پيشرفته
 

موضوعات :

  • پرونده ها

  • کلمات کليدي :

  • دولت نهم
  • احمدی نژاد
  • نقد دولت
  • مفاسد اقتصادی

  • دکتر حسین کچویان

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • فوران نقد و نارضایتی

  • علوم انسانی وسرنوشت انقلاب اسلامی

  • مطلب بعدي >   986 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 4 : ده سال جلوتر از جامعه

    زخم خورده‌ها دارند جمع می‌شوند

    سوم تیر و دولت نهم  در گفت وگو  با  دکتر حسین کچوئیان

     

    سوم تير يك حادثه از وجه معمولي بود و بايد از دادن شكل غيرمعمول و غيرعادي به رخداد‌هايي كه به طور معمول در ساختار سياسي كشور اتفاق مي‌افتد، اجتناب كنيم. حادثه سوم تير از اتفاقات كثيره‌اي بود كه از ابتداي انقلاب به طور معمول وجود داشته است...

     سوم تير يك آزمون براي فرضيه‌اي بود كه طي 8 سال طرح شده بود؛ آزموني كه آن فرضيه را ابطال كرد. به عبارت ديگر اين آزمون روند‌هايي را كه پيش از دوم خرداد در كشورمان وجود داشت نمايان مي‌كرد و نشان مي‌داد كه تاريخ انقلاب اسلامي يكدست است و دوم خرداد هم بايد در آن درك شود و نه درك ديگري كه با اين روند كلي در تناقض و انحرافي باشد. لذا سوم تير صحنه‌اي بود كه ما مجددا از اوضاع و احوال انقلاب اسلامي، روند‌هاي تاريخي در اين كشور و جريان‌هاي تاثيرگذار در اين سال‌ها اطلاع پيدا كرديم، سوم تير تصحيحي بود نسبت به نوع فهم ما، نه نسبت به اين روندها، سوم تير نشان داد روند‌ها، روند‌هاي ثابتي است و فقط فهمي كه بعضا به ما داده مي‌شد غلط بود كه سوم تير آن را تصيحح كرد

     

    آيا چارچوب‌هاي تئوريك موجود براي تحليل تغييرات اجتماعي سياسي در ايران و از جمله سوم تير توانايي لازم را دارند؟

    بعد از انقلاب اسلامي تئوري‌هايي كه از دل تئوري‌هاي راست برآمده يا تئوري‌هاي مدرنيزاسيون و مشتقات آن كه از نظريه تاريخ غرب تشكيل شده است در تحليل انقلاب اسلامي به كار رفته است، در حالي كه انقلاب اسلامي رد اين تئوري‌ها بوده و نقض اين تئوري‌ها را نشان داده، ولي هم چنان اين موضوع در همان چارچوب‌ها تحليل مي‌شود.

     

    ويژگي‌هاي دستگاه مفهومي‌اي كه بتواند تغيير و تحولات ايران را تحليل كند چیست؟

     اگر ما به خودمان برگرديم مي‌توانيم عينا با عناصر خودمان نظريه‌پردازي كنيم. توجه داشته باشيد كه اين نظريه‌هاي غربي تاريخ خودشان را از يونان گرفته‌اند كه در آن مسير ديانت رو به نزول بود... ؛ در حالي كه وقتي گذشته ايران را نگاه مي‌كنيم از زمان ساسانيان و هخامنشيان روند رو به رشد دين را داريم. دائما دين تقويت شده است، شايان ذكر است كه اين تقويت در دوره صفوي تشديد شده و اين روند همواره در ايران استمرار يافته است.

     در دوره مشروطه با اين كه تجدد، ضربه‌هاي اساسي وارد مي‌كند باز هم شاهد اين هستيم كه ديانت، خود را احيا مي‌كند و دوباره برمي‌گردد؛ .... همان طور كه در غرب مهم بود چه دستگاه مفهومي براي فهم جامعه شكل بگيرد در اينجا هم اين موضوع بااهميت است. اينكه نگاه ما به انسان، عالم و جهان حكمت چطور باشد در تشكيل دستگاه فكري كمك مي‌كند، البته بايد تاكيد كنم ما در حوزه فلسفه سياسي در ايران تحولاتي همسان غرب نداريم. در ايران يكي از جهات بسيار مهم همين چالش با غرب و نظريه اجتماعي تجدد است كه عناصر مهمي در دستگاه مفهومي ما هستند.

     

    در تحليل‌هايي كه در گذشته راجع به موضوع سوم تير داشته‌ايد از يك هسته‌ سخت صحبت به ميان آورده‌ايد، اين هسته سخت چيست و چه مشخصاتي دارد؟ نقش اين هسته سخت در سوم تير چه ميزان بود؟

     اين طور نيست كه مردم به صرف شعار، به صرف تبليغات، به صرف ارتباطات و اينها پاسخ دهند. اين موارد نوعي تسهيل‌كننده‌ است و تقويت كننده‌هايي را فراهم مي‌كند. وجوه بنيادي‌تر هم وجود دارد كه بايد به آن وجوه توجه كنيم، نهايتا در تحليلي كه ارايه دادم، سعي کردم فهم‌هايي که در 8-7 سال قبل از سوم تير مطرح مي‌شد را رد كنم. نكته اصلي در 8 سال پيش از سوم تير اين بود كه تئوري مدرنيزاسيون دوباره در جامعه ايران احيا شده است و مي‌گفتند كه اصلا دوم خرداد اتفاق افتاده براي اين كه مردم ايران مدرن شده‌اند. در تاريخ ايران يك موقعي انقلاب اسلامي اتفاق افتاده، مضمون اين بود كه به اشتباه به اسلام روي آورده و حالا بعد از مدت‌ها دولت كارهاي توسعه‌اي داشته و به مدرنيزاسيون و جهان مدرن برگشته است.

     ...

     در انتخابات سوم تير هسته سخت اين بود كه آن چيزي كه در واقع با انقلاب اسلامي اتفاق افتاده جنبه روبنايي نداشته است، يعني به طور مثال چون سازمان ديگري نبوده مردم به اشتباه دنبال مسجد رفته‌اند، چون كس ديگري نبوده مردم به اشتباه افتاده‌اند دنبال علما، چون ايدئولوژي ديگري نبوده مردم به اشتباه رفته‌اند دنبال ديانت، نه اين طور نبوده، در گذشته، در صد سال قبل از انقلاب اسلامي، در مشروطه و در ملي شدن صنعت نفت تمام اين موارد وجود داشته اما مردم هرگز به دنبال آنها نرفته‌اند. اين هسته سخت در واقع همين وجه پايداري است كه در انقلاب اسلامي ظاهر شده و عناصر مختلفش كماكان خودش را بازسازي مي‌كند، هر جا با مشكلي مواجه مي‌شود دوباره خودش را پيدا مي‌كند. دوم خرداد و سوم تير هم در همين مسير بوده‌اند.

     

    ارزيابي و تحليل   شما از سه سال عملكرد دولت پس از سوم تير با توجه به شعارهايي كه اين دولت مطرح كرده بودچیست؟

    داوري راجع به آقاي احمد‌ي‌نژاد در وضعيت فعلي بسيار دشوار است، به اين دليل كه آنچنان فضايي از خصومت‌ها شكل گرفته است كه به سختي انسان مي‌تواند داوري خوبي داشته باشد. در بخشي از اين وضعيت آقاي احمدي‌نژاد بي‌تقصير نيست، بالاخص آن بخشي كه به روابط وي با جريان‌هاي همسو مربوط مي‌شود. جريان مقابل يعني جريان شكست خورده‌اي كه پيروز نشده بود از همان ابتداي انتخابات بنا را بر اين گذاشته بود كه اين دولت را تخريب كند، يكي از عمده‌ترين موارد تخريبي اين بود كه نشان دهد دولت آقاي احمدي‌نژاد دولتي است كه كارهاي كارشناسي نمي‌كند، شعارهاي غيرعلمي مي‌دهد و دولتي كه خصومت آفريني مي‌كند. اين جريان مجموعه‌اي از شعارهاي تند را حول و حوش آقاي احمدي‌نژاد مطرح كردند و طبيعي هم بود كه اين‌گونه عمل كنند، همچنين آنها در هر مقطعي سعي كردند ادله و اسناد جمع‌آوري كنند، مثل زماني كه آقاي احمدي‌نژاد سازمان برنامه را منحل كرد و همچنين در روابط خارجي جريان مقابل مطرح كردند كارها در اين دولت به صورت غيركارشناسي انجام مي‌شود. ولي در رابطه با جريان‌ها و گروه‌هاي همسو متاسفانه همان رويه‌اي كه در دوران انتخابات وجود داشت، ادامه پيدا كرد، فضاي ابهام‌آلودي كه هم‌اكنون مشاهده مي‌شود و در مجموعه‌ي گروههاي اصولگرا به وجود آمد، به نحوي كه هم اكنون به راحتي نمي‌توان دولت آقاي احمدي‌نژاد را منصفانه ارزيابي كرد.

     دولت آقاي احمدي‌نژاد توفيقاتي داشت، اما به دليل برخي مسائل و تحولاتي كه در مجموعه‌ي وي يا در اصولگراها اتفاق افتاد، آقاي احمدي‌نژاد نتوانست آن‌گونه كه بايد اين توفيقات را نهادينه نمايد و توسعه دهد. منظور من در اين زمينه از هم پاشيدن رابطه‌ي ثروت و قدرت است. ايشان توانست يك ‌سري از جريان‌هايي را كه بعد از انقلاب به تدريج در كشور شكل گرفته بود از هم بپاشد، ولي هم‌اكنون به دليل اختلافات در مجموعه‌ي همسو با وي جريان و شبكه‌ي مذكور به شكل‌هاي بسيار عجيب، غريب و قوي‌تر دوباره در حال احياء شدن است، كه اين احياء آينده‌ي انقلاب اسلامي را تهديد مي‌كند، دقيقا به اين دليل كه دولت نتوانست با مجموعه‌ي هم گروه خود آن‌گونه كه بايد همكاري كند، متاسفانه به نحوي عمل شد كه در حال حاضر مجموعه‌ي همسو به سراغ جريان‌هايي مي‌روند كه بايد از هم مي‌پاشيد و البته در مقطعي هم پاشيده شده بود اما از آنجا كه جريان ها و روابط درون جريان اصولگراها خوب مديريت نشد، اصولگراها، دوباره سراغ آن جريان‌ها مي‌روند؛ جريانها‌ي كه از مجاري مختلف در پي احياي اقتدار هستند و مداخله‌هاي خود را افزايش مي‌دهند كه اين خطرات خيلي حاد و تندي را متوجه انقلاب مي‌كند.

     نيروهاي زخم خورده‌اي كه كنار گذاشته شده‌اند و روابطشان از هم پاشيده‌ است، هم‌اكنون سازماندهي مي‌شوند و دوباره دارند جمع مي‌شوند و مداخله مي‌كنند، آنها در تمام نقاط كشور كارشان را دنبال مي‌كنند.

     در ابعاد ديگر اصل خصومتي كه جريان‌هاي مختلف با آقاي احمدي‌نژاد نشان مي‌دهند حاكي از آن است كه وي موفق بوده است چراكه خصومت‌ها فعال و زنده است،همچنان ادامه دارد و تشديد هم مي‌شود. جريانهاي مختلف نشان مي‌دهند كه آنها ضربه خورده‌اند و نقطه‌ ضعف دولت اين است كه در برابر اينها انسجام لازم را ندارد. زمانيكه دولت روي وزارت نفت دست مي‌گذارد يا جريان پيمانكاريها را تغيير مي‌دهد و يا واردات و صادرات و نظير اينها را تحت كنترل قرار مي‌دهد، در نتيجه يك‌سري‌ بيرون مي‌افتند و براي تضعيف و شكست دولت تلاش مي‌كنند.

     آقاي احمدي‌نژاد مافيا را مطرح كرد اما هيچ مورد مشخصي را نشان نداد. كارهاي ديگري انجام شد كه كارهاي بدي نبود، به طور مثال جلوي استفاده‌هاي خاصي كه از منابع دولتي مي‌شد را گرفت نظير ماشينها، موبايلها و بعضي مسائل ديگر، اما برخي مسائل عمده ديگر وجود دارد و انتظار مي‌رفت كه در حوزه‌هاي ديگر كشور هم شاهد اقداماتي باشيم.

     من نمي‌دانم كارهايي كه در قوه‌ي قضائيه انجام مي‌شود يا مجموعه‌ي مفاسدي كه كشف و عرضه مي‌كنند با هماهنگي دولت انجام گرفته است يا خير و يا دولت نقش مهمي را در اين زمينه‌ها داشته است يا خير؟ ظاهرا دولت و قوه قضاييه از هم مستقل هستند، دولت ادعايي از نقش داشتن در بخش كشف مفاسد اقتصادي ندارد و و اين نقش را حداقل تاييد نكرده است.

     به نظر من بخش مهمي از كارهاي دولت، در احياي روابط بين مردم و دولت بود. چراكه پيش از آن شاهد نوعي بيگانگي بين مردم و دولت بوديم. بر اين باورم كه هيچ‌كسي مثل آقاي احمدي‌نژاد نمي‌توانست اين رابطه را برقرار كند، وي اين كار را از طريق سفرهاي استاني و نظاير آن انجام داد. ارزش نوع مواجهه‌اي كه آقاي احمدي‌نژاد دارد بيشتر از مقولات اقتصادي است، دليلش هم اين است كه انقلاب اسلامي بر مردم تكيه دارد نه بر نفت، اگر مردم احساس كنند حكومت از آنها جدا شده است، نظير حكومت‌هايي كه ساختار دموكراتيكي دارند كه كارها انجام مي‌شود و مردم بايد دنبال كار خودشان بروند، اين روش به كشور ضربه مي‌زند، چراكه يكي از مهم‌ترين نقاط قوت انقلاب اسلامي مردم هستند. لذا تكيه‌ي دولت به مردم دستاورد بسيار بزرگي است كه هيچ كس نمي‌توانست آن را به دست آورد حتي از اصولگرايان هم غير از آقاي احمدي‌نژاد كسي نمي‌توانست بيگانگي بوجود آمده ميان دولت و مردم را جبران كند. اما در بعضي زمينه‌ها مانند تورم و گراني ارزيابي خوبي از وضع موجود نسبت به دولت نيست. البته فكر مي‌كنم در انتخاب بسته‌هاي اقتصادي يا سياستهاي اقتصادي كه مي‌تواند دنبال شود خيلي دستمان باز نيست. ظاهرا دو دسته وجود دارند يك دسته بر بيكاري و دسته‌ي ديگر بر تورم تكيه مي‌كنند، آقاي احمدي‌نژاد از آن دسته است كه بر بيكاري تكيه داشته‌اند وليكن تلاش براي حل و فصل بيكاري نبايد تورم زا باشد.

     در وجهي ديگر به نظر مي‌رسيد دكتر احمدي‌نژاد بايد كارهايي انجام دهد تا بنيان‌هايي كه ايشان را پيروز كرد تثبيت نمايد و موجب تداوم آنها شود اما به نظرم هم به لحاظ اجتماعي و هم به لحاظ تئوريك، دولت چيززيادي روي آن بنيان‌ها نساخته است، به معناي ديگر ما به لحاظ تئوريك هيچ كار مشخصي نديده‌ايم. بعضي حرفهاي قابل توجه زده مي‌شود ولي روي اين حرفها بايد كار مي‌شد تا يك گفتمان شكل گيرد.

     نكته‌ي ديگر اين‌كه درسالهاي اخير به بخش نخبگي اصولگرايان ضربه وارد شد و اين وجه منفي دارد و بسيار حائز اهميت است چراكه اين دو وجه، وجه تداوم هر حركتي است، درست است كه مردم مهم‌اند اما ضربه‌هايي كه در اين دو وجه خورديم جريان موجود را تضعيف نمود و معلوم هم نيست كه به راحتي اين جريان غصب نشود.

     .....

     آقاي احمدي‌نژاد قدرتي به دست آورد كه از چند جهت در معرض تهديد بود. اين قدرت از درون مجموعه‌ي اصولگراها، از طرف ساخت بيرون حاكميت، نهادها و بخشي هم از درون ساختار دولت تهديد مي‌شد تا سال دوم يا حتي تا همين الان، در ساختار اداري و بروكراسي كه تحت نظارت وزرا قرار دارد موضوعات تا پايين راه نمي‌يافت و تا يكي دوسال لايه‌هاي مياني تصميمات را معطل گذاشته بودند، به تعبير بهتر كار نمي‌كردند، فقط وزير عوض شده بود، دو معاون عوض شده بود و مدير كل عوض شده بود، البته خارق‌العاده بودن  حضور آقاي احمدي‌نژاد در قدرت اين تبعات را هم داشت، به اين معنا كه قدرت بايد همه جانبه باشد و اين انطباق كامل شود و همه‌ي ابعاد قدرت تامين شود تا كارهاي بسياري انجام گيرد. آقاي احمدي‌نژاد ظرف يك سال به قدرت رسيد، طبيعي است كه ذهنيت‌هاي لازم نه در روابط اجتماعي و نه در ساز و كارهاي تشكيلاتي وجود ندارد. در يك وزارتخانه وزير در راس قرار مي‌گيرد و ممكن است بدنه همكاري نكند و حتي مقاومت كند. آنها كه هماهنگ نبودند بايد در يك فرآيند طولاني هماهنگ شوند، مانند مسئله‌اي كه در بانكها و بيمه‌ها پيش آمد. در ساختار حكومتي يك بخش قوه‌ي مجريه است، بخش‌هاي ديگري هم هستند كه مجريه نيستند، قوه‌ي قضائيه، مقنننه، نهادها، سازمانها و تشكلهاي ديگر.

    آقاي احمدي‌نژاد نمي‌توانست كل اين موتور را به حركت درآورد، خب بايد توضيح داده شود، البته اين توضيح دادن خيلي عجيب نيست كه قدرتهاي زياد وجود دارند، مثلا در حوزه‌ي مسكن، مي‌خواهيد سياستهايي اعمال كنيد لذا مي‌گوييد مي‌خواهم با طبقات كذا مبارزه كنم، خب طبقات كذا هم مي‌خواهند با شما مبارزه كنند، آنها هم از شما نيستند. اين‌كه چطور اداره شود خود يك مسئله‌ي مهم است، از طرف ديگر مشكلي كه مي‌توانست به وجود نيايد و آمد و خيلي هم بد بود مشكلات و اختلافات درون دولت و مديريت بود و به واسطه‌ي اين اختلافها بخش عمده‌اي از انرژي دولت هدرمي‌رود.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه