پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه جهانی

  • کلمات کليدي :

  • پی‌یرسودرو
  • ژان مولن
  • نهضت مقاومت

  • احمد پرهیزی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • مقابله با فراموشی

  • تأمل در فداکاری‌های گذشته

  • مطلب بعدي >   1392 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 5 : شهدا براي چه آينده اي جنگيده اند

    «مقاومت» در فرانسه؛ شصت سال پس از جنگ

    گفت‌وگوي اومانيته با پي‌ير سودرو از اعضاي نهضت مقاومت
    ترجمه احمد پرهيزي

    اشاره:

    پي ير سودرو  Pierre Sudreau متولد 1919 در پاريس، وي از سال 1958 وزير ساخت و ساز، و در سال 1962 وزير آموزش ملي بود كه به دنبال مخالفت با برخي اصلاحات ژرژ پمپيدو رئيس جمهور وقت استعفا كرد. پس از آن مناصب سياسي اجتماعي مختلفي داشته است و يك بار نيز نامزد رياست جمهوري فرانسه شد كه توفيقي كسب نكرد. چندين كتاب سياسي و اجتماعي از جمله اصلاحات در حوزه كارآفريني و راهبرد پوچي نگاشته اوست. شخصيت شازده كوچولو در رمان آنتوان سنت اگزوپري با الهام از شخصيت سودرو ساخته شده است. او که از معدود سياستمداران فرانسوي بازمانده از جنگ جهاني دوم است هنوز در سن 89 سالگي دبيرستانهاي فرانسه خاطرات دوره جنگ را براي دبيرستاني ها بازگو مي کند. آنچه مي خوانيد خلاصه اي از گفتگوي اومانيته با اوست.

     

     

    اكتبر 1491، وقتي كه 05 بازداشتي از جمله گي‌موكه در شاتوبريان، نانت و پاريس تيرباران شدند، شما در نهضت مقاومت چه سمتي داشتيد و چه مي‌كرديد؟

     من پس از بسيج نيروها در سال 9391 ميلادي با درجه ستوان دومي به صورت مخفي در ارتش زمان آتش‌بس عضوي از مقاومت بودم. پاييز 0491 و سپس طي سال 1491 من و كساني از جمله آندره بويه و گاستون دِفِر در حال تشكيل شبكه‌اي به نام بروتوس بوديم.

     

    اين اعدام‌ها چه بازتابي داشت؟

    تأثير دوگانه‌اي داشت: نوعي احساس انزجار در كنار تحريك به انجام كاري. ذهنيت انقلابي كه در وجود ما بود براي مقابله با اشغال‌گران به نوعي تأييد شد. اين واقعه كه به سرعت فاش شد همه را تكان داد، آگاهي هاي افراد افزايش يافت و ذهنيت مقاومت به نسبت قبل، سرعت بيشتري گرفت.

     

    ذهنيت غالب چه بود؟

    حالت انتظار غلبه داشت، افراد مي‌گفتند كه بعد چه خواهد شد. فضاي نفرت‌انگيزي حاكم بود. آلمان‌ها در همه جبهه‌ها به پيروزي رسيده بودند. فرانسوي ها با خود مي‌گفتند كه پتن تيمساري فرانسوي است و در وردون قهرمان جنگ ضد آلمان ها بوده است و امكان ندارد به كشور خود خيانت كند. امثال ما كه گروه مقاومت بوديم خيلي كم‌شمار بود.

     

    7 مه 6891 شما در نطقي كه به عنوان جمع بندي همايشي در باب سال 1491 ايراد كرديد گفتيد: «ما تازه‌كار بوديم.»...

    بله، اقدامات مشابه ما در سراسر كشور به صورت جسته گريخته انجام مي شد، اما فاقد سازمان دهي مشخص بود، امري كه در سال هاي 2491 و 3491 به وقوع پيوست. من اگر بر حالت انتظاري كه در مردم بود تأكيد مي كنم قصدم آن است كه شما منظورم را بهتر دريابيد. بله، بيشتر مردم مخالف آلمان‌ها بودند.

     

    بر چه اساسي شما چنين مي گوييد؟ اغلب گفته مي شود كه مردم يا پتنيست و همراه پتن بودند و يا گُليست و همراه با دوگل.

    اين دسته بندي عجولانه است و من اعتقادي به آن ندارم. اگر به گفته هاي روزمره آن ايام دقت كنيد در مي يابيد كه مردم اشغال را برنمي‌تابيدند. اين موضوع به صورت نظريه درنيامده بود، نوعي واكنش ابتدايي بود كه وابسته به آن چيزي بود كه شايد بتوان به آن نام روحيه عمومي فرانسوي داد. و البته اغلب مردم نمي دانستند بايد در مقابل چه كار كنند و چه رفتاري در برابر اشغال پيشه كنند.

     

    مدتي بعد وضعيت تغيير كرد و شما كم كم به نوعي دگرگوني فكر مي‌كرديد؟

    هنوز براي چنين تغيير نگرشي زود بود. قدرت نظامي رايش وحشتناك بود. من همچنان متقاعد بودم كه جنگ به نفع او پيش مي رود. اين نكته را از ياد نبريم! غير از آن فضا و موقعيت تغيير كرده بود بخصوص از نبرد استالينگراد به بعد. هيتلر گمان مي كرد لشكريان او مسكو را تصرف خواهند كرد همچنان كه شرق را فتح كرده بودند. افكار عمومي آن زمان معتقد بود كه ماشين جنگي نازي ها برگشت ناپذير است، اما توقف ارتش آلمان تأثير فراواني در تغيير اين نگرش داشت. ذهنيت ها تغيير يافت و صحنه نبرد و اتفاقات درون ميدان نيز اين تأثير را شدت بخشيد. خبرهاي جبهه مخفي نمي ماند، چون مطبوعاتي كه با اجازه ويشي‌ها منتشر مي شد موضوع دفاع را دنبال مي كردند. سپس با تداوم عقب‌نشيني هاي برلن ورق برگشت. هيچ كس انتظار چنين وضعي را نداشت. تا آن زمان مردم تحت فشارهاي حاصل از شكست هاي فرانسه نمي توانستند سر بلند كنند. با عقب نشيني آلمان ها بود كه افكار عمومي كه از سال 9391 سخت جريحه دار بود توانست نتايج مثبتي كسب كند.

     

    نهضت مقاومت كجا بود؟

    رسيدن ژان مولن نيز نشانه تازه اي از خواست اتحاد نيروها بود. بايد اعتراف كنيم كه تا آن زمان جامعه گرفتار چند دستگي بود. به كمك وقايعي كه تداوم يافت نهضت مقاومت كه به سختي پيش مي رفت با جهشي جمعي مواجه شد.

    نهضت مقاومت بالاخره توانست همه كساني كه خود را رئيس مي دانستند و مدعي رهبري بودند كنار بزند. اين افراد نيز مجبور شدند به نهضت بپيوندند. از پايان سال 1491 به اين سو جمع ما در صدر مجموعه مقاومت و سنديكاها قرار گرفت. فرانسه مقاوم از نظر ما همين بود. اتفاقات بعدي مُهر تأييدي بر اين ادعا زد، بخصوص وقتي به نقش ژنرال دوگل در مقابل متفقين نگاه كنيم.

     

    در نطق اختتاميه همايش سال 6891 شما از خود و برخي اعضاي نهضت مقاومت كه هنوز زنده هستند چنين ياد كرديد: «ما جان به در بُردگانيم، ما اشباحيم.» امروز اما اگر به اخبار توجه كنيم و طنين رسمي نام گي موكه را در خاطر داشته باشيم مي بينيم كه تا به امروز اين اندازه از مقاومت حرفي نزده بودند. به زعم شما علت چيست؟

    امروز بي‌ترديد نوعي آگاهي عمومي وجود دارد كه من نيز مانند ديگران شاهد آن هستم. طي ده سال اخير ما كنفرانس هاي زيادي درباره جنگ جهاني دوم در دبيرستان ها برگزار كرديم و مي بينيم كه علاقه جوانان روز به روز در حال افزايش است. وقايع جنگ دوم جهاني در عالم آموزش و پرورش اهميت پيدا كرده است.

    گاه گفته مي شود كه فرانسه گذشته بزرگي داشته است و آينده آن نامطمئن است، به نظر مي‌رسد ما نياز به تكيه گاه هايي داريم...

    اين نظر كاملا صحيح است. فكر مي كنم نوعي جستجوي دروني ارزش هاي ناب فرانسوي وجود دارد. دنيا به سمت جهاني شدن پيش مي رود، سياره زمين روز به روز كوچك تر مي‌شود، و اراده اي تازه رخ گشوده است كه بر اين باور است كه نبايد تاريخ خود را فراموش كنيم و بر شخصيت خود صحه بگذاريم. اين پديده‌اي ميهن پرستانه نيست بلكه امري منطقي است. جوانان امروز نسبت به اين دوران حساس‌تر هستند تا گذشته‌اي دور. جنگ جهاني دوم موضوع روز براي آنان نيست بلكه امري ذهني است.

    به تازگي دنيس كسلر كتابي منتشر كرده است كه در آن مي گويد: «بدرود 5491!»، منظورش اين است كه بايد برنامه شوراي ملي مقاومت را به فراموشي بسپاريم. شما به عنوان يك عضو قديمي مقاومت و وزير اسبق ژنرال دوگل چه نظري داريد؟

    پي‌ير سودرو. اين ادعا بي‌معني است. درگير شدن با مشكلات امروز جهان هرگز مستلزم نفي گذشته و تجربيات تاريخي‌مان نيست.

    گي موکه در 62 آوريل سال 4291 در پاريس زاده شد. پدرش ازفعالان انجمن هاي صنفي بود. موکه در نوجواني و زماني که در دبيرستان مشغول به تحصيل بود وارد حزب کمونيست شد. پس از اشغال فرانسه در دوران جنگ دوم جهاني، پليس ويشي فرانسه (دولت دست نشانده آلمان نازي) او را به جرم پخش اعلاميه در حمايت از زندانيان دستگير و زنداني کرد. آخرين دستگيري او روز 31 اکتبر 0491 بود. روز 02 اکتبر همان سال يکي از فرماندهان نازي آلمان به نام کارل هوتز به دست نيروهاي مقاومت فرانسه کشته شد. به خونخواهي او بود که نازي ها 05 زنداني فرانسوي را انتخاب و تيرباران کردند. گي موکه که تنها هفده سال داشت جوانترين زنداني بود که 22 اکتبر اعدام شد. گي پيش از مرگ به والدين خود نامه اي نوشت که بعدها همين نامه شجاعانه و نيز سن کمش او را به نماد مقاومت فرانسه و يکي از قهرمانان ملي اين کشور تبديل کرد. به سال 6491 يک ايستگاه مترو و يک خيابان به نام وي مزين شد، در جاي جاي کشور فرانسه نيز چندين مکان ديگر از جمله خيابان هاي مختلف، يک دبيرستان و يک استاديوم ورزشي نام او را بر خود دارد. لويي آرگون شاعر مشهور فرانسوي نيز به افتخار وي و سه همرزمش شعري سرود و به آنان تقديم کرد. پي ير لويي باس نيز در کتاب "گي موکه، کودکيِ تيرباران شده" زندگي کوتاه او روايت کرده است.

    نيکلا سارکوزي در کارزار انتخاباتي سال 7002 هنگام برگزاري کنگره حزب متبوع خود از موکه يادي کرد. سارکوزي پس از انتخاب شدن به عنوان رييس جمهور نيز دستور داد در زمان اداي سوگند نامه موکه را قرائت کنند. سپس اعلام کرد که از اين پس در همه مدارس بايد نامه موکه در زمان شروع سال تحصيلي خوانده شود. سارکوزي در دفاع از اقدام خود گفت: "جوان 71 ساله‌اي که همه زندگي خود را به کشور فرانسه مي بخشد شخصيتي نمونه است که تنها تعلق به گذشته ندارد بلکه متعلق به آينده است." اين تصميم سارکوزي ماه‌ها نقل محافل سياسي و رسانه‌هاي کشور بود و بسياري در دفاع يا مخالفت با آن اظهارنظرهاي متفاوتي کردند.

     

    مادرجان عزيزم، برادر دوست داشتني من، پدر نازنينم،

    به زودي خواهم مرد! از همه شما و بخصوص تو مادر عزيزم درخواست مي‌كنم شجاع باشيد. من شجاع هستم و دلم مي‌خواهد به اندازه كساني كه پيش از من رفته‌اند شجاعت داشته باشم.

    معلوم است كه دلم مي‌خواست زِنده مي‌ماندم و زندگي مي‌كردم. اما از صميم قلب آرزو دارم مرگِ من فايده‌اي داشته باشد. فُرصت پيش نيامد كه ژان را در آغوش بگيرم. دو برادرم روژه و رينو   را در آغوش گرفتم. اميدوارم وسايلم را به تو برگردانند، شايد به درد سِرژ بخورد، انتظار دارم روزي او به داشتن آن‌ها افتِخار كند.

    پدرجان، اگر به شما و همين طور مادر عزيزم آزاري رساندم، براي آخرين بار تقاضاي بخشِش دارم. آگاه باشيد كه من تا آن جا كه ممكن بود تلاش كردم تا راهي را بروم كه تو به من نشان داده بودي. براي آخرين بار با دوستانم و برادر عزيزم كه خيلي دوستش دارم خداحافظي مي‌كُنم. برادرجان! دَرسَت را بخوان تا روزي براي خود مَردي شوي.

    71 سال و نيم! زندگي من كوتاه بود!

    هرگز از كاري كه مي‌كنم پشيمان نيستم، تنها [چيزي كه آزارم مي‌دهد] تَرك كردن شماست.

    من همراه با تَن‌تَن و ميشِل  خواهم مُرد.

    مادرجان، تقاضايي كه از تو دارم، قولي كه بايد به من بدهي اين است كه شجاع باشي و بر دَردِ خود غلبه كُني. نمي‌خواهم دَردي بر دَردهايت اضافه كُنم. همه شُما را ترك مي‌كنم، همه، تو مادرجان، سرژ، بابا، با تمام احساسي كه در قلب كوچكم دارم شما را در آغوش مي‌كشم.

    شجاع باشيد!

    گي كه شما را خيلي دوست دارد.

    آخرين چيزي كه به ذهنم رسيد: «همه شما كه مانده‌ايد، [طوري رفتار كنيد] كه لايق ما 72 نفري كه خواهيم مُرد باشيد!»

     

      1- سرژ و رينو «برادران» همرزم گي بودند

      2و3- تن‌تن منظور ژان پي‌ير تن‌بو و ميشل منظور شارل ميشل است كه هر دو همراه با گي اعدام شدند

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه