پيشرفته
 

موضوعات :

  • صدا و سیما

  • کلمات کليدي :

  • زیر هشت
  • سیروس مقدم
  • فاصله ها

  • مطلب بعدي >   1373 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 18 - 19 : قلعه گنج انقلاب

    مذهب سفارشی و بد‌بختیهای بی‌مقصر
    گذری بر رویه‌های سریال‌سازی در صدا وسیما

      پخش دو سريال از تلویزيون در ماه‌های گذشته بهانه‌اي شد تا از دو منظر شرايط و محدوديت‌هاي سريال‌سازي تلويزيون را بررسي کنيم. البته اينكه تنها اين دو سريال مورد بررسي قرار مي‌گيرد بدان جهت است كه اراده خود صدا و سيما و تبليغاتش بر آن قرار گرفته كه اين دو سريال بيشتر ديده شوند. (يعني از نظر مسئولان صدا و سيما سريالي مانند تاكسي‌شانس كه شايد از زير هشت بهتر باشد، مهم نيست كه ديده نشود).
    مسلما اگر صدا و سيما ارگان شخصي حضرات بود چنين به حيف و ميل داشته‌ها نمي‌پرداختند و دو سريال را هم‌زمان پخش نمي‌كردند. صدا و سيما از طريق روزنامه جام جم تلاش وافري به خرج داده كه سريال زير هشت كه از سريال فاصله‌ها عقب افتاده و در شبكه كم‌بيننده‌تر پخش مي‌شود، بيشتر ديده شود. زير هشت آنقدر براي صدا و سيما مهم است كه به راحتي سريال پرستاران را فداي آن كرده و پخش آن را قطع كرده است. اين دو سريال(فاصله‌هاو زیرهشت) البته با هم فاصله دارند.
    زير هشت
     زير هشت ساخته ديگري از سيروس مقدم کارگردان سوگلي صدا و سيماست. تخصص او اين است كه يك داستان يا داستان‌واره و بهتر بگوييم چند ماجرا را كه مي‌توان در دو يا سه قسمت نشان داد به سريالي چهل قسمتي تبديل كند. معمولا بعد از چند قسمت رمقي در سريال باقي نمي‌ماند و هن‌هن كنان خود را به قسمت چهلم مي‌كشاند. از دو سريال طنز اين كارگردان كه بگذريم سريالهاي جدي و پر مدعاي او معمولا فضايي تاريك دارند. دكورها از عمد كم‌نورند يا در مورد اخير گويي كه به چهره هنرپيشه‌ها واكس ماليده تا بدبخت به نظر آيند. اين بدبختي تصنعي البته با ذهنيت‌هاي كارگردان از واقعيت كه در جاهايي بروز داده هم‌خواني ندارد.كسي كه در جاهاي ديگر از ارثيه و پولهاي چند ميلياردي سخن گفته و رقمهاي ميلياردي را پول خرد مردم محسوب كرده نمي‌تواند با تاريك‌سازي و واكس ادعا كند از بدبختي چيزي مي‌داند. ديگر خصوصيت عمومي‌سريال‌هاي سيروس مقدم از نرگس و رستگاران تا زير هشت آن است كه هيچ‌كس نمي‌تواند آنها را در قالب يك داستان واحد براي ديگري تعريف كند.
    اخيرا به مدد همكاري با سعيد نعمت‌الله يك لحن جاعل محلي جعلي را هم به عنوان ‌گويش جنوب شهر و آدمهاي بدبخت جا زده است. اگر تعداد كلمات هر جمله از ديالوگها را بشماريد به عدد سه خواهيد رسيد. جمله‌هاي بيش از سه كلمه در سبك ديالوگ‌نويسي نعمت‌الله نادراند. هيچ نمك و بذله و لغزي هم آن‌چنان‌كه در ساخته‌هاي حسن فتحي ديده مي‌شد در آنها وجود ندارد.ديالوگهايي سرد و خشك...  هنرپيشه سه جمله مي‌گويد، مكث مي‌كند و نگاهش را به جاي ديگر مي‌دوزد يا چشمش را گشاد و تنگ مي‌كند و پس از اين تغيير حالت سه جمله بعدي را بيان مي‌كند و به همين ترتيب. واژه‌هاي مطرود و متروك در آنها فراوانند و دقيقا مي‌توان گفت كه معلوم نيست اين سريال در چه زماني (دهه چهل يا دهه نود اتفاق مي‌افتد). جالب آنكه كارگردان سريال مصاحبه كرده و گفته الان نمي‌شود به سبك بيست سال پيش سريال ساخت! اين نوع ديالوگ‌نويسي و كلا سريال‌هاي گفتاري از نوع آنچه در تلویزيون متداول است بازيگراني متمركز در چهره و كلام ايجاد كرده كه نمي‌توان در مورد ساير قابليت‌هايشان قضاوت كرد. در عين حال بازيگران ديگري كه بازي اكتيوتر و دشوارتري را ارائه دهند (بازيگران طنز) همواره متهم به لودگي‌اند و همواره در درجه پايين‌تري ارزيابي مي‌شوند.
    از لحاظ محتوا هيچ چيز ارزشمندي در زير هشت وجود ندارد و حتي يك سريال سرگرم كننده ساده نيست كه همه اعضاي خانواده بتوانند نگاه كنند. بچه كوچك خانواده شايد از قيافه و انگشتهاي قطع شده شخص اول داستان بترسد. كارگردان سريال مدعي است مضمون اين سريال توبه است. مرور كنيم:
    يك آدم بدبخت بلازده مرتبا در اثر بدشانسي و طالع نحس يا تقدير گرفتار بلاهايي مي‌شود كه هيچ نقشي در آن ندارد. تنها مضمون جدي اين سريال، فلاكت و بدبختي جبري و تقديري يك فرد است كه هر چه دست و پا مي‌زند بيشتر فرو مي‌رود. اين آدم بدبخت كه با بدبختهايي مانند خود درگير است از نظر كارگردان گناهكار است و بايد توبه كند. گناه او چيست؟ انسان بودن؟ متولد شدن؟ چنين سريالي قرار است به ريش دين و توبه چسبانده شود و از آقاي ضرغامي‌جايزه بگيرد. دست فرد قطع مي‌شود بر اثر يك اتفاق، بچه يك نفر ديگر را مي‌كشد بر اثر اتفاق، به زندان مي‌افتد بر اثر دزدي ديگري و از روي تهمت و همين طور مثل سگ ولگرد در بدبختي خود مي‌لولد. كارگردان چنانكه در ساير سريال‌هايش نشان داده از نمايش درد واقعي و عادي عاجز است و از اين رو متناسب با كم نور كردن فضا، دردها و بلاهايي تقديري ابداع كرده كه در هر كجا كه لازم بداند از آسمان بر سر شخص فرو مي‌بارد.
    سيروس مقدم يك «خط‌قرمز‌شناس» است (مقصود خط قرمز‌هاي متصديان صدا و سيماست) كه در سريال‌هايش هيچ بدي و شري مقصر پيدا نمي‌كند - چه رسد كه بخواهد شر و بدي را به اجتماع و غيره نسبت دهد. يك مشت بدبختي بي‌مقصر كه بايد فرد را به توبه وا دارد. همه عناصر داستان به سردستي‌ترين وجه انتخاب شده و از سطح ذهنيات كلي نويسنده و كارگردان فراتر نمي‌رود. از هشت قطعه برليان گرفته تا گرمخانه كه معلوم نيست چقدر حرف‌هاي مطرح شده در مورد گرمخانه با واقعيت آن انطباق داشته باشد. كارگردان سعي مي‌كند وارد جزئيات نشود و تنها در يك مورد در ترانه مادري كمي‌‌از واقعيات مورد نظرش را با طرح ارثيه چند ميلياردي بروز داد. احتمالا اگر کارگردان يك سريال ميلياردري تمام عيار بسازد واقع نماتر از اين چهره‌هاي واكسي و اين دكورهاي كم نور و اين اتفاقات فجيع و خوني از آب در آيد.
    داستان «بد و تبعات بد»
    فاصله‌ها مي‌خواهد از فاصله پدر و فرزند بگويد كه بر اثر كوتاهي پدر اتفاق افتاده است. البته سريال يك داستان ندارد و از دو سه داستان تشكيل شده كه به موازات هم پيش مي‌روند. اختلاف پدر و پسر، ازدواج مجدد پدر و رابطه پدر و شوهر خواهر داستان‌هاي تشكيل دهنده سريال‌اند. ديالوگها برخلاف زير هشت عادي و منطبق با زبان عادي مردم است. در شروع، به نظر مي‌رسيد كه فاصله‌ها مي‌خواهد هشداري در مورد دوستي‌ها و ارتباطات غيرشرعي زن و مرد باشد اما در نهايت تبديل شد به دقت در انتخاب دوست. پدركه قرار بود فرزند خود را از چنان روابطي باز دارد گرفتار رابطه‌اي مشابه گرديد بي‌آنكه در سريال لحني يا رنگي از نكوهش آن وجود داشته باشد. واكنش پدر به روابط پسرش با يك دختر محدود شد به تحقيق درباره سوابق مجرمانه دختر و بيشتر وقت خود را (برخلاف ترانه سوزناك پايان سريال) به جاي نگراني براي پسر صرف زني كرد كه با او دوست بود. در جايي پسر وقتي با دوست دختر خود است نماز مي‌خواند. يعني پسر نمازخوان حكم شرعي دوست دختر بازي را نمي‌داند! عيب اين سريال آن نيست كه به آسيب‌شناسي روابط دختر و پسر مي‌پردازد بلكه نوع نگاه و نوع آسيبي است كه ارائه مي‌دهد و آن عبارت است از اينكه شايد دختر مورد نظر مكار يا بزهكار باشد. مشابه اين نگاه در سريال قبلي كارگردان يعني دلنوازان هم مطرح شد. اينگونه آسيب‌شناسي بيشتر روانشناسي يا اجتماعي است تا ديني. اگر دختر مورد نظر دزد نبود و خانواده‌دار هم بود و مكار و متقلب نبود چه؟ سريال حرفي درباره چنان دوستي‌اي ندارد- حال آنكه از لحاظ شرعي تحريم شده است. از اين لحاظ ميان رابطه فرد بزرگسال (پدر خانواده) با يك زن و يك جوان با يك دختر تفاوتي نيست. سريال بيشتر از آنكه تاكيد كند اصل اينگونه دوستي بد است مي‌گويد اينگونه دوستي تبعات بدي دارد. اين تبعات موضوع كلاسهاي مشاوره است كه در كشورهاي غربي به پسر و دخترها ارائه مي‌شود اما از نظر اسلام اصل اين نوع دوستي بد است. البته در دفاع، مي‌توان گفت كليت حال و هواي سريال منع اينگونه رابطه است اما با اينكه تحليل‌ها و پيامهاي آشكاري درباره همه مسائل مي‌دهد به اين مساله آنچنان‌كه بايد تصريح نمي‌كند. با همه اينها در مجموع  اين سريال بسيار جلوتر از زير هشت است و استقبال مردم نشان مي‌دهد كه اينگونه سريال كه به واقعيت توجهي دارد مورد اقبال است. علاوه بر آن توانسته است ديدگاه و هشدارهايش را به مردم انتقال دهد و اينجا و آنجا درباره مسائل مطرح در آن گفتگو كنند.
    شايد بد نباشد در همين جا اشاره اي هم به سريالهاي ماه مبارک بکنيم. تلویزيون براي ماه رمضان چهار سريال تدارک ديد.يعني از خود افطار تا آخر شب سريال پخش کرد. اگر سريالهاي قبل از افطار مثل "شايد براي شما هم اتفاق بيفتد" را هم اضافه کنيد تعداد از اين بيشتر مي‌شود. جراحت را سعيد نعمت الله نوشته بود و نوعي حال و هواي خانواده پدر سالار با سروري به نام "بزرگ"و لحنهاي جاعلي و مصائب آسماني و تقديري مضمون آن بود. محتوا و داستان آن مشکلات منطقي داشت.آقا بزرگ و برادر سرمايه دارش که حياط خانه شان استخر دارد از تدارک عروسي دختر و پسرشان که به آن سبک مرموز عقد کرده اند عاجز بوده و اين پروسه چهار سال طول کشيده است. با تکرار دويست باره عبارت "پامنار" و لهجه من در آوردي جاعلي داستان ،جنوب شهري نمي‌شود. تنها ارزش مسلط و مورد تاکيد آن همان ارزشهاي منسوخ پدر سالاري است که ريشه اسلامي ‌و ديني هم ندارد و مشخصه خانواده مذهبي هم نيست.درعين حال اين سريال هم در راستاي گرايش عديدي از سريالها در تجليل از حاجي بازاري و کارخانه دار و طرح معضلات آنهاست.ملکوت هم همين فضا را داشت و يک کارخانه دار محور آن بود. ظاهراً از قبلي منطق بهتري دارد اما حرفهاي سريال‌هاي مشابه قبلي را تکرار مي‌کند. نون و ريحون که طنز است از قالب بعضي از سريالهاي خارجي الهام گرفته اما محتوايش همان بحث تکراري خواستگاري و ازدواج است و ريز بيني نمونه‌هاي خارجي و ديگر طنزهاي داخلي را ندارد.
    با اين شرح اجمالي از دو منظر و از سطحي بالاتر وضع فعلي را مورد بررسي قرار مي‌دهيم:
    1-ذهنيت و درك متصديان صدا و سيما
    براي شناخت اين ذهنيت بهترين راه مراجعه به نوع اظهارنظرها در مورد سريالها و نوع ارزش‌گذاري‌ها و حمايت‌هاست.گواه ديگر، عملكرد است. براي آنكه بدانيد كدام سريال محبوب و از نظر اين متصديان درجه يك است به ساعتهاي پخش آنها دقت كنيد. هر روزه سريالي با نام دفترخانه شماره سيزده هم از شبكه يك تلويزيون پخش مي‌شود اما بايد سالها زحمت بكشد تا در نظر مسئولان صدا و سيما ارزش زير هشت را پيدا كند. اين سريال هرچند بحثهايي تكراري را مطرح مي‌كند اما از زير هشت بهتر و مفيدتر است. با اين حال از نظر صدا و سيما تنها آنقدر مي‌ارزد كه وقتهاي مرده تلويزيون را پر كند اما زير هشت ناموس سازمان است و پرستاران بايد فداي آن شود.
    وقتي جايگاه «دفترخانه شماره سيزده» اين باشد تكليف «تاكسي‌شانس» مشخص است. حرف و مطلب و منطق زير هشت چيست كه اين‌ همه مورد توجه است؟ بعيد به نظر مي‌رسد كه مسئولان صدا و سيما بتوانند پاسخ روشني به آن بدهند. مسائل اجتماعي را مطرح مي‌كند؟خانوادگي است؟ عواقب دزدي برليان را هشدار مي‌دهد؟ از خلقت و تقدير ايراد مي‌گيرد؟ زبان و گويش درست فارسي را به مردم مي‌آموزد؟ عشق سگي را نمايش مي‌دهد؟ يا شايد همان‌قدر كه سيروس مقدم آن را ساخته و شايد بتواند شصت درصد بيننده جذب كند كافي است.
    يك سريال مي‌تواند اهداف زير را دنبال كند:
    - ارائه مضامين اخلاقي و انساني و ديني
    - نمايش واقعيات زندگي روزمره
    - سرگرمي‌
    سريال‌هاي خارجي هم، همه متضمن مضامين اخلاقي و انساني و حتي ديني هستند، تفاوت در آن است كه مضامين و آموزه‌هاي مطرح شده در آنها دقيق‌تر از آموزه‌هاي تكراري همچون بد بودن قتل و دزدي است. وقتي سريالهاي ما هنوز در حال آموزش آن‌اند كه دزدي كار بدي است آنها فلان خنده يا فلان عمل مغرورانه يا فلان رفتار جزئي را مورد كنكاش قرار مي‌دهند. وقتي ما احكام ديني خود را شرمگينانه در قالب بحثهاي كارشناسي و روانشناسي در سريالها مي‌گنجانيم آنها بسيار عريان و چنانكه هست دين و اعمال ديني خود را نمايش مي‌دهند. ما حتي دين را تقليل مي‌دهيم. در سريال‌هاي ما آدم بي‌دين كسي است كه دزدي و قاچاق مي‌كند- نه كسي كه نماز نمي‌خواند.
    مسائل زندگي روزمره از كار و خانواده و اجتماع در سريالهاي ما تقريبا وجود ندارد. بيشتر سريالها با ظاهر امروزي بودن زمان‌زدوده و فضا‌زدوده‌اند و تنها تصويري نيم‌بند از خانواده‌اي وجود دارد كه حتي نمايي از پخت غذا در آشپزخانه اش ديده نمي‌شود و اعضايش هيچگاه با هم نيستند. اما حتي خالي كردن سطل آشغال و خريدن نان و پاك كردن سبزي همه واقعياتي از  زندگي روزمره‌اند که در سريالهاي خانوادگي خارجي مورد توجه‌اند. سريال‌هاي خانوادگي ما چيزي جز لفاظي و نطق افراد تكيه زده بر مبلها يا نشسته در كافي شاپها نيست. شايد تنها در «به كجا چنين شتابان» بود که چنين جزئياتي مطرح و نمايش داده شد.
    در بعد سرگرمي‌اكثر سريالهاي ما مشكل داستان دارند. داستان به راحتي لو مي‌رود يا اصلا كشش ندارد كه بيننده را دنبال خود بكشد. سريالهاي پليسي ما هم اكثرا به محمل نطق و سخنراني در مورد معضلات اجتماعي تبديل مي‌شود تا پليسي واقعي. صدا و سيما ظاهرا به اين بعد سوم يعني سرگرمي‌خيلي اهتمام دارد چون  بيش از هر چيز به پربيننده شدن سريالها و تعداد بينندگان اهميت مي‌هد. داستانهاي ضعيف و بي‌منطق در پشت دختركان و جوانكهاي عاشق و تكرار مرتب عبارت "دوستت دارم" و "دوستش دارم" مخفي و سريال‌ها تا خرخره با اين عبارات ظريف و لطيف پر مي‌شود. محمل اين عشق چيست؟ خيابان و كافي شاپ و رستوران و پارك. اگر بخواهيد زندگي يك ايراني را از طريق سريالها براي يك خارجي تعريف كنيد چنين مي‌فهمد كه هر ايراني روزي دو يا سه مرتبه براي ديدار با معشوقه خود به كافي شاپ مي‌رود اما معلوم نيست نماز مي‌خواند يا نمي‌خواند. ايراني‌ها مرتب در حال خواستگاري و ازدواج و عروسي‌اند و نود درصد زندگيشان در همين كار خلاصه مي‌شود. سريالهاي سرگذشت مانند "سالهاي دور از خانه"، "جواهري در قصر" يا "در جستجوي خوشبختي" اصلا نداريم مگر به‌صورت استثناهايي همچون روزگار غريب. اين همه سرگذشت بي‌نظير كه هر گوشه‌اش سوژه فيلم و سريال است در كتابها و خاطرات خاك مي‌خورد و مقدرات تلویزيون در تصرف دنياي كوچك"دوستت دارم"سريال‌سازها ست.
    در كنار همه اين ضعف‌هاي جدي ضعف بزرگتر حذف تعمدي جزئيات زندگي روزمره است. اگر قرار باشد اين جزئيات داخل شود هزينه ساخت سريال بالا مي‌رود و ديگر فلان كارگردان سوگلي نمي‌تواند سالي چند سريال درباره دنيا و عقباي مردم بسازد. با اين حساب چه اجباري است كه فرد صف نانوايي را نشان دهد يا بدبخت‌هاي صورت واكسي‌اش را در لوكيشن‌هايي در جنوب شهر فيلمبرداري كند؟ اصلا چه ضرورتي دارد كه دقيق شود و دين و مذهب كاراكترها را نمايش دهد و دقيق شود كه چه كس نمازخوان است و چه كس نيست؟ به او چه كه شخصيتها چگونه پول در مي‌آورند و زندگي مي‌كنند؟ اين جزئيات دريايي از حرف و دريايي از سوژه است و برعكس تصور سريال‌سازها و صدا و سيما نه تنها دست و پاگير نيست كه مي‌تواند ظرفيت داستان را بسيار اضافه كند. فرق يك سريال خارجي با سريالهاي ما استفاده از ظرفيت اين جزئيات است. آنها سطل آشغال را سوژه مي‌كنند و ما كليشه هزار بار تكرار شده خواستگاري پيرمرد پولدار از دختر جوان را؛ آنها با استفاده از عناصر پيش پاافتاده توطئه‌هايي بس بديع‌تر از بريدن ترمز ماشين را نمايش مي‌دهند.
    همه اين حرفها اهميت چنداني از سوي متصديان صدا و سيما ندارد چرا كه در نهايت وقت‌هاي خوب پخش را به همان حرفها و داستان‌هاي تكراري مي‌سپارند و تجليلها را نثار همان‌ها مي‌كنند. در واقع درك آنها از سريال خوب و بد و باارزش و بي ارزش دچار انحراف جدي است.
    در اين ميان ظرفيت‌هاي خوبي هم وجود دارد كه مورد غفلت است. بيشتر ضعف‌هاي سريال‌هاي جدي در سريال‌هاي طنزي كه از صدا و سيما پخش شده وجود ندارد. اين سريال‌ها جزئيات را مد نظر قرار مي‌دهد (غير از بعد مذهبي زندگي افراد). زير آسمان شهر يك نمونه خوب بود. گويش اين سريال‌ها به گويش مردم نزديك است و نطق‌هاي فاضلانه و پيام مستقيم كمتر در آنها وجود دارد. برعكس سريال‌هاي جدي كه سكس را در قالب عشق ارائه مي‌دهند، در طنز مجال عشقهاي رمانتيك وجود ندارد. سريال‌هاي طنزي مثل مسافران يا شبهاي برره يا زير آسمان شهر از لحاظ كيفيت و محتوا بسيار بالاتر از اغلب سريالهاي جدي و پرادعا قرار مي‌گيرند. آنچه در مورد لودگي بعضي از طنزها مطرح مي‌شود هرگز به پايه لودگي سريالهايي كه علنا دوست دختربازي را ترويج مي‌كند نيست. طنزها به خاطر ساختار طنز مجبورند به واقعيت توجه كنند و از ظرفيت بي‌كران جزئيات زندگي روزمره استفاده كنند. هر چيزي از يك لنگه جوراب تا شارژ آپارتمان مي‌تواند سوژه طنز باشد. شايد مردم به چيزي به اندازه شعر مهران مديري در مرد هزار چهره"قبض برق را بايد بدهيم، قبض گاز را جدا..." نخنديده باشند. نكته ديگر در مورد طنز آن است كه قابل آب بستن و تبديل دو قسمت به چهل قسمت نيست. بنابراين به فكر و تلاش و استفاده بهينه از جزئيات و عناصر موجود نياز دارد. طنز مي‌تواند زندگي مردم و معضلات اجتماعي و سياسي و خانوادگي را واكاوي كند و بدون سخنراني جلوي چشم مردم قرار دهد. كمال تبريزي و ده‌نمكي نشان دادند كه در طنز حتي مي‌تواند نماز و مسجد وجود داشته باشد بي‌آنكه توهين‌آميز باشد. طنز مي‌تواند تلفيق جدي و شوخي باشد. مزيت ديگر، نوع نگاه و شناخت طنزسازها از مردم است. طنزسازها نشان داده‌اند كه مردم‌شناس‌تر از كارگردانهاي سريال جدي‌اند و به جزئياتي از زندگي مردم توجه مي‌كنند كه مورد توجه ديگران نيست.
    كارنامه صدا و سيما در زمينه طنز نسبتا پربار است –هرچند كه هنوز به "مديركل" يا "دغري" سوريه‌اي‌ها نرسيده اما رانت‌خوار كوچك، نقطه‌چين، زير آسمان شهر، شبهاي برره، مسافران و كارهايي از اين قبيل تشويق و اهتمام ويژه براي ادامه و ارتقا را مي‌طلبد. اما در عمل آنچه تشويق مي‌شود كارهاي بي‌رمق و كم‌محتواست .كاكتوس و رانت‌خوار كوچك بايد به كارهاي بهتر بعدي منتهي مي‌شد كه نشده است. در عوض فلان كارگردانها از دهه فجر تا محرم و رمضان را در قبضه دارند و روز و شب تشويق و تبليغ مي‌شوند. به موازات آن در رويكردي جديد دروازه صدا و سيما به روي كارگردانهاي سينما كه سينما را به ركود كشانده‌اند گشوده است تا به عشق دل خود هر چه خواستند بسازند و به خورد تلويزيون بدهند.  
    تشتت مضامين، بي‌هدف بودن، ايجاد ازدحام و حرام كردن توليداتي كه پول خرج آنها شده و گاه پخش همزمان دو سريال نشان مي‌دهد كه اخيرا پركردن تلويزيون به تقليد از ماهواره در دستور كار قرار گرفته و دغدغه پيام و محتوا را به وقتي ديگر موكول كرده‌اند. به اينها اضافه كنيد نوعي رقابت منفي كه ميان توليدات و داشته‌هاي خود ايجاد ميكنند تا بعضي را در سايه بعضي ديگر محو كنند و بعضي را فدا.
    2-ماهيت ابزار
    از اين منظر ماهيت سريال‌سازها و كادر و عوامل آن مورد توجه قرار مي‌گيرد. از جنبه‌هاي مختلف مي‌توان به بررسي اين موضوع پرداخت. از ميزان تعهد به كار خود يا همان تعهد حرفه‌اي گرفته تا ميزان تعهد نسبت به اسلام و انقلاب همه جنبه‌هايي است كه براي بررسي اين ابزار كار بايد مدنظر قرار داد. به ميزان تعهد بايد به افراد اعتماد كرد – نه بيشتر و نه كمتر. هر چه تعهد فرد مورد نظر بالاتر باشد اعتماد بيشتر را مي‌طلبد و هر چه كمتر باشد نظارت بيشتر را طلب مي‌كند
    - از تعهد حرفه اي شروع كنيم. نقطه مقابل تعهد حرفه‌اي كاسب‌كاري است. کاسب‌کار به‌سرعت خط قرمزهاي صدا و سيما را مي‌آموزد و چند متر دورتر از خط قرمزها، بگونه‌اي كه حتي به آنها نزديك نشود كارش را به پيش مي‌برد و آثاري بي‌خطر و بي‌خاصيت خلق مي‌كند. نقطه تاكيدهاي صدا و سيما را هم با چند اشاره تصنعي به دفاع مقدس و صحنه‌هايي از نماز يك پيرزن و غيره در فيلم يا سريال خود جا مي‌دهد. چنين فردي احتمال دارد بتواند بهترين ساعتهاي پخش را هم به خود اختصاص دهد و همه سفارش‌ها و مناسبت‌ها را هم بگيرد. مگر ممكن است هنرمند تعهد نداشته باشد و كاسب باشد؟ بله! ممكن است.كدام هنرمند واقعي است كه بتواند سالي چندين سريال تحويل دهد؟ در عوض سريال‌سازهايي هم داريم كه در طول چند سال بيش از يك سريال نمي‌سازند اما مشخص است كه روي هر دقيقه آن زحمت كشيده‌اند. تعهد حرفه‌اي جاي بقيه تعهدها را نمي‌گيرد و سطح اول و لازم تعهد است.
    - تعهد ديني جنبه بعدي است. در صحنه‌اي از سريال زير هشت قهرمان داستان سر قبر مادرش رفته و مي‌گويد تو خواستي نماز خواندن را به من يا بدهي اما من نخواستم ياد بگيرم. اين تقريبا وصف حال اغلب فعالان فيلم و سريال كشور است كه شناختشان از دين در تصاويري كه از نماز خواندن مادر يا مادربزرگ ديده‌اند خلاصه مي‌شود. اين حرف شايد منصفانه به نظر نيايد اما نشانه‌هاي آن در ساخته‌هايشان هويداست. فردي فيلم جنگي مي‌سازد و در نماز جماعت همه با صداي بلند تسبيحات اربعه مي‌گويند. نمازخوان اغلب فيلمها و سريالها يك پيرزن يا مادربزرگ است. ابداع عبارت مشاور مذهبي و اضافه كردن آن به كادر سريالها دليلي نداشت جز آنكه سريال‌ساز در ابتدائيات دين مرتكب خطاهاي سنگين نشود و محارم را به هم شوهر ندهد يا نامحرمان را هم‌خانه نكند – نه مفاهيم عميق ديني. البته هستند سريال‌سازهايي كه وجهه ديني پررنگي از خود بروز نداده و هرگز سريال ديني نساخته‌اند اما اصول و آداب مذهب و زندگي مذهبي را مي‌شناسند. بدون چنين شناختي تصنع و اطوار از همه جاي سريال بيرون مي‌زند و در نهايت هم سريال ديني نمي‌شود. شناخت مقدمه تعهد است اما به تنهايي براي تعهد كافي نيست. به همين سبب است كه فلان سريال‌ساز معروف كه سريالي ديني ساخته بلافاصله در سينما سريالي دختر و پسري با اين مضمون مي‌سازد كه چه كسي گفته زن و مرد نامحرم نبايد هم‌خانه باشند و چه كسي گفته حتما بين آنها اتفاقي مي‌افتد و چرا ديد جامعه اينجوري است؟
    بعد از اينگونه كارگردانها كارگردانهايي هستند كه با وجود تعهد هنري هيچ تعهد و نگاه ديني ندارند و در يك نگاه روشنفكرانه، كل دين و اعتقادات و اعمال ديني را فولكلور و فرهنگ بومي‌تصور مي‌كنند. از اذان يك روستا گرفته تا تشييع جنازه و صلوات و غيره را به همان شكلي نمايش مي‌دهند كه به چشم يك بيگانه يا يك توريست مي‌آيد. نمونه چنين سريالي با زحمت و دقت فراوان كارگردان در صدا و سيما ساخته شد و تمام جنبه‌هاي مذهبي زندگي شخص اول داستان را عامدانه حذف كرد و نگاه كارگردان به دين در همه سريال جريان داشت. البته در مجموع به شرط تعهد كارگردان به واقع نمايي شايد اين نگاه از نوع سريال‌سازي سفارشي ديني بهتر باشد اما آنچه ما نياز داريم آن است كه كارگردان خود ديندار باشد و دين جزئي از ذهنيت او از واقعيت باشد و دين خود به خود و نه بر اساس سفارش در زندگي شخصيتهاي سريال جريان پيدا كند. مثال درست آن باز هم همان "به كجا چنين شتابان" است.
    - تعهد به انقلاب بعد ديگر تعهد است. در اين بعد مشكل، بسيار بزرگتر است. فلان سريال‌ساز سوگلي كه اكنون به سينما رفته، فيلمي‌ساخته و در آن فرد حزب‌اللهي را شياد و سوءاستفاده‌كننده از واقعه كوي دانشگاه نشان داده تا دختر محبوب فرد ديگر را تصاحب كند! انيميشني در تلويزيون نمايش داده شد كه در آن يك كودك فلسطيني در يك سوي سيم خاردار و ديگري در سوي ديگر با هم توپ بازي مي‌كردند.در صحنه بعد حصار برداشته شد تا دو كودك بدون مانع با هم بازي كنند (همزيستي مسالمت‌آميز فلسطيني و اسرائيلي). فيلمهايي جنگي ساخته شده كه دفاع و رزمندگي را تمسخر و صلح و دوستي را در مقابل آن دو قرار داده و تشويق مي‌كند. متاسفانه در اين حوزه حتي به فيلم و سريال‌سازهايي كه در برهه‌اي تعهدي نشان داده‌اند هم نمي‌توان اعتماد كرد. فلان سريال‌ساز متعهد كه با ادعا و شعار كارهاي ضعيفي براي تلويزيون ساخت در نهايت نامه سرگشاده نوشت و به رهبر انقلاب اتهامات بزرگ زد. فلان فيلم‌ساز كه فيلمي‌جنگي خوبي ساخت و مورد تجليل قرار گرفت در مورد فيلم جديدش با سوژه‌اي تكراري، گفت آنقدر بايد از تلخي‌هاي جنگ بگوئيم كه همه ديپلمات شوند و ديگر جنگي اتفاق نيفتد. در واقع او با اين جمله امام و همه رزمندگان را زير سوال برد كه ديپلماسي نمي‌دانسته‌اند كه جنگ شده است. اين كارگردان محترم كه فيلمهايش را با بودجه دولتي ساخته و معلوم نيست مجموعا به اندازه نصف هزينه‌هاي انجام شده فروخته باشد در تلويزيون آزرده‌خاطر و در پاسخ يك نقد مي‌گويد "ديگر فيلم جنگي نمي‌سازم." سپس با ادبيات اپوزيسيون ادامه مي‌دهد كه چون در فيلمهاي جنگي انتظار دارند كه فيلم به نگاه "حاكميت" نزديك باشد ديگر نمي‌سازم. احتمالا اگر فيلمهايش ده ميليارد تومان مي‌فروخت از عبارت "رژيم" استفاده مي‌كرد. اينكه آيا ماهيت فيلمسازي، افراد را اينگونه دگرگون و مغرور مي‌كند يا از ابتدا چنين استعدادي دارند مورد بحث نيست. موضوع آن است كه صدا و سيما چقدر به اين وضع حساس است و چگونه مي‌خواهد آن را مديريت كند.
    ابزارهاي موجود چنانكه نشانه‌هاي آن هويداست كاملا مشكوك و مستلزم نظارت و دقت اند. اين نظارت مي‌تواند قبل از ساخت باشد با ارائه داستان و فيلمنامه يا در طول ساخت اما اعتماد دربست به اسم خلاقيت هنرمند و مطلق‌العنان رها كردن و بدتر از آن دريوزگي يعني وضع فعلي و يعني ريشخند دروني همان افراد را خريدن و يعني اينكه صدا و سيما هم پول بدهد و هم منت بكشد و هم تجليل كند و هم در نهايت توهين و ناسزا را تحمل كند. متاسفانه صدا وسيما نه تنها حساسيت كه حتي بينش درست را در قبال اين جنبه از تعهد ندارد. در صدا و سيما حتي مستندي با موضوع اشغال لانه كه در آن به امام توهين شده بود، پخش و از آن دفاع شد. اينكه سامان مقدم در تلويزيون سريال ضد شاه بسازد و در سينما فيلمي‌كاملا سلطنت طلب و در حمايت از شاه، نشان مي‌هد كه صدا و سيما چه آسان به بازيچه گرفته مي‌شود. متاسفانه از فيلم اولي‌هايي هم كه با بودجه بيت‌المال معرفي مي‌شوند نشانه مثبتي ديده نمي‌شود. ابوالقاسم طالبي مي‌گويد معاونت سينمايي قبلي ارشاد صد فيلم اولي را معرفي كرد و چند سال بعد همه اين افراد با عنوان فيلمساز در حمايت از جعفر پناهي بيانيه دادند. اما صدا و سيما دانشگاه دارد و سالها فرصت داشته افراد متعهد را آموزش دهد تا دستش به سوي هر كس و ناكسي دراز نباشد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه