پيشرفته
 

موضوعات :

  • اصل هشت
  • مفاسد اقتصادی
  • عدالت اجتماعی

  • کلمات کليدي :

  • جهانشاهی
  • امر به معروف و نهی از منکر
  • زندان

  • حجت السلام جهانشاهي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سنگر انفرادی‌ زندان

  • کوچک‌های بزرگ

  • دوگانه بی عرضگی و پدرسوختگی

  • سنگ‌های بسته سگ‌های باز

  • با فساد کنار آمده‌ايم...

  • زندان براي عدالت‌خواهان خيلي خاصيت دارد...

  • مطلب بعدي >   1133 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 2 : نظارت شعاري

    ریشه بی عدالتی کوتاهی «خواص» است

    گفتگو با حجت الاسلام  جهانشاهي پس از آزادي از زندان

    اشاره:

    البته مي‌شود درباره عدالت با آكادميسين‌ها وارد بحث شد و مباني نظري و مباحث تئوريك را لابه‌لاي كاغذها و كتاب‌ها و همايش‌ها دنبال كرد كه پيش از اين به آن هم پرداخته‌ايم.

    اما معرفت‌هايي هم هست كه از قرار معلوم خاص اهل عمل است.

    حجت‌الاسلام عليرضا جهانشاهي نكات تئوريك مهمي را پيرامون ماجراي عدالت در جمهوري اسلامي در اين گفتگو بازگفته است

    .

    از کجا آغاز کردید؟

    کار ما در واقع از سال 1377 شروع شد، پیش از آن فعالیت داشتیم ولی کمرنگ بود. تا سال 1380 که من در قم بودم فقط تابستانها سیرجان می‌آمدم یک سری فعالیت‌ها که در حیطه امر به معروف بود و نهی از منکرش 2 یا 3 سال دیگر شروع شد. تا سال 1382 کارهای ما عمدتاً مذهبی فرهنگی بود، اردوهای استانی و خارج استانی زیارتی نظیر زیارت مشهد مقدس، جمکران، حرم حضرت امام و.. برگزار کردیم. شاید نزدیک به پنجاه اردوی این چنینی برگزار شد. در داخل مساجد این جمع را با همكاری دوستان راه اندازی کرده بودیم و هر هفته جلساتی فرهنگی و مذهبی داشتیم و گاهی وقتها جلسات سیاسی هم داشتیم.

    گردهم‌آیی‌های ماهانه هم برگزار می‌شد. اکثراً از بچه مسجدی‌های روستا‌ها هم دعوت می‌کردیم، حداقل 20 گردهم آیی این چنینی را برگزار کردیم. فعالیت دیگری که در بین مجمع جوانان مساجد برگزار شد 5 دوره مسابقات مختلف ورزشی بود که در بین جوانان مساجد شهر و روستا برگزار کردیم که مورد استقبال خوبي هم قرار گرفت. گاهی نمایشگاه برگزار کردیم و در حد توان نشریه راه می‌انداختیم مثل نشریه‌های گل نرگس، گل یاس.

    در این نوع فعالیت‌ها همه موافق بودند مسئولان شهر اگر تشویق نمی‌کردند حداقل مخالفت هم نداشتند، اولین باری که در حیطه نهی از منکر وارد شدیم، یک کنسرت موسیقی پاپ بود كه اولین برخورد ما با مسئولان در این قضیه به وجود آمد. در ایام دهه فجر 82 دیدیم که هیچ برنامه انقلابی برگزار نشد و هیچ عملی هم در راستای اهداف انقلاب اسلامی و شهدا دیده نشد، چون در همان سال زلزله بم اتفاق افتاده بود. دقیقاً ایام دهه فجر روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه بود. پنجشنبه قرار بود که عطرافشانی قبور شهدا باشد ولی ما در سطح شهر دیدیم که تابلوهایی برپا شده است که خبر از کنسرتی موسیقی پاپ با عنوان مشکی پوشان می‌دهد و نام ترانه‌هایی که قرار بود اجرا شود نيز آمده بود.

    ما احساس کردیم که این برنامه در شأن ایام دهة فجر نیست و خصوصاً این که روز پنجشنبه عطرافشانی قبور شهدا بود. ما برای جلوگیری از اجرای آن نامه‌هایی برای مسئولان نوشتیم و از آنها خواستیم که در ایام دهة فجر حداقل از این برنامه‌ها نداشته باشند، در عوض آرمان‌های شهدا و انقلاب را مطرح کنند.

    این نامه که توسط بچه حزب‌اللهی‌های شهر نوشته شد این توفیق را داشت که این کنسرت را تعطیل کئد.

    گاه گاهی از این مشکلات در سیرجان به وجود می‌آمد و از جمله در شب شهادت امام موسی کاظم (ع) بود. اداره ارشاد سیرجان در زمان دولت آقای خاتمی قبلا یک برنامه اجرا کرده بودند با عنوان چهل شب با نمایش و موسیقی. اگرچه برای موسیقی‌اش زیاد تبلیغات نکرده بودند. اما شب اختتامیه و شب چهلم این برنامه مصادف شده بود با شهادت امام موسی کاظم (ع) در این شب ما توقع داشتیم که اینها برنامه را تعطیل کنند. ولی آنها دانسته یا ندانسته این شب را جشن گرفتند. آن شب ما از آنجا رد می‌شدیم و دیدیم که آنجا جشن است و تمام محوطة اداره ارشاد پر از هلهله و شادی و آوای موسیقی است در حالی که در تمام مساجد شهر عزاداری بود.

    بچه‌های حزب اللهی هم عصبانی شدند و رفتند و برنامه موسیقی شان را تعطیل کردند. فردا صبح بچه مسجدی‌ها به صورت خودجوش رفتند در اداره ارشاد تجمع کردند که چرا حریم شکنی کردید و در چنین شب مقدسی بی‌حرمتی کردید.

    قصد ما این بود که حداقل مدیر کل استان بیاید و عذرخواهی کند ولی امام جمعه شهر وساطت کرد قضیه به این جا پایان یافت.

     

    به نظر شما مهمترین نقص قانونی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر وعلت عدم رشد آن در جامعه چیست؟

    ببینید من در این قضایا کارشناس نیستم و قرار هم شد که من یکسری خاطرات را بازگو کنم شاید در این مسیر از لابلای خاطرات به بعضی از مسایل هم برسیم.

    البته اگر موافق باشید به بیانیه‌های که در این قضایا صادر کردیم و به تاریخ آن اشاره‌هایی داشته باشم.

    بر اساس تاریخ اولین بیانیه ما در بهمن 82 صادر شد. دومی اش 18/2/83 است. بیانیه سوم ما 2/4/83 بود که ما بر مزار شهدای گمنام سیرجان با دوستان نوشتیم – بیانیه چهارم، 6/4/83 است. دیگری هم در 31/4/83 به مناسبت شهادت فاطمه زهرا (س) صادر شد. که حول مسایل فرهنگی مذهبی و امر به معروف و نهی از منکر است كه با اين بيت شروع شده «درد پهلو نيست درد فاطمه         درد زهرا درد دين احمد است». در انتهای همین بیانیه آمده است که... البته این مسایل که ذکر شد موارد کوچکی است از هزاران مفسده که در حال گسترش است. اگر جلو آن گرفته نشود معلوم نیست که به کجا ختم می‌شود. پس باید تدبیری اندیشید و کاری کرد...

    بیانیه دیگری با عنوان تلخ تر از تلخ صادر کردیم. تصمیم هم بر این بود که مقاله‌ها و بیانیه‌های دیگری هم با همین عنوان داشته باشیم.

    در این بیانیه به مشکلات جاری کشور که نمودهای روشنی در سیرجان داشت اشاره‌هایی داشتیم. مثل این جمله:

    ... و تلخ ترین و خطرناک ترین آفتی که اساس نظام را تهدید می‌کند به پارتی بازی، قانون گریزی، رشوه گیری و سوء استفاده‌های خرد و کلان مسئولان از مسند قدرت شان می‌باشد. که هزاران مفسده و مشکل دیگر از جمله فقر را به دنبال خود کشانده است. چه کسی و یا کسانی جلوگیری کنند؟ مردم یا مسئولان؟ پس باید کاری کرد 20/6/83

    در رابطه با قضایای فرهنگی هم در 24/6/83 بیانیه دیگری دادیم. يك بیانیه هم در 14/12/83 دادیم به دفاع از جانبازی 65 درصد که مورد ضرب‌وشتم مسئولان قرار گرفته بود.

    در بهمن 84 در یک بیانیه ما 9 تا سؤال از مسئولان کردیم و تقاضا کردیم که پاسخگو باشند و پله پله رسیدیم به بحث زمین‌خواری! اولین بار بحث زمین‌خواری را در بیانیه فریاد عدالت 1 در فروردین ماه 85 زدیم. با حمایت جمعی از جوانان مساجد و اقشار مردم سیرجان. خطاب این بیانیه هم به روسای سه قوه است. حدود هشتصد امضا در پای این بیانیه داریم که شکل طوماری بود. بیانیه فریاد عدالت 2 هم در همین ارتباط در اردیبهشت 85 امضا شد. و با جمله‌ای از مقام معظم رهبری آغاز می‌شود که، " کسانی با عدالت دشمن اند که نان شان در بی‌عدالتی است" و تقاضا کرده بودیم از مسئولان که بیایند به مسایل زمین‌خواری سیرجان رسیدگی کنند. فریاد عدالت 3 که در خرداد 85 صادر شد، جنجال برپا کرد و باعث شد که به زندان بروم فریاد عدالت 3 از طرف ستاد مردمی مبارزه با ظلم و فساد توزیع شده بود. حتی در این بیانیه ما آدرس داده بودیم و شماره تلفن نوشته بودیم تا مشخص باشد که از کجا است.

    در این بیانیه ما 4 قطعه زمین را مطرح کرده بودیم که در واقع گرفتنش هم قانونی بود، با وجودی که قانونی بود ولی حق نبود وبی انصافی در حق مردم بود. یک قطعه از این زمینها 50 هکتار بود که متعلق به مردم بود ولی یکی از ادارات شهر گرفته و به یکی از اشخاص که با اداره اش ارتباط داشته با قیمت  ارزان فروخته بود. و آن شخص هم این زمین را قطعه بندی کرده و دوباره به مردم می‌فروخت. آن شخص این زمین را 260 میلیون خریده بود ولی پول فروش این زمین به مردم در حدود4 یا 5 میلیارد تومان شده بود. در واقع آن اداره چون پولی در مورد این زمین نپرداخته بود، پیگیر هم نبود. اگر پرداخته بودند خیلی ناچیز بوده است. مخالفت مسئولان با ما از همین جا شروع شد. چون قبلاً ما کارهایی که می‌کردیم در حيطه امر به معروف، مشكلي براي كسي نداشت ولي از زماني كه ما وارد نهي از منكر شديم و منكراتي كه مي‌ديديم، خصوصاً منکراتی که متعلق به مسئولان بود، ما اصلاً به مسایل نهی از منکر مردمی وارد نمی‌شدیم. ما هیچگاه با بچه حزب اللهی و بچه مسجدی‌های شهر وارد مسایل بحث بدحجابی و... نشدیم. چون معتقد بودیم در این بحث مسئولان شهر و نیروی انتظامی باید کار اساسی را انجام دهند. وظیفه ما وظیفه تذکر فردی بود که زیاد هم مشخص نمی‌شد. از امتیازات کار ما این بود که با مردم در نیفتادیم. فقط با مسئولاني که احساس می‌کردیم دارند ظلم می‌کنند و مفسده می‌کنند برخورد.

    ما معتقد هستیم که ریشه منکراتی که مردم انجام می‌دهند، خیلی‌هایش برمی گردد به منکراتی که مسئولان انجام می‌دهند. یا به تعبیر دیگر، من فکر می‌کنم که بسیاری از مردم چون از بعضی مسئولان بی‌عدالتی می‌بینند به عنوان اعتراض می‌آیند بدحجابی می‌کنند. اگر بی‌عدالتی در نزد بعضی از مسئولان نبود وآنها طعم شیرین عدالت را از آن‌ها می‌چشیدند فکر می‌کنم جلوی خیلی از مفاسد اجتماعی هم گرفته می‌شد.

    وقتی ما در سیرجان بحث زمین‌خواری را مطرح کردیم نتوانستند تحمل کنند و فوری بعد از بیانیه فریاد عدالت 3 با بهانه کوچکی ما را گرفتند و محاکمه کردند و به زندان انداختند كه البته بعد از 51 روز آزاد شدم.

    وقتی برای من حکم سه ماه و یک روز زندان صادر شد فریاد عدالت 4 توسط بچه حزب اللهی و مسجدی‌های شهر صادر شد و چند بیانیه دیگر هم صادر شد که یکی از آنها از طرف طلاب و دانشجویان عدالت خواه سیرجان بود.

    دوستان زیادی از تهران دعوت می‌کردند که بعد از زندان بیایم سخنرانی کنم یا مصاحبه کنم.

    اما  من سیرجان را ترک نکردم، چون نمی‌خواستم کار را نیمه تمام رها کنم و ماندم در سیرجان، نه قم رفتم و نه تهران در همین روزها عدالت 5 را هم در سیرجان پخش کردیم که در آن ده تا سؤال آمده است.

    تصمیم دارم امسال این قضیه را به طور جدی پیگیری کنم.

     

    اگر کارهای انجام شده را یک جمع بندی کنیم، خود را در کجای هدفي که پیش رو دارید می‌بینید؟

    کار ما تازه شروع شده و ما در یک موقعیت خیلی خوبی هم قرار داریم. هم اذهان عمومی شهر آماده است و از طرف دیگر این مسأله ملی شد و به کل کشور کشیده شد. در این مسیر دوستان ما در جنبش دانشجویی عدالتخواه خیلی فعالیت کردند و دوستانی دیگر که وظیفه شان می‌دانستند در بحث عدالت خواهی و احساس کردند که این یک مورد خوبی است این مسایل دست به دست هم داد تا ما پیگیر کارها باشیم.

     

    بعد از آزادی شما از زندان، در سیرجان مشکلی برای شما به وجود نیامد؟

    نه. من هیچ مشکلی را احساس نکردم ولی یک سری تهدیدهایی در نشریات محلی سیرجان می‌خواندم نمی‌دانم مورد خطاب شان شخص من بود یا کسانی دیگر. تهدیداتی این چنین می‌شد مثلا در نشریات محلی سیرجان می‌نوشتند:... ما با کسانی که بحث زمین‌خواری را مطرح می‌کنند و هیچ ربطی هم به آنها ندارد با آنها برخورد قاطع خواهیم کرد.

    به برخی از مطبوعات محلی هم سفارش کرده بودند که اگر به این موضوع بپردازید با شما برخورد قانونی خواهد شد آنها ادعا می‌کردند که بحث زمین‌خواری سیرجان بزرگ نمایی شده است. ما این ادعاها را در بیانیه فریاد عدالت 5 به گونه‌ای جواب دادیم که این بحث بزرگ نمایی نشده است و اصلش بزرگ است.

     

    در رابطه با تهیه طومار مردمي سیرجان بگویید آخر آن طومار به کجا رسید؟

    ما یک طومار را تهران بردیم که هشتصد تا امضا داشت ولی آنها گفتند که شما موردی از زمین‌خواری اسم نبردید. شما بروید از بعضی از زمین‌ها اسم ببرید و بعد از مردم امضا بگیرید تا جنبة شكايت پیدا کند. تا ما بياييم حداقل این زمین‌ها را به عنوان شکایت مردمی بررسي کنیم وقتی ما آمدیم سیرجان و این مسایل را دنبال کردیم و در همان روز‌ها عدالت 3 را هم توزیع کردیم و مردم هم می‌آمدند تا متن آن را امضا کنند، شلوغ شد و شایعه را هم راه انداختند که من برای ثبت نام زمین از مردم دعوت کرده ام. آنها همین مسأله را بهانه گرفتند و به اتهام کلاه برداری و تشویش اذهان عمومی دستگیرم کردند. آنها می‌گفتند که شما ادعا کردی نماینده رئیس جمهور هستی و مردم را فریب دادی و گفتی بیایید من زمین می‌دهم. من برای آنها گفتم این گفته‌ها و ادعاها همه اش کذب است. اگر مرا قبول ندارید بروید از امام جمعه شهر بپرسید از جوانهای حزب‌اللهی، شهر که حداقل 20 نفرشان با من همراه بودند بپرسید. آنها شاهدان خوبی اند که شما هم قبولشان دارید.

    اگر مرا بر سر بیانیه فریاد عدالت 3 محکوم می‌کردند اصلاً شکایت نداشتم اگر نمی‌توانستم از خود دفاع کنم مسایلی را که در آن بیانیه آورده بودم می‌شد اسمش را نشر اکاذیب گذاشت و من حرفی نداشتم. اما آنها اصلاً آن مواردی که در فریاد عدالت 3 آمده بود مبنای شکایت آنها نبود. اصلاً در بازجویی‌ها و دادگاه مطرح نکردند و حرفش را نمی‌زدند. چون همه اش قابل اثبات بود و به نفع من تمام می‌شد. تمام اتهامات شان همان اتهام کذب ثبت نام زمین بود.

     

    زندان چطور گذشت؟

    برای من تمام خاطرات زندان، حتی تلخ ترینش هم شیرین بود و این پنجاه و یک روز زندان لذت بخش ترین روزهای عمرم بوده است. این موضوع را به امام جمعه سیرجان هم گفتم، چون نگران من بودند. وقتی از او پرسیدم چرا با من همراهی نمی‌کنید؟ گفت: من نگران خودت هستم. نگران این هستم که اذیت شوی و خودت را اذیت بکنند.

    به او گفتم که نه نگران این قضیه نباشد و من هیچ نگرانی ندارم، شیرین ترین لحظات زندگی ام در زندان گذشت. اگر نگران من هستید نگران این باشید که من در ظلم شریک نباشم. حالا که من ظلمی را در سیرجان دیدم و احساس می‌کنم که می‌توانم در مقابلش بایستم، اگر نایستم خودم را در ظلم شریک می‌دانم این جای نگرانی دارد.

    اگر نکته دیگری دارید بفرمائید؟

    سالها بود که به دنبال این جواب مهم بودم که چرا بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی و نثار صدها هزار خون شهید عزیز پای این شجره طیبه، هنوز نتوانستیم که ظلم و فساد را حداقل از مملکت شیعی خودمان که مملکت امام زمان (عج) است قطع کنیم تا فرصتی به وجود بیاید و بتوانیم نور درخشان انقلاب الهی و مقدس مان را به سراسر جهان ظلمانی امروز صادر کرد و دنیا را به برکت معارف و فرهنگ زیبایی اهل بیت علیها سلام نورانی کنیم. این سؤالی است که باز خودم در جواب نوشته ام: و تا امروز در جواب این سؤال و  این دغدغه همیشگی به این نتیجه رسیده‌ام که مهمترین عامل وجود این همه ظلم و فساد در جامعه و حتی در دنیا کوتاهی کردن خواص در عمل به وظایف الهی خودشان است. و توضیح این که اگر خواص جامعه یعنی کسانی که فهمیده‌اند، دلسوز و معتقد به اسلام و انقلابند. و هیچ مسئولیت رسمی هم ندارند و جزئی از مردم محسوب می‌شوند به وظیفه خود در قبال مسئولان عمل می‌کردند ظلم و فساد در میان برخی از مسئولان نااهل و فرصت طلب به وجود نمی‌آمد‌

    شما ریشه این بی‌عدالتی را در چه می‌بینید؟

    خب من که کارشناس این مسایل نیستم ولی در حد تشخیص خودم به این نتیجه رسیدم به وظایف خود عمل کنیم که اگر در جایی ظلم و مفسده دیدیم بی‌تفاوت نباشیم، حداقل باید اعتراض کنیم اما احساس می‌کنم که ریشه تمام ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها و فسادها، آخرش برمی‌گردد به خود ما. حتی مسئولینی که ظلم می‌کنند آنها را من ریشة تمام مفاسد نمی‌دانم و آنها را پایان كار نمی‌دانم، از مردم هم توقع نمی‌رود، زیرا مردم هم که بی‌عدالتی و ظلم می‌کنند ریشه در ظلم مسئولان دارد. یعنی ریشة ظلم مردم، ظلم و مفاسد مسئولان است و ظلم و مفاسد مسئولان ریشه اش در کوتاهی خواص است. با وجود این که خودم را از خواص نمی‌دانم ولی وظیفه‌ام دانستم که وارد این قضایا شوم و مسئولیتم را ایفا کنم.

    فکر می‌کنم این بحث بسیار مفصل است که آخرش این انتها را برسانیم به خودمان و تقصیر را به گردن دیگران نیندازیم و فرافکنی نکنیم.

    اگر خواص جامعه ما بیایند در صحنه و وظیفه نظارتی خود را در جامعه درست انجام دهند من معتقدم که در جامعه خیلی‌ها حتی آن عده از مسئولان که ظلم می‌کنند خود را این گونه آزاد نمی‌بینند. و می‌فهمند کسانی هستند که بر اعمالشان نظارت دارند.

     

    مردم برای حفظ این سد چه نگاهی دارند؟

    تا جایی که من می‌دانم و می‌بینم، مردم همه موافق کار ما بودند و هستند. در همین ایام انتخابات که نفرات اول و دوم  كانديداهاي سیرجان که بالاترین رأی را آورده بودند، بعد از آزاد شدنم از زندان تقاضا کردند که بیایند این جا (منزل) تا صحبت‌هایی دربارة قضایا بکنیم. یکی از آنها روحانی بودند و نفر دوم انتخابات شده بود و من از نظر سنی هم از او کوچکتر بودم قبول نکردم و تلفنی با هم صحبت کردیم. ولی نفر اول سیرجان که با رأی بالایی هم انتخاب شد، آمدند اینجا و با هم حدود یک ساعت صحبت کردیم این صحبت‌ها یک هفته قبل از انتخابات بود. می‌خواهم این را بگویم که چرا آقایانی که کاندیدا بودند برای انتخاب از شهر سیرجان اینجا آمدند، تا به نحوی از ما دلجویی کنند چون اذهان عموم مردم شهر موافق ما بود اگر مخالف ما بود حداقل قبل از انتخابات نمی‌آمدند.

    حالا هر جا با مردم برخورد می‌کنیم در مساجد مختلف می‌بینیم که مردم همه پیگیر این قضایا هستند و حتی خیلی ناراحتند که چرا این زمین‌خواری اتفاق افتاده است. خودم به این نتیجه رسیدم که یک حلقه مفقوده در بین تئوری‌ها و بحث اجرا و عمل وجود دارد. در بسیاری از برنامه‌ها و سمینارها حرف از عدالت زیاد زده می‌شود ولی اجرا نمی‌شود، چرا؟ معتقدم که باید یک نفر خودش را در جایی فدا کند. اگر یک نفر فدا نشود و جمعی دیگر به دنبال آن حرکت نکنند، بحث عدالت خواهی همیشه در همان سمینارها و برنامه‌ها می‌ماند و یا مکتوب می‌شود در سایت‌ها و روزنامه‌ها.

    اگر ما در سیرجان با بعضی از دوستان وارد ماجرا نمی‌شدیم اصلاً اتفاقی نمی‌افتاد و زمین‌هایی که خورده شده بود اگر چه چند نفر را گرفتند و به عنوان زمین‌خواران سیرجان معرفی کردند که مسأله آنها خیلی جزئی و حدود بیست قطعه را تخلف کرده اند. حال آن که بحث زمین‌خواری در سیرجان، خيلي بيش از اين‌ها است. مشكل اصلی همین جاست خیلی‌ها آرزوی تحقق عدالت را دارند ولي خودشان وارد عمل نمی‌شوند.

    فكر می‌کنم که دراین قضایا صرفاً عقلانی نباید کار کرد، جمله ایست از شهید حسین علم الهدی که «ما عاقلانه فکر می‌کنیم و عاشقانه عمل می‌کنیم».

    این صحبت حتی در بین دوستانی که دوست دارند بحث عدالت خواهی پیگیری شود جا افتاده است، آن‌ها هم گاهی از طرز عملکرد و روش ما انتقاد دارند. اینجا بحث عقل و عشق است. آنهایی که خیلی عاقلانه فکر می‌کنند شاید کارهای ما را تأیید نکنند ولی من معتقدم که راه ما بهترین راه است. بعضی‌ها می‌گویند که چرا قانونی عمل نمی‌کنیم. خب کار ما که اولاً غیرقانونی هم نیست ثانیاً چرا از راه اصلی اش وارد نمی‌شوید؟ و متهم می‌کنند. آنها می‌گویند چرا شکایت نمی‌کنید و از مجرای قانونی وارد نمی‌شوید؟

    من معتقد هستم که یا تمام راه قانوني رفته شده و نتیجه نداده یا از ابتدا بسته بوده است. این برای ما یقین شده است. چون ما باید راهی را طی کنیم که خود آقایان در آن راه حضور دارند، چطور می‌شود آنها بیایند و خودشان را محکوم کنند؟ من به این عقیده رسیده‌ام که ما باید از یک راه‌های غیر عادی ولی قانونی برویم. من به عنوان یک شهروند حق قانونی اعتراض دارم و از قانون اساسی ما است.

    بله! بحث عاشقانه بودن مطرح است ما به دینمان، انقلابمان و شهدایمان عشق می‌ورزیم. بعد از انقلاب عاشورا اگر کسی در مقابل ظلم در هر کجایی که ببیند و حق اعتراض داشته باشد و سکوت کند فکر می‌کنیم در خون امام حسین شریک است من با این نگاه مسایلی را که در آن ظلم واقع می‌شود می‌بینم. در واقع عشق به امام حسین و اهل بیت علیها سلام نمی‌گذارد که ما بی‌تفاوت باشیم. این جا در سیرجان بحث عقل و عشق است عقل ما را به احتیاط می‌کشاند و عشق ما را به حرکت وا می‌دارد، کار ما عاشقانه است اگر چه عقلای عالم کار ما را نفهمند. ما در این مسیر توقع از عقلای عالم نداریم و می‌دانم که ما را تأیید هم نمی‌کنند.

    و صل الله علي محمد و آله الطاهرین

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه