پيشرفته
 

موضوعات :

  • امام و رهبری
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • تحول ادبی
  • پانزده خرداد
  • دهه فجر
  • صفارزاده
  • شریعتی

  • علي داوودي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • به خاطر چند بچه‌ای كه دنبال اتوبوس ما می‌دوند!

  • صدای سربازان فیل‌به‌دوش

  • ترياك و کلاشينکف در خانه مولوي و ناصر خسرو

  • عموسام به ما احتياج دارد!

  • مطلب بعدي >   1188 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 17 : جامعه شناسي يک دروغ

    پیش فرمان تو خود رنجبران بسته کمر
    امام خمینی در شعر معاصر

    ترسیم سیمای انسان کامل و رسیدن به نمونه عملی و عینی از ویژگی های هر مکتبی است. بطوری که تجسم اندیشه های یک مکتب را باید در انسانهای برآمده از آن جست و جو کرد. در انقلاب اسلامی نیز امام -رهبر انقلاب- به عنوان نمونه کامل و آرمانی آن مورد توجه اندیشمندان و هنرمندان و شاعران بوده است و این رویکرد از نخستین روزهای شروع نهضت و همگام با حرکت امام شکل گرفته و تا امروز که چندین نسل بر این موضوع می گذرد ادامه دارد. شاعران در نیم قرن همراهی با امام و آرمانهای اسلامی و الهی وی، هماره به رهبری مادّی و معنوی امام نظر داشته اند و سعی شان بر آن بوده که در مقاطع مختلف و به تناسب وقایع ایام، در ابراز ارادت و عشق خود فعال باشند. این همبستگی تا درجه ای است که می‌توان جریان انقلاب را با مرور آثار مربوط به امام پیگیری کرد. گفتار این مقال، امتداد حضور امام در خط فکری و آثار ادبی چندین نسل است که تا همچنان در جریان است. از آنجا که امام معمار و معیار انقلاب است، شاعران در نسبت با او، نسبت خود را با انقلاب مشخص می‌کنند. با توجه به حدود نیم قرن شعر برای امام می‌توان دستکم سه نسل از شاعران را نام برد که به این موضوع همت گمارده اند. آنچه که از بررسی این آثار بر می آید تداوم یک خط سیر است که علیرغم تنوع و تطور جهان شاعرانه و همچنین تفاوت نسل‌ها، همچنان باقی است. گویا امام حقیقت ثابتی است که هرچه می‌سرایند در امتداد هم است و از این دایره بیرون نیست.
    امام خمینی(ره) به جهت دارا بودن ویژگیها و خصوصیات منحصر به فرد خویش، چه در دوران زندگی سرشار از جهاد و مبارزه و استقامت و چه بعد از رحلت ملکوتی خویش به نحوی در ادبیات معاصر ایران بطور خاص و در ادبیات دنیای اسلام بطور عام و در ادبیات معاصر جهان بطور پراکنده موضوع سخن بوده اند. دلیل بر این مدعا، حجم انبوه سروده شاعران انقلاب و غیر انقلاب در وصف و مدح و رثای امام(ره) است که حاکی از تأثیرپذیری‌های شاعران از اندیشه‌های والای او می‌باشد.
    تحولات عظیم در تاریخ معاصر ایران که زندگی از نوع دهقانی و سنتی را به شهرنشینی مدرن تحویل داد، هر چند به نظر سیاسی می‌آید اما آنچه که در درون انسانها و روابط بین ایشان روی داد قطعا یک حادثه فرهنگی است. سلسله فعالیتهای ادبی که چندی پس از انقلاب مشروطه شروع شده بود نهایتا، با روی کار آمدن رضاخان، متوقف شد. جنگ جهانی، اشغال ایران توسط متفقین، نفوذ شوروی و... گسترش اشعار طیف چپ را باعث شد. ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد نیز طیفی از اشعار سیاسی را پدید آورد.
    برنامه ها و اقدامات محمدرضا پهلوی و عکس العمل امام خمینی(ره) نیز، نوع دیگری از شعر سیاسی را بنیان نهاد که تا کنون ادامه دارد. پس شعر انقلاب، جریانی به موازات دیگر جریان‌ها بود که نقطه شروعش را می‌توان آغاز نهضت امام خمینی«ره» دانست. شعر انقلاب با گزاره هایی چون مبارزه و مقاومت و تعهد پیوند دارد. از این میان ادبیات مربوط به امام که حجم نسبتا وسیعی هم دارد میتواند فصلی جدا در نظام ادبیات انقلاب اسلامی ایران را به خود اختصاص دهد.
    تاثیر امام در شعر انقلاب از دو وجه قابل بررسی است.
    1_ حضور تفکر وی به عنوان رهبر و مقتدای نهضت انقلابی اسلامی و تجلی آن اندیشه در شعر انقلاب
    2_ پرداختن شاعران در طیفها و دوره های گوناگون به امام و موضوع بودن ایشان در شعر.

      تحول ادبی
    اگر ادبیات انقلاب را ادبیات محتوا بدانیم که در ذیل اندیشه انقلاب پدید آمده بی تردید می‌توان آن را به حضور امام نسبت داد و به نوعی تحول ادبی انقلاب را منسوب به امام دانست. شعر نیز همانند دیگر مقوله‌‎های اجتماعی و فرهنگی انقلاب، در ابعاد مختلف دچار تحوّل شد. كه شاخص‎ترین آن ابعاد عبارتند از:
    1: تحوّل در قالب و شكل شعر
    2: تحوّل در صور خیال
    3: تحوّل در محتوا
    فصل ممیز ادبیات انقلاب، تحوّل محتوایی است. تفاوت نگاه در بازیابی شیوه های مرسوم ادبیات از قبیل مدح و نعت و رجز و ... به تفکر بر میگردد. در این میان نقش امام به عنوان نقطه عطف بسیار برجسته است. در تحلیل و بررسی آثار مربوط به امام(ه) چند دوره را می‌توان استخراج کرد:
    الف: قبل از انقلاب: که شامل آغاز نهضت 15 خرداد تا بهمن 57 می‌شود
    ب: ایام انقلاب: که بازگشت امام و پیروزی انقلاب است؛ دهة فجر
    ج: بعد از انقلاب: تشکیل حکومت اسلامی و دوران دفاع مقدس
    د: ارتحال حضرت امام و سوگ و عزا
    ه: ایام بعد از امام تا کنون

      از انقلاب 15 خرداد42 تا بهمن 57
    این فصل شامل اشعار آغاز نهضت کبیر امام کبیر انقلاب است. اعتبار این بخش، که از نخستین جلوه های حضور امام در شعر است، به نوعی اولین جملات زبان ادبیات انقلاب اسلامی به حساب می‌آید. در این ایام که هنوز چهره سیاسی امام شناخته شده نیست و طبیعتا نباید شعرهای سروده شده  رنگ و بوی سیاسی داشته باشند ولی دارند:
    درود باد بر این انقلاب پاک درود
    که زیر سایه آن جان ملتی آسود
    ...
    علی الخصوص خمینی بزرگ آیت حق
    که عاشقانه در این صحنه قد علم فرمود
    یگانه رهبر بیدار و پیشوای دلیر
    که از شهامت خود اجتماع زنده نمود
    (محمد حسین بهجتی اردکانی شفق)
    در این نمونه شعرها، اشاره به مبارزه با لحن ملایمی همراه است. با بالا گرفتن آتش مبارزه و در گرماگرم قیام و شور ملت، شاعران مبارز نیز که عظمت حرکت انقلابی امام را درک کرده اند، حماسی تر وارد معرکه میشوند:
    خون شفق دوباره سر از بیکران کشید
    گردون لوای خون ، به فراز زمان کشید
    ...
    قم را شکوه نهضت تو در همه جهان
    اندر شمار مکتب آزادگان کشید
    ...
    صد آفرین به روح خمینی و نهضتش
    کاین گونه خلق را به جهادی گران کشید
    (علامه محمدرضا حکیمی)
    مبارزه علنی میشود و اولین دوره دستگیری و زندان و آزادی امام. به فراخور شعر به ثبت و شرح وقایع می‌پردازد؛
    حجت الاسلام عصر و آیت الله زمان
    رهبر اسلامیان و وارث هشت و چهار
    موسوی آن سید نیکو سیر کز بهر دین
    همچو جدش موسی جعفر به زندان شد دچار
    (محمد مایل سلطان محمدی آرانی)
    بلافاصله بعد از آزادی با شعف و شادی میسراید:
    ملت اسلام را فری به بار آمد خوش آمد
    تا خمینی مظهر قدس و وقار آمد خوش آمد
    (حبیب الله مرزوقی)
    با تبعید امام(ره) جو اختناق حاکم میشود. در روزگاری که امام در بند غربت است مهمترین رسالت شعر زنده نگاه داشتن امید و روحیه مبازه است:
    ای ز وطن دور ای مجاهد دربند
    ای دل اهل وطن به مهر تو پیوند
    ...
    نک که امام بزرگ نیست در این ملک
    با توام هان ای فقیه، تفرقه مپسند
    وای از آن تندباد نیمه خرداد
    کان همه سرو بلند را ز بن افکند
    ...
    چشم تو روشن که در سراسر ایران
    فکر تو این تخم انقلاب پراکند
    (نعمت‌الله میرزازاده)
    سرودن برای امام، محدود به چهره های ادبی نمیشود، خصوصا در دوره مبارزه آثار بسیاری سروده شده که امروزه شاید چندان در زمره شعر محسوب نشده:
    فریاد روزگار ماست
    روح خدا
    در روزگار قحطی هر فریاد
    در روزگار قحطی هر جنبش
    هر کوشش
    فریاد روزگار ماست
    (دکتر علی شریعتی)
    چهره های سرشناس و مطرح شعر نیز همراه می‌شوند:
    بيداري از سروش قم آمد
    و خانه‌هاي قبرگونه شكافت‌
    انسان ز خواب گران برخاست‌
    آسيمه سر
    به شستن گناه ستم ديدگي شتافت‌
    قم را شنيدي و برپا شدي‌
    قم گفتي و همه برپا شدند
    (طاهره صفارزاده)
    این ستایش، حدیث چشم انتظاری و آمادگی جامعه برای قیام و دگرگونی است! شعر که وارد مرحله تازه ای شده است دیگر به مدح و توصیف قناعت نمیکند بلکه اعتراض رسمی دارد و سند حمایت خود را چنین می‌نویسد:
    بازآ
    كه چون تو باز بيايي‌
    باطل خواهد رفت
    (طاهره صفارزاده)
    توسعه نگاه شعر حاکی از آن است که تصور و توقع یک جامعه آرمانی و جهانی در مردم شکل گرفته ست. برخی شاعران بصورت علنی شعرها را به تبعیدگاه امام(ره) می‌فرستند:
    سوی پاریس شو ای پیک سبکبال سحر
    نامه مردم ایران سوی آن رهبر بر
    ...
    پانزده سال برآمد که از ایرانی دور
    دور و نزدیک، نه غایب شده از یاد و نظر
    ...
    و زیباتر اینکه شاعر آماده اقامه حکومت و برپایی نظام حکومتی است تا:
    داد مظلوم ز بیدادگران بستانی
    پیش فرمان تو خود رنجبران بسته کمر
    (نعمت الله میرزازاده)
    و اما در این میان فراوان در فراوانند کسانی که درجه محبت و ارادت و شوق و شیدایی شان بر بضاعت شعری و ذوق ادبی شان غلبه دارد. چون گاه بدون هیچ آرایه ادبی و بهرهمندی از امکانات شعری سروده اند، در این مقال نمونه ای به میان نیامده است.
    اما روزگار هجران به سر می‌رود و آن یار رفته باز می آید:
    ای ناجی بزرگ جهان، نایب امام
    خورشید تابناک افقهای خون، سلام!
    ...
    سردار سرفراز جهان با قیام تو
    درهم شکست سنگر دیوان شب، تمام
    میآیی از مدار سحر با پیام فتح
    ای فاتح همیشه تاریخ ای امام
    (نصرالله مردانی)

      ایام انقلاب و دهة فجر
    بحران، ارزش آفرین است! تراکم و تعدد وقایع در برش محدودی از زمان، حساسیت لحظات را به میزان قابل توجهی افزایش می‌دهد. آنگاه که همه به تکاپو و تقلا می‌افتند و هر کس به هر وسیله ای - در اینجا به زبان - توسل می‌جوید تا کاری از پیش ببرد. لذا با تنوع سلایق، شعرهای گونه گونی آفریده می‌شود و مضمون گسترش پیدا می‌کند.
    در دهه فجر، مبارزه سرعت بیشتری پیدا کرده و شعرها، کمتر از امکانات شعری و آرایه ادبی بهره ور است. در آنچه به جهت بیان روی می‌دهد، مشابهت فراوان آثار است. به نحوی که غالب شعرها گویی تراوشات زبان و قلم یک نفر است این مشترکات نوعی محدودیت و تکرار را بر شعرها حاکم کرده است: مضمون کلی این است:
    بشارتی ز بهاران دمیده، برخیزیم
    نوید نصرت یاران رسیده، برخیزیم
    (محمد پیله ور)
    تمرکز و تاکید بر لفظ “آمدن” و “رسیدن” حکایت از یک چشم انتظاری و بیقراری دارد. آمدن، به پایان آمدن است و تمام شدن! و سر آغاز دوره ای را نوید می دهد:
    مژده ای منتظران ماه ظفر بازآمد
    ماه بهمن به دو صد شوکت و فر بازآمد
    (محمود آقاجانی)
    مژده ای دل، که دگر بار به تن جان آمد
    همره باد صبا، بوی بهاران آمد
    (زکریّا اخلاقی)
    بوی سپند و کُندر و عود آمد
    مردی که بند زجر گشود آمد
    (قیصر امین پور)
    و ...
    اما با ورود و حضور امام در کنار مردم، آمادگی برای نابودی دشمن بیشتر می‌شود:
    عیسی چو رسید خلق مسرور شدند
    تا زد نفسی رها از آن گور شدند
    موسی ید بیضا ز بغل بیرون کرد
    گوساله پرستان زمان کور شدند
    (حسن حسینی)
    و طرح این بازگشت از انواع منظرهای عرفانی تا سیاسی و عاشقانه:
    از فراز قلهِ‌ انديشه‌ آمد پير عشق‌
    تا به‌ رقص‌ آرد زمين‌ از باده‌ شبگير عشق‌
    (نصرالله مردانی)
    این سرخوشی چهره‌های گوناگونی دارد:
    آیینه ببندید که دلدار رسیده ست
    از محبس مغرب گل خورشید دمیده ست
    (عزیزالله زیادی)
    وسرانجام تصور یک آرمان‌شهر که نه تنها وجود و دنیای شاعر و شعر از آن سر خوش بود بلکه جهانی منتظر بود تا متحول گردد. شاعران موسوم به طیف انقلاب آرمانها را در پیروزی خود و ایجاد جامعه اسلامی می‌دیدند:
    چشمها پرسش بی پاسخ حیرانیها
    دستها تشنه تقسیم فراوانیها
    حالیا دست کریم تو برای دل ما
    سر پناهی ست در این بی سر و سامانی ها
    فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
    فصل تقسیم غزل ها و غزل خوانی ها
    (قیصر امین پور)
    به روشنی این مسیر به امام(ره) و حضور وی ختم می‌شود.

      بعد از انقلاب و دوران دفاع مقدس
    بعد از انقلاب فرصتی پیش آمد تا وجوهی دیگر از شخصیت حضرت امام بر جهانیان کشف شود. برخورد ایشان با مناسبات روز، آموزنده و فرهنگ ساز و شاخص بود. فی المثل از جنگ خانمانسوز به دانشگاه تعبیر کردند و یا شهید را قلب تاریخ خواندند و... هزاران نکته دیگر. علیرغم جنگ، وجود ایشان غمزدای جامعه است و شعرها حاکی از ارادت قلبی و ابراز آمادگی انجام فرامین و پیروی از خط امام است.
    آغاز شد ترانه‌ بي‌انتهاي‌ ما
    پيچيد در زمانه‌ طنين‌ صداي‌ ما
    ...
    عمر قصيده‌گوي‌ جماران‌ دراز باد
    كوتاه‌ كن‌ دگر غزل‌ ماجراي‌ ما
    (قیصر امین پور)
    شعر انقلاب همچون خود انقلاب، یک حرکت است. انقلاب آرمانی است که تا تحقق خواسته هایش فاصله بسیار دارد و تا رسیدن به آن همچنان در حرکت و پویش!
    اما همین چند روزه به دست آمده، فرصتی طلایی است تا شاعر آن را فریاد کند. شاعر با دریافتی عمیق، جهان ماقبل و مابعد را نشان می دهد که حضور امام همه چیزهای موجود کرخت را به تکاپو و تقلا برای رسیدن به ذات خود واداشته است.
    پيش از تو آب معني دريا شدن نداشت
    ‌شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت
    در آن كوير سوخته، آن خاكِ بي‌بهار
    حتي علف اجازة زيبا شدن نداشت...
    (سلمان هراتي)
    شاعر که انسان برتر خود را یافته است ستایشهای خود را نثار می‌کند:
    گر نبودى رهبر دينم خدا داند که من
    لب نمى‏كردم مديحت را به عمر خويش تر
    مى‏ستايم تا ستايم با تو دين خويش را
    تا بدان يابم به روز حشر از آتش مفر
    (موسوى گرمارودی)
    شاعر می‌ستاید و به آن افتخار می‌کند و برای این ستودن کدام انسان، شایسته تر و عظیمتر از امام!؟ که خصوصیاتش ملاک انسان راستین است. شخصیت چند وجهی امام توانسته مجمع نظرهای گوناگون و متفاوت باشد و هر کس به تمنایی راه آن مراد بجوید:
    كسي كه وسعت او در جهان نمي‌گنجد
    به خانه دل من ، آمده است مهماني!
    چه بود؟ صاعقه اي كز سر زمانه گذشت
    و يا زخواب جهان، يك عبور طوفاني؟!
    (فاطمه راكعي)
    و چنین صاعقه ای، بیدارگر سرسلسله رندان جهان میشود:
    خرقه‌پوشان‌ به‌ وجود تو مباهات‌ كنند
    ذكر خير تو در آنسوي‌ سماوات‌ كنند
    پارسايان‌ سفر كرده‌ در آفاق‌ شهود
    در نسيم‌ صلوات‌ تو مناجات‌ كنند
    (زكريا اخلاقي‌)
    دلگرمی به حضور امام چندان کارساز است که شاعران تحقق هیچ شعاری را دور از دست نمی‌بینند. شاعر به چندان صمیمیتی می‌رسد که به سادگی صحبت می‌کند ملایمت و سادگی و سیالیت زبانی که، حاصل رابطه قلبی با امام است:
    نبايد از شب‌ و تشويش‌ با تو صحبت‌ كرد
    ز عقل‌ فاصله‌ انديش‌ با تو صحبت‌ كرد
    ...
    دل‌ از تلاوت‌ وحي‌ كلام‌ تو پنداشت‌
    كه‌ جبرئيل‌ دمي‌ پيش‌ با تو صحبت‌ كرد
    (سهیل محمودی)
    شعر انقلاب به درک عظمت عصر طلایی نائل آمده، آنرا قدر دانسته و سعی در حفظ و حراست از اندیشه انقلاب و سرمایه‌های آن دارد. هشدار شاعر نیز شاید از همان رو باشد که وا گذاشتن انقلاب و امام(ره) وا گذاری خود و ذات انسانیست:
    مبادا خویشتن را واگذاریم
    امام خویش را تنـها گذاریم
    زخون هر شهیدی لاله ای رست
    مبادا روی لاله پا گذاریم
    (قیصر امین پور)
    اما...
    ناباورانه این خبر سرخوشی و خماری را از سر مستان پراند زبان از گفتن باز مانده بود.

      ارتحال حضرت امام و سوگ و عزا
    رحلت امام خميني‌(ره‌) حادثه و ضايعه‌ای بزرگ‌ در جهان معاصر بود. اين واقعه، در شعر چنان بازتاب وسیعی داشت چندان که با کمتر موضوعی قابل قیاس می‌باشد. تعداد شاعران و شعرهاي سروده‌شده گواه این مدعاست‌. چون اغلب اين شاعران نسبت به امام‌، دلبستگي عاطفي داشته‌اند، گونه‌هاي مختلفي از مرثيه‌سرايي در اين شعرها وجود دارد:
    دلي داشتم‌، شانه بر شانه رفت‌
    دريغا كه خورشيدِ اين خانه رفت‌
    دريغا از آن شور شيرين‌، دريغ‌
    از اينجا، از اين داغ سنگين دريغ‌
    (محمدرضا عبدالملکيان)
    اما واکنش شاعر در وحله اول به حيرت و اعجاب مي‌گذرد:
    اي دل اين آشفته‌حالي را كه تقديم تو كرد؟
    وحشت آن جاي خالي را كه تقديم تو كرد؟
    خواب ديدي تيغ وحشت را، خيال انگاشتي‌
    زخم آن تيغ خيالي را كه تقديم تو كرد...
    (ساعد باقري)
    استفاده از انواع قالبها، حال و هواي ديگري در شعر حاکم کرده و اي بسا نگاه را نيز تغيير داده:
    بي تو اينك جهان چه خواهد كرد؟
    اي سنگ محك‌!
    اگر تو نبودي‌
    كجا شيشة عرفات‌
    و برخي ديگر از شيشه‌هاي مات
    مي‌شكست‌
    (علي موسوي گرمارودي‌)
    گذشته از برخی استثناها سوز هجران حاکمیت دارد:
    تمام آينه‌ها شاهدند و مي‌دانند
    كه من گريسته‌ام با تمام آينه‌ها
    (سهيل محمودي)
    و گريستن، شعر نيست. شعر به تصویر صحنه های عزاداری بسنده کرده است:
    ماییم و بی حضور تو شبها گریستن
    شبها ز سوز داغ تو تنها گریستن
    خاکم به سر ز داغ تو، این باورم نبود
    بر شانه سر نهادن و غم را گریستن
    (سیاوش دیهیمی)
    اما شاعر مرحله اي فراتر مي‌رود و به بالاتر از گريه مي‌انديشد:
    چه شد که عالم اندیشه سوگوار افتاد؟
    براق عرصه اشراق بی سوار افتاد!!
    از این مصیبت سنگین، خمید قامت غم
    جهان به سوگ نشست و زمانه زار افتاد
    (نصرالله مردانی)
    هرچند تعابیر حماسی و شاعرانه با يک سوال همراه شده ، نهایتا پیام اصلی شعرها بیان سوگ است. شاعر از پرسش و طرح ابهام آمیز و حیرت زدگی به نوعی دیگر نیز بهره مي گيرد:
    خدایا! تمام مرا می برند
    کجا می برندم، کجا می برند؟
    دریغا، بهاران این باغ را
    به گلزار آلاله ها می برند
    (کاووس حسن لی)
    و این بیان همان درد و حیرت به زبانی دیگر است.
     از ویژگی این سوگ سرودها؛ تنوع در زبان و موضوع و نگاه است:
    در نگاه عارفانه:
    سهمگین زلزله در کعبه عرفان افتاد
    چاک زد فلسفه عشق، گریبان بی تو
    (زکریا اخلاقی)
    در زبان:
    مفت حيرت‌سبقان‌، سيلي الفت كاري است‌
    رُخ مأنوس‌ترين آينه‌ها زنگاري است‌
    (علي معلم‌ دامغاني)
    در موضوع:
    هر كه بيرون ماند از اين امت‌، بلايي ديگر است‌
    هر كه تنها رفت‌، گو رو، بينوايي ديگر است‌
    (يوسفعلي ميرشكاك)
    در ابياتی پاي تفکر به عرصه شعر باز می‌شود، که چرا گریه؟!
    زنده تر از تو كسي نيست چرا گريه كنيم
    مرگمان باد و مباد آن كه تو را گريه كنيم
    رفتنت آينه آمدنت بود ببخش
    شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم
    گوش جان باز به فتواي تو داريم بگو
     با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم
    (محمدعلي بهمني)

    اما در سوگ‌سرودهایی که سال‌ها پس از هنگام رحلت امام(ره) سروده شده، تأمل و تفكّري بيشتری وجود دارد: شاعر همان دغدغه ای را دارد که در دوران زندگی امام داشت:
    خوشا که خط عبور تو را ادامه دهیم
    شعاع چشم تو را تا خدا ادامه دهیم
    دوباره خواب شب شوم را بیا شوبیم
    به رغم خوف و خطر، جاده را ادامه دهیم
    بیا به سنت پیشینیان کمر بندیم  
    که یا ز پای درآییم یا ادامه دهیم  
    اگر چه عکس تو در قاب تنگ دیده شکست
    تو را به وسعت آیینه ها ادامه دهیم
    قیصر امین پور
    و این راه ادامه دارد...

      ایام بعد از امام که اکنون و نسلهای بعد از امام تا بعد
    امام رفت و دو دهه از رفتنش نیز گذشت. برای آنان که امام را درک کرده بودند روزهای سنگینی بود. اما اینک، نسلی دیگر برآمده که ظاهرا امام را ندیده است. در شکل گیری نهضت نبوده، در زندان و شکنجه‌گاه با نام و یاد امام سر نکرده و ایام تبعید و دوری را با شوق وصالش نگذرانده ست. اما عجیب اینکه همین نسل آنچنان امام را پذیرفته و باور دارد که گویی در همه مراحل همراه و در رکاب امام(ره) بوده و امروزه نیز بر آن است تا بر اساس رهنمودهای او فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد. حقیقت این است که “خمینی یک حقیقت همیشه زنده است.”
    این نسل که امروز در فرهنگ رسانه ای، نسل سوم نامیده میشود امام را نه در حد یک خاطره که در شکل یک داستان میشناسد از وی تنها نامی شنیده و شرح قیام را. امام برای وی تعریفی خاص دارد:
    کاش بودی
    تا جماران کوچکت
    عطر گل میگرفت
    از حضور دل آرامت
    کنار جماعت مشتاق بوسه بر دستهایت
    (قربان بهاری)
    درگیری سیاسی اجتماعی و جنگ، امروز قابل لمس و تصور نیست از همین رو تاکید بر بعد روحانی چندان غیرمترقبه نیست:
    نامت را میبرم
    و دهانم بوی به و بهشت میگیرد
    دستم را میگیری
    تا از ستاره ها گلو تر کنم
    (رسول پیره)
    شاعر این نسل توفیق دیدار امام را نداشته پس به صراحت اعلام می‌دارد که نامت را شنیده ام و فقط همین!
    فقط همین شنیده ام از مردم، فرشته ای رسید و نمایان شد
    نشست روبه روی زمین چندی و بعد پشت ثانیه پنهان شد
    تو قاب عکس ساده دیواری؟ نه باورم نمیشود این وقتی
    درون شهر کوچک دل هر شب به احترام چشم تو طوفان شد
    (نجمه زارع)
    جالب توجه این که در بین این نسل نیز تفاوت نگاه شدید است که می‌توان آن را به چند بعدی بودن شخصیت حضرت امام نسبت داد. مثلا از نقش سازنده امام در شکل گیری جامعه و انسانها می سراید:
    آفریدی ما را
    بعد از خدا،
    تندیس نگاهت هدیه شد
    و ما...
    (وجیهه سادات سیدی)
    در چنین حال و هوایی، فضای منسوب به امام،(جماران، فیضیه، صندلی امام و مصلی و ...) تبدیل به عناصر نمادین در دست شاعر میشود:
    من جماران نرفته ام هرگز، من جماران ندیده ام هرگز
    ولی امشب حلول کرده دلم، با همین واژه های گه موجز
    تا بیایم به عشق سمت شما، گل بریزم به ردپای شما
    یک ملافه کشیده اند آقا روی این صندلی به جای شما
    (فاطمه فاضلی)
    به جهت فاصله تاریخی از امام و وقایع هم‌عصر ایشان، تعقل و تفکر در چیستی شخصیت امام غلیظ‌تر است. شاعر در پی یافتن مفهوم عظمت امام به هر دری میزند‌ (کافی‌نت ها و شبکه های اطلاعاتی) و نشان خانه دلدار می‌پرسد:
    تو را نفهمیدیم
    تو که در بهمن شناوری
    و من پشت صندلی کافی نتها
    دنبال ثارالله میگردم
    (نور سعید هواسی)
    گاهی امام را در میان زندگی می یابد:
    مادر می گوید:
    دختر تو قدت نمی رسد به آن روزها
    ...
    دلم می لرزد وقتی
    محدود شده ای به صفحه اول کتابهای درسی
    (مولود گودرزی فر)
    این رابطه در مقایسه با شعری از سال 45 قیاسی تکان‌دهنده خواهد بود. ای بسا چنین نگاهی به انقلاب اساسا نمی توانست در قالب شعر انقلاب بگنجد! صمیمیت گاه به ترانه می انجامد و شناخت امام تا حد یک رویای کودکانه تنزل پیدا میکند:
    گوشه طاقچه نگاه، تو قاب خیس چشم من
    تکیه داده به آسمون، رفته تا اوج پرزدن
    تسبیح  و مهر وآینه یه رنگ ناز و سرمه ای
    انگشتر عقیق اون با جانماز ترمه ای
    (بیتا آذر زرتشت)
    اما سیر کلی تنها به این سمت و سو نیست. در میان این نسل شعرهایی یافت میشود که هنوز شور و حرارت و حماسه و باور گذشتگان را با خود دارد. گذشته از تاثیر جریانهای ادبی و تحولات عرصه بلاغت، درونمایه به نوعی است که می توان شعر را به یکی از شعرای نسل اول نسبت داد. ساختار زبان و همراهی با شور انقلابی این شعر را به شعرهای دوره اول پیوند می‌دهد.:
    هیچ بودیم که یکمرتبه ایجاد شدیم
    پوچ بودیم که همسنگر پولاد شدیم
    رود بودیم ولی خواب عطش میدیدیم
    موج ویران شده بودیم که آباد شدیم
    پیله بودیم، پر از حسرت پروانه شدن
    کار دل بود اگر از قفس آزاد شدیم
    آنقدر عشق چشیدیم که شیرین گشتیم
    آنقدر کوه سرودیم که فرهاد شدیم
    رفت آن غصه، که با رفتنش آرام شدیم
    آمد آن بخت که با آمدنش شاد شدیم
    عاقبت بغض فرو خورده ما نیز شکست
    دست در دست خدا جرات فریاد شدیم
    (سارا جلوداریان)

    در یک سیر تاریخی که به نیم قرن می‌رسد نکته ای قابل توجه است؛ امام یک حقیقت متعالی است که گذشته زمان و دگرگونی جهان تعریف آن را عوض نمی‌کند و از آنجا که متعلق به انسانیت است و کردار او پیامی انسانی دارد در همه اعصار پراکنده است. امام این پیر مرشد و رهبر و فرمانده و سیاست‌مدار به عنوان معیار اندیشه و حرکت انقلاب مسیر را مشخص میکند و شاعران در هر دوره ای در نسبت با او، نسبت خود را با انقلاب مشخص می‌کنند. چنان است که سخن شاعر سال 42 در سال 88 بازخوانی میشود و این شعرها هم روایتی دیگر و شکلی دیگر از همان عشق و ارادت است.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه