پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ انقلاب
  • تاریخ شفاهی

  • کلمات کليدي :

  • روحانیت
  • تحجر
  • تاریخ‌نگاری
  • سید حمید روحانی

  • مسعود رضايي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • این جلسات خوب است ولی...

  • مطلب بعدي >   1094 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 17 : جامعه شناسي يک دروغ

    مهم در حد انرژي هسته‌اي
    گفت وگو با مسعود رضايي درباره نامه امام در خصوص تاريخ نگاري انقلاب

    بسم الله الرحمن الرحيم
    جناب حجت‌الاسلام آقاي آسيد حميد روحاني زيارتي، دامت افاضاته
    با تشكر از زحمات جنابعالي در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي و تلاش قابل تقديرتان در تدوين تاريخ انقلاب اسلامي، اميدوارم بتوانيد با دقت، تاريخ حماسه‌آفرين و پر حادثه انقلاب اسلامي بي‌نظير مردم قهرمان ايران را بدان گونه كه هست ثبت نماييد.
    شما به عنوان يك مورخ بايد توجه داشته باشيد كه عهده‌دار چه كار عظيمي شده‌ايد. اكثر مورخين، تاريخ را آن گونه كه مايلند و يا بدان گونه كه دستور گرفته‌اند مي‌نويسند، نه آن گونه كه اتفاق افتاده است. از اول مي‌دانند كه كتابشان بنا است به چه نتيجه‌اي برسد و در آخر به همان نتيجه هم مي‌رسند.
    از شما مي‌خواهم هر چه مي‌توانيد سعي و تلاش نماييد تا هدف قيام مردم را مشخص نماييد، چرا كه هميشه مورخين اهداف انقلاب‌ها را در مسلخ اغراض خود و يا اربابانشان ذبح مي‌كنند. امروز همچون هميشه تاريخ انقلاب‌ها، عده‌اي به نوشتن تاريخ پر افتخار انقلاب اسلامي ايران مشغولند كه سر در آخور غرب و شرق دارند. تاريخ جهان پر است از تحسين و دشنام عده‌اي خاص، له و يا عليه عده‌اي ديگر و يا واقعه‌اي در خور بحث. اگر شما مي‌توانستيد تاريخ را مستند به صدا و فيلم حاوي مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده‌هاي مردم رنجديده كنيد، كاري خوب و شايسته در تاريخ ايران نموده‌ايد. بايد پايه‌هاي تاريخ انقلاب اسلامي ما چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها باشد. شما بايد نشان دهيد كه چگونه مردم، عليه ظلم و بيداد، تحجر و واپس‌گرايي قيام كردند و فكر اسلام ناب محمدي را جايگزين تفكر اسلام سلطنتي، اسلام سرمايه‌داري، اسلام التقاط و در يك كلمه اسلام آمريكايي كردند.
    شما بايد نشان دهيد كه در جمود حوزه‌هاي علميه آن زمان كه هر حركتي را متهم به حركت ماركسيستي و يا حركت انگليسي مي‌كردند، تني چند از عالمان دين باور دست در دست مردم كوچه و بازار، مردم فقير و زجر كشيده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پيروز بيرون آمدند.
    شما بايد به روشني ترسيم كنيد كه در سال 41 سال شروع انقلاب اسلامي و مبارزه روحانيت اصيل در مرگ‌آباد تحجر و تقدس‌مآبي چه ظلم‌ها بر عده‌اي روحاني پاكباخته رفت، چه ناله‌هاي دردمندانه كردند، چه خون دل‌ها خوردند، متهم به جاسوسي و بي‌ديني شدند ولي با توكل بر خداي بزرگ كمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسيدند و خود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر، علم و خرافه، روشنفكري و تحجرگرايي، سرافراز - ولي غرقه به خون ياران و رفيقان خويش - پيروز شدند.
    حرف بسيار است، و من حال نوشتن بيش از اين را ندارم. خداوند به شما كه مورد علاقه من هستيد و خود از ستم‌كشيده‌هاي اين انقلابيد، توفيق بندگي دهد تا بتوانيد با در نظر گرفتن او - جل و علا - واقعيت‌ها را براي نسل آينده ثبت كنيد. من به شما دعا مي‌كنم و از واحد فرهنگي بنياد شهيد تشكر مي‌كنم كه به شما كمك مي‌كند تا انشاء‌الله بتوانيد كارتان را به پايان برسانيد. والسلام.
    25/10/67 - روح‌الله الموسوي الخميني

    تاريخ نامه امام به سيدحميد روحاني دي ۶۷ است. يعني يکي از آخرين نامه‌ها و پيام‌هاي امام در روزهايي است که امام احساس مي‌کرده روزهاي آخر عمر را مي گذراند. نوشتن اين نامه در آن شرايط و دست گذاشتن روي بحث تاريخ‌نگاري علت خاصي داشته؟
    علت اين قضيه اهميتي است که امام براي تاريخ‌نگاري قائل بود. اين نامه از هوشياري و تيزبيني حضرت امام خبر مي‌دهد. ايشان متوجه بوده که تاريخ نگاري چه اهميتي در سرنوشت ملت‌ها دارد. اين دقيقا همان چيزي است که طرف مقابل ما هم نسبت به آن حساس است. آنها مي‌‌دانند که تاريخ است که مسير حرکت ملتها را در آينده ترسيم مي‌کند. شما گذشته‌تان را به يک نحو بنگريد، يک مسيري را انتخاب مي کنيد و به نحو ديگري ببينيد، مسير ديگري انتخاب مي کنيد. اگر در تاريخ خودتان نقش آمريکا را نقش مثبتي ببينيد (يا حداقل نقش منفي نبينيد) روابط و موضع گيری‌هاي سياسي تان درباره آمريکا يک جور خواهد بود؛ و اگر آمريکا را به چشم يک دشمن بنگريد که سعي کرده از شما به عنوان پايگاه نظامي استفاده کند، سياستي که در عرصه سياست بين المللي در پيش مي گيريد، روش ديگري خواهد بود. به همين خاطر است که بعضي‌ها نه‌تنها در خود آمريکا که در ايران ماموريت‌شان را تطهير چهره غرب در تاريخ ايران تعريف کرده‌اند. وقتي مي‌خواهند بگويند که ما چگونه ما شديم، اساسا نقش استعمار و نقش غرب را در چگونه ما شدن ما محو مي‌کنند.
    حضرت امام نسبت به اهميت تاريخ وقوف داشت. آن تيزبيني که حضرت امام در آن موقع داشت چه بسا خيلي در حال حاضر نداشته باشند. اينکه ايشان به آقاي سيدحميد روحاني حکم مي‌دهد و تاکيد مي‌کند که شما تاريخ انقلاب اسلامي را آن گونه که بوده بنويسيد، نشان مي‌دهد امام نگران تحريف در تاريخ انقلاب بوده و اين که مبادا با اين تحريف مسير حرکت آينده ما دچار انحراف شود.
     امام در اين نامه بطور مشخص به نوشتن تاريخ «به روايت پابرهنگان» اشاره مي‌کند...
    آن چيزي که امام مي‌فرمايد دقيقا اين است: «اگر شما مي‌ توانستيد تاريخ را مستند به صدا و فيلم حاوي مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده مردم رنجديده کنيد، کاري خوب و شايسته در ايران نموده‌ايد. بايد پايه‌هاي تاريخ انقلاب اسلامي چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرت ها و ابرقدرتها باشد.»
    امام مي‌فرمايد اگر شما مي‌توانستيد تاريخ را مستند به صدا و فيلم حاوي مطالب گوناگون انقلاب بکنید. يعني نوشتن کافي نيست. حضرت امام به اين نکته توجه دارد که در دنياي امروز، صدا و تصوير خيلي حرف مي‌زند. خيلي کار مي‌کند و خيلي برد دارد. کتاب سر جايش محفوظ و جايگاه خودش را دارد. اما ايشان با مقتضيات زماني و شرايط روز مي‌گويند شما تا مي‌توانيد نگارش تاريخ تان را مستند به صدا و فيلم بکنيد. صدا و تصوير را مي‌شود در قالب مستندات تاريخ آورد. به هر حال در اين حوزه هم بايد پيش برويم. حضرت امام مي‌گويد که نسبت به اين قضيه هم غفلت نشود.
    نکته ديگري که ايشان تاکيد دارد اين است که تاريخ را بر مبناي ذهنيات خودتان و ذهنيات ديگران که به صورت مکتوب درآمده، ننويسيد؛ برويد در متن مردم و متن توده‌ها و تاريخ را از دل اجتماع بيرون بکشيد.
    بعد از انقلاب اسلامي درباره تاريخ انقلاب کتابهاي زيادي نوشته شد. بسياري از اين کتابها توسط نويسندگان خارجي بود. آمريکايي بودند، انگليسي بودند و نگاه‌هاي متفاوتي داشتند. نمي‌خواهم بگويم که لزوما نگاه‌هشان نگاه اشتباهي بود، اما خيلي از اين کتابها بعد از انقلاب مرجع تاريخ‌نگاري و تاريخ‌خواني نيروهاي جوان و به خصوص دانشگاهي ما شدند.
    خانم نيکي کدي تاريخ انقلاب اسلامي را نوشته در کتاب ريشه‌هاي انقلاب ايران. يا جميز بيل کتابي مي‌نويسد با نام عقاب و شير. اين کتابها بعد از انقلاب مي‌شوند مرجع فکري کساني که مي‌خواهند تاريخ انقلاب اسلامي را بخوانند.
    حضرت امام به آقاي سيد حميد روحاني تاکيد مي‌کند که شمايي که مي خواهيد تاريخ انقلاب اسلامي را بنويسيد در اتاق خودتان محصور نباشيد و از لابلاي يافته‌هاي ذهني خود و ديگران اين کتاب را ننويسيد. مي‌گويند شما وارد اجتماع شويد. برويد درون مردم. ببينيد آنها چرا انقلاب کردند و چه مي‌خواستند که انقلاب کردند.
     الان چند مجموعه در ايران دارند درباره همين بخش از تاريخ‌نگاري يعني ثبت تاريخ شفاهي کار مي‌کنند. اما هنوز اين تاريخ شفاهي هم در سطح بزرگان است.
    همينطور است. اين تاريخ شفاهي که شما مي‌گوييد عملا تاريخ شفاهي شخصيت‌هاست. البته بايد خاطرات شخصيت‌هاي موثر در وقايع و رويدادهاي انقلاب اسلامي را ثبت کرد. حتي با وجود اين که در بعضي خاطرات مشاهده مي‌شود شخصيت‌ها نقش خودشان در آن رويدادها را برجسته‌تر از آنچه بوده يا ديگران گفته‌اند ترسيم مي کنند و به نوعي دچار خودبزرگ بيني شده اند؛ يا حتي در تحليل‌هايي که مي‌کنند ممکن است دچار اشتباهاتي شده باشند. با اين حال اين خاطرات بايد ثبت شود. اما اين، آن چيزي نيست که مورد نظر امام بود. به نظر مي‌رسد حضرت امام لايه عميقتري از جامعه را مورد توجه داشتند و تاکيد کردند که شما اگر مي‌خواهيد تاريخ بنويسيد، وارد لايه عميق اجتماعي بشويد و از دل آنها حرفهايشان را بيرون بکشيد. اين کار مي‌شود يک تاريخ‌نگاري اجتماعي عميق و اين حرف‌ها بعدا براي کساني که مي‌خواهند وقايع را تحليل کنند، حرفهاي خيلي مهمي هستند.
    ما در مورد تاريخ‌نگاري جنگ و دفاع مقدس تا حدي اين کار را انجام مي‌دهيم: از خلال وصيتنامه‌هاي شهدا از خلال گفتگو با رزمندگان جنگ. البته به نظر من اين جريان گفتگو با رزمندگان هم تا حدودي اختصاص پيدا کرده به فرماندهان و رده‌هاي خاص. هنوز تلاش خيلي زيادي نشده براي ثبت اين که آن رزمنده عادي که در خط مي‌جنگيد کي بود و چرا جنگيد. چه اتفاقي افتاد. احساس و عواطفش چه بود. در پيروزي‌ها و شکست‌ها چه احساسي داشت. در هنگام شهادت دوستانش چه واکنشي داشت. بايد لايه‌هاي عميق‌تري از کساني را که در جنگ حضور داشتند پيدا کرد. رزمندگان اين چنيني خيلي زيادند و خيلي راحت هم مي‌توانند صحبت‌ها و خاطرات خود را عنوان کنند.
     در جنگ، ما رزمنده داشتيم. براي ثبت خاطرات انقلاب بايد به سراغ کي برويم ؟
    مردم. مردم عادي. امام در همين پيام، سال 41 را شروع انقلاب اسلامي تعيين مي‌کند. مثلا يک کارمندي که در سال 41 در يک اداره بوده و سير وقايع را ديده. همان شخص فهم خودش را از وقايع دارد. مثلا شخصي در بيمارستان پزشک، کارمند يا پرستار بوده. بايد رفت و از او پرسيد که از سال 41 تا 57 در همان حوزه کاري خودش چه اتفاقي افتاد. از کارگر کارخانه يا کارمند وزارت راه و... از همه اينها مي شود پرسيد.
    شما برويد سراغ يک کارمند عادي وزارت خارجه که در اين سالها چه اتفاقاتي را شاهد بوده‌است. همين قضيه را مي‌توان يک از يک نظامي پرسيد. اين که يک گروهبان ايراني در برابر يک گروهبان امريکايي چه وضعي داشت يا يک سرگرد ايراني در برابر يک گروهبان آمريکايي. يا همين استاديوم آزادي چگونه ساخته شد و چه کساني ساختند. اينها را ما مي‌توانيم از دل اجتماع بيرون بکشيم.
     عملکرد موسسات و سازمانهايي که کارشان تاريخ نگاري است در اين بخش چطور بوده است؟
    نمي‌توانم ارزيابي دقيقي داشته باشم. براي اين ارزيابي تمام کارها را بايد بدانم که چيست.
        در همان حدي که ديديد...
    زحمت‌هاي زيادي کشيده شده و بايد اين را در نظر داشت. يک تعداد مراکز تاريخ پژوهي هستند و کتابهاي زيادي را هم در عرصه تاريخ نگاري شفاهي منتشر کرده‌اند و دارند کارشان را ادامه مي‌دهند. زحمت زيادي کشيده شده اما به نسبت کارهايي که بايد انجام شود تلاش بيشتري صورت گيرد و دقت بيشتري به عمل بيايد. ما هنوز بسياري از اسناد را داريم که منتشر نشده. اسناد قبل از انقلاب هم است. يک علت مهم آن است که مراکز تاريخ‌پژوهي ما که مدارک و اسنادي از دفاتر ساواک، خانه‌هاي طاغوتيان يا وزارت‌خانه‌ها به دست‌شان رسيده علي‌الظاهر اصرار دارند که خودشان اين اسناد را منتشر کنند. چون نيروي محدودي دارند (و اسنادي هم که دارند، بسيار زياد هستند) اين اسناد همين طور در بن‌بست قرار دارد که تا پژوهشگري پيدا شود و روي آنها کار کند تا منتشرش کنند. بسياري از اسناد ممکن است در معرض نابودي قرار گيرد. بعضي از اين مراکز تا حدي  به روش‌هاي علمي که اين اسناد را نگه مي‌دارند. اما بعضي  جاها اين روشهاي علمي مورد توجه قرار نمي‌گيرد. مثلا فرض بفرماييد خيلي محتمل است در يک وزارتخانه اسنادي که از قبل مانده توي گوني جايي افتاده باشد و تا کسي برود سراغ آنها، پودر شده و از بين برود.
    شنيده‌ام که در دادگستري اسنادي راجع به شکايات از عوامل رژيم پهلوي اول پس از جنگ جهاني دوم وجود دارد. از مشهورات تاريخ است که رضاخان حرص زمينخواري نامحدودي داشت و از بس زمين‌ها را تصاحب کرده بود، تبديل شده بود به بزرگترین فئودال دنيا. بعد از اينکه سقوط کرد شکايات و دادخواهي‌هاي زيادي انجام شد.  آيا همه اسناد اينها منتشر شده، آيا به طريقه علمي از اين اسناد محافظت مي شود. فکر نمي کنم که اين طور باشد.
     حضرت امام در همين پيام شروع انقلاب را سال 41 مي‌داند. حالا سال 89 است. کم سن و سال ترين افرادي که چيزي از ان سال به ياد دارند الان ۵۸ سالشان است. فکر مي‌کنيد براي عمل کردن به اين نامه امام  چند سال ديگر فرصت داريم؟
    فرصت ها دارد مي‌گذرد و آدمها يکي يکي مي روند و اسناد در معرض نابودي قرار دارد. من معتقدم آن اهميت لازمي که براي تاريخ‌نويسي انقلاب اسلامي که بايد قايل شويم نشديم. شما ببينيد مثلا در حوزه صدا و سيما سالانه چقدر هزينه مي‌شود. من نمي‌گويم که اين هزينه نبايد بشود. اما چرا هزينه مي شود. چون اين نگاه هست که ما بايد براي جامعه خود برنامه توليد کنيم. من از شما سوال مي کنم، در حوزه تاريخ پژوهي، کل کارهايي که در ايران صورت مي گيرد چقدر هزينه مي‌شود. من رقم دقيقي ندارم. اما فکر نمي کنم که اصلا قابل مقايسه باشد با کوچکترين برنامه اي که در حوزه صدا و سيما انجام مي شود. ما در مورد سدسازي و جاده سازي و کل عمران و توسعه از لحاظ مادي چقدر هزينه مي‌کنيم. از اين ميزان چند هزارمش صرف هزينه تاريخ پژوهي و تاريخ نگاري مي شود. کارهاي عمراني از بديهيات هر کشور است. اما اين را هم بايد از بديهيات بدانيم که هر آنچه در توان داريم در بحث تاريخ پژوهي انجام بدهيم.
     آقاي رضايي، جنگ را مردم اداره کردند نه سازمان‌هاي دولتي. انقلاب را هم همينطور. آيا شما اصلا به جريان مردمي در ثبت تاريخ انقلاب اعتقاد داريد؟ ثبت تاريخي که در حال از دست رفتن است. ما داريم زمان را از دست مي دهيم...
    بله حتما. به نظر من اين کار مي‌تواند صورت بگيرد. همان طوري که شما گفتيد اين انقلاب را مردم به پيروزي رساندند البته با عنايات الهي. اما تلاش از طرف مردم بود. مردم آمدند به خيابانها و بعد هم همين مردم به جبهه‌ها رفتند. همچنان مردم هستند که اين نظام را نگه داشتند. در حوزه تاريخ نگاري هم اين بحث، بحث بسيار خوبي است. يعني مي‌شود اين طرح را به عنوان يک طرز تفکر و يک ايده به جامعه منتقل کرد. اين را به عنوان يک ايده بايد مطرح کرد که به اين طريق هم مي‌شود ثبت تاريخ کرد. يک دانشجوي علاقه‌مند خودش و دوستانش مي توانند يک جمعي را تشکيل بدهند، کار تاريخ‌پژوهي و تاريخ‌نگاري را پيش ببرند. در شهر خودشان يا در ده و خانواده خودشان. بايد ما به اهميت قضيه پي ببريم و باورمان شود که اين مسئله اهميت دارد. من فکر مي کنم که اين باور هنوز شکل نگرفته. ما دراين قضيه مشکل داريم. ما در زبان مي‌گوييم اما به عمق قضيه نگاه نمي‌کنيم. ما مي‌گوييم به خاطر اين که انقلاب ما حفظ شود بايد توسعه اقتصادي و صنعتي داشته باشد. انرژي هسته‌اي را بايد داشته باشيم. همه اينها درست است. چون باور داريم که در دنياي امروز يک امکان بسيار خوب، داشتن انرژي هسته‌اي است تا بتوانيم کشور خود و نظام خود را حفظ کنيم و جامعه را پيش ببريم. اما به اين باور نداريم که اگر اين هزينه‌هاي صنعتي و اقتصادي بخواهد در مسير صحيح پيش برود، بايد يک تاريخ نگاري صحيح و دقيق داشته باشيم.
     امام در نامه به سيدحميد روحاني به‌تعبيري از او مي‌خواهد که تاريخ روحانيت ضدانقلاب را بنويسد. تعابير تندي هم به کار مي‌برد از قبيل مرگ‌آباد تحجر و... براي ثبت اين بخش از تاريخ انقلاب تا حالا کاري شده؟
    درباره آن کارهاي که درون حوزه علميه انجام شد، حداقل من هيچ کاري نديدم. من اين پيام را بارها خواندم. اين دفعه آخر که داشتم مي‌خواندم توجهم به اين نکته جلب شد که حضرت امام چقدر تاکيد دارند بر صدماتي که تحجر و جمود به حرکت روحانيت اصيل وارد کرد. آدم احساس مي کند خون دلي که امام از متحجرين، از آن بخش دچار جمود روحانيت، خورد مثل رنجي است که از دست رژيم شاه کشيد. من تاييد مي‌کنم که ما راجع به اين بخش کاري صورت نداده‌ايم. علتش هم شايد اين باشد که رهبريت انقلاب ما با روحانيت اصيل و مبارز بود. نوعي نگاه حاکم شده که احترام به اين بخش از روحانيت را به کل جامعه وسيع روحانيون بسط مي‌دهد. امام در اين نامه مرتب از کارشکني‌ها و خون به دل کردن‌هاي روحانيون مرتجع و متحجر صحبت مي‌کند. تاکيد امام در اين نامه يک پيام بزرگ دارد. يعني آقاي سيد حميد روحاني و روحانيون ديگري که وظيفه خود مي‌دانيد که در حوزه تاريخ نگاري انقلاب اسلامي کار کنيد، مبادا که روحانيت متحجر را از حوزه تاريخ‌نگاري خودتان بيرون بگذاريد و به آن نپردازيد. بايد به طور ويژه به آن بپردازيد. در جاي ديگر هم امام مي‌فرمايد که اين آدمها چه خوني به دل ايشان کردند. اما اشاره به آن در اين نامه، خودش جاي تامل دارد.
    روحانيت اگرچه در مجموع مورد اعتماد مردم بود و بدون حضور روحانيت و در راس آن حضرت امام به اعتقاد من انقلاب در ايران صورت نمي‌گرفت، اما دچار بخشهاي نامطلوب  و آسيب ديده هم هست.
    اگر به اين مسئله پرداخته نشود، ممکن است اين خطر مجدداً بروز کند. امام مي‌فرمايد:" شما بايد به روشني ترسيم کنيد که در سال 41 سال شروع انقلاب اسلامي ايران و مبارزه روحانيت اصيل در مرگ‌آباد تحجر و مقدس مآبي چه ظلم ها بر عده اي روحاني پاک باخته رفته است. چه ناله هاي دردمندانه کردند. چه خون دل‌ها خوردند، متهم به جاسوسي و بي ديني شدند ولي با توکل بر خداي بزرگ کمر همت را بستند واز تهمت و ناسزا نهراسيدند وخود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان وکفر، علم و خرافه، روشنفکري و تحجرگرايي سرافراز ولي غرقه به خون ياران سرافراز خويش پيرزو شدند."
    اين قضيه نشان مي‌دهد که در آن زمان جريان تحجر و جمود جريان کم‌جان و کمرنگي نبود. اين پيام امام نشان مي‌دهد که امام در زماني حرکتش را شروع مي کند که جريان تحجر بسيار قدرتمند بود. حضرت امام و جمعي از ياران ايشان که شايد در آن موقع در اقليت بودند با تلاش زياد توانستند اين سد تحجر را بشکنند و با پيوند با مردم به تدريج توانستند اين خط انقلاب و روشنگرانه و عميق را گسترش بدهند و جريان انقلاب را به راه بيندازند.
    اگر ما نسبت به اين قضيه حساسيت خودمان را از دست بدهيم  و فکر کنيم که آن جريان تحجر تمام شد، ممکن است همان جريان دوباره خود را بازسازي کند و به انحاي مختلف قدرت را به تدريج در دست گيرد.
    حضرت امام در اين پيام تذکر مي دهد که تاريخ نگاران انقلاب اسلامي اين خطر را خوب تجزيه و تحليل بکنند و خطر سيرش را بگيرند. براي اين که ذهن مردم روشن شود. آگاهي به مردم داده شود تا اگر اين جريان مجددا خواست خودش را بازسازي کند جامعه از آگاهي لازم برخوردار باشد و جلوي آن را سد کند.
     ظاهرا در بحث تاريخ‌نگاري در دوره جمهوري اسلامي نگاه "کل واحد فرض کردن روحانيت" نگاه غالب بوده  .
    ما در مجموع هيچ قشري را و هيچ صنفي را نبايد يکپارچه بدانيم. روحانيت هم يک کل واحد  يکپارچه نيست. در جامعه پزشکان هم اين نگاه هست. هم آدم سالم است و هم آدم سوء استفاده گر.
    در صنف معلمان، کارگران و.. همه صنف ها آدم وطن‌دوست هم دارند و آدم خائن هم دارند. هيچ صنفي نيست که يکپارچه باشد. حوزه روحانيت هم مسايل خاص خود را دارد. اگر روحاني عارف، سالک و سالم داريم، روحاني فاسد الاخلاق هم داريم. خود حضرت امام در سخنراني ها و پيامهايشان بعضا اين تعابير را به کار مي بردند. امام مي گويد:  يک روحاني فاسد براي من از يک ساواکي بدتر است. ما نبايد روحانيت را کل واحد يکپارچه بدانيم. بد است که روحاني متحجر را ببينيم و روحاني غرب‌زده يا روحاني با تفکر التقاطي را نبينيم يا روحاني غرب‌زده را ببينيم و روحاني متحجر را نبينيم. ولي فشاري که اين دو طيف بر جريان اصلي روحانيت وارد مي‌کند از طرف طيف تحجر است. چون روحانيون غرب‌زده و التقاطي در اقليت‌اند. در اين پيام اصلا حرفي از روحانيت التقاطي نيامده. روحاني غرب‌زده عمدتا بعد از انقلاب به وجود آمد (عده محدودي از آنها الان حتي وحي را منکر شده اند) فضاي قبل از انقلاب ما مساعد پرورش دادن روحانيت غرب‌زده نبود. ما در آن زمان روحانيت درباري داشتيم که آنها عمدتا از متحجرين بودند. ما در آن زمان روحانيون با تفکر التقاطي داشتيم بواسطه نفوذ تفکر مارکسيستي در کشور که بعضي از آنها در سازمانهاي چريکي درگير شده بودند؛ مثل آقاي آشوري که يک کتابي هم نوشت که تماما ملهم بود از ايده هاي علم زده و مارکسيسم زده. ولي روحاني غرب‌زده نداشتيم. ولي اينها در مجموع در برابر طيف متحجر بروزي نداشتند.
    ما بايد به حرف و پيام امام دقت داشته باشيم و باور کنيم که اگر او روي چيزي تاکيد مي کرد، تاکيد عبث نبود؛ بلکه برخاسته از يک انديشه قوي و تجربه‌اي چند ده ساله بود. وقتي امام اين قدر تاکيد مي‌کند روي مسئله تاريخ نگاري انقلاب اسلامي و به خصوص اشاره دارد به موضوع تحجر و جمود، نبايد از حوزه تاريخ نگاري انقلاب اسلامي دور بماند و مورد غفلت قرار بگيرد. اگر غفلت شد بعدا ضررهايش را خواهيم ديد.
     اين بخش از نامه امام که درباره روحانيت است تاريخ بزرگان است برخلاف بخش اولش...
    من نمي‌توانم بگويم تاريخ‌ بزرگان است. در جريان تحجر نام روحانيون صاحب نام ديده مي شود اما اين جريان فکري در ضمن ادامه پيدا مي‌کند و مي‌تواند لايه‌هاي پايين تر را هم در بر بگيرد. فلان عالم متحجر براي خودش شاگرد و مکتب فکري داشته. بايد رگ و ريشه هايش را ديد که تا کجا نفوذ کرده. به نظر من نمي‌آيد که امام توصيه کرده باشد که فقط به بزرگانش بپردازيم. بلکه تاريخ نگاري کلي صورت بگيرد.
      الان اگر کسي مثلا يک نفر طلبه این بخش از نامه امام بخواهد کار کند ، چه بايد بکند؟
    اين کار بحث يک طلبه و يک نفر و دو نفر نيست.
     کار کيست؟
    اين سوال شما سوال سختي است. در خود حوزه علميه قم تاريخ نگاري به عنوان يک نحله فکري مطرح است و به آن توجه مي‌شود. الان در خود حوزه مراکزي وسيعي وجود دارد که تخصصي روي مسايل تاريخي کار مي‌کنند: از تاريخ صدر اسلام تا تاريخ انقلاب اسلامي.
    نمي‌توان گفت که يک مدرسه علميه که روي تاريخ نگاري کار مي‌کنند، روي اين موضوع کار کند. شايد علايق آنها چيزي ديگري باشد و توجه ديگري داشته باشند. اگر ما دقيقا بگوييم که چه سازماني و چه کسي روي اين مسائل چگونه کار کنند، معلوم نيست که اجرا شود. ما فعلا اين قضيه را بايد بصورت کلي و عمومي مطرح بکنيم که آيا کار کردن روي خط تحجر در جريان انقلاب اسلامي يک ضرورت هست يا نيست. اول بايد اين جريان مطرح و در مراکز تاريخ پژوهي روي آن بحث شود. بعد از آن مي‌شود برنامه‌ريزي کرد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه