج زمانه را سراغ مي‌‌گرفت. اين‌‌همه را نيز يكجا مي‌‌توانست در روستا بيابد. مخصوصاً با توجه به حجم مشكلات امروزي بايد پرسيد كدام عقل سالمي براي حل بحران مركز ثقل را در منطقه بحراني  بنا مي‌‌دهد؟«براساس مطالعاتي كه طي پنجاه سال گذشته دركشورهاي مختلف صورت گرفته مشخص شده است كه هرگاه كشوري با بحران اشتغال روبرو مي‌‌شود بزرگترين اشتباه ممكن اينست كه نقطه عزيمت سياست گذاري وتخصيص منابع براي حل وفصل مسئله بيكاري جامعه شهري قرار گيرد. درمطالعاتي كه اخيرا صورت گرفته بعضي ازشواهد نشان داد كه كشورهايي كه اين اشتباه بزرگ را انجام دادند به ازاي هريك فرصت شغلي كه درجامعه شهري ايجاد كردند براي سه نفر ازجامعه روستايي بالاتر از15 سال انگيزه مهاجرت بوجود آوردند»7

    اشارات زیر نیز وضعیت امروزی روستاها را ترسیم مي‌کند:

    1. «شاخص فقر (كه نمايان‌‌گر درصد خانوارهاي زير خط فقر  است) نشان مي‌‌دهد كه در سال 74، 6/44% از كل خانوارهاي ساكن در روستا زير خط فقر بودند. اين نسبت در سال 83،به 6/52% رسيد...‌‌‌‌‌‌. در سال 74، 1/50 از كل خانوارهايي كه در زير خط فقر بودند، در مناطق روستايي و 9/49% آنان در مناطق شهري ساكن بوده‌‌اند. اين نسبت در سال 83 براي روستا به 3/62 و در براي شهر به 7/37 رسيده بود. كه نشان از گسترش شديد فقر در مناطق روستاي دارد. شاخص شكاف فقر (كه براي تعيين فاصله فقرا از خط فقر است)، بين سال‌‌هاي 74- 73، نشان مي‌‌دهد كه فاصله فقرا از خط فقر در مناطق روستايي افزايش و در مناطق شهري كاهش يافته است. شاخص حساسيت توزيع (كه براي اندازه‌‌گيري فاصله فقرا از غير فقرا (اغنيا) بكار مي‌‌رود)، نشان مي‌‌دهد از سال 83-1374 فاصله فقرا از غير فقرا در مناطق روستاي به شدت افزايش و در مناطق شهري كاهش يافته است...»8

    2. «هم اكنون 5/7 ميليون نفر ازجمعيت 23 ميليوني روستايي زيرخط فقر هستند. روستاييان سه برابر شهرنشينان زيرخط فقرهستند. مطالعات بانك جهاني نشان داده است درايران از21/. افرادي كه زيرخط فقرهستند8/11آنان را روستاييان تشكيل مي‌‌دهند. درسال 1355 درآمد يك شهري چهاربرابر يك فرد روستايي بود. اين ميزان درسال1380به دوبرابركاهش يافت. سرانه يك فرد شهري از يارانه‌‌ها درسال 55، 7/2 برابر يك فرد روستايي بود. يعني با اين رقم يك فرد شهري 3برابر يك فرد روستايي يارانه دريافت مي‌‌كرد. درسال74 اين رقم به 3/4 درصد رسيد. يعني ميزان يارانه فرد شهري افزايش يافت. سهم روستاي درتوليد ناخالص ملي از13/. درسال 55، به 24/. درسال 75 رسيد. به عبارتي توليد ناخالص ملي در روستاها دوبرابر شده است.3/19 آبادي‌‌ها درسال 45، خالي ازسكنه بود. اين رقم درسال 75 به 8/45 رسيد...»9

    تحولي كه در فضاي فرهنگي روستاها  به وجود آمده است بسيار  بهتر مي‌‌تواند عمق آفتها را نشان دهد:

    1. از جواني تازه داماد، در روستا، كه وسايل منزل خود را به مكان استيجاري حمل مي‌‌كرد، پرسيدم: چرا در اول زندگي كه مجبوريد نقل و انتقال متعدد داشته باشيد،  مبل و صندلي گرفتيد؟ تأمل مي‌‌كرديد و تحمل، آنگاه كه به سلامتي زمين خريد يا خانه‌‌اي  به اين قبيل وسايل نيز توجهي مي‌‌كرديد؟ پاسخ او اجبار فضاي فرهنگي را مي‌‌رساند.(وقتي نوجوان جامعه به رغم گذراندن بخش عمده‌‌اي از عمر خود درمراكز فرهنگي از درون تهي بار مي‌ِِِآيد لاجرم)...

    2.  از مسئول محلي پرسيدم شما كه تلاش مسئول كتابخانه محل را براي كار فرهنگي و خدمت بي‌‌شائبه ديديد، چرا از مبالغي كلاني كه صرف مسجد مطلاي خود كرديد، مبلغي به آن جانور نمي‌‌دهيد؟ گفت: مردم از ما اين را مي‌‌خواهند! اين درحالي است كه براي يك جفت مناره‌‌اي آن مسجد هفت ميليون تومان هزينه كرده‌‌اند! در منطقه‌‌اي ديگر مسجدي ساختند كه خبر رسمي استاني، افتتاح آن را با خوشحالي اعلام و هزينه ساخت را حداقل 70 ميليون تومان برآورد كرد. آن را از نزديك ديدم وهرچه سراغ كتابخانه‌‌اي را در اطراف آن گرفتم خبري خوشايند نشنيدم!...

    3. بعد از چند سال كار فرهنگي در روستا و تهيه چند جزوه آسيب شناسي  با طرح كاربردي، در دولت اصولگرا، به حضرت مدير كل ارشاد گفتم: در شگفتم كه چگونه جامعه با اين همه شعار و نهادهاي فرهنگي، روستاها را كأن لم يكن تلقي مي‌‌كند و... ! گفت: متأسفانه ما تاكنون به اين بخش اصلاً نپرداخته‌‌ايم. گفتم منطقي اين است كه بعد از تحليلي آسيب‌‌شناسانه طرحي عملياتي تعريف شود، ظاهرا در شهرها مجتمع‌‌هاي فرهنگي با هزينه‌‌اي كلان درحال ساخت است، آيا مي‌‌توانم تحليل شما را از مسائل فرهنگي واجتماعي بخوانم؟ گفت چنين تحليلي كه مدون باشد نداريم! گفتم: من از دل كارهاي فرهنگي هر دو را(تحليل و طرح كاربردي) دارم. از من حمايت كنيد تا كار كنم. آن حضرت به زيرمجموعه خود نوشت: نهايت همكاري را با حامل نامه داشته باشيد. مسئول زيربط گفت: براي كتابخانه‌‌هاي روستايي و يا هر نوع مكان فرهنگي بايد 50 درصد كار را اهالي انجام داده باشند بقيه را ما تكميل مي‌‌كنيم. گفتم: اگر مردم روستا آنقدر رشد يافته باشند، كه بخواهند براي امور فرهنگي كه ظاهراً ربطي به زندگي آنان ندارد، در اين حد هزينه كنند ديگر نيازي به دولت ندارند و اصلاً نياز به كار فرهنگي ندارند! چرا كه خود رشد يافته‌‌اند و مگر نه اينكه هدف كار فرهنگي رشد مردم است. تحصيل حاصل امري عقلايي نيست. گفت طبق بند فلان ماده فلان قانون برنامه چهارم توسعه جمهوري اسلامي... و من مانده‌‌ام بين آن مسئول روستايي و اين آقايان. به اين مي‌‌گويند عوام زدگي دوسره!

    از بركات توسعه مداري، امروز روستاهاي ما آب، گاز، برق، تلفن، و راه دارند، اما به واقع «راه» ندارند و درة هولناك سنت و مدرنيسم، پاي جان آنان را نیز لرزان و مشوش‌‌كرده است و همه  ارزش‌‌هاي اصيل را در خود مدفون! پيرمردان روستايي مي‌‌گويند: «ما و پدران ما در زمان طاغوت مشكلات زيادي داشتيم اما آن زمان مردم انسان بودند. امانت، محبت، صداقت ميان آنان بود اما الان....» واقعياتي اينچنين است كه مرا واميدارد بگويم: «كار فرهنگي آنگونه كه ما تصور خام از آن داريم، جواب نمي‌‌دهد.»10 انقلاب فكري ـ فرهنگي در همه‌‌ي ساحت‌‌ها اكسيري بود كه مي‌توانست از مس وجود آحاد جامعه طلاي ناب بسازد و عظمت حقيقي انقلاب اسلامي را آشكار سازد. اكنون كه رسوايي‌‌ها به بار آمده است بيش از هر زمان ديگر به اين معجون نيازمنديم.  بايد بار ديگر همه مفاهيم و گزاره‌‌هاي اجتماعي، از زندگي و مرگ گرفته تا شادي، غم، عشق، كاميابي و ناكامي، شرق، غرب، دين و... با رجوع به منبع اصلي وحي باز تعريف شود و از جمله اين مفاهيم، «روستا» است: «طرز تلقي نادرست چه به لحاظ تئوريك و چه فرهنگي و ذهني سياست گذاران اقتصادي توسعه، مهم‌‌ترين مانع ايفاي نقش روستاها در توسعه ملي است.»11

    êêê

    نهايت اينكه اگر در واقعيت محسوس پيرامون خود تأمل كنيم درمي‌‌يابيم كه امروزه حتي شهرهاي كوچك نيز آرام آرام با بحران‌‌هاي كلان شهرها، چون ترافيك، آلودگي هوا و... دست به‌گريبانند. گو اينكه غفلت فراگير از حقيقت قدسي  و فراموشي نقش حقيقي انسان در محدوده‌‌ي هستي، از منظر حقيقت‌‌مداران و آشنايان با انديشه ناب توحيدي، مذموم‌‌ترين وجه آلودگي‌‌است كه رواج يافته و عدم درك آن نيز خود فاجعه‌‌اي ناگوارتر است. در چنين وضعيتي پيرامون سياه چاله‌‌هايي به نام شهر مجموعه‌‌اي از سرزمين‌‌هاي مستعد وجود دارد كه با همه بي‌‌مهري‌‌ها و تغافل‌‌هاي متصديان در حق آن، هنوز مي‌‌تواند تكيه‌‌گاهي مطمئن براي طراحي و حركت بسوي افق مطلوب حيات دلپذير انساني باشد. تجربيات نيز نشان داده است روستا و كشاورزي به رغم عدم توجه لازم، بخش عمده‌‌اي از رونق بازار زندگي شهري را نيز به عهده دارد: «در دهه‌‌ گذشته، در ايران، بخش كشاورزي و روستايي 75% تا 80% مواد غذايي و مواد خام مورد نياز صنايع، حدود 20 تا 25% از ارزش توليد ناخالص داخلي، 24 تا 25% از كل اشتغال، 25 تا 30% ارزش صادرات غير نفتي را به صورت مستقيم و 25 تا 30% از ارزش كالاهاي صنعتي را بصورت غير مستقيم و 20 تا 55% ارزش بخش خدمات را تأمين كرده است. اين همه در حالي بود كه سهم بخش كشاورزي از كل منابع سرمايه‌‌گذاري شده توسط دولت طي دوره‌‌ي مورد بحث به طور متوسط تنها 5% بوده است. به عبارتي، حداقل سرمايه‌‌گذاري ريالي و ارزي، اما با بالاترين نقش آفريني در اقتصاد ملي»12

    روستا چيست؟

    اقتراحي را با اساتيد صاحب‌نظر، با اين سوال كه «روستا چيست؟» در ميان گذاشتيم كه تني چند از آنان پاسخ گفتند. ستايش ويژگي‌هاي زندگي روستايي ترجيع‌بند پاسخ اساتيد بود. به‌گونه‌اي كه دكتر شهبازي، استاد باز نشسته دانشگاه و فعال در زمينه پروژه‌هاي تحقيقاتي و اجرايي، آن را «جايگاه تأمين نيازهاي ملت و باعث جمعيت خاطر دولت در دوران جنگ و صلح مي‌داند.» گو اينكه ايشان ويژگيهاي ديگري را نيز برمي‌شمرند كه هر كدام، خود نقشي تأثير گذار از روستا ارائه مي‌دهند:

    - كانون اصيل تشكل‌هاي انساني براي توسعه ملي،

    - واحد بنياني توليد در نظام اقتصاد ملي

    - بستر توليد خواربار براي تغذيه ملت و ملت‌ها

    - منبع تأمين مواد اوليه براي گردش چرخ‌هاي صنايع

    - منبع صدور نيروي انساني براي رونق بخشيدن به خدمات توليدي در جامعه بزرگ.

    دكتر شهبازي بعد از بر‌شمردن تعاريف مندرج در اسناد و قوانين درباره روستا، نظر نهايي خود را چنين اعلام مي‌دارد: «روستا زيستگاه جماعتي از مردم در خارج از محدوده‌ي شهرهاست كه با مشخصات جمعيتي معين و به عنوان جامعه‌اي مستقل و داراي هويت‌هاي خاص فرهنگي، تاريخي، اقليمي، جغرافيايي و اقتصادي و با اتكاء بر نظام‌هاي رهبري محلي و مديريت بومي خود، عرصه فعاليت‌هاي كشاورزي و صنايع جانبي و دستي و نيز طبيعت گردي و گردشگاهي و فرهنگ پژوهي است.»

    دكتر حياتي عضو هيأت علمي دانشگاه شيراز، روستا را يك مركز جمعيتي مي‌داند كه «عرفا در منطقه، روستا شناخته مي‌شود و كشاورزي در آن يك شغل متداول است و از تراكم جمعيتي نسبتاً پاييني برخورداراست»

    دكتر حسيني ابري، استاد دانشگاه اصفهان، نيز ضمن نقد ناشناخته ماندن روستا و نگاه عوامانه‌اي كه پيرامون آن و نيازهاي واقعي ساكنان آن طرح مي‌شود و همچنين مظلوميت روستائيان، طوري كه صداي آنان به جايي نمي‌رسد و اي بسا در رسانه‌هاي ارتباط جمعي اسباب خنده شهرنشينان مي‌شود، مي‌آورد: «روستا خيلي چيزها است از محل توليدات مواد خوراكي و صنعتي كه زيربناي استقلال ملي است تا حفاظت از فرهنگ و سخن ملي. تأمين كننده بهترين نيروهاي وطن‌پرست و هم حافظ دين و آئين. زيباترين چشم‌اندازهاي كشور، و هم محل آرامش و مكاني براي فرار از هياهوي شهرها. مستعد براي سرمايه‌گذاري‌هاي زداينده فقر و تنگدستي كنوني روستائيان و هم جايي كه توليدات ارزان آن پشتيبان قوي براي دولت در پرداخت يارانه‌هاي حمايت از مصرف كنندگان شهري است.»

    دكتر عمادي، مدرس دانشگاه و مشاور بين‌المللي «برنامه توسعه سازمان ملل متحد»، روستا را جايگاه نوعي خاصي از زندگي و محيط انساني مي‌داند كه با كشاورزي وابسته است و «‌تعامل قوي و ريشه‌دار انساني» را  ويژگي بارز فرهنگي ـ اجتماعي آن مي‌داند. و از ابهامات و سوالاتي ياد مي‌كند كه ويژگي‌هاي خاص محيط سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران و اقتصاد وابسته به نفت بر آينده زندگي روستايي و تعادل يا تعامل آن با توسعه ملي كشور تحميل كرده است. ايشان اقدامات انجام گرفته بعد از پيروزي انقلاب را به‌رغم ارتقابخشي در ميزان برخورداري‌هاي جامعه روستايي «به دليل آنكه منبعث از نظريه مدون توسعه‌اي كه از پيش تدوين شده باشد، نبوده» ناقص دانسته و چالش‌هاي كنوني روستائي را نشأت گرفته از آن مي‌داند. ضمن اينكه به پديده فقر نيز مي‌پردازد و مي‌گويد:«اطلاعات موجود و تحليل آمارهاي اقتصادي نشان دهنده اين واقعيت تلخ است كه پديده‌ي فقر در ايران ماهيت روستايي دارد و جهت مبارزه اصولي و فراگير با آن نيازمند توجه به بستر فقر و رفع عوامل آن مي‌باشد كه در گرو توسعه همه جانبه روستا و روستا نشيني مي‌باشد.»

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه