پيشرفته
 

موضوعات :

  • هنر متعهد
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • طاهره صفارزاده
  • زندگی هنری

  • ميراحمد مير احسان

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • عالم‌الغیب و سینما

  • حيات عريان امر سياسي در شعر پايداري

  • مطلب بعدي >   918 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 6 : مهندسي فرهنگي يا ديکتاتوري دکوراتورها

    اهل مذهب بیداران

    به ياد طاهره صفارزاده

    ● احمد مير‌احسان

    طاهره صفارزاده شاعري مستقل و اهل مذهب بيداران بود. از استقلالش بود که در دنيا تنها بود. مستقل از خدايش نبود. آينه‌اي از آينه‌هاي او بود، در اندازه‌اي که بود. به‌اندازه‌اي که بود، او در «او» بود. و او در هو محو بود. از خودپرستي خويش و هر خود سلطه‌خواه و هر قدرت چپ و راست مستقل بود. تنهايي‌اش از همين استقلال بود که آزادي‌اش را به خطر نمی‌برد. و آزادي‌اش، آزادي براي برده شدن در آستان اين و آن کلان‌روايت مسلط نبود و می‌توانست برده‌ي دوران نباشد و بر خردي جاودانه و جاودان، خرد دو جهان تکيه کند و از بندگي اين و آن جريان فريبنده، رهايي يابد و جريان‌ها را به مدد آن عقل اول و وحي ناب محک زند. او عاشق علي (ع) بود.

    آن وقت که از انبوه دروغ‌ها به تنگ مي‌آمدي و آنقدر ناتوان مي‌شدي که حقيقت را از ياد ببري و بپنداري پس همه‌ چيز جز آز و اراده قدرتي معطوف به خويش، هيچ نيست و مشتي کلام باد هواست و دي شيخ گرد شهر همی‌گشت با چراغ و... و آدمی‌يافت مي‌نشود و کم مانده بود يک نيچه‌اي شوي، او يک گوشزد بود. تا به ياد آوري مي‌شود از همه اما و اگرهاي ديگران رها بود و دادگري را دوست داشت و به فکر راه‌هايي بود که تمناي اقتدار‌جويي‌ات را مهار کند و خود را فريب ندهي. او به راستي چشمی‌تيزبين در بي‌اعتبار کردن بهانه‌هاي قدرت داشت. بهانه‌ها، زماني که حتي به خودت دروغ مي‌گويي و بر نشانه‌هاي عصيان در اعماقت نقابي ديگر مي‌زني و به خود وا مي‌نماياني که براي ستايش‌ها و پي‌روي‌ها و کف‌زدنها نيست که منتظر مي‌ماني تا غوغا ادامه يابد، براي خداست. براي مردم است. نه، او مردم را دوست داشت. مردم را نه براي آن‌که پشت سرت بدوند، اشتباهاتت را تحسين کنند و از تو هيچ نپرسند، مردم را نه براي آن‌که بر اراده و گزينش و دلخواه‌شان حاکم شوي، هر معناي آزادي‌شان را تقليل دهي‌، مردم را دوست داشت براي آن‌که شکرانه قلبي سليم و مسلمان را چيزي نمي‌دانست جز محبت کردن به بندگان خدا...

    شعر

    مهمترين سيماي طاهره صفارزاده در عرصه‌ي هنر، کار شعري اوست‌، ناموري و اهميت صفارزاده‌ي شاعر، يگانه و ترديد‌ناپذير است.

    مي‌توان گفت استعداد شاعري صفارزاده ذاتي بود. اولين دوره با شعر بينوا در زمستان او که در سيزده سالگي سرود شروع مي‌شود که گوياي: 1 – توان شعر‌سرايي او 2 – گوهر ظلم‌ستيزانه‌ي شعر اوست. ويژگي مقاومت و پايداري که تا آخرين شعرش تداوم يافت در اين شعر لانه کرده است:

    مسلح شد فلک چون با زمستان

    دماري سخت مي‌خواهد بر آرد

    ز رنجور و ضعيف و زير‌دستي

    که سرمايه، زر و قدرت ندارد

    صفارزاده خود مي‌گويد

    « در بندهاي بعدي همين شعر، شاعر نوجوان به نصيحت اغنيا مي‌پردازد و آنها را از قهر خداوند بيم مي‌دهد. نوشته‌هاي اوليه مرا بيشتر مضامين نوع‌دوستي و حمايت از طبقات محروم جامعه در بر مي‌گرفت. روي‌هم‌رفته محيط مدرسه که اولين جامعه‌ي مخاطب من بود با من خيلي تشويق‌آميز برخورد کرد. شعر قديم و جديد هر دو را مي‌خواندم.علاقه ي وافري به مطالعه در همه‌ي زمينه‌ها داشتم. تا همين سن و سال از حافظ و سعدي گرفته تا هدايت و ترجمه‌هاي رايج داستاني با مضامين عاشقانه، سياسي، اجتماعي به علاوه‌ي نشريات مختلف روز و خلاصه هر چه قابل دسترسي بود همه را خوانده بودم. اولين اثري که براي طاهره صفارزاده، شهرت به ارمغان آورد شعر کودک قرن بود که در کتاب رهگذر مهتاب منتشر شد. شعر تصويري از انحطاط مدرنيسم است.تصویر مادري اهل‌عشرت و شب‌زنده‌داري و قمار که کودکش را تنها مي‌نهد و کودک در فضايي آلوده رشد مي‌کند. در اين شعر‌ها، رومانتيسيسم انقلابي و معترضي جاري است:

    من آتشگاه احساسم.

    تو را‌اي توده‌ي برف ريا در خود نمي‌گيرم

    چه مي‌ترسم که خاموشم کني از ياد انسان‌ها

    من آن انسان تنهايم که می‌فهمم

    غم و حرمان تنها را

    سکوت صبرداران و خروش خشم‌داران را

    ولي هرگز تو را‌اي کودک نادان شادي‌ها نمی‌فهمم

    پيداست که با اين اشعار طاهره صفارزاده از ساختارهاي شعر قدمايي جدا مي‌شود، اما در شعرهايش هنوز جز محتواي اجتماعي، هيچ ابداع و درخششي نسبت به تجربه‌ي نيمايي وجود ندارد و به پختگي نرسيده است. پس از رهگذر مهتاب، دفتر دوم نشانه‌هاي يک نوآوري را ثبت کرده است هر چند هنوز شعرهايي که چندان استحکام ندارند در اين دفتر وجود دارند.

    اما سفر به آمريکا و در بازگشت، توقف در هند و تجربه‌ي بزرگي که‌اندوخته بود، به يک نقطه‌ي عطف در شعر صفارزاده بدل مي‌شود. پيش از اين در سال 1968 در دانشگاه آيووا صفارزاده مجموعه‌ي چتر سرخ را منتشر کرد که تجربه‌اي نو‌ و بسيار پر اهميت بود. موسيقي‌هايي که موزيسين‌هاي نامور آمريکايي و آلماني بر روي شعرهاي او ساختند، نشان موفقيت اين آثار است. او در سال 1349 طنين در دلتا را منتشر کرد و در سال 1350 سر و بازوان را، دوره دوم شعري صفارزاده با اين آثار آغاز شد. او از دنباله‌روي، تکرار، اشعار احساساتي سست، جدا شده بود، کارهاي تازه او داراي تشخص، سبک و ابداع نو و بسيار مدرن و داراي شخصيت آوانگارد محسوب می‌گشت، جايگاه طاهره صفارزاده در دهه پنجاه، جايگاه يک شاعر نو‌آور درجه يک در کنار بزرگترين شاعران شعر نو ما و مستقل از فروغ و هم‌جوار اوست.

    روح جهاني، عدالت‌جو، معترض و متعهد شعر صفارزاده در اين سال‌ها بارز است: ساختار تداعي در کار شاعر به درخشش بي‌نظيري ختم می‌شود:

    در شب انتخابات / جرج والاس از عشق حقيقي‌اش به‌هارلم حرف زد / کلود گفت: محض خدا تي‌وي را خاموش کنيد / انفجار / روزنامه صبح و عصرمان بود / مي‌خوانديم / کنار مي‌گذاشتيم / دوباره مي‌خوانديم / شانکا مي‌گفت: کاش اينجا نيامده بودم / آلبا مي‌گفت: کاش به دنيا نيامده بودي / جو مي‌گفت: ما نويسندگان....... / ليندولف مي‌گفت: بايد کاري کرد / آلفردو مي‌گفت در يک سال فقط سه شهر را سياحت کرديم / و جرج ما را به تماشاي امکنه بي‌تاريخ می‌برد / دوگل بي‌ادب‌ترين مهمان جهان بود /

    سفر پنجم دوره سوم شعر طاهره صفارزاده را بنا مي‌نهد، آن نيروي مذهبي، مقاومت‌جو و ظلم‌ستيز، اکنون با روح انقلاب و نشانه‌ها و نمادهاي مستقيم فرهنگ و تاريخ اسلام مي‌آميزد و زيباترين شعرهاي مقاومت اسلامی‌اصيل را شکل می‌دهد که بي‌سابقه است، عمق اين اشعار با هيچ شعر مدرن ديني قابل مقايسه نيست، به زودي انقلاب که صفارزاده با شور به آن گرويد و فروتنانه وجودش را با نور امام (ره) در آميخت تاثير عاطفي و حسي شديدي بر او نهاد. براي همين شعر او گرايش فراواني به سوي شعارهاي عريان، کلام ساده و روشن انقلابي و ظلم‌ستيز پيدا کرد، از بيعت با بيداري تا مردان منحني اين زبان پيشرفت نمود.

    دهبان پارسي / از بستر شکايت و شب برخاست / خوابش نمي‌برد / شب پايدار بود / بر تخت طاق‌گونه ي ياقوت / هم پايه‌ي خدايان / همتاي اختران/ شب را نشانده بود.

    در شعر سفر سلمان شاعر با دراماتيزه کردن روايت سلمان، گفت‌وگو با سلمان را محور ارتباط ديالکتيکي براي پيشبرد روايت قرار داده بود و بعدها با تقويت منظر ايدئولوژيک شعر در دوران انقلاب اسلامی‌، وجه روايي شعرش را بيشتر تقويت نمود. اما پس از ديدار صبح و روشنگران راه و به ويژه در «در پيشواز صلح» هم ‌نهاد تجربه‌هاي شعري صفارزاده را مي‌توان دنبال‌گيري کرد. اين تجربه آميزه‌اي است از پختگي محتوايي، دقت و وسواس فرمی‌و زباني براي دست‌يابي به آکوستيک واژگان و ترکيباتي يادآور ريتم و آهنگ کلام خدا و متون مقدس. گزيده‌اي از اشعار صفارزاده در مجموعه‌های حرکت ديروز، انديشه در هدايت شعر و هفت سفر، آينه‌اي است براي جريان اصلي تفکر و تعهد او در شعر.

    آثار ديني:

    او جدا از نوشته‌هايي که درباره‌ي تجربه‌ي علمی‌منتشر نمود (نظير اصول و مباني ترجمه يا ترجمه‌هاي نا مفهوم) نيروي اصلي ترجمه‌اش را بر اساس ترجمه مفاهيم بنيادي قرآن مجيد (1379) ترجمه قرآن حکيم (1380) ترجمه قرآن حکيم (1382) ترجمه قرآن حکيم (1385) لوح فشرده قرآن حکيم (1383) معجزه (1384) ترجمه دعاي عرفه (1381) ترجمه دعاي ندبه و دعاي کميل (1383) مفاهيم قرآني در حديث نبوي – گزيده‌اي از نهج الفصاحه – ترجمه دعاي جوشن کبير (1385) و.... قرار داد. نمي‌دانم کار او براي ترجمه نهج‌البلاغه به پايان رسيده بود يا نه، اما اين ترجمه‌ها مبين برگرداني ساده نبود، بلکه توفيق و صرف عمر در پژوهش قرآني و انس با قرآن بود.

    در حقيقت شکوفايي معنوي و ثمر بخشي عمري که با انس با قرآن گذشت، در دو دهه پاياني عمرش محقق شد. تاثير ترجمه‌هاي دقيق و متعهدانه و سليس او به زبان انگليسي فراوان است و باقيات صالحات صفارزاده همين کار قرآني اوست که لقب خادم‌القرآن را براي او به ارمغان آورد. گويي همه پژوهش‌هاي علمی‌و همه تمرين شعر در خدمت آن بود که به زباني راحت، موثر و دقيق و علمی‌براي ترجمه قرآن دست يابد و او را پلي بين زمين و آسمان نمايد.

    انسان / پل:

    يک بار نوشتم و دوست دارم دوباره تکرار کنم، طاهره انسان پل گونه بود. درک موقعيت وجودي، روحي و ذهني و آگاهي‌هايش، مهم تر از ترسيم ويژگي‌هاي اخلاقي اوست. البته صفات و ترکيبات وصفي و اشاره به کار و یا ميراثش مفيد است. حقيقت دارد که او يکي از شاعران نو‌انديش و تاثير‌گذار ماست و آن‌چه در ستايش بيداري مي‌گويد، واقعيت دارد که او بنيانگذار نقد علمی‌ترجمه، مبتکر و سرپرست طرح زبان تخصصي دانشگاه‌ها، ارائه‌کننده نظريه‌هاي مهم درباره آموزش زبان، زبان علم، شعر و نقد ادبي، مترجمی‌تحول‌گرا و داراي ترجمه‌هايي مفهومی‌و زودياب براي قرآن کريم، برخي از مشهورترين دعاها و متون شيعي، انساني دردمند، با فضيلت، غمخوار، کارگشا، جهان‌گرا، پر دغدغه، متعهد، با‌صفا، صريح و ستم‌ستيز و مومني برخوردار از عنايات و دستاوردهايي معنوي است که از سحر‌خيزي‌ها و نمازها، نيايش‌ها و عشق پاک و بي‌پيرايه به خدا و خاصان آفريدگانش به دست آورده است. شناخت امثال طاهره صفارزاده، شناخت بخشي از درخشان‌ترين ظرفيت‌هاي نهفته در همان جهان و پلي ميان گذشته‌،‌حال و آينده اين سرزمين است‌. کاري که خطر گسست فرهنگي و علمی‌را از ميان مي‌برد و دستمايه‌اي براي پيشرفت‌هاي بهره‌ورانه مي‌شود.

    پاره‌ي ريشه‌دار در ريشه‌هاي زندگي ايراني‌‌ طاهره صفارزاده يعني علم غيب، اشراق، سنت‌هاي الوهي و الهيات و آرمان‌هاي شيعي، يک‌سر و پشت در پشت به پدران و آباء و گهواره و کودکي‌اش بر‌مي‌گردد. اعتراض و عدالت‌جويي شيعي هم همچنين، اما آوانگارديسم و نوخواهي‌اش محصول جهان مدرن و تحصيلات جديد و دبيرستان و دانشگاه امروزي است.

    صفارزاده نگراني‌ها، اعتراض‌ها، و نقدهاي سازش‌ناپذيرش را داشت. سکوت او نشان انفعال او نبود اعتراض او بود. در اين دوران دوستي صميمانه اخير ما، دلواپسي‌هايش را در متن آن ايمان ناب و شگفت و روشن‌اش همچون تکليفي الهي مشاهده مي‌کردم.

    نخستين اضطرابش درباره‌ي رابطه‌ي نظام‌مسلکي و حقوق افراد و ملت و بيداد بر حق مردم بر گردن حکومت بود. او معتقد بود همواره با بهانه‌هاي مختلف بر طبقات فرودست به وسيله‌ي حاکمان ظلم مي‌رود و نمي‌توان بر اين فريب گردن نهاد. براي او حکومت ديني، حکومت علوي بود و عشق او به مولايش امير مومنان (ع) توقع پيروي شيعيان و مدعيان پيروي از عدل علي (ع) و امام معصوم را تقويت مي‌کرد. او واقف بر ناتواني‌ها، و محدوديت‌هاي بشري ما بود اما فرق می‌نهاد بين جبر قاصعه با آرمان، با آنچه نامش را ظلم و قدرت‌پرستي با هر پوشش مي‌نهاد.

    دومين اضطرابش از پوشاندن سيماي قدرت‌پرستي با تکليف ديني و ادعاي عمل به مشيت الهي و پيروي از موعود بود. صفارزاده عميقاً انساني منتظر با همه تلاش‌هاي عملي‌اش بود، اما از خرافه و دروغ و خودخواهي و پارانويا و ادعا و تزوير و ريا و فريب‌کاري نفرت داشت. او معتقد بود بسيار آسان است که دانست کسي قدرت‌پرست خودخواه است يا در حال انجام تکليف. او احترام به حقوق مردم، حتي وقتي که اشتباه مي‌کنند و انتخاب و آزادي مشروع‌شان را که عمل علي (ع) نمودار آن بود، تحمل نقد و آزادي مردم براي پرسش از عالي‌ترين مقام حکومت و رواج روح انتقادي و عدم سرکوب و ترس مردم از بيان خواست خود، ولو خواستي از سوي قدرتمداران غير قابل قبول و...... را نشان بردباري مکلف به تکليف الهي و راستگويي حکومت‌گران مي‌شمرد و هر تقلب و بازي و نهان‌روشي و سرکوب و ممانعت از بيان آزاد عقايد، را نشان قدرت‌پرستي مي‌دانست. نيز صفارزاده شديداً با کساني که با نقاب اصلاح‌طلبي، برده نظام سلطه جهاني و شيفته ابر‌قدرت ستمگر و فساد و تباهي تمدن غربي و ابزار سياست‌هاي ستمگرانه قدرت‌ها بودند و نه علم و حقوق مدني و پيشرفت، بلکه بردگي غرب را مي‌پسنديدند نفرت داشت، اما منزجرتر از ديکتاتوري به نام دين‌پروري بود. اضطراب و نگراني ديگر او سوء استفاده از دين، توسعه خرافه، رشد نا‌شايستگان، بر باد رفتن منابع و ذخاير ملت، مديريت نالايق، شعار‌زدگي و عمل احساساتي، ناتواني در اداره اقتصاد و درک درست از سياست، رواج ظاهر‌فريبي و نمايش فريبناک و بي‌خبري از بي‌فايدگي کشاندن مردم به دنبال خود و حل نکردن مسائل مهم توسعه، جامعه ناسالم و توسعه فساد در جوان‌ها بود.

    او به ويژه ازقدرت‌طلبي‌هاي فرهنگي که مانع توسعه علم بود و کار او را در گسترش ترجمه علمی‌و تخصصي و فرهنگ‌هاي تخصصي که مجاناً صورت مي‌گرفت ناکام نهاده بودند، دلخور بود. توفيق بزرگ او قرآن‌پژوهي و کار روي نهج البلاغه و صحيفه سجاديه است که بايد جداگانه دوباره آن سخن بگويم.

    همان انس و الفت با قرآن و معصومان (ع) بود که او را عليه بيداد بر مي‌انگيخت و هم عليه فساد در حکومت به ويژه قوه مجريه و قضائيه او را مي‌آشفت. بر سر حکم ناحق و خلاف شرع در مورد ميراث همسرش که معتقد بود بر باد شده و پرونده‌سازي مجعول صورت گرفته و اموالي که بايد وقف فرهنگ مي‌شد به اموال شخصي خلاف وصيت بدل گشته، آزرده بود.

    هرگز يک ريال جايزه حکومتي قبول نکرد و بسيار از حرام‌خواري و حرام‌کاري مي‌هراسيد. او را به عنوان چهره ماندگار نامزد کردند. نپذيرفت. جايزه و امتيازات مالي‌اش را رد کرد و حاضر نشد بر صحنه حاضر شود و مسئله منتفي شد. بارها سکه‌هاي طلا، قاليچه‌هاي ابريشمی‌و جوايز نقدي را پس زد يا به نيازمندان بخشيد. رابط او با عالم غيب، باور و عمل پرهيزکارانه و مومنانه‌اش غبطه‌انگيز بود. خلاء جايش پر نشدني است. مسلماً پرنشدني است.

    طاهره صفارزاده رابطه‌اي عرفاني با هستي داشت. پرنده‌اي بود که به پنجره اتاق نمازش مي‌آمد هر نيمه‌شب، وقت نماز شب و آواز مي‌خواند و هميشه همان پرنده بود در اين سال‌ها و... دعاي او براي بازگشت خانم دانشور به زندگي مشهور است.

    خوب اين حرف‌ها زدني نيست. ابا داشت ازگفتن و پخش‌شان اما حالا نيست، بگذار در انبوهي از دروغ‌ها، داعيه‌ها که به کار مال و جاه مي‌آيد، بارقه‌هاي حقيقي بر حقيقت غيب هم ميان ما شناخته شود.

    اينها متعلقات اوست و ياد خدا. ميراث او براي ماست که چيز ديگري است و مي‌خواهم باز به آنها اشاره کنم. پس اجازه بدهید بيدارگري در علم و هنر را، ستون برافراشتن ياد و کار او قرار دهم و شما را به خواندن (بیدارگری در علم و هنر)شناخت‌نامه طاهره صفارزاده به کوشش آقاي رفيعي تشويق کنم.

    براي من طاهره صفارزاده، يکي از نشان‌هاي بارز سرشت هستي و روح و ضمير جمعي ايراني يعني: «اين و آن ديگر» است. رها شدن از افسانه‌ي گسست از سنت به سود پيشرفت و نوگرايي و ارتباط با جهان مدرن از يک‌سو و يا گسست از اکنون و کنون جهان و دستامدهاي عصر، به سود حفظ ارزش‌هاي الوهي و سنت‌هاي اسلامی‌از سوي ديگر. او عصاره‌ي تاريخ و وجود و آگاهي ايراني ما بود: پيش‌روي بر اساس ريشه‌ها و واقعيت تاريخي‌مان! و قرار گرفتن در صف مقدم پيشرفت بر اساس تقواي الهي. همين بودکه هرگز از نگاه انتقادي براي اصلاح دست برنداشت.

    وجه معترض، مذهبي، عدالتخواهانه و علوي طاهره صفارزاده از نيمه دوم دهه پنجاه تا امروز به يک نقطه‌عطف زندگي او با اشعار تکان‌دهنده اش ختم شد، او سرشار از شور رستاخيزي عليه بيداد زمين و زمان و جهان، روز به روز بيشتر شعر و آينه شعور و شعائر و شعارهايش کرد. و اين البته براي بسياري، چه اديب و چه سياست‌پيشه پذيرفتني نبود. صفارزاده با همه‌ي اينها هرگز شاعر ستايشگر قدرت نبود، او ستاينده تجربه علوي بود در نتيجه هرگز از نقد قدرت دست برنداشت و اين را وظيفه نهي از منکرش می‌دانست. بديهي است اينها به ذائقه بسياري خوش نمي‌آمد.

    او هرگز هيچ جايزه مالي و نقدي و هديه مادي را نپذيرفت و روز به روز بيشتر به ايمان ناب، پژوهش در قرآن و دين گرايش يافت. کساني که انقلاب را پايان يافته و امکاني براي مال‌اندوزي و قدرت‌ورزي مي‌دانند با او ميانه‌اي نداشتند. صفارزاده همواره از رفتاري که با تلاش‌هايش براي آموزش زبان علم و ترجمه تخصصي در خدمت استقلال علمی‌صنعتي و اقتصادي شد ناخشنود بود. او پژوهش و کار برگردان و واژه‌سازي‌اش را مهم مي‌دانست.

    ذات کار او هم اين بود: اصالت در ريشه‌ها و ولع براي آموختن امر مفيد و نو. او علم ترجمه را بستر مهم توسعه تفکر علمی‌می‌دانست و ناسپاسي نسبت به کارش را ناشي از بي‌مسئوليتي، قدرت‌طلبي و ناشايستگي و عدم کفايت مديريتي ارزيابي مي‌کرد. به شدت از توسعه بي‌عدالتي، روحيه تحجر و استبداد و زير پا نهادن حقوق افراد و به‌ويژه از توسعه فقر و فاقه دلخون بود. و هيچ بهانه‌اي را براي زير پا نهادن حقوق مردم و اغتشاش مديريتي و بي‌عدالتي و هرج و مرج و قدرت‌پرستي نمي‌پذيرفت، به راستي او شيفته‌ي عدالت علوي بود و آرمان او جامعه‌اي سالم و پاکيزه و پيشرفته و اخلاقي به شمار مي‌آمد که احساس مي‌کرد از آن دور مي‌شويم سکوت او بيشتر حاوي يک اعتراض بود تا انفعال. او مومن‌ترين شاعر مسلمان اين سالها بود که من می‌شناسم. طاهره صفارزاده به وسيله نهادهاي معتبر جهان اسلام در قاهره و داکار برگزيده شد. زن برگزيده مسلمان جايزه‌اي بود براي او که حق مسلم او بود. هر چند حسد به جايگاهش و رشوه ندادنش به اين گروه و آن دسته سبب مي‌شد حق و جايگاهش را ضايع کنند و او را به فراموشي بسپارند و چپ و راست نديده اش بگيرند. اما او فراموش نشدني است.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه