پيشرفته
 

موضوعات :

  • افغانستان
  • امام و رهبری

  • کلمات کليدي :

  • شوروی
  • حکومت اسلامی
  • افغانستان

  • مطلب بعدي >   1154 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 17 : جامعه شناسي يک دروغ

    مذهب ما حنفی است رهبر ‌ما خمینی است
    خاطراتی از ارادت مردم افغانستان به امام

    يك پوستر و يك خاطره
    دكتر علي واحدي
    جهان اسلام از سال 57 دو خاطره بيادماندني دارند، كه يكي تلخ است و ديگري بسيار شيرين. خاطره‌ تلخ اشغال افغانستان توسط نيروهاي ارتش سرخ شوروي بود و خاطره‌ شيرين آن، پيروزي انقلاب اسلامي ايران. آن زمان من دانشجوي دانشگاه كابل بودم. بعد از روي كار آمدن حكومت كمونيستي در افغانستان، عناصر آنها، با ايجاد فضاي رعب و وحشت، مي‌خواستند زمينه‌اي ايجاد كنند كه  كشور اسلامي افغانستان را در كام ابر قدرت شرق بكشانند. در دانشگاه اجازه نماز خواندن نداشتيم و در خفا نماز مي‌خوانديم. اما در همان شرايط سخت در بين جوانان به خصوص قشر تحصيلكرده افغانستان، علاقه زايدالوصفي  به حضرت امام خميني احساس مي‌شد. آن روزها كتاب حكومت اسلامي امام در بين دانشجويان دست به دست مي‌شد. سر انجام بعد از فشارهاي بي حد و حصر كمونيستان داخلي، لطف خداوند شامل حال ما شد و توفيق هجرت به  ايران را يافتيم. در تهران هم اين توفيق را پيدا كرديم كه در جمع دانشجويي به زيارت رهبر  انقلاب اسلامي در حسينيه جماران برسيم. ما دانشجويان افغانستاني پنج نفر بوديم كه از اين پنج نفر دو نفر خانم بودند و دو نفرهم از اهل سنت افغانستان. احساس عجيبي داشتيم و موضوعي كه خيلي براي ما جالب و تبديل به يك خاطره شد، توجه و دقت حضرت امام به  پلاكاردهاي دست دانشجويان بود. در يكي از آنها نوشته بود (به اميد روزي كه قلم‌ها تبديل به مسلسل شود). حضرت امام درسخنانش به صراحت فرمودند: به اميد روزي كه مسلسل‌ها تبديل به قلم شود. در همين ديدار ما دانشجويان افغانستاني پوستري را طراحي كرده و با خود مان برده بوديم كه در آن، نقشه افغانستان، در قلب آن  عكس حضرت امام را مردم احاطه كرده بودند، طراحي شده بود. شعار هاي چون استقلال آزادي – جمهوري اسلامي و ... ضميمه ي آن بود. هدف ما از طراحي اين پوستر، تداعي اين موضوع بود كه جايگاه حضرت امام خميني (ره) در بين مردم افغانستان، قلب آنهاست. موضوعي كه در رحلت حضرت امام در افغانستان به خوبي احساس شد.


    «مذهب ما حنفی است
     رهبر ‌ما خمینی است»
    علي نجفي
    در سال ۵۷-۵۸ زمانی که آغاز قیام مسلحانه‌ مردم ما بر ضد رژیم خلق و پرچم بود، یکی از روحانیان معروف قندهار در آغازین روز قیام عمومی مردم شهر، در مسجد جامع آن شهر شعار مي‌دهد که «مذهب ما حنفی است رهبر ‌ما خمینی است» و با همین شعار، قیام عمومی را در دومین شهر بزرگ افغانستان و عمده ترین مرکز اهل سنت این کشور، آغاز میکند؛ آن هم با شناختي كه از فضای قندهار داريم و می‌دانیم که چنین شعاری در قندهار و در قلب اهل سنت و مرکز عمده‌ پشتون‌ها واقعا یک پدیده‌ بسیار شگفت انگيز است.
    قیام 24 حوت مردم هرات هم بزرگترین قیام شهری و عمومی در جریان انقلاب اسلامی افغانستان علیه رژیم خلق و پرچم بود. قيامي كه تلفاتش را از پنج‌ هزار تا چهل‌‌ و پنج‌ هزار نفر نوشته اند. در جریان این قیام، لشکر هفده هرات نیز به قیام کنندگان پیوست و یک هفته کنترل شهر به دست مردم بود. یادم هست، در همان شب رادیوی کابل گفت که امروز چهار ‌هزار نفر از نیرو‌های مسلح ایرانی با لباس مبدل افغانی وارد شهر هرات شده، و آشوب‌هایی را در این شهر به راه انداخته‌اند. واقعیت این بود که یک نفر ایرانی هم به هرات نرفته بود. ولی آن ادعا، این حقیقت را نشان می‌داد که پیروزی انقلاب ‌اسلامی‌ ایران در جوار ولایت هرات نقش بسیار مهمی در قیام مردم هرات داشت و مردم این شهر با الگوگیری از نهضت امام خمینی، چنان قیام شکوهمندی را سامان دادند.
     
    در سال‌های پنجاه ‌و ‌هفت و پنجاه ‌و ‌هشت در هزاره‌جات، گروههای کوچنده ای می‌آمدند به نام ملاخیل. عبارت دیگرش همان کوچی (عشاير) است که اینها اکثرا پشتون و اهل‌سنت هستند. متأسفانه بعضي از آنها تعصب بسياري نسبت به شيعيان دارند. آنها در هزاره‌جات برای فروش اجناس‌شان آمده بودند و توپ‌هاي رخت (پارچه) به همراه داشتند. آنها در بین هر توپ رخت چندین عکس حضرت امام را پیچیده و با عبور دادن از مناطق تحت کنترل دولت خلقی، با خود به هزاره جات آورده بودند. وقتی پارچه‌ها به فروش مي‌رسيد، ده - پانزده تا عکس امام را هم از داخل هر توپ رخت بیرون می‌آوردند. هر كسي كه از آنها  پارچه می‌خرید، یک قطعه تصویر حضرت امام را هم هدیه میگرفت. این چیزی بود که خودم شاهدش بودم. پدرم هم رفته‌ بود كه از آنها رختي بخرد و یک قطعه تصویر امام خمینی هم با خود آورده‌ بود‌ که ما به دیوار زده بودیم. جالب بود که زیر این تصاویر به زبان پشتو و دری، این جمله معروف حضرت امام نوشته شده بود که: ما از ملت مسلمان و قهرمان افغانستان کاملاً پشتیبانی میکنیم.


    هرخانواده پنج قرض نان نذر امام
    محمد سرور رجايي
    نميدانم چه روزي از ماه ثور (ارديبهشت) بود، كه فرمانده پايگاه [جهادي] ما در[ افغانستان] سخن از مراسم اولين سالگرد رحلت حضرت امام به ميان آورد. هر كسي بر اساس توانمندي‌هايش  كاري را به عهده گرفت. من‌ هم مسئوليت برگزاري نمايشگاه عكس حضرت امام را به عهده گرفتم. كاري كه هيچ تجربه‌اش را نداشتم و تا آن زمان حتي هيچ نمايشگاه عكسي را از نزديك نديده بودم. تنها در بعضي از نشريات خوانده بودم كه در فلان شهر (آن‌ هم در ايران) نمايشگاه عكسي برپا شده است. هرچه به 14 جوزا (خرداد) نزديك مي‌شديم هيجانها هم بيشتر مي‌شد. مسئولان پايگاه براي پذيرايي از شركت كنندگان سالگرد حضرت امام، گاو جواني را خريده بودند، تا با گوشتش شورباي (آبگوشت) نذري تهيه كنند. تدبيري انديشيده شده بود كه اكثر خانه‌هاي روستايي قول‌خويش پنج قرص نان گندم بفرستند تا در اين نذري سهيم شده باشند. در بخش نمايشگاه عكس اولين كاري كه كردم به خانه‌هاي فاميل و دوستان رفتم و عكس‌هاي قاب شده امام را در اندازه‌هاي مختلف جمع كردم. اما مشكل اساسي اينجا بود كه اكثر عكسها شبيه هم بودند و در نمايشگاه لطفي نداشتند. از يك سو، دو سه روز هم به روز برگزاري مراسم مانده بود و من هرچه عكسها را شمار مي‌كردم، مي‌ديدم كه هفت هشت تايي بيشتر نمي‌شوند. كم‌كم نا‌اميد مي‌شدم كه ياد مجله‌هايي كه از ايران  فرستاده شده بود افتادم. در بين مجله‌ها، يك شماره از مجله سروش يافتم كه ويژه‌نامه رحلت حضرت امام بود، طرح جلدش عكسي بود از حضرت امام و نوه‌اش. صفحات داخلي‌اش هم پر از عكس‌هاي سياه و سفيد  حضرت امام، عزاداران، و ... بود.  انگار سنگر مهمي را فتح كرده باشم، خوشحال شدم. با احتياط عكسها را دانه دانه با قيچي بريدم تا نمايشگاه خوبي داشته باشيم. بعضي از عكس‌ها را در قابهاي خالي گذاشتم و تعدادي را هم در روز مراسم توسط ريسمان باريكي به ديوارهاي پايگاه آويزان كردم. شركت كنندگان در بدو ورودشان به تماشاي عكس‌ها مي‌ايستادند و به سختي از آنها دل مي‌كندند. بسياري از آنها هم درخواست عكس‌ها را مي‌كردند.
     


    تابستان 68 بود. فرمانده پايگاه شماره 22 شهيد سعادت كه 9 سال را در زندان دولت كمونيستي وقت گذرانده بود از سفر پاكستان برگشته بود. با جمعي از مجاهدان به استقبالش رفته بوديم. در راه از او پرسيدم كه سوغات چه آورده‌اي؟ گفت: چند جلد كتاب و نشريه‌هاي جهادي و چند حلقه فيلم كه يكي از آنها فيلمي مربوط به رحلت حضرت امام است. همان شب پيشنهاد نمايش فيلم را در بين روستاييان به او دادم و  خودم شدم مسئول اين كار. اولين بار فيلم را در پايگاه به نمايش گذاشتيم. در  اولين روستايي كه فيلم مربوط به رحلت حضرت امام به نمايش در‌آمد، باورم نمي‌شد كه اين‌‌قدر استقبال شود.  اهالي آن روستا اعم از زن و مرد، پير و جوان و حتي كودكان آمده بودند. حيرت زده شده بودم. حضور زنان اتفاق نادري بود. جامعه سنتي افغانستان حضور زنان را در كنار مردان، در هيچ مراسمي بر نمي‌تابند، اما براي تماشاي فيلم امام،‌ سنت‌شكني كرده بودند.
    در هفته بعد از چند روستا  آمدند و تقاضاي نمايش فيلم را داشتند. ما در پايگاه  بنزين به اندازه نمايش 2 ساعت فيلم نداشتيم. روستايي‌ها خودشان بنزين تهيه مي‌كردند. بعضي از آن ها مي‌گفتند چند ساعت پياده رفته‌اند تا بنزين گير بياورند. پايگاه شهيد سعادت هيچ وسيله‌اي نقليه نداشت. از روي اجبار، ژنراتور و تلويزيون را با الاغ به روستاها مي‌برديم. در بعضي از روستاها شب در مسجد مي‌خوابيدم. يادم مي‌آيد در روستاي “ارگين” چون مسجد كوچكي داشت در پيش مسجد و دركنار رودخانه آن روستا  در فضايي باز، ژنراتور و تلويزيون را براي نمايش آماده ‌كردم. وقتي فيلم رحلت امام بر صفحة كوچك تلويزيون به نمايش در مي‌آمد، تا دقايقي همه مبهوت شده بودند.... آن‌ها با همة تصورات ساده و روستايي‌شان همه چشم شده بودند و فيلم را مي‌ديدند و آرام اشك مي‌ريختند.



    مراسم بزرگداشت امام زير موشک روسها
    دكتر سيد عليشاه موسوي
    ما مراسم عزاداری محرم را هر سال در پايگاه جهادي خود برگزار مي‌كرديم و تمام جبهات اهل سنت هم شرکت می‌کردند. ما سخنراني و مداحی می‌کردیم، بزرگان اهل سنت هم درباره عظمت عاشورا و شهدای عاشورا سخن می‌گفتند در ختم روضه‌خوانی همه با هم به صورت سمبلیک با یک دست سینه زنی می‌کردیم. ما از نظر روحی شاد بودیم که عزاداری امام مظلوم خود را انجام ميدهیم و هم برای آنها الگوسازی می‌كنیم. همین الگوسازی ها بود که وقتی امام (ره) بيماري‌شان شدید شد، ما در شهر گردیز دعای توسل برگزارکردیم و برای امام دعا کردیم.  زمانی که خبر رحلت امام را شنیدیم پرچم های سیاه را بر دروازه‌های قرارگاه‌های خود نصب کردیم.  وقتی خبر رحلت امام پخش شد تمام فرماندهان اهل سنت به خاطر تسلیت گویی در قرارگاه ما مي‌آمدند. آنها بر این باور بودند که ما پدر خود را از دست داده‌ایم. فرماندهان جهادي اهل سنت، ضمن تسلیت، می‌گفتند: امام خميني، تنها رهبر شما نبود بلکه رهبر تمام مسلمین بود.
    چند روز بعد ما اطلاعیه رسمی برای ارتحال حضرت امام آماده کردیم كه باني اصلي آن ما بوديم ولي براي صميميت بيشتر مجاهدين شيعه و سني، آن را از طرف شوراي جهادي پكتيا اعلان كرديم. اطلاعيه را برای تمام پایگاه‌های جهادي و شخصيتهاي اجتماعي اهل سنت فرستادیم. در شهر گرديز كه تحت تسلط دولت بود هم پخش کردیم، تمام فرماندهان جهادی اهل‌سنت با فرستادن گاو و گوسفند و آرد برنج برای تهیه غذا در مراسم ياد بود حضرت امام با ما سهیم شدند. پيش از آغاز مراسم بزرگداشت، محل برگزاری را تغییر دادیم و چند کیلومتر دورتر رفتیم. چون براي ما خبر رسيده بود كه این برنامه حساسیت شدید دولتي‌ها و روسها را برانگیخته است. درست در هنگام برگزاری، محلي که در اطلاعيه ها اعلام شده بود، از کابل توسط دو فروند موشک دور برد اسکاد روسي، مورد هدف قرار گرفت. خدا را شکر تاکتیک تغییر مکان کارگر افتاد و هیچ کسی آسیب ندید. اگر چه بخشی از پایگاه ما ویران شد ولی چون مجاهدین ما در مراسم يادبود بودند به کسی صدمه وارد نشد.در مراسم‌ بزرگداشت حضرت امام چون فرماندهان نامی جهاد حضور داشتند. ما امنیت را بسیار جدی گرفته بودیم و از چند ناحیه توسط موشک‌هاي استنگر امنیت هوایی را تامين كرده  بودیم.
    از طرف قرارگاه ما، بعد از اجراي گروه سرود كودكان، من و یکي از مسئولان ديگر سخنرانی کردیم. باقي سخنرانها همگي از فرماندهان و شخصیت‌هاي اهل سنت بودند. حالا گاهی با دوستانم یاد می‌کنم از اینکه ما یک جمع سادات شيعي ساکن آن منطقه هستیم، بيشتر به حکمتهای الهي پي مي‌بريم. شايد حكمت زندگي ما هم در استان پكتيا که ساکنانش همه اهل سنت هستند، همين باشد كه چنین بزرگداشت باشکوهی را برای حضرت امام برگزار كرديم و باز هم برگزار كنيم.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه