پيشرفته
 

موضوعات :

  • امام و رهبری

  • کلمات کليدي :

  • روح الله خمینی
  • اعلمیت و اجتهاد
  • فقاهت شیعی
  • زمان شناسی

  • مهدي همازداه

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • عمق تاریخی آسیبهای جامعه اسلامی

  • بدريون در تنگة جمل

  • بازیگوشی جوانانه طلاب ...

  • روح القُدُس با توست...

  • هنر به سبک عمار یاسر

  • میزان، حال فعلی افراد

  • فتح مبين

  • آقازادگان صدر اسلام

  • پس از صبر و مدارا...

  • سـربازان 90 ساله نصرالله...

  • مطلب بعدي >   469 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 17 : جامعه شناسي يک دروغ

    خودساخته در وسط ميدان
    نگاهي به وجوه تمايز امام از ديگر هم‌سلكان

    امام سيد روح‌الله خميني در شرايطي كه حوزه علميه قم و نجف را صدها هم لباس و همدرس او رونق مي بخشيدند، مسيري بي سابقه و متمايز از ديگران برگزيد. او كه در سوابق تحصيل و تدريس، چه بسا از برخي بزرگان هم عصر خويش ناشناخته تر هم بود، به يكباره علَمي برافراشت كه تا فتح كرسي عزّت و زعامت شيعه پيش رفت و هنوز بسياري كسان در تكاپوي پاسخ به اين سؤال كه:‌ امام چه تمايز و وي‍ژگي از ديگران داشت؟ آيا علميّت و شيوه اجتهاد وي، چنين پيامدي داشت يا فهم كلامي او از روح دين يا زمان شناسي و آگاهي عميق از تحوّلات عصر خويش يا خصلت‌هاي شخصيتي و اخلاقي اش (نظير شجاعت و اخلاص) يا ...؟

    اعلميّت و اجتهاد
    برخي دوستان حزب الّلهي و انقلابي را گمان و بلكه تلاش بر اين بوده و هست كه حضرت امام را اعلَم مجتهدين و صاحب سبك اجتهادي و مكتب فقاهتي ويژه بدانند و چه بسا اعلَميّت ديگران را موجب تزلزل پايه هاي تئوريك انقلاب تصوّر نمايند چرا كه برخي فقها و مجتهدين بنام،‌ تا بدين قلّه از حدّت و شدّت در فتاوا و فرامين امام را در جريان انقلاب و پس از پيروزي آن برنمي تابيدند و بعضاً به تلويح و تصريح، انتقاداتي داشته اند.
    البته فقه شيعه از زمان شكل گيري تاكنون، نقاط عطف و صاحبان سبك را تجربه كرده و برهه هايي از تحوّل و تكامل را چشيده است. شيخ طوسي در قرن پنجم، محقّق اول (و به نظر برخي، علامه حلّي) در قرن هفتم، وحيد بهبهاني در قرن يازدهم، شيخ انصاري در قرن سيزدهم – رحمت الله عليهم – فقهايي هستند كه به تحوّل آفريني و بنيانگذاري مكتب جديد فقهي شناخته شده اند. هر چند بعضاً شهيد اوّل و محقّق ثاني و شهيد ثاني و ... را هم در اين زمره نام برده اند و حتي مقام معظّم رهبري، آيت الّله بروجردي را پنجمين نقطه عطف تاريخ فقه شيعه معرّفي كرده اند. امّا هيچكس – حتي ادوارنويسان پس از انقلاب – نام سيد روح الّله خميني را در اين رديف نمي گنجانند. چرا؟
    واقعيّت اين است كه پس از شكل گيري مكتب نجف – با تكيه بيشتر بر علم اصول فقه و جولان اصول عمليه در فقه – و سپس مكتب قم به پيشتازي آيت الّله بروجردي – با تاكيد بر زمينه هاي تاريخي صدور روايات و قرائن فقه اهل سنّت در زمان ائمه و كاستن از جرّ و بحثها و تعميقهاي اصول فقه – تاكنون شاهد تحوّلي در سبك اجتهادي شيعه نبوده ايم. ساير بزرگان و فقها نيز در ذيل يكي از اين دو مكتب فقاهتي (و البته با پيشبرد روشهاي آن) يا تلفيقي از آنها به استنباط احكام مشغولند و هنوز طرحي نو درانداخته نشده است. حضرت امام قدّس سره هم با تأسّي به استاد خويش – حاج شيخ عبدالكريم حائري رضوان الّله عليه - بيشتر به مكتب قم تمايل دارد و در خلال درس خارج اصول فقه خويش از تعريض و كنايه بر تطويلات غيركاربردي و انتزاعي اصول فقه ابايي نداشته و طبيعتاً يك دوره درس خارج اصول فقه ايشان مانند ساير مجتهدين مكتب قم، كوتاهتر است امّا بي اعتنا به دستاوردهاي اصولي و غوركننده در فضاي تاريخي و حديثي هم نيست. امام (ره) هرچند شيوه فقاهتش كاملاً‌ مطابق با روش آيت الّله بروجردي قدّس سره – پيشتاز و نماد مكتب قم - نيست امّا بسيار از اين شيوه حمايت ميكرد و مي‌فرمود كه طلبه پس از «چند ماه» شركت در درس خارج آقاي بروجردي مي تواند به اجتهاد برسد!
    البته تشكيل حكومت اسلامي پس از پيروزي انقلاب و تصدّي مديريت كلان توسط فقه شيعه، سؤالات و چالش هاي اساسي پيش روي شيوه تفقّه كنوني نهاد و پس از آن بود كه حضرت امام نيز در پيام منشور روحانيت – ماه هاي آخر عمر خويش - بر عدم كفايت اجتهاد رايج براي اداره اجتماع، صحّه گذاشت: «روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمى‏تواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه كافى نيست». اين مطلب بارها و به عبارات مختلف توسّط مقام معظّم رهبري نيز در ديدار با حوزويان تكرار شده است. اما با وجود شكل گيري برخي حركتهاي علمي و نظريات نوين در قم،‌ هنوز تا تأسيس سبكي تكامل يافته در اجتهاد كه پاسخگوي نيازهاي نوپديد – خصوصاً در عرصه هاي حكومتي و اجتماعي – باشد، فاصله بسيار داريم. بنابراين حضرت امام را از اين منظر مي توان مسبّب و عامل ايجاد شرايطي دانست كه به مكتبي جديد در فقاهت شيعي ختم خواهد شد اما خود،‌ صاحب چنين روش استنباطي نبوده است. كافي است به آثار فقهي و اصولي ايشان نظير كتاب البيع و مكاسب محرّمه و تقريرات درس خارج اصول مراجعه كنيم تا وي را مجتهدي در رديف ساير مجتهدان عصر خويش بيابيم.
    با اين اوصاف،‌ اصرار و تعصّب بر اين نكته كه حضرت امام را صاحب سبكي نوين در اجتهاد يا حتّي اعلَم فقهاي عصر خويش بدانيم،‌ ما را به شاخص هاي واقعي و وجه تمايزي‌ آشكار رهنمون نمي سازد.
    فهم كلامي از روح دين
    وقتي به فرمايشات امام و سيره حكومتي ايشان مراجعه مي كنيم،‌ نوع برداشت از مقاصد شريعت و اولويت هاي شارع مقدّس، گه گاه مثال زدني و كم نظير است. تأكيدي كه بر عدالت خواهي و ظلم ستيزي در كلمات امام به چشم مي خورد،‌ در حالي كه مصلحت ها و ملاحظات را به سادگي بر اين اولويت ها حاكم نمي گرداند، تقريباً ويژه و محسوس است. شايد تمامي فقها و بزرگان حوزه نيز همانند امام راحل بر آيات و روايات و سيره عملي معصومين عليهم السلام در باب جهاد و امر به معروف و ... واقف بوده باشند اما در شبكه تكاليف ديني و در ميان ليست طولاني موضوعات مطرح در روايات و سيره، چه بسا اهميّت و اولويّت شان به محاق رفته باشد. يكي از علّتهاي اصلي اين مطلب،‌ سيره علماي سلف بوده كه زمينه و شرايط تشكيل حكومت و حتي شركت در مسائل اجتماعي را نداشتند، جامعه شيعه در اقلّيت و تحت سيطره حكومت هاي طاغوتي به سر مي برده و طبيعتاً، امكان بحث و تحقيق در مباحث اجتماعي براي ايشان فراهم نبوده است. مراجعه اي ساده به كتب مفصّل و ارزشمند فقهي ما به خوبي اين واقعيّت را نمايان ميسازد كه ابواب طهارت و نماز‌ و صوم و حج و ... با حجم بسيار مباحثات و تحقيقات به مجلّداتي قطور تبديل شده‌اند اما مسائلي نظير جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، ولايت فقيه و ... با وجود اهميّت بسيار بالاتر در جنبه هاي كلامي و تاكيدات ديني، بسط و بحثي شايسته به خود  نديده و مجلّداتي بسيار مختصر و حتّي در حدّ چند صفحه را شامل مي‌شده است. اين خلأ تا حدّ زيادي ناشي از شرايط زمانه و نسبت فقه و فقهاي شيعه با حكومت‌هاي وقت بود چه اين كه هيچگاه در مسائل مربوط به حكومت، نظر فقها را نمي خواستند و جز در مقاطع محدود و موردي، اجازه مداخله به ايشان را نيز نمي‌دادند. اين سنّت تاريخي به تدريج به تركيبي جديد از نظام اولويت موضوعات در آثار فقها انجاميد و بر نوع نگرش فقيهان معاصر نيز تاثيري شگرف گذاشت. بدين معني كه كم كم پرداختن به مسائل فردي و عبادي و فاصله گيري از مباحث اجتماعي و حكومتي به رويه اي پذيرفته شده در بين علما تبديل شد و حركت برخلاف آن در نظر بعضي ها به مثابه انحراف از دين و منش هزارساله فقها تلقّي گرديد.
    اما امام راحل با درك ضريب اهمّيت مقاصد شريعت و روح كلّي حاكم بر تكاليف ديني، نوايي ناسازگار با فهم رايج و پسنديده بخشي از حوزه در آن زمان ساز كرد و پرچم ظلم ستيزي در عرصه داخلي و بين الملل را برافراشت. تاكيداتي كه ايشان بر مقابله با جبهه غرب و ايادي به ظاهر مسلمان آنها داشتند در كنار گفتمان سازي احقاق حقوق مستضعفان و تقبيح مرفهين بي درد، فضاي جديدي از اقبال عمومي به دين و حاكميت رسمي آن را رقم زد و به شدّت بر صحنه تحوّلات و صف‌آرايي‌هاي بين المللي مؤثر افتاد. هرچند كه درون حوزه همچنان بودند و هستند بزرگاني كه لااقل مانند امام، قائل به چنين اولويت ها و اهمّيت هايي نيستند.
    بنابراين فهم جنبه هاي كلامي و مقاصد اهمّ دين را مي توان تا حدّي وجه تمايز حضرت امام به حساب آورد نه كاملاً؛ چرا كه بخش قابل توجّهي از علماي حوزه نيز با اين فهم و تلّقي از شريعت مشكلي نداشتند و حتّي بعضاً از همراهي هاي نظري و عملي هم دريغ نمي ورزيدند. اما البته علَمداري و رهبري اين حركت،‌ به شاخصه هاي ديگري هم – علاوه بر فهم امّهات دين - نياز داشت.  

    زمان شناسي و آگاهي از تحوّلات زمانه
    آنچه در بين بخشي از علماي دين و مجامع حوزوي ما در طول تاريخ به عنوان يك آسيب مؤثر جلوه كرده و پيامدهاي تلخي را هم به دنبال داشته، ناآگاهي از جريانات سياسي و اجتماعي و فقدان فراست و تيزبيني در اينگونه مسائل بوده است. ناپختگي مواضع و بعضاً بازي خوردن در ميدان شطرنج سياست بازان را مي توان از ناگوارترين نقاط ضعف بزرگان علم و ورع دانست كه نمونه هاي معاصر آن در دوران جنبش مشروطه و انقلاب اسلامي مكرّر اتفاق افتاده است. البته علم و تقوا را با بصيرت و زمان شناسي منافاتي نيست اما گويي كه از ابتدا و به موازات تحصيل علم و ورع ،جدّي گرفته نمي شود و آنگاه كه توجّه و وجاهتي پس از ساليان دراز برانگيخته مي شود، بسيار براي كسب بصيرت دير است. تاريخ اسلام در زمان ائمه هدي عليهم السلام نيز حامل اين گلايه و رنج عقيم است و درد دلهاي فراواني را با مخاطب سميع خويش به نجوا مي نشيند.  
    دوران حضرت امام هم با توجه به نقش آفريني افزون تر علما در عرصه هاي اجتماعي - سياسي، بسيار در معرض اين گزند و آسيب بوده است. بخشي از مخالفت ها، سكوت ها و كوتاهي ها در برابر نهضت امام را مي توان از اين منظر ارزيابي كرد و شواهد صدقي نيز بر آن نشان داد. اما سيد روح الّله از دوران جواني سعي در شناخت دقيق حوادث سياسي زمان خويش داشت؛ براي استماع مذاكرات مجلس شوراي ملّي از قم به بهارستان مي آمد، با مرحوم مدرّس و كاشاني ملاقات و مشاوره مي كرد، روزنامه ها را در شرايطي كه خواندنشان در حوزه هاي علميه قبيح به شمار مي آمد، با دقّت از نظر مي گذرانيد و ... از همان ابتداي جواني با جريانات سياسي مختلف و پشتيبانان غربي آنها و نقاط ضعف و قوّت حركتهاي اصلاحي و انقلابي مختلف آشنا شد. همين تيزبيني و جريان شناسي آنگاه كه با فهم كلامي عميق از مقاصد اهمّ و امّهات شريعت تلفيق ميشد، مواضعي را به دنبال داشت كه براي بسياري از تحصيل كردگان حوزه هاي علميه هم تازگي داشت. تاكيد ويژه اي كه بر حذف شاه از كشور در شرايط اوج اقتدار ظاهري داشت، نوع برخوردي كه با انقلابيون ملّي گرا و ليبرال در پيش گرفت، اصراري كه بر آگاهي سياسي توده مردم و گذار از بحرانها با تكيه بر اين شناخت عمومي نشان مي داد، نظام انتخاباتي كه در قالب جمهوري اسلامي ارائه كرد، مقدّم داشتن بيداري توده ها (افكار عمومي ملّت ها) بر رايزني هاي ديپلماتيك،‌ پرهيزي كه از منازعات بين مذاهب اسلامي در سطح عمومي و تلاشي كه براي ايجاد وحدت اسلامي در برابر دشمن واحد خارجي به كار مي گرفت و ... از جمله دستاوردهاي اين بصيرت عميق و زمان شناسي و جريان شناسي آگاهانه بود. حال آن كه همين اقدامات، مخالفت يا لااقل ابهام بسياري از همتايان امام در حوزه هاي علميه را برمي انگيخت.
    بنابراين شناخت زمانه را نيز مي توان تا حدّ زيادي وجه تمايز امام از ديگر بزرگان حوزه دانست اما همچنان در اين شاخص نيز با اقلّيتي از همصنفان خويش شريك بود. البته همانگونه كه شاخصه فهم كلامي از روح دين، مجموعه هم سنخان امام را محدود مي سازد، افزودن شاخصه بصيرت و زمان شناسي نيز به هرچه كوچكتر شدن اين مجموعه مي انجامد.

    شخصيت و اخلاق
    پيشبرد يك نهضت اجتماعي آن هم در سطحي وسيع و ماندگار، نيازمند رهبراني با روحيّات ايثارگرانه و شجاعانه و ... است. حضرت امام هر قدر هم كه بصيرت به خرج ميداد و از فهم دين هم كمك مي گرفت، مادام كه اكسير اخلاص و شجاعت را در وجود ناب خويش فراهم نياورده بود، امكان ايجاد اين نقطه عطف تاريخي را پيدا نمي كرد. بوده اند كساني كه ستيز با ظلم را از امّهات تعاليم اسلام مي دانستند و كمابيش از جريانات زمانه خويش هم آگاهي داشتند اما ترس از دست دادن وجاهت و عافيت يا دخالت منيّت ها و اغراض شخصي، مانع ايفاي نقش رهبري با چنين اثراتي بود. خصوصاً آنگاه كه اين ضعف هاي اخلاقي با توجيهات شرعي موجّه جلوه داده شود، امكان اصلاح و تربيت نيز به صفر مي رسد. چنين شخصيت هايي در بحبوحه مبارزات و از خودگذشتگي ها، چه مواضع بهت آور و تأسف باري كه نگرفتند و چه نيكو ابزاري كه در دست طواغيت و فرصت طلبان بودند!
    اما روح خدا با اهتمامي كه از نوجواني بر تربيت نفس و خودسازي معنوي گمارده بود، از شبهات و مشكوكات منيّت و دنياخواهي نيز بركنار بود و ترس و ملاحظه كاري را ابداً برنمي تابيد. رخدادهاي متعدّدي كه از تجليّات اخلاص در زندگي آن مرد خدا ذكر كرده اند و توجّهاتي كه به ريزترين مسائل اخلاقي و معنوي نشان مي داد، حكايت از اوج همتّي داشت كه بر صيقل دادن اخلاص در جان گرانمايه خويش گمارده بود. و از اين ويژه تر و كميابتر - در ميان هم سلكان – شجاعت مثال زدني و تحسين برانگيزي بود كه گاه به انتحار و ماجراجويي مي مانست! او بي توجّه به فهمش از دين و تكاليف شرعي بركنار نمي نشست و به رهنمودهاي حكيمانه! و توصيه‌هاي كلّي اكتفا نمي كرد. بلكه كوله بار مبارزه بر دوش به وسط ميدان مي آمد و تمام هزينه هاي آن را نيز مي پرداخت. اگر لازم بود از جان و مال خويش مي گذشت و حتّي آبرو و وجاهتي را كه براي همشأنان او بسيار قيمتي بود، به راحتي در معرض ذبح قرار مي داد. نه شئون مرجعيّت و نه ملاحظات محافظه كارانه نمي‌‌توانست ايشان را از پيگيري جدّي آرمانهاي تشيّع بازدارد. مواقعي كه «بعضي از ديگران»، درب خانه هاي خويش را از ترس حملات گارد رژيم بر مردم بي پناه مي بستند، از اظهار نظر پيرامون مسائل سياسي به دليل بخشنامه هاي ساواك پرهيز مي‌كردند، مدارا با رژيم را ابزاري براي حفظ جايگاه مذهبي خويش مي‌ديدند، تحقّق منويات عدالت‌خواهانه قرآني و روايي را احاله به زمان ظهور مي دادند،‌ پياده كردن دستورات شريعت و نهي از منكر حكومتي و سياسي را وظيفه خود نمي دانستند، شأن خويش را اجلّ از ورود به عرصه هاي اجرايي مي پنداشتند، به چاپ و انتشار رساله توضيح المسائلي در ابواب فردي و عبادي و نشستن در بيت براي موعظه و استخاره بسنده مي‌كردند، جرأت مواجهه با ملامتها و مصيبتها را نداشتند و ... حضرت امام بود كه پيشتاز و يكتا در عرصه مبارزه وارد شد و تمام تبعاتش را نيز بر جان خويش خريد و البته سنّت الهي بر اين بود كه اوج عزّت و قدرت را نيز به هم ايشان عطا فرمايد و «بعضي از ديگران» را هم در رسيدن به اهداف و ملاحظات خويش ناكام گذارد.
    آري، با اين شاخصه بود كه امام خميني از ديگر هم لباسه‌اي خود كاملاً متمايز مي‌شد و ديگر، شريك و مانندي پيدا نمي‌كرد.  

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه