پيشرفته
 

موضوعات :

  • مفاسد اقتصادی

  • کلمات کليدي :

  • سیرجان
  • دادگاه ویژه روحانیت
  • عدالت اجتماعی
  • امام علی

  • حجت السلام جهانشاهي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سنگر انفرادی‌ زندان

  • ریشه بی عدالتی کوتاهی «خواص» است

  • کوچک‌های بزرگ

  • سنگ‌های بسته سگ‌های باز

  • با فساد کنار آمده‌ايم...

  • زندان براي عدالت‌خواهان خيلي خاصيت دارد...

  • مطلب بعدي >   1367 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 17 : جامعه شناسي يک دروغ

    دوگانه بی عرضگی و پدرسوختگی
    دست نوشته های حجه الاسلام جهانشاهی دربازداشتگاه (5)

    امروز نیمه شعبان است. روز میلاد امام زمان ارواحنا فداه و روز میلاد عدالت گستر جهان. اللهم عجل لولیک الفرج و اجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه... . خدایا در ظهور آخرین حجتت تعجیل فرما و ما را از بهترین سربازان و زمینه سازان ظهورش قرار بده. آمین یا رب العالمین.
    الان حدود ساعت هفت صبح یکشنبه 27/5/87 مي‌باشد. بازداشتگاه اطلاعات شیراز- انفرادی. امروز به مناسبت میلاد امام زمان ارواحنا فداه که یکی از مهمترین ویژگی هایش عدالت گستری است قصد دارم بخشهایی از کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی" شهید مطهری را که در رابطه با "عدالت اجتماعی" و انقلاب اسلامي‌است بنویسم. فکر مي‌کنم بی فایده نباشد. ان شاء الله.
    "در فرمانی که امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر، استاندار و والی مصر مي‌نویسد مي‌فرماید: به مردم جرات و شهامت بده تا بتوانند حقشان را از تو مطالبه کنند و میدان را برای اعتراض آنان بازگذارند... من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مکرر شنیدم که مي‌فرمود: امتی که بین آنها حق ناتوان بی نگرانی و ترس از قدرتمندان گرفته نشود هرگز رستگار نخواهد شد."
    "افضل الجهاد کلمه عدل عند امام جائر؛ یعنی بافضیلت ترین جهادها اینست که انسان در برابر یک پیشوای ستمگر دم از عدل بزند و سخن عدل مطرح کند. من در جایی نوشته ام که همین جمله کوتاه چقدر حماسه در دنیای اسلام آفریده است."
    " ... این انقلاب به شرطی در آینده محفوظ خواهد ماند، به شرطی تداوم پیدا خواهد کرد که مسیر عدالتخواهی را برای همیشه ادامه بدهد؛ یعنی دولت های آینده واقعا و عملا در مسیر عدالت اسلامي‌گام بردارند، برای پر کردن شکاف های طبقاتی اقدام کنند، تبعیضها را واقعا از میان بردارند... . در دولت اسلامي‌نباید به هیچ وجه ظلم و اجحافی به کسی بشود حتی اگر این فرد یک مجرم واجب القتل باشد."
    " من تاکید مي‌کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد."
    "... این مکتبی است که پیشوایش علی علیه السلام مي‌فرماید: و لکن هیهات ان یغلبنی هوای...( نهج البلاغه/ نامه 45)؛ دور باد که هوس بر من پیروز گردد و آز آتشین مرا به نوشخواری کشاند در حالی که در حجاز و یمامه مردمي‌باشند که به گرده ای نان امید نداشته و شکمي‌سیر به خود ندیده باشند. دور باد که من با شکمي‌انباشته از طعام روز را به شب آورم و در پیرامون من گرسنگان و جگر سوختگان باشند... آیا از خویشتن به این خرسند باشم که مرا امیر مومنان بنامند اما در ناگواری های مردم هم نفس نباشم.
    امام مي‌گوید القاب و عناوین چه ارزشی دارد. مرد انقلابی اساسا پای بند القاب و عناوینش نیست. چقدر باید کوچک بود که به این لقبها دلخوش کرد و در سختیهای مردم شرکت نکرد."
    "از وقتی که هنوز یک بچه به حساب مي‌آمدم همواره مي‌دیدم که برای بعضی از افراد این شبهه پیدا مي‌شود که چرا حضرت زهرا(سلام الله علیها) با آن مقام عصمت و قداست، خود را درگیر مسئله فدک کرد... بعد در اینجا متوجه شدم که دو موضوع از هم تفکیک نشده اند. رفتن دنبال حق مطلوب، به خاطر نجات دادن آن حق، یک مسئله است که یک ارزش بسیار عالی به حساب مي‌آید و رفتن به این دلیل که گرسنه مانده‌ام و مي‌خواهم شکم خود را سیر کنم، یعنی صرفاً انگیزه حیوانی دارم مسئله دیگر است. یک وقت من حق خودم را به دیگری ایثار مي‌کنم. این بسیار عالی و دارای ارزش است. اما یک وقت دیگر حق مرا به زور مي‌گیرد. اینجا اگر برای احقاق حقم تلاش نکنم و بگویم اشکالی ندارد ایثار کردم،  یک کار ضد اخلاقی و ضد ارزش انجام داده است."
    " سه رکن اصلی بقا و تداوم انقلاب اسلامي‌ایران عبارت است از 1- عدالت اجتماعی، 2- استقلال و آزادی، 3- معنویت اسلامی."
    " حضرت علی علیه السلام به مردمي‌که برای بیعت با او آمده بودند فرمود: ... من تا به دعوت شما پاسخ گفته ام تنها یک تکلیف دارم، اما اگر به این دعوت پاسخ بگویم و خلافت را بپذیرم با شما آنچنان رفتار خواهم کرد که خود مي‌دانم. بعد حضرت اشاره مي‌کند به مردمي‌که بدون استحقاق پستها را اشغال کرده بودند و بدون استحقاق ثروتها را جمع آورده بودند و مي‌گوید: تمام ثروتهایی را که در زمان عثمان از مردم به ناحق گرفته شده است همه را مصادره خواهم کرد اگر چه با آن ثروت ها زن گرفته باشید و آنها را مهر زنان خود قرار داده باشید... آنگاه حضرت به نکته بسیار عجیبی اشاره مي‌کند: ان فی العدل سعه؛ در عدالت ظرفیت و گنجایشی است که در چیز دیگری نیست. گویا در آن هنگام عده ای از باب نصحیت به حضرت مي‌گفتند اگر شما به این صورت عمل کنید عده ای ناراضی و ناراحت می‌شوند. امام در جوابشان این کلام لطیف را فرمود که: ان فی العدل سعه.  اگر ظرفی باشد که همه گروه ها و همه افراد را در خود بگنجاند و رضایت همه را به دست آورد آن ظرف عدالت است. اگر کسی با عدالت راضی نشد ظلم او را راضی نمي‌کند. یعنی خیال نکنید آن کسانی که از عدالت ناراضی مي‌شوند، اگر من عدالت را کنار بگذارم و به جای آن ظلم را انتخاب کنم آنها راضی خواهند شد. نه، اگر من بخواهم حرص او را ارضا کنم او باز هم حریصتر مي‌شود. مرز همان عدالت است. اشتباه است که مرز عدالت را به  نفع کسی بشکنم تا او راضی بشود."
    " ... در مدت چهار سال و چند ماه خلافت علی علیه السلام به علت حساسیتی که حضرت در امر عدالت داشت، دائما در حال مبارزه بود و آنی راحتش نمي‌گذاشتند. او حکومت را برای اجرای عدالت مي‌خواست و همین شدت عدالتخواهی بالاخره منجر به شهادتش در محراب شد. دوره خلافت برای علی علیه السلام از تلخ ترین ایام زندگی او به حساب مي‌آید  اما از نظر مکتبش او موفق شد بذر عدالت را در جامعه اسلامي‌بکارد. اگر علی علیه السلام بجای آن دوره کوتاه، بیست سال خلافت مي‌کرد در حالیکه نظام زمان عثمان همچنان باقی مي‌ماند امروز نه اسلام باقی مانده بود نه علی (ع)، نه نهج البلاغه و نه اسمي‌از عدالت اسلامی... علی هم خلیفه ای مي‌شد در ردیف معاویه. روش علی علیه السلام به وضوح به ما مي‌آموزد که تغییر رژیم سیاسی و تغییر و تعویق پستها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آنها بدون دست زدن به بنیاد آن اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت اجتماعی، فایده ای ندارد و اثربخش نخواهد بود... . در مورد وضع آینده انقلاب اسلامي‌خودمان یکی از اساسی ترین مسائل، همین مسئله عدالت اجتماعی است."
    " در سال فتح مکه، زنی مرتکب جرمي‌شده بود که باید مجازات مي‌شد، اتفاقا این زن که دزدی کرده بود وابسته به یکی از خانواده های بزرگ و جزو اشراف طراز اول قریش بود وقتی بنا شد..." ( ادامه این مطلب را ان شاءالله در فرصتی دیگر و در ضمن موضوعی دیگر خواهم آورد.)
    [همان روز مي‌خواستم بنویسم خوب شد استاد مطهری شهید شد والا اگر امروز زنده بود مي‌بایست به خاطر این حرفهایی که زده به جرم تشویش اذهان عمومي‌مابقی عمرش را در زندان دادگاه ویژه روحانیت سپری کند.”  آنروز این مطلب را ننوشتم و امروز مي‌نویسم. 1/5/88]
                               
    امروز دوشنبه 28/5/87 مي‌باشد و ساعت حدود هشت صبح. (اینجا ساعتی وجود ندارد که ساعتها را دقیق بگویم) دیروز نیمه شعبان بود و گذشت اما من دلم نمي‌آید به همین سادگی از آن بگذرم. در این تنهایی و گوشه زندان یکی از کسانی که انتظار داریم هوای ما را داشته باشد خود آقاست. السلام علیک یا اباصالح المهدی روحی و جسمي‌و مالی الحقیر لک الفدا یابن الزهرا(س).
    یادم مي‌آید در اولین جلسه ای که مراسم ختم "امن یجیب" داشتم در اولین شب جمعه هر ماه - چند سال پیش- دختر بچه ای سه یا چهارساله وقتی مي‌بیند مداح جلسه در حال گریه کردن است به یکی از خانمها گفته بود: " مگر آقا مادرشو گم کرده که داره گریه مي‌کنه." ای کاش ما هم مثل همان کودک مي‌فهمیدیم وقتی سرپرستمان را گم کرده ایم باید نگران باشیم و گریه کنیم ولی ما به نبود امام زمان عادت کرده ایم و راحت و بی خیال زندگی مان را مي‌گذرانیم.
    امروز سی و نهمین روزی است که در این سوئیت انفرادی مي‌باشم. شاید باور نکنید بعضی وقتها ناراحت مي‌شوم از تصور اینکه مدت اقامتم در اینجا تمام شود و از اینجا به جایی دیگر منتقل شوم. تنهایی و خلوت فوائدی دارد که تا آدم در این شرایط قرار نگیرد نمي‌فهمد یعنی چه. البته تنهایی اجباری نه اختیاری. چرا که اگر کسی اختیارا خودش را در جایی محبوس کند و یا مکان خلوتی برگزیند شاید خلاف وظیفه باشد و ترک تکالیف اجتماعی و خانوادگی به حساب بیاید اما خلوت و تنهایی اجباری توفیقی است که باید قدرآن را دانست.
    همینجا نکته ای را عرض کنم که گاهی به ذهنم مي‌آید و آن اینکه بعضی آدمها فقط در گذشته ها و خاطرات قدیمي‌خودشان سیر مي‌کنند و همواره افسوس گذشته را مي‌خورند و قدر لحظات و موقعیتی که هم اکنون در آن هستند را نمي‌دانند. بعضی دیگر از آدمها فقط در آمال و آروزها سیر مي‌کنند و همواره درخیالات و توهمات پوچ، برای آینده شان برنامه ریزی و خیال پردازی مي‌کنند. ولی به نظر حقیر اینطور درست است که با توجه به گذشته و عبرت گیری و تجربه از آن و نیز با امید به آینده و برنامه ریزی برای آن، آنچه مهم است این است که حال را دریابیم و موقعیتی را که در آن قرار داریم قدر بدانیم و از آن به عنوان یک فرصت استفاده کنیم. بیشتر از این توضیح ندهم که توضیح واضحات است و بروم سراغ وقایع روزهای گذشته.
    ماجرای آن روز که محاکمه برگزار شد یعنی شنبه 12/5/87 همچنان ناگفته ماند. الان هم حوصله نوشتن آنرا ندارم چرا که اکثر حرف آقایان همان حرفهای تکراری همیشگی بود که فکر کردن به آنها حالم را به هم مي‌زند، امثال سوء استفاده دشمنان و مصلحت نظام و تشویش اذهان عمومي‌و از این قبیل حرفها که به نظر من یا از روی بی عرضگی و ترس و ضعف ایمان به خداست یا از روی پدر سوختگی و برای خفه کردن عدالتخواهان است. اما هرچه بود شرح آن جلسه را به فرصتی دیگر وامي‌گذارم و امروز قصد دارم مطلب دیگری را بنویسم و آن مربوط است به روز سه شنبه 15/5/87 یعنی سه روز بعد از جلسه محاکمه.
    ساعت یازده صبح بود که آمدند مرا بردند به اتاق دیگری در همین بازداشتگاه و در آنجا یکی ازکارمندان دادسرای ویژه روحانیت شیراز نشسته بود. من هم نشستم. گفت آمده ام حکمتان را ابلاغ کنم. گفتم بفرمایید. خلاصه فرمود که شما در یک مورد تبرئه شده اید و در سه چهار مورد دیگر محکوم. در باب اتهام از دستور ماموران و مقاومت در مقابل آنها (در جریان دستگیری روز بیست تیر ماه هشتاد و هفت از داخل مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام و نیز جریانی در قم مربوط به سال قبل و قبل از زندان پنجاه روزه پارسال.) تبرئه و در باب اتهام اخلال در نظم دادگاه ویژه روحانیت قم (مربوط به سال قبل هنگام دستگیری بنده در دادسرای ویژه روحانیت قم) به سه ماه و نیم زندان محکوم و در باب تشویش اذهان عمومي‌به خاطر پیاده روی از سیرجان به طرف تهران به بیست ماه زندان محکوم و در باب اتهام هتک حرمت روحانیت( باز هم به خاطر همان مسئله پیاده روی) به هشت سال محرومیت از پوشیدن لباس روحانیت محکوم و دو حکم دیگر که اینها را نمي‌دانم به چه اتهامي‌بودند (لابد تشویش اذهان خصوصی) یکی مبلغ سیصد هزار ریال جریمه نقدی عوض از شلاق و دیگری سه سال محرومیت از اقامت و تردد در سیرجان مگر موارد ضروری که باید با اجازه دادسرای ویژه روحانیت کرمان صورت گیرد (چشم!). خلاصه سرتان را به درد نیاورم. وقتی این احکام را خواند چند دقیقه ای به تمسخر جملاتی را به او گفتم از قبیل اینکه آفرین به دادگاه ویژه روحانیت، خیلی خوب حمایت کرده از دزدان بیت  المال و از زمین خواران سیرجانی خصوصا با حکم آخری یعنی عدم اقامت و تردد به سیرجان به مدت سه سال.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه