پيشرفته
 

موضوعات :

  • کاریکاتور

  • کلمات کليدي :

  • تقلب
  • بیست و چهار
  • اصلاح
  • میر
  • موسوی

  • محسن اباذري

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1313 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 15-16 : آقازاده گان صدر اسلام

    شمه ای روحانی در باب عرفان زورکی، رهروان پولکی

    در تواریخ معتبر آورده اند که روزی ملکوتیان خطه شمران و رهروان عرصه ایمان، سالکان طریقت جامعه مدنی و درویشان سبزینه ی فرقه موسوی، در محفل سراسر عرفانی خویش پذیرای قدوم مبارک مراد خویش شدند. آنگاه بود که میر عرصه اصلاح در میان بهت همگان بر فراز شد و خطبه ای بلیغ در توضیح افاضات بیانه های خویش انشاد فرمود والبته این خطابه را خود احتیاج به تفسیرهای هرمنوتیک باشد که ما در این مقام از آن درگذریم. ولیکن پس از آن خطبه ی بلیغ همگان گرد شمع وجود آن مراد مریدان حاضر گشته و سوالات خویش از ایشان بپرسیدند.
    پس یکی از مریدان گفت: ای مرشد کامل! هنر چیست؟ موسوی فرمود: آنکه آبروی سی ساله، بر سر طمع، سی روزه ببازی.
    دیگری گفت: حق چیست؟ فرمود: انا الحق.
    آن یکی گفت ظالم کیست؟ گفت ظالم همان مظلوم است و قاتل همان مقتول. پس خلایق را ازاین سخن شکی در ذهن ها افتاد که ناگاه موسوی فرمود: این سخن را به دل بپذیرید هر چند که چرت باشد. که من نخست وزیر امام بوده ام و تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشدم.
    جملگی گفتند: سمعاً و طاعتاً. حرف تو حجت است و کلامت قرآن نیست که تجربه نبوی باشدکه به هیچ روی بدان اعتمادی نباشد.
    پس کسی پرسید بصیرت چیست؟ گفت: کار شما در مقام فنا از بصیرت گذشته. شما را بصر باید.
    دیگری گفت: از چه روی شما را نکشتند؟ گفت: هر چیز که خار آید، یک روز به کار آید.
    یکی گفت: فرقه ضاله چیست؟ گفت هر چه هست بهائیت نیست. پس نیم جمع قهقهه ی عرفانی زدند.
    آن دیگری پرسید ای مرشد کامل! خدا چه کسی را بیشتر دوست دارد؟ فرمود: منافقین را. که بیشترین آیات قرآن در باب ایشان نازل گشته و اگر باور ندارید از شوهرم بپرسید که او قرآن پژوه است.
    یکی گفت: چیزی ما را بگو که در تمام زندگی به دردمان خورد. گفت: چیز چیز.
    دیگری گفت: علم بهتر است یا ثروت؟ گفت: میز میز.
    کسی گفت: چرا قابیل هابیل را کشت؟ گفت چون هابیل در  امتحان الهی تقلب کرده و سیب زمینی رایگان به مستمندان داده بود.
    پس عده ای فریاد برآوردند آیا از این پس سیب زمینی خوریم؟ گفت: ما را اوس کرده اید نامردها. شمایان روزی دو کیلو گوشت به توله سگهاتان دهید. سیب زمینی شما را به چه کار آید؟
    گروهی گفتند: سهام عدالت چه صورت دارد؟ گفت: سهام آزادی اولی است.
    گفتند: قانون اساسی را چگونه تغییر دهیم؟ گفت: نخست وزیری را احیا کنید که آن را به رای مردمان فقیر حاجتی نباشد.
    گفتند: امام خمینی که بود؟ های های بگریست. پس از ساعتی فرمود: از امام چه گویم که هرچه گویم در دادگاه علیه خودم استفاده شود.
    عده ای گفتند اصالت با کدامین اقتصاد است؟ گفت: اصالت در این امور معنی ندارد. از هر طرف که باد بیاید.
    یکی فریاد برآورد: مگر تو فرفره ای؟ گفت: لا. توربین بادی ام.
    گفتند: سیزده بزرگتر است یا بیست وچهار؟ گفت: سوال انحرافی نپرسید. کهریزک چه شد؟
    یکی گفت: قارون کیست؟ گفت: قارون مرد. ولی آقازاده هایش محترمند.
    گفتند: انرژی هسته ای چیست؟ گفت: انرژی پسته ای افضل است.
    گفتند: از کدامین باغ آید؟ گفت: قدیم از چیز می آمد و در حال از لندن آید.
    یکی از مریدان گفت: دانشگاه آزاد چه صورت دارد؟ گفت: هر چه آزاد باشد خوب است چه دانشگاه باشد، چه پی جامه، چه عقیده.
    پس یکی گفت: آزادی اندیشه. و دیگری فریاد برآورد: با ریش و پشم نمیشه. خانوما دست آقایون رقص حالا برعکس.
    در این حال موسوی پرسید چرا امروز مریدان کمترند؟ همگی سرها را پایین انداخته ولیکن یکی فریاد برآورد: در عوض خالص ترند. هرچه ضدانقلاب تر بهتر.
    پس صدای هلهله ی ما بی شماریم ما بی شماریم ازمیان جمع برخاست و سماع تکنو آغاز گشت.
     ساعتی چند بگذشت که یکی پرسید: ای موسوی عبادت چیست؟ گفت به جز قدرت خلق نیست.
     کسی گفت: قدرت چیست؟ پس در همان لحظه، عطشی شدید بر موسوی مستولی شد و کوزه ای آب طلب کرد.
    یکی از مریدان فرمود: گفتیم مرگ بر روسیه. موسوی گفت: ما نیز زمانی گفتیم مرگ بر آمریکا. پشیمان خواهید شد.
    گفتند: گوساله بزغاله کیست؟ گفت ما را باش با چه آی کی یوهایی طرفیم. شما مردم خداجوی نفهمیدید منظورش که بود؟
    عده ای گفتند:تورم چیست؟ گفت: از ننه جون کروبی بپرسید.
    گفتند او مرده است. گفت: اگر بر مزارش حاضر گردم فی الفور احیا گردد.
    یکی گفت کروبی کیست؟ موسوی های های بخندید. بر دور و بر خویش نظری افکند و فرمود: از رضایی هم کمتر شد.
    یکی گفت من عکس امام را پاره کردم. گفت: غلط کردی. یعنی اشتباه کردی. البته کار شما خوب نبود. اصلاً شاید طور دیگری برداشت شده باشد. شما که نبودید صحنه آرایی خطرناک صدا و سیما بود.
    گفتند: علی که بود؟ گفت: هر که بود شال سبزی هم داشت.
    گفتند: رهبر نارنجی پوش اوکراین رای نیاورد. گفت: ا؟ پس شوروی از هم پاشید؟
    گفتند: دلیل بر تقلب چیست؟ گفت: وای بر شما. من موسوی ام.
    گفتند: هوهو تو خدایی. گفت: هنوز زود باشد.
    پس همگان فریاد برآوردند: ما تا آخر با تو هستیم تو تا کی با مایی؟
    گفت: تا آن زمان که بر دارم کنند.
    پس در این حال بود که مریدان همگی فرار را برقرار ترجیح داده و از مهلکه بگریختند آنچنان که کروبی از کتاب گریزد.  
    پس موسوی تسبیح هزار دانه از کیسه همایونی خویش بیرون کشید وبه ذکر خفی مشغول گشت. سبحان الله گویان اشک ریخت و از خدای تبارک و تعالی غفران طلب کرد. تا آنکه خداوند پرده های سبز پسته ای را از مقابل قلبش بدرید و اینگونه از خواب چندین ماهه بیدار گشت.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه