پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

  • کلمات کليدي :

  • انقلاب
  • جنگ نرم
  • شیعه
  • میرشکاک

  • یوسفعلی میرشکاک

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • منتظران و حقیقت انتظار (قسمت هشتم )

  • ویژگیهای انسان آخرالزمان

  • ایرانیان و موعدگرایی(سفر به سوی موعود/بخش ششم)

  • برده صاحب‌عنوان

  • مذهب قیاس

  • انسان آزاد(بخش سوم)

  • تصوف تقویمی، تصوّف تاریخی

  • نوشتن در اوج بحران

  • در پرده سوگ

  • گسسته از سرشت و سرنوشت

  • مطلب بعدي >   1304 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 17 : جامعه شناسي يک دروغ

    تکلیفتان را مشخص کنید!

    پانزدهم خرداد جمعی از اهالي فرهنگ و هنر و رسانه جبهه فرهنگي انقلاب در پيشواي ورامين دور هم جمع شدند تا هم يادي کرده باشند از شهداي خرداد ۴۲ و هم تلاشي براي نزديک شدن يا نزديک تر شدن عناصر و اجزاي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي. در اين همايش از هنرمندان و نويسندگان جوان حضور داشتند تا بزرگاني از نسل اول هنرمندان و اهالي فرهنگ انقلاب مانند ميرشکاک و طالب زاده و محقق و طالبي و  جوانبخت و رضايي و... آنچه مي‌خوانيد گزيده‌اي است از صحبتهايي که تعدادي از آنها در اين نشست مطرح کردند.

     

    به نام خداوند جان و خرد
    کزين برتر انديشه برنگذرد
    اميدوارم جوانان انقلابي چون شما بتوانند در اين  کشور بناي نوي بسازند؛ آنچه ما نتوانستيم و نساختيم.  آقايان اين امر را جدي نگرفتند و روي همان پي پهلوي چيزي بنا کردند. ارشاد با همان نظام قديم شکل گرفت. جز اينکه بخواهند کارمندان را عوض کنند، کار ديگري صورت نگرفت. چقدر کارمند مي‌‌شود اخراج کرد؟! تا چند سال مي‌شود انقلابي ماند. حوزه هنري را هم روي معبد بهايي‌ها بنا کردند!  تنها اساسي که انقلاب خودش ايجاد کرد سپاه و بسيج بود که ظاهرا شما هم از اين گروه هستيد. به عقيده بنده بسيجي هم مي‌تواند نويسنده باشد، هنرمند باشد، شاعر و منقد باشد. لازمه‌اش همت مضاعف داشتن است. آنچه لازمه مسلماني است بايد در فرد بسيجي جمع شود. زحمت ديگر اين است که ادبيات و هنر مغرب زمين را بايد بشناسيد. بايد سلاح دشمن خود را بشناسي. اگر هنرمند لاييک يک سره هست شما بايد دو لايه داشته باشيد. هم از خودتان بدانيد هم اينکه سلاح دشمن را بشناسي و اي بسا آن را بکار بگيري. خود ما هم همين کارها را کرديم. معرکه‌اي بپا مي‌کرديم. خودمان عليه خودمان مقاله مي‌نوشتيم و خودمان جواب مي‌داديم. صورت ممسوخ اين را در چند سال اخير بچه مسلمانها در نشر ياد گرفتند. کتاب فلاني در مي‌آيد سه هزار نسخه. چاپ دوم مي‌خورد سه هزار نسخه و همين طور به چاپ سوم و چهارم مي‌رسانند. عده‌اي هم باور مي‌کنند و غوغا در مي‌گيرد. حالا حقيقت قضيه اين است که نشر رسمي‌ اينها را هديه مي‌گيرد و خيرات و مبرات مي‌کند و از اين طريق آقايان ياد گرفته‌اند که چندمين چاپ را جشن بگيرند! اگر دنبال اين جور تقلب‌بازي‌ها باشي اينها را در مدت کمي‌ياد مي‌گيري.
    الان که به جمع شما نگاه مي‌کنم چند دوربين مي‌بينم. در اين مملکت همه مي‌خواهند يا خواننده بشوند يا نوازنده يا کارگردان يا بازيگر سينما. البته فوتباليست شدن را هم اضافه کنيد به اينها. شما مي‌خواهيد چکاره بشويد. براي کدام روز برنامه‌ريزي کرديد. افق ديد من «قسيم الجنه و النار» است. افق اگر اين باشد ديگر زميني به همراه ندارد، خانه اي نيست، امتيازي را نصيب آدم نمي‌کند. اي بسا در مرکز قدرت هم باشي. جايي که زمين مي‌دهند، وام هم مي‌دهند که خانه بسازي. ما گفتيم نمي‌خواهيم. اگر همين رخت و پخت تنمان ضروري نبود نمي‌خواستيم. ما در اين جامعه آدم داريم که اگر بخواهد دو هفته جايي کار کند اول بايد حقوق و مزايايش را مشخص کند. او هم جزو جمهوري اسلامي‌است، ما هم جزو اين نظاميم. شما از کدامين گروهيد. بايد تکليفت را مشخص کني.
    شما جنگ را نديديد. جنگ يعني زير باران مرگ انديشيدن، به نماز و خدا و معصوم فکر کردن علاوه بر مرگ، و وارد عالم خيال شدن. ما ديديم که انسان شيعه هر چه بخواهد مي‌تواند بشود؛ چرا که صاحب دارد و رها شده نيست. حتي شيطان رجيم هم مي‌تواند بشود. چراكه شيطان هم در اين عالم به كار است. انسان غربي اين را خرافه مي‌داند و شايد از  هويت گسسته و چند تكه حرف بزند. ما که به اين وادي وارد شديم اول تکليف خودمان را با خودمان مشخص کرديم. شما عزيزان بايد بدانيد در سيستمي‌هستيد که همه در آن الک مي‌شوند. نظام تشيع شما را مي‌لغزانند تا حقيقت شما را به خودتان نشان بدهند. ريشدار و بي‌ريش، آخوند و غيرآخوند ندارد.
    ما درون را بنگريم و حال را
    ني برون را بنگريم و قال را
    آزمون به كردار است نه به گفتار. به گفتار همه پاكند و پاكيزه. همه رو به قبله‌اند. اما شما بايد آزمون كردار بدهيد. هر دو سال به دوسال يا چهارسال به چهار سال شما را مي‌لغزانند. بايد پررو باشيد تا بيابيد. اينجاست كه شما بايد اعتقاد خود را نشان بدهي. اين را بايد از ايزديان بطلبيد و بخواهيد. اي بسا پيش مي‌آيد كه فرزندت مريض باشد و شما يك غزل نذر سيده النساء مي‌كنيد تا شفا يابد و اين آسان نيست. اينکه تا کي مي‌توانيد مقاومت کنيد مسئله‌اي است که از الان بايد براي خودتان معلوم باشد. اگر در اين جامعه بخواهيد مدير شويد راهش معلوم است، کافي است براي رئيس خود کرنش کنيد؛ اما اين را هم بايد بدانيد که آنچه باختيد جاوداني است.
    نكته بعدي اينكه بپرهيزيد از اينكه نفر دوم باشيد. حكايت نويس نباشيد. چنان باشيد كه از شما  حكايت كنند. بديل نباشيد. نسخه ثاني نباشيد. مراقب اتصال خود به خاندان ايزديان باشيد. در اين وادي اگر به علي‌اصغر متوسل شويد به گونه‌اي است كه كانه به خدا متصل شده ايد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه