پيشرفته
 

موضوعات :

  • افغانستان

  • کلمات کليدي :

  • کابل
  • افغانی
  • بدبختی‌های ملموس

  • سعيد خورشيدي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • هدر رفتن گلوله آرپی جی گریه نداشت؟

  • مدیریت به سبک امام

  • حزب الله از مقاومت نظامی تا خدمات اجتماعی

  • هیچ فرقی نمی‌کرد

  • ارابه‌های نامرئی

  • اختراع دوباره دوربین!

  • اگر سیاست ما درست شود...

  • همه چیز فرو می‌ریزد

  • پیروزی در سرزمین طایفه‌ها

  • از خودمان است با هم کنار ميآييم

  • مطلب بعدي >   215 تعداد بازديد
    10.00 (1 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 2 : نظارت شعاري

    انار قندرها ترش است یا شیرین؟

    روايتي از مهاجران ديروز تهران وشهروندان امروز كابل

    كابل

    اواخر سال 1379، در دوران حاكميت طالبان بر افغانستان، خبرنگار و عكاس روزنامة «انديپندنت» سفري به كابل داشتند. آن دو بعد از بازگشت از كابل مشاهدات خود را در يك ضميمة پنج صفحه‌‌اي مصور در اين روزنامه به چاپ رساندند.

    «مارك استايم» گزارشگر اين روزنامه در آن زمان چنين نوشته بود:

         «... به كابل خوش آمديد؛ به شهري كه اسير هوا و هوس ملايان طالب است. روزنامه‌‌نگاران، در حكومت طالبان شبيه دزدان عمل مي‌‌كنند! در كابل بايد خميده حركت كني، به آرامي راه بروي و محل را ترك كني.» وي در ادامه از زبان يك مادر افغان نوشته بود كه بچه‌‌هايش بعد از روي كار آمدن طالبان طعم گوشت را از ياد برده‌‌اند.

    حالا از آن دوران حدوداً هفت سال مي‌‌گذرد. تحولات زيادي در عرصة سياست‌‌هاي داخلي و خارجي افغانستان نمايان شده است. مردم اين كشور با ابراز اميدواري به رئيس‌‌جمهور منتخب شان، حامد كرزاي، رأي مثبت دادند. پس از آن هم در تابستان 82 پس از 32 سال در يك رقابت فشرده، نمايندگان مردم افغانستان نيز به شوراي ملي با مجلس كشورشان راه يافتند. تا با رايزني و هم‌‌فكري نابساماني افغانستان و مردمش را به سامان برسانند.

    اين در حالي است كه در عرصة فرهنگي نزديك به چهارصد روزنامه، هفته‌‌نامه، ماهنامه و فصل‌‌نامه اعم از دولتي و خصوصي، در سراسر افغانستان انتشار يافته و چندين شبكة تلويزيوني و راديويي خصوصي نيز راه‌‌اندازي شده است.

    شهر كابل به عنوان پايتخت افغانستان در اين شش سال بيش از تمام پايتخت‌‌هاي جهان ميزبان شخصيت‌‌هاي سياسي جهان بوده  و به تبع آن، به همان اندازه، شاهد سفرهاي زيادي از سوي مسئولان تراز اولش به كشورهاي جهان بوده است. اين رفت و آمدهاي سياسي هيچ‌‌گاه فرصت اين را پيش نياورد تا مسندنشينان شهر كابل بينديشند، كه آيا به اهداف تعريف شده‌‌شان نايل شده‌‌اند؟ آيا حالا در شهر كابل كودكي هست كه طعم گوشت را از ياد برده باشد؟

    اگر چه دولت اسلامي افغانستان تلاش بسياري را معطوف به برقراري نظم و ثبات در اين كشور كرده است اما حضور جسته‌‌و گريخته گروه‌‌ طالبان و بعضي افراد شرور كه بقايشان را در ناامني و ايجاد رعب و وحشت مي‌‌دانند، عامل تهديد كننده‌‌اي به شمار مي‌‌آيد.با اين حال، مسائل مهم مردم افغانستان، مشكلات اقتصادي و كمبود امكانات زندگي است؛ مشكلاتي چون عدم بهداشت، نبود آب و برق، بيكاري، درآمد كم و هزينة زياد و از همه مهم‌تر بي‌توجهي مسئولان نسبت به اين همه مشكلات كه بعد از شش سال نه‌تنها رفو نشده بلكه نخ‌نماتر شده اند.

     

    برگرديم؟

    يك دانشجوي افغاني مقيم تهران كه تا به حال دو بار به افغانستان رفته است، با خود داري از ذكر نامش چنين مي‌‌گويد: «من دو سال قبل به افغانستان رفتم. براي من كه بيست سال از كشورم دور بودم تمام سفرم خاطره بود. در آن سفر، نگاه من به كشورم يك نگاه توريستي بود كه حتي ويرانه‌هايش را زيبايي مي‌ديد و افسار گسيختگي‌هايش  را «دموكراسي»! وقتي بازگشتم بسياري از هم وطنانم را تشويق به رفتن كردم.

    اما پارسال رفتم كه بمانم، بمانم كه تجربياتم را منتقل كنم، تا سهم كوچكي در بازسازي وطنم داشته باشم. چهار ماه به دنبال كار از اين وزارت‌‌  به آن وزارت، از اين اداره به آن اداره رفتم و از تخصص و توانايي‌‌هايم گفتم،همه جا چون پارتي نداشتم چنان با من سرد برخورد مي‌‌كردند كه انگار از قطب جنوب آمده‌‌ام!»

    فضاي نامتعادل اجتماعي شهر كابل و مشكلات بي‌‌شمار مردم اين شهر و از همه مهم‌‌تر بيچارگي مردم در برابر اين همه مشكلات، بسيار نگران كننده است. پيداست كه در چنين  وضعيتي نمي‌‌شود به راحتي بر مشكلات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي غلبه كرد. در امر بازگشت مهاجران افغان از كشورهاي ديگر نيز تفاوت‌‌هاي آشكاري به چشم مي‌‌خورد. وضعيت مهاجران به اروپا و آمريكا قابل مقايسه با مهاجران مقيم ايران و پاكستان نيست. آنها با دلار و يورو بر مي‌‌گردند، اينها از كشورهاي همسايه با كلدار و ريال. بسياري از آنها هم نان زبانشان را مي‌‌خورند چون زبان انگليسي مي‌‌دانند و بعد از رسيدن، سريع در ادارات دولتي يا N.G.Oها استخدام مي‌‌شوند.

    آنهايي كه تخصص دارند حتي دولت براي شان مسكن تهيه مي‌‌كند تا بمانند. اما براي مهاجران مقيم ايران و پاكستان از اين خبرها نيست.

    «به كابل كه مي‌‌روي شهري را مي‌‌بيني كه كاملاً به دو قسمت شمال و جنوب تقسيم شده است. بيشتر مهاجران كه ازايران بر مي‌گردند، مجبورند براي اقامتشان به جنوب كابل بروند؛ جايي كه بيشترين ويراني‌ها را در زمان جنگ‌هاي داخلي متحمل شده است، برق ندارد، آب ندارد، امكانات بهداشتي نيست. فشار زندگي در اين منطقه به حدي است كه بسياري از بازگشت كنندگان دچار روان‌‌پريشي شده و به ناچار به مهاجرت دوباره روي مي‌‌آورند. در حالي كه مهاجران اروپا و آمريكا بعد از بازگشت، اكثراً به شمال كابل مي‌‌روند، جايي كه تمام امكانات در آنجا فراهم است. آنها نيز ماندن را بر رفتن دوباره ترجيح مي‌‌دهند.»

    مدير رجب‌‌علي ميرزايي كه در دوره‌‌هاي مختلف حكومتي، كارمند دولت بوده و به تازگي به ايران آمده او معتقد است كه: «دولت اسلامي افغانستان كنترل زيادي بر اوضاع اجتماعي كشور ندارد، زيرا عدم همكاري صادقانه مشاوران دولت، دولت مركزي را در سامان بخشيدن به مشكلات مردم ناتوان ساخته است.»

    امروز مردم افغانستان به خصوص مردم شهر كابل با مشكلاتي چون فقر و بيكاري شديد دست به گريبان‌‌اند. اگر دولت افغانستان و دربارة بيكاري مردم تدبيري نينديشند آنها چاره‌‌اي ندارند جز اينكه دوباره به مهاجرت روي بياورند و اين وضعيت به نفع افغانستان و كشورهاي كمك كننده نخواهد بود.

     

    ولايت محرومان

    در حال حاضر بسياري از كشورهاي جهان بر مردم افغانستان منت گذاشته و ارقام سرسام‌‌آوري را كه براي بازسازي افغانستان اختصاص داده‌‌اند اعلام مي‌‌كنند. در حالي كه برخي از مشاوران خارجي در وزارت‌‌خانه‌‌هاي افغانستان، ماهيانه تا سقف 55 هزار دلار آمريكايي حقوق مي‌‌گيرند و اين حقوق هم از كمك‌‌هاي خارجي در امر بازسازي پرداخت مي‌‌شود. شايد همان مشاور در كشور متبوعش ماهيانه 5 هزار دلار هم دست‌‌مزدش نباشد. در عوض حقوق ماهيانه يك معلم افغاني بين دو تا سه هزار افغاني است يعني معادل 40 تا 60 دلار آمريكايي.

    ميرزايي در اين‌‌باره مي‌‌گويد: «از كمك‌‌هاي نقدي كشورهاي دوست كه براي افغانستان اهدا كرده‌‌اند هيچ‌‌وقت استفادة مطلوبي نشده است. اين كمك‌‌ها يا حيف و ميل مي‌‌شود يا به صورت كالاهاي پيش ساخته وارد افغانستان مي‌‌شود. در هر دو حالت نه‌‌تنها اشتغال‌‌زايي نكرده بلكه اشتغال‌‌زدايي كرده است!

    توقع ما از مسئولان اين است كه اشتغال‌‌زايي نمايند و چاره‌‌ساز مشكلات باشند. افغانستان زمين‌‌هاي باير و غير قابل استفاده بسياري دارد.

    احيا كردن اين زمين‌‌ها توسط وزارت زراعت مي‌‌تواند بسيار كارآفرين باشد.توزيع عادلانه زمين در ولايات براي مردم سخت‌‌كوش و فقير ما اميدآفرين خواهد بود، حتي مي‌‌تواند ازدحام جمعيت را به سوي ولايات سوق دهد. متأسفانه در ولايت ميدان خود شاهد بودم كه توزيع زمين عادلانه نيست. در آن ولايت زمين اختصاص داده شده براي بازگشت كنندگان، در ابتدا براي افراد بانفوذ و افراد دولتي در نظر گرفته مي‌‌شد و بعد در بين كساني قرعه‌‌كشي مي‌‌شد كه چندين قطعه زمين مسكوني در شهر كابل داشتند و آنها اين زمين‌‌ها را در بازار سياه به چند برابر به فروش مي‌‌رساندند. متأسفانه آدم‌‌هاي مستحق و بيچاره حتي در قرعه‌‌كشي هم سهمي ندارند.»

     

    دستفروش‌ها

    رحيم فيضي سه سال پيش از ايران به افغانستان بازگشته است و در شهر كابل به شغل رانندگي تاكسي روي آورده و به قول خودش با مشكلات زندگي در كابل مي‌‌سازد.

    او با اقشار مختلف جامعه در ارتباط است و اين گونه از شهر كابل مي‌‌گويد: «وضعيت اجتماعي، اقتصادي و حتي اعتقادي مردم ما بسيار نگران كننده است. زندگي در كابل آن‌‌چنان سخت شده  كه قابل تحمل نيست و مردم با زحمت فراوان نان بخور و نميري را به دست مي‌‌آورند. در كابل زندگي به شكل نابهنجاري طبقاتي شده است. عده‌‌اي روزبه‌‌روز پروار مي‌‌شوند و عده‌‌اي هم روزبه‌‌روز فقيرتر مي‌‌شوند. اين وضعيت فساد اداري و مالي را بسيار رواج داده   و مثل ويروسي مسري به جان جامعه افتاده است.

    در يك اداره از رئيس تا مستخدمش براي حل يك مشكل، شيريني مي‌‌خواهند حتي مأموران ترافيك كه وظيفه‌‌شان سامان‌‌دهي وسايل نقليه است، سراغ دست‌‌فروش‌‌ها مي‌‌روند و كار مأموران شهرداري را انجام مي‌‌دهند تا پولي براي چاي و شيريني دريافت كنند. متأسفانه هيچ ارگاني نيست كه اين اوضاع را كنترل و از پيشرفتش جلوگيري كند.

    در شهر كابل خانواده‌‌هاي فقيري زندگي مي‌‌كنند كه براي تهيه سه وعده غذايشان مشكل دارند.

    اما در بين همين مردم فقير و ندار كه امروز در كابل كم هم نيستند، خانواده‌‌هاي مرفهي زندگي مي‌‌كنند كه در سطل زباله‌‌شان مرغ و برنج جاي مي‌‌گيرد و هزينة هر وعده از غذاي آنها با يك هفته غذاي خانواده‌‌هاي فقير برابري مي‌‌كند. سفرة صبحانه‌‌شان نيز از انواع محصولات خوراكي خارجي انباشته است كه فرزندان فقير شهر كابل حتي اسم آنها را نمي‌‌دانند!»

    25 سال جنگ نه‌‌تنها افغانستان را ويران و مردمش را آوارة دنيا كرد، بلكه به نظام اجتماعي و اركان اخلاقي مردم افغانستان آسيب جدي رسانده است. آسيبي كه بايد سال‌‌هاي سال زجر بكشند و تحمل عذاب كنند تا اين نظام بازسازي و ترميم شود.

     

    غم خوب وغم بد

    با اين حال، بسياري از مردم افغانستان رنج محروميت‌‌هاي اقتصادي و اجتماعي را به جان مي‌‌خرند و ترجيح مي‌‌دهند كه در افغانستان گرسنه باشند اما شهروند چندم كشور بيگانه نباشند. مختار رستمي يكي از هزاران مهاجر مقيم ايران بود كه بعد از بازگشت به كشورش تلاشش را معطوف سامان دادن زندگي‌‌اش كرده است. وي در نامة چند صفحه‌‌اي‌‌اش كه در اول بهمن 86 نوشته شده، با اميدواري آغاز مي‌‌كند. اگر چه در پايان با تمام غمهايش آشنا مي‌‌شويم. غمي‌‌ كه سهم تمام ساكنان شهر كابل نيز است.

    «... امسال محرم در كابل بسيار خوب تجليل شد و شيعه و سني در كنار هم بودند. سران مملكتي هم در روز تاسوعا و عاشورا در تكيه‌‌خانه حضور يافتند و سخنراني كردند. آنهايي هم كه نيامدند از تلويزيون‌‌ها سخنراني‌ها را تماشا كردند. هركس به اندازة دانش و فهم خود از عاشورا و امام حسين(ع) سخن گفتند. برهان الدين رباني، يونس قانوني، كريم خليلي، رحيم وردك، محمد آصف محسني، حامد كرزي و...

     عاشوراي امسال و برنامه‌‌هاي عزاداري براي ما شيعه‌‌ها بسيار خوب شد. همة تلويزيون‌‌ها در روزهاي تاسوعا و عاشورا تصوير‌‌هاي عزاداري را پخش مي‌‌كردند.  خيلي با شكوه بود.

    از شكوه كه بگذريم مي‌‌رسيم به شكايت. چند روزي است كه فكر مي‌كنم دوباره دل به مهاجرت بسپارم. براي اين كه هر روز از ترس انفجار بمب در كنارم كه تكه‌تكه‌ام كند و يا شب از ترس دزد و اصابت راكت‌هاي كور به خانه‌ام، ديوانه‌ام مي‌كند.

    دوستي بعداز صرف غذا دعا مي‌‌كرد كه خدايا روزي حلال نصيب ما كن. ديگري مي‌‌گفت: دنبال حلال و حرام نباش فقط بگو خدا يا بده. اما من تا حالا اين طور فكر نكرده‌‌ام ولي نمي‌‌دانم چه بنويسم

    كه ناله و فغان نباشد. وضع عمومي كابل اين است: برق بعد از هر دو شبانه‌‌روز به مدت چهار ساعت آن هم در چند منطقة كابل وصل مي‌‌شود. هوا آن‌‌قدر سرد شده است كه آب يخ مي‌‌زند. بعضي از خانواده‌‌ها بخاري گذاشته‌‌اند. زمستان كابل سرد و بي‌روح است. همه جا سياه و سفيد به نظر مي‌رسد. "گل و لاي" بسيار زياد است به طوري كه بعضي جاها بايد "موزه" چكمه داشته‌‌باشي تا بگذري. هر بار كه بيرون بروي لباس‌‌هايت كاملاً نجس مي‌‌شوند. بعداز چند روز كه هوا آفتابي مي‌‌شود لاستيك ماشين‌‌ها در خيابان‌‌هاي شهر چندين تن گل بر جاي مي‌‌گذارد. وقتي اين گل‌‌ها كمي خشك شد آن چنان باد و خاك به راه مي‌‌اندازد كه ماشين‌‌ها به سختي پيش رويشان را مي‌‌بينند.

     

    بدبختي‌هاي ملموس

    بنزين ليتري 46 افغاني (يك افغاني معادل 18 تومان است)، گازوييل ليتري 38 افغاني، گاز هر كيلو 65 افغاني است. مواد خوراكي ضروري مثل آرد هر صد كيلو 2500 افغاني و روغن 16 كيلويي 1200 افغاني است.

    شايد به ياد داشته باشيد كه در قديم مي‌گفتند زمستان مرگ غريبان است. حالا اين امر در افغانستان واقعيت يافته است. خانواده‌‌هايي را سراغ دارم كه شب‌‌ها را در تاريكي سپري مي‌‌كنند و پول حتي يك ليتر نفت را هم ندارند تا بتوانند چراغ نفتي‌‌شان را روشن كنند. در كابل راننده‌‌ها مي‌‌نالند، دست‌‌فروش گريه مي‌‌كند، نانوا، خياط و... از هر كسي كه بپرسي و به درد دلش گوش دهي قصه‌‌هايي برايت تعريف مي‌‌كند كه گريه‌‌ات مي‌‌گيرد.

    يكي از ويدئو كلوپ‌‌داران كابل مي‌‌گفت: "با تمام اين بدبختي‌هاي ملموس، تماشاي يك فيلم خارجي براي بعضي‌ها از نان شب هم واجب‌تر است!

    بعضي‌‌ها روزانه بين 100 تا 150 افغاني درآمد دارند و نيمي از اين درآمد را صرف خريد بنزين براي ژنراتورش مي‌‌كنند و دو حلقه سي‌‌دي هم كرايه مي‌‌كنند كه شب خوش باشند! اين در حالي است كه تلويزيون‌‌هاي كابل هر شب فيلم پخش مي‌‌كند.از سوي ديگر، در كابل كساني هم زندگي مي‌‌كنند كه كرايه يا اجاره‌‌خانه‌‌شان 1000 دلار است يا كساني هم هستند كه عروسي‌‌شان را در هتل مي‌‌گيرند و هزينه‌‌شان 700000 افغاني معادل 12 ميليون تومان ايراني مي‌‌شود ماشين‌‌هاي كروزين سوار مي‌‌شوند.

    در شهر كابل خانه‌‌هاي چند طبقه‌‌اي در حال ساخت است كه فقط هزينة ساخت دو طبقه‌‌اش، يك ميليون دلار برآورد شده است. اين گفته‌‌ها حققيت محض است، شوخي نيست. در يك از فروشگاه‌‌هاي بزرگ شهر كه دكان‌‌هاي بزرگي دارد، كرايه ماهانه هر متر مربع آن، 50 دلار است.دكان‌‌هاي بسيار شيك اين فروشگاه داراي فن‌‌كوئيل، پله برقي، آسانسور، تمام امكانات مدرن رفاهي است. در قسمت لباس فروشي يك‌‌دست كت و شلوار را بين يكصد تا دويست دلار آمريكايي مي‌‌توان خريداري كرد و تمام مدل‌‌هايشان از   ماهواره و تلويزيون‌‌هاي كابلي مي‌‌گيرند.

    اما خياطان شهر كابل به اجبار يك‌‌دست مانتو شلوار را به قيمت 320 افغاني، معادل 5/6 دلار مي‌‌فروشند و مغازه‌‌داران هم با اكراه مي‌‌خرند.

     

    پنير اسپوتا در كابل

    از نوسانات و گراني نرخ‌‌هاي مواد غذايي كه بگذريم و از قيمت ميوه‌‌هاي فصلي هم كه نپرسيم، وارد هيچ رستوران و هتلي هم كه نشويم، مي‌‌رسيم به مواد مخدر كه در همه جا در دسترس است؛ بسيار فراوان و ارزان. مثلاً چرس اعلي هر پلته(واحد خرده‌‌فروشي چرس در كابل)15 افغاني و هر پاكت هرويين به اندازة يك‌‌بار مصرف 60 افغاني قيمت دارد. محصولات خوراكي ايراني در افغانستان بسيار فراوان است. به طور نمونه رب يك كيلويي 70 افغاني، پنير سفيد اسپوتا 95 افغاني و كره اطلس طلايي يكصد گرمي 15 افغاني به فروش مي‌‌رسد.

    وضع اتوبوس‌‌هاي شهري بسيار افتضاح و تأسف‌‌آور است، چنانچه راه‌‌بندان نباشد، در شهر فلان مهمان خارجي در حال تردد نباشد، فلان وزير و صاحب منصب در حال آمد و شد نباشد يا تظاهرات خياباني معلولان، اردوي ملي(ارتش ملي) و بازنشستگان نباشد يا... اين اتوبوس‌‌ها مسير 7 كيلومتري را در نيم ساعت و گاهي چهل دقيقه طي مي‌‌كنند.

    بالاخره در تمام روزهاي هفته يك خبري است كه خيابان‌‌ها را مسدود كند و اوضاع اجتماعي ما را به هم مي‌‌ريزند تا از ياد ببريم كه طعم انار قندهار ترش است يا شيرين!»

    در پايان تنها مي‌‌شود اضافه كرد اگر چه در افغانستان وضعيت موجود به وضعيت مطلوبي نرسيده است ولي مردم افغانستان براي به دست آوردن همين وضعيت تاوان زيادي پرداخت كرده‌‌اند و هنوز هم مي‌‌پردازند.

    در چنين شرايطي اگر مسئولان دولت، سياست‌‌هاي عاقلانه توأم با آموزه‌‌هاي ديني را اتخاذ نكنند نه تنها روند بهبودي اوضاع اجتماعي مردم افغانستان تقويت نخواهد شد بلكه فضاي سنگين و وهم‌‌آلود نااميدي و بي‌‌اعتمادي در بين مردم و دولت روزبه‌‌روز گسترش خواهد يافت و چنين وضعيتي به زيان ملت و دولت افغانستان تمام خواهد شد. مردم افغانستان 30 سال بهار را با بوي باروت و صداي تفنگ سپري كردند و در اين شش سال نيز با بردباري بهار را با گل‌‌هاي كاغذي دست‌‌ساخته‌‌شان تزئين كرده و  پذيرا شدند.

    آيا از بهار سهم آنها همين است؟! آيا بهار، باعطر گل‌‌هاي رنگارنگش حق مسلم آنها نيست؟!

    و آيا زندگي بدون اين همه زيبايي معنايي دارد؟

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه