پيشرفته
 

موضوعات :

  • ادبیات

  • کلمات کليدي :

  • عبور از خط
  • کتاب
  • آخرین دوران رنج

  • سیدعبدالجواد موسوی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سخن گفتن در خلاء

  • یادداشت های جشنواره بیست و سو‌ّم

  • غربزدگی و عبور از جلال

  • قیصر و حافظ: دولتی یا غیردولتی

  • شعر آرام گرفت

  • در رفع حجب کوش نه در جمع کتب

  • جانب ما جانب بی جانبی

  • بی‌اختیار مردن و ناچار زیستن

  • رها کنید هلا اسب‌های چوبین را

  • ما اين کتاب که مي‌نويسيم اميدي را مي‌نويسيم

  • مطلب بعدي >   1418 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 5 : شهدا براي چه آينده اي جنگيده اند

    مرید پیر دل خویش باش ای درویش

    نگاهي به سه اثر از آويني، ابتهاج و نصر

    سيد عبدالجواد موسوي

    عبور از خط مثل خيلي از کتاب هاي به دردبخور مهجورماند. با اينکه چند نام مهم را بر پيشاني داشت. نويسنده: ارنست يونگر، ترجمه وتقرير: دکتر محمود هومن، تحرير: جلال آل احمد، به ضميمه آخرين دوران رنج نوشته سيد مرتضي آويني. اگر ارنست يونگر و دکتر هومن را چندان نام آشنا فرض نکنيم از کنار نام جلال آل احمد و سيد مرتضي آويني نمي توانيم به سادگي عبورکنيم. نام آنها به هر حال جذاب است و براي فروش يک کتاب کافي.اگرچه حتي آن کتاب خوانده نشود. البته پس از شهادت آقا مرتضي به خاطردارم که بحث و گفت وگوهايي درباره اين کتاب را. اما آن هم زودگذر بود. و از آن همه هياهو و تبليغات وشعار درباره « متفکر بسيجي» تنها تمثالي باقي ماند. بگذاريم و بگذريم.  کتاب درباره« نيهيليسم» است. نامي که برخي از متفکران بزرگ به روزگار ما نهاده اند. براي درک ودريافت اين که حقيقت نيهيليسم چيست بايد به متن مراجعه کرد. متني که به قول آل احمد:« پر است از ايهام و اشاره. و حتي ابهام. بيش از آنکه زبان اهل درد باشد زبان مرد درد کشيده وحشت زده ايست آلماني- که گرچه سر سالم از خرابه جنگ به در آورده اما گيجي صاعقه را هنوز در رگ وپي دارد ودر احساس. و در مفاهيم. و ناچار بي اينکه بخواهد يا بتواند گنگ است. جستجوي کسي است که در تاريکي بر نوک پا مي رود: به يافتن روزنه اي به اميد.حاشيه هايي که آورده ايم به قصد زدودن اين گنگي وابهام است.» با اين حال متن خواندني است و پاورقي هاي جلال آن را خواندني تر هم کرده است. اما يکي از درخشان ترين مقالات سيد مرتضي آويني همين مقاله ايست که درپايان کتاب آمده با نام:« آخرين دوران رنج».که گرچه شرح وتفسير نوشته ارنست يونگر است اما خود مي تواند مقاله اي مستقل به حساب آيد. اشاراتي دقيق و ظريف به نکاتي که فلاسفه واهالي ادبيات با اين مفهوم داشته اند. وگاه انتقاداتي بسيار هوشمندانه  از« ارنست يونگر» که به زعم آويني با همه هوش  و فراستش نتوانسته بود برجاذبه سحرآميز علوم جديد غلبه کند. ديگر اينکه آويني در اين مقال اگرچه به واسطه تعهد ديني اش به آينده خوش بين است اما اين خوش بيني سطحي وسياسي نيست چنان که در پايان مي نويسد: « داستان هبوط اين گونه پايان مي يابد که توبه او بعد از تحمل رنجي فراوان وگريستن بسيار مقبول مي افتد وبه بهشت مثالي که حقيقت وجود خود  اوست، رجعت مي يابد. اين دوران، اکنون آغاز گشته اگرچه آخرين دوران رنج هنوز در راه است.»

     

    هوشنگ ابتهاج( ه.ا.سايه) از آن دسته شاعراني است که اگرچه هيچ گاه حضورشان پررنگ نبوده اما هميشه حضور داشته اند. آرام و بي هياهو. والبته اين قضاوت شامل ترانه ها و تصنيف هاي او نمي شود که خود مقوله ايست جدا. فروغ فرخ زاد تحت تاثير فضاي روشنفکري زمانه خويش واقبالي که نسبت به پيروان نيما شده بود اعلام کرد دوره شعرهاي ابتهاج به سرآمده اما حقيقتا اين گونه نشد و شعر ابتهاج از آن دوره تا به امروز هم چنان خوانده شده و مي شود. سياه مشق مجموعه ايست از غزل، مثنوي، رباعي، دوبيتي و قطعه. تاريخ سروده ها از 1326 يعني از 20سالگي شاعر تا 1378 يعني قريب به يک دهه پيش. بسياري از سروده هاي ابتهاج خاطره انگيزند. به ويژه براي آنان که با موسيقي هم سر وسري دارند. به ويژه آن دسته از سرودهايي که به ساليان نخست انقلاب پيوند خورده اند. سالياني که شعر وموسيقي هنري جدي وقابل احترام به شمار مي آمد  و هنوز عرصه جولان کاسبکاران و مردرندان نشده بود. و گويي ابتهاج خود به اين ويژگي به خوبي واقف است چراکه اولين شعر کتاب را به غزلي اختصاص داه که در سال 58 سروده است. غزلي که استاد شجريان- اگر اشتباه نکنم به همراه تار استاد محمد رضا لطفي- آن را به زيبايي هر چه تمام تر در همان سال ها اجرا کرد. با مطلع:

    زمانه قرعه نو مي زند به نام شما

    خوشا شما که جهان مي رود به کام شما

    علاوه بر اين آثار خاطره انگيز، سرودهاي استاد که به بزرگان موسيقي ايراني تقديم شده است نيز خواندي ودل نشينند. که گاه در آن ها شکايت و انتقاد هم ديده مي شود. و از آن همه، غزلي که به نام« گوشمال پنجه عشق» به استاد محمد رضا لطفي تقديم شده به نظرم خواندني تر آمد. چنان که  مي دانيد محمد رضا لطفي سال ها پيش ارادت ويژه اي به دراويش خانقاهي پيدا کرد. تا بدان جا که بر شيوه نوازندگي او نيز تاثير گذاشت و چند آلبوم موسيقي نيز در همان حال وهوا منتشر کرد. ظاهرا چنين گرايشاتي مورد پسند هوشنگ ابتهاج واقع نشد ودر گلايه از آن روش و منش اين غزل را مي سرايد که :

    خداي را که چو ياران نيمه راه مرو

    تو نور ديده مايي به هر نگاه مرو

     تورا که چون جگر غنچه جان گل رنگ است

    به جمع جامه سپيدان دل سياه مرو

    به زير خرقه رنگين چه دام ها دارند

    تو مرغ زيرکي اي جان به خانقاه مرو

    مريد پير دل خويش باش اي درويش

    وز او به بندگي هيچ پادشاه مرو

    مباد کز در ميخانه روي برتابي

    تو تاب توبه نداري به اشتباه مرو

    چو راست کرد تورا گوشمال پنجه عشق

    به زخمه اي که غمت مي زند ز راه مرو

    هنر به دست تو زد بوسه، قدر خود بشناس

    به دست بوسي اين بندگان جاه مرو

    گناه عقده اشکم به گردن غم توست

    به خون گوشه نشينان بي گناه مرو

    چراغ روشن شب هاي روزگار تويي

    مرو ز آينه چشم سايه، آه مرو

     

    هميشه کساني که از سوي قشري گرايان چپ وراست متهم مي شوند برايم جذابند. آل احمد را مذهبي ها توده‌اي مي‌خواندند وروشنفکران مذهبي. آويني را متحجرين روشنفکر مي خواندند و استحاله شده وروشنفکران چماقدار وفاشيست. اما کافيست قدري همت کنيد و فارغ از ياوه هاي اهل ظاهر به خود متن مراجعه کنيد تا ببينيد که اصلا ماجرا از بيخ وبن چيز ديگريست. سيد حسين نصر هم تقريبا وضعيتي مشابه آن دو بزرگوار دارد. روشنفکران و روشنفکر ستيزان از آن جايي که سروته يک کرباسند در برابر ايشان موضعي واحد و مشترک دارند. جالب اين که چندي پيش جناب عبدالکريم سروش- منادي تساهل، تسامح، مدارا، آزادي، تضارب آراء، ادب، معرفت، مهروزي و خلاصه مصداق تام و تمام: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري- در پاسخ به سخن آقاي نصر که گفته بود: من چيز قابل ملاحظه اي در آثار روشنفکران ديني نديده ام. فحش هايي را به ايشان نثار کرد که پيش ترها از همان ها که سروش آنان را به فاشيست و چماق دار بودن متهم مي کرد شنيده بوديم تا بار ديگر ثابت شود اهل ظاهر در هر لباسي که ظاهر شوند غايت مشابه دارند.  بگذريم. آثار دکتر نصر فراوانند و معرفي همه آنها در اين مجال ناممکن. اما براي شناختي تقريبا جامع از شخصيت و افکار ايشان مي توان به کتاب« در جست و جوي امر قدسي» مراجعه کرد. اين کتاب که گفت وگوي مفصل رامين جهانبگلو با سيد حسين نصر است منبعي قابل اعتماد براي شناخت نصر به شمار مي آيد. البته ناشر محترم اين کتاب را زماني که جهانبگلو دستگير شده بود باشتاب فراوان روانه بازار کرد تا از شهرت جهانبگلو نهايت استفاده را ببرد که به همين دليل اغلاط مطبعي در آن کمي آزاردهنده است. ديگر آن که نگارنده خود با برخي از انديشه هاي سيد حسين نصر مشکل جدي دارد و اين معرفي نيز به معناي تاييد همه آثار ايشان نيست اما به صدق و صفا وهمت او همواره به ديده احترام مي نگرد. در پايان فراز هايي از سخنان سيد حسين نصر را درباره احتمال سکولار شدن جوامع اسلامي مي آورم و شما را به خداي بزرگ مي سپارم:« چينن ديدگاهي هرگز عملي نخواهد شد چراکه اگر شما دين را محدود به زندگي خصوصي کنيد دراين صورت اجتماع را بر پايه چه اصولي اداره مي کنيد... امکان دارد روحانيون از مسند قدرت کنار بروند و بتوان دولت را بر پايه صداي ملت بنيان گذاشت اما به جهت نفوذ فراوان اسلام در ميان توده باز هم دولت بازتابنده واقعيات اسلامي خواهد بود... بسياري دولت هاي اسلامي تحت الحمايه غرب هستند که يکسره دم از مردم سالاري مي زنند اما از آن جا که منافع غرب را بر منافع ملت خويش ترجيح مي دهند برخلاف جهت اراده ملت حرکت مي کنند. مردم سالاري براي جوامع گوناگون معاني گوناگون دارد و اين امر حتي درباره فرانسه وانگليس هم درست است. اگر ايران بتواند حکومتي بر پايه صداي ملت- که بيشتر شان عميقا مسلمان اند- و به اين ترتيب« مردم سالاري اسلامي» به معناي دقيق و اصيل کلمه تاسيس کنند، چنين حکومتي الگوي کل جهان اسلام خواهد بود. درحال حاضر در ايران تجربه بزرگي در اين حوزه در حال شکل گيري است و من فقط اميدوارم و دعا مي کنم که اين کشور در برپايي نظامي هم مقبول ايرانيان وهم مرضي خداوند، کامياب باشد.»

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه