پيشرفته
 

موضوعات :

  • ادبیات

  • کلمات کليدي :

  • قابوسنامه
  • عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندری

  • سیدعبدالجواد موسوی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سخن گفتن در خلاء

  • یادداشت های جشنواره بیست و سو‌ّم

  • غربزدگی و عبور از جلال

  • قیصر و حافظ: دولتی یا غیردولتی

  • شعر آرام گرفت

  • در رفع حجب کوش نه در جمع کتب

  • جانب ما جانب بی جانبی

  • بی‌اختیار مردن و ناچار زیستن

  • مرید پیر دل خویش باش ای درویش

  • ما اين کتاب که مي‌نويسيم اميدي را مي‌نويسيم

  • مطلب بعدي >   1460 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 4 : ده سال جلوتر از جامعه

    رها کنید هلا اسب‌های چوبین را

    سيد عبدالجواد موسوي

    قابوس نامه تاليف عنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگيربن زيار از آن دسته كتاب هايي است كه درحق آن افراط وتفريط بسيار رفته است . گروهي آن را نمونه درخشان تمدن باشكوه ايراني دانسته اند وگروهي نيزآن را به دليل پاره اي از آموزه هاي غير متعارف وگاه مغاير با آموزه هاي ديني ، مردود شمرده اند . اما شما بي اعتنا به اين قضاوت ها خود متن را بخوانيد واز نثر شيرين وحكمت هاي بي شمار آن لذت ببريد . قابوس نامه درچهل وچهار باب تنظيم شده است . ازاين ميان بنده باب چهاردهم ( درعشق ورزيدن ) وباب چهل ودوم ( درآئين وشرط پادشاهي )‌ را بيش از ديگر ابواب پسنديده ام . درباب چهاردهم آمده است :« جهد كن تاعاشق نشوي اگر گراني واگر لطيف ازعاشقي بپرهيز كه عاشقي بابلاست خاصه به هنگام مفلسي كه هر مفلسي كه عاشقي ورزد معاينه درخون خويش سعي كرده باشد »

    قابوس نامه را عنصرالمعالي خطاب به فرزند خود نوشته است : به قصد ارشاد وتربيت وي وآموختن فن زندگي واگر چه درآن گاه آموزه هاي ماكيا ولي ديده مي شوداما گاه حقايقي را گوشزد مي كند كه همه مابدان سخت محتاجيم . به ويژه حاكمان و سياستمداران ما . درآيين وشرط پادشاهي مدام ازعدل وداد وسخن مي گويد وآنرا ضامن دوام وبقاي سلطنت مي داند وچند حكايت خواندني نيز چاشني سخن مي كند تاحلاوت گفتارش دوچندان شود .اين چند سطر را هم ازباب چهل ودوم تقديمتان مي كنم : پس پادشاه كه وي را فرمان رواني نبود اوپادشاه نبود ف‌نچنانكه ميان اووديگران فوق است بايد كه درفرمان دادن نيز فرق بود كه نظام ملك مكان اندر فرمان روايي باشد وفرمان روايي جز به سياست نبود پس درسياست نمودن تقصير نبايد كرد تاامرها روان بود وشغل ها بي تقصير . وديگر سپاهي را بر رعيت مسلط مكن كه ممكلت آبادان نگردد هم چنان كه مصلحت لشگر نگه داري مصلحت رعيت نيز نگه دار ازآن كه پادشاه چون آفتاب است نشايد كه آفتاب بريكي بتابد وبرديگري نتابد . ونيز رعيت را به لشگر مطيع توان كردن ولشگر را هم به نگاه توان  داشت كه دخل از رعيت حاصل شود ورعيت آبادان وبرجاي ازعدل بود .

    پس بيداد را در دل خويش راه مده كه خانه ملكان دادگر يربماند وقديمي گردد وخانه بيدادگران زود پست شود زيرا كه داد آباداني بود وبيداد ويراني. پس چون آباداني ديرتر شايد كرد ديرتر بماند وويراني چون زودتر توان كرد زود نيست گردد وحكيمان گفته اند كه : چشمه عمارت وخرمي عالم پادشاه دادگراست وچشمه ويراني وخرابي ودژمي عالم پادشاه بيداد گراست . »

    گفت وگو ،‌ تعاطي افكار ،  تضارب آراء . اين كلمات را تقريبا همه ما به كار مي بريم . وتقريبا مافي لفين خود را متهم مي كنيم كه به اين مفاهيم پاي بند نيستند . وبازهم تقريبا همه ما ديگران ر دعوت مي كنيم كه بهتر است اهل گفت وگو ، تعاطي افكار وتضارب آراء باشند.امادرعالم واقع اين دعاوي نه تنها محقق نمي شود بلكه صورتي باژ گونه مي يابد . درعالم سياست چنين اتفاقي چندان عجيب نيست . ديگر كمتر كسي را مي توان يافت كه ازاهل سياست توقع انصاف واخلاق ورعايت مروت وجوانمردي داشته باشد امادرعالم فكروفرهنگ اگر به شيوه اهل سياست رفتار كنيم – كه مي كنيم – وازمباني شكوفايي انديشه صورتي باژگونه ارائه دهيم به همان مصيبتي دچار خواهيم شد كه اكنون دچار شده ايم . يعني مغلوب سياست زدگي شدن درهمه شئون فردي واجتماعي درچنين وضعيت رقت باري هر حادثه خلاف آمد عادتي به مثابه روشن شدن شمعي درظلمت آباد سياست زدگي است . اگر به خاطر داشته باشيد چندسال پيش دكتر سروش بحثي را باعنوان خاتميت وولايت درمحل آمفي تئاتر دانشگاه سوربن مطرح كرد . محمد سعيد بهمن پور دريادداشت كوتاهي باعنوان تاسفي برسخنان يك دوست درمقابل گفته هاي سروش موضع گرفت . آن يادداشت پاسخي مفصل وتند را ازسوي سروش دريافت كرد . بهمن پور متقابلا به آن يادداشت پاسخ داد . اين پرسش وپاسخ يك بار ديگرنيز تكرارشد . مجموعه اين پرسش وپاسخ ها را نشر سمپاد بدون جانبداري ويادخل وتصرف درنوشته هاي سروش و بهمن پور كه درسال 85 منتشر كرد. وجالب اين كه بسيار ي از جملات تند سروش به سياست ها ي جمهوري اسلامي وحتي مسئله ولايت فقيه بدون مميزي منتشر شده و آقاي بهمن پور هم درحد توان خود به مسائل مطروحه پاسخ گفته است . فقط يادداشت نهايي كتاب كه به قلم آيت الله جعفر سبحاني است دراين مجموعه كاملا توي ذوق ميزند .يادداشت آيت الله سبحاني اگر چه دلسوزانه ومشفقانه است ودرجاي خواندني اماچاپ آن دراين كتاب نوعي جانبداري است . اگر براي مخاطب شعور قائل باشيم وباجناب بهمن پور دردفاع از حريم ولايت و امامت هم سخن ديگر نيازي به استمداد ازديگران نيست . اگر حقيقتي درسخن جناب بهمن پور هست پس نيازي به جمع آوري عده وعده نيست . به هر حال اين كتاب براي من هميشه خواندني بوده وهست وعلي رغم ايرادي كه برآن وارد آمد مي تواند الگوي مناسبي باشد براي اهالي فكر وفرهنگ . عنوان كتاب راهم فراموش نكنيد .خاتميت و ولايت .

    قادر طهماسبي ( فريد ) اگر چه چنان كه شايسته وبايسته مقام شاعري اوست شناخته نشده اما براي مخاطبان جدي شعر معاصر نامي آشنا ست . نخستين بار بيتي از اورا درگفت وگويي از استاد علي معلم را مغاني خواندم . دركيهان فرهنگي . اواسط يا اواخر دهه 60 . بيت اين بود :

    به يازده خم  مي گرچه دست ما نرسيد                            بده پياله كه يك خم هنوز سربسته است

    مسحور كننده بود . اما هرچه مي گشتم ازنام ونشان شاعر چيزي نمي يافتم تااين كه سال 69 دركنگره شعر طلاب درمشهد ديدمش كه مي خواند :

    سوختم اي خدا،‌چه بايد كرد ؟

    درد را بي دوا چه بايد كرد ؟

    عاشقم قصه ها اگر ببرند

    بويي ازماجرا چه بايد كرد ؟

    جا ي مي در پياله ها خون است

    توبگو ساقيا چه بايد كرد ؟

    تيغ هرقله اي به دست بلاست

    عشق بالا بلا  چه بايد كرد ؟

    امر امر شماست سرور من

    دوست دارم تو را چه بايد كرد ؟

    راستي دوستان اگر روزي

    پنبه شدرشته ها چه بايد كرد ؟

    و ....

     

    در آن سالها چنين شعري حقيقتا نور بود وتازگي وطراوت خاصي داشت . به هرحال ازآن سال به بعد خريد را بيشتر شناختم . شعرش راهم هميشه دوست داشته ام .

    نمي دانم نسل امروز با شعر او چه نسبتي برقرا مي كند .ولي براي من وهم نسلانم شعر او خاطره است ويادآور سالهايي كه شاعران كم وبيش ارج وقربي داشتند.  سال هايي كه مفاهيم آرماني هنوز به بازيچه سوداگران و كاسبكاران متشاعر بدل نشده بود . بگذريم . « پري ستاره ها » مجموعه ايست از غزل هاي فريد . كه انتشارات سوره مهر آن را چاپ كرده است . چند بيت از غزل زهر هاي شيرين را حسن مطلع پيشخوان اين شماره قرار مي دهم ياعلي

    چگونه آب كنم برف هاي سنگين را

    چگونه گريه كنم چشم هاي غمگين را

    تواي كسي كه بر بالا نشسته اي باناز

    نگاه كن نظري دردهاي پايين را

    دراين كوير كه از درد سنگ هجرت  كرد

    چگونه سايه شوم خواب هاي سنگين را

    شكفته غنچه خشمم چراسكوت كنم

    دراين هجوم كه لرزانده پايه دين را

    هزار شيهه درد از بلا خبر زاييد

    رهاكنيد هلا اسب هاي چوبين را

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه