پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ شفاهی

  • کلمات کليدي :

  • شوروی
  • بلشویک
  • زبان فارسی
  • روسها
  • اذان

  • محمد سرور رجايي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تلویزیون اکثریت خاموش

  • باغستان شهیدان

  • ترکشی در چشم

  • آنجا قطعه‌ای از بهشت بود

  • عبور از سیم خاردار

  • شهید هرات

  • ابرقدرتی که بود...

  • کوچه چهاردهم

  • روايت همدلي

  • اسکادران تعمير تانک

  • مطلب بعدي >   823 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 15-16 : آقازاده گان صدر اسلام

    آگهی اذان
    گفتگو با میربابا میررحیم از فعالان فرهنگی تاجیکستان

    میررحیم میر بابا، متولد 1334 شهر كوروش‌كده تاجیكستان است. لیسانسش را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه آموزگاری تاجیكستان گرفته  و از رساله دكترای خود در دانشگاه مسكو در بخش فلسفه، تناسب های ملی و مراسم شوروی دفاع كرده است. از میررحیم تاكنون چندین كتاب و بیش از 150 مقاله علمی در شهرهای مسكو و دوشنبه چاپ و منتشر شده است. این فعال فرهنگی  تاجیكستان، چند ماهی به ریاست صدا و سیمای كشورش هم رسید و البته با اجرایی كردن برنامه‌هایی، سر از زندان روسها  در تاجیكستان در آورد. سرانجام بعد از تحمل 23 ماه زندان، با واسطه‌گری جنبش اسلامی تاجیكستان كه در آن سالها در افغانستان مستقر بود، با سربازان تاجیكستانی مبادله شد و به افغانستان رفت.  آنچه در ادامه می‌آید، خلاصه دو ساعت صحبت  او با راه است.

     

    فعالیت‌های فرهنگی شما در تاجیکستان ازکی آغاز شد؟
    بخش اصلی فعالیت‌هایم از سال 1987 آغاز شد و ناخودآگاه به سوی فعالیت های فرهنگی کشیده شدم. این اتفاق در دوره رخ داد كه در تاجیکستان از آن به نام  بهار مطبوعات یاد می‌شود.  دورة " گلاس‌نوست"  بود. در فضای بازی که گورباچف پدید آورد بسیاری از مقاله‌هایم در شهرهای مسکو و تاجیکستان چاپ شدند. در اول سال 1988 مقاله‌ای منتشر کردم با عنوان«تابکی آب از زیر یخ می‌رود» که آغازی بود برای بازسازی زبان فارسی و فرهنگ ملی. بعد از شصت سال برای اولین بار بازسازی الفبای زبان فارسی  نیاکان ما مطرح شد. اگرچه انتشار آن باعث شد که فشارهای زیادی را تحمل کنم. ولی دوره مبارزه آغاز شده بود. در همان زمان یک فیلم مستندی با نام «آن چه كه عیان است...»  ساختیم كه در مسكو و تاجیكستان هم پخش شد و بر نگرانی های دولت وقت افزود. در سال 1989 موفق شدیم که یک بنیاد غیردولتی تاسیس کنیم با نام «بنیاد زبان فارسی تاجیکی» و در اولین انجمن آن  استاد لایق شیرعلی به عنوان رئیس و من به عنوان معاون  آن انتخاب شدم.
    فعالیت های شما عمدتا در آن انجمن سیاسی بود یا فرهنگی؟
    فعالیت های ما كاملا فرهنگی بود و در قدم اول کتابهای آموزش زبان فارسی را با تیراژ خیلی زیاد چاپ و نشر کردیم. کتاب «دستور زبان فارسی» را که در سه نوبت صد و هفتاد هزار نسخه چاپ شد، در تمام کشور های آسیای میانه پخش کردیم. زمانی که آغاز فروپاشی شوروی سابق شروع شد من در جنبش مردمی "رستاخیز" که غیر دولتی بود به عنوان معاون اول فعالیت می‌کردم. در سال 1992 که تازه درگیری‌های داخلی تاجیکستان  شروع شده بود من به ریاست سازمان صدا و سیمای تاجیکستان معرفی شدم. از ماه می 1992 تا ماه نوامبر همان سال رئیس صدا و سیما بودم. این دوره بنا بر دلایلی بسیار حساس بود و من توانستم برای حفظ زبان ملی جلوی پخش تلویزیون و رادیوهای بیگانه را به واسطه طرح‌های که داشتم بگیرم. پیش ازآن تلویزیون و رادیوی کشور ترکیه و رسانه‌های تصویری ازبکستان بسیار فعال بودند. حتی برای تلویزیون روسیه پیشنهاد دادم که اگر می‌خواهید در تاجیکستان برنامه پخش کنید از بودجه خودتان باشد نه از بودجه دولت تاجیکستان. من می‌خواستم با آنها قرارداد ببندم و آنها نمی‌پذیرفتند. من جلو پخش برنامه‌های آنها را گرفتم و در ماه مه 1992 اجازه پخش برنامه‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را در تاجیکستان دادم،  اگرچه از لحاظ قانون دولتی شوروی سابق، حق نداشتم که برای تلویزیون خارجی، به ویژه آن های که برنامه های دینی پخش می كرد، حق پخش بدهیم.
    در ژانویه 1993 به جرم آن به زندان رفتم و بیست و سه  ماه زندانی شدم و در جریان یک تبادل با اسرای تاجیكستان که نزد مخالفان دولت تاجیکستان اسیر بودند و در افغانستان نگهداری می شدند آزاد شدم و به افغانستان رفتم
    بعد از آزادی به گروه مخالفان حكومت تاجیكستان پیوستید، آنها در کدام شهر افغانستان بودند؟
    مبارزین ما در شهرهای تالقان، بهارک و کابل بودند و به عنوان مخالفین دولت تاجیکستان شناخته شده بودند. وقتی من به مبارزین پیوستم مدتی در بهارک بودم، طالقان و کابل هم رفتم و  بعد از چند ماه از طریق شهر هرات به ایران آمدم.
    در زمان استیلای شوروی سابق بر كشور های آسیای میانه، چه اتفاقی بر سر زبان فارسی آمد ؟
    وقتی در سال 1917 حزب کمونیستی بلشویک که چپگراترین حزب شوروی سابق بود، به قدرت رسید، شعاری را درباره حقوق ملتها با عنوان حق ملت ها برای جدایی و مستقل شدن داشت. این شعار از طرف بلشویک ها در سالهای 1912 تا 1914 در جنگ جهانی اول  اجرایی شد و برای تحقق آن، بعد از انقلاب اکتبر 1917 آنها کمیسیونی را به ریاست استالین تشکیل دادند که این قضایا را بررسی کنند. اولین موضوعی  که در آن زمان بر شوروی وقت تاثیر گذارشد، تاثیر الفبای لاتینی ترکی بود. آن وقت شعار کمونیست ها هم این بود که تمام جهان باید بپا خیزند و لازمه آن هم پذیرش الفبای لاتین را می دانستند. این اتفاق بر سر زبان روسی نیفتاد ولی ملتهای دیگر با زبان و فرهنگ متفاوت از این طرح آسیب دیدند به غیر از اقوام ارمنی و گرجی و تا حدودی هم اوکراینیها، اما بیشترین صدمه را از این شعار کشورهای آسیای مرکزی دیدند. زیرا آنها دارای خط و زبان مستقلی بودند که ریشه در تمدن کهن شان داشت. از سال 1929 حروف لاتین در این کشورها جایگزین حروفی شد  که با آن تکلم می کردند . عملی شدن این شعار از کشور آذربایجان شروع شد و تا سال 1927 آسیای مرکزی را هم تحت تاثیر قرار داد. زبان فارسی هم در همان دهه اول پیروزی انقلاب اکتبر جایش را به حروف لاتین داد. این کار بسیار مزورانه و به مرور زمان اتفاق افتاد.
     مردم چه عکس العملی نشان دادند؟
    روسها در اجرای این طرح بسیار زرنگی به خرج دادند. اول آمدند در میان مردم تبلیغات كردند و آموزش الفبای عربی و فارسی را سخت جلوه دادند و می گفتند که این الفبا دارای چند "ز" است و چند تا "ث" دارد و... آنها می خواستند به این طریق ذهنیت ساده انگاری را ترویج کنند.
     در سال 1923  در یکی از مجله های مسکو به نام "jizn natsionalnostey"  « زندگی ملتها» این پیشنهاد داده شده بود که هرچه زودتر تاجیكها به الفبای لاتین برگردند. در همان بحث های مطبوعاتی سال 1923 که به زبان روسی انجام شده بود  یک نکته جالب وجود دارد. آنها گفته بودند، کشور فارسی زبان تاجیکستان چون در اقلیت است باید از ازبکستان که در مقام بالاتری است اطاعت کند. اما در سال 1929 تاجیکستان به یک خودمختاری رسید و به عنوان یک جمهوری مستقل از ازبکستان جدا شد و به اتحاد جماهیر شوروی پیوست. در همین سال هم الفبای فارسی به لاتین تغییر یافت.
    این اتفاق چه واکنشی را در پی داشت؟
    در آن زمان تنها یک نفر که فکر می کنم اسمش «سنجر» بود در مقاله‌ای نوشته بود، این تغییر یک اشتباه بزرگ است و جعل تاریخ است که یک ملت با فرهنگ و صاحب تاریخ   به  الفبای بیگانه رو آورد. حتی  روشنفکران آن زمان هم که خط لاتین را یاد گرفته بودند به زبان فارسی می نوشتند. مثل صدرالدین عینی و ده‌ها  نفر دیگر که من خبر دارم یک کلمه هم به خط  لاتین ننوشته اند.  دوباره در سال1939 یا 1940 الفبای لاتین را به الفبای سیرلیک (روسی)تغییر دادند، در تاجیکستان در کمتر از یك دهه دو بار نظام الفبای درسی شان از هم پاشیده است. با این تغییرات زبانی چقدر مردم بی سواد شدند كه خدا می داند. مادرم و اعضای خانواده به خط الفبای لاتین درس خوانده بود و آنها با لاتین باسواد بودند نه با سیرلیک. سیرلیک برایشان بسیار سخت بود. وقتی الفبای روسی وارد جامعه شد، فارسی تاجیكی به زبانی تبدیل شد که از منبع طبیعی خود فاصله گرفته بود. در زبان اصلی روسی عباراتی بود که نباید ترجمه می شد و باید به زبان اصلی روسی در فارسی تاجیكی می‌آمد. مثل دسیپلین که همان انتظام و ترتیب است. اما در زبان فارسی تاجیکی هنوز دسیپلین، دسیپلین است، نه نظم و ‌ترتیب.
    پدر بزرگم اهل سواد  بود و زبان فارسی را بلد بود ولی  از ترس، یک کلمه فارسی را به من نیاموخت و من  با خودآموزی یاد گرفتم. من مبالغه نمی کنم. تمام کتابهای فارسی را مصادره کردند و آنهایی که فارسی را خوب می فهمیدند هم بردند. پدربزرگ من کتابهای فارسی خود را همیشه مخفی می کرد در جایی که کسی نبیند و قرآنی داشت که شب ها در نور چراغ مطالعه می کرد و روز ها در  اسطبل  پنهان. اما در سالهای آخر عمرش در داخل  چمدانش می گذاشت.
    در آن وضع آموزش‌های اسلامی چطور بود ؟
    آموزش اعتقادات دینی از طرف دولت به طور رسمی ممنوع بود. ولی در تمام روستاهای تاجیکستان به صورت مخفیانه این آموزش ها انجام می‌شد. دولت نمی‌توانست که همه جا را کنترل کند و مردم هم برای حفظ عقیده شان بسیار متعصب بودند. آنها واقعیت هایی را دیده بودند و برای فرزندان شان نقل می کردند. می‌گویند، مسئولان كمونیست وقت مرکز گرمایش   شهر زادگاهم را یک زمستان کامل  به واسطه سوزاندن کتابهای فارسی و عربی گرم کرده اند.
    من سندی را در سال 1979 میلادی در یکی از آرشیوهای دولتی شهر مسکو پیدا کردم و خواندم. سندی كه به شدت از مركز آن  مراقبت می شد و مراجعین حق بردن كاغذ و قلم را نداشتند محققین در آن مرکز فقط حق خواندن داشتند و هنگام خروج باید امضا می دادند که این مطلب هیچ جا درج نخواهد شد. ورود به آنجا هم کار سختی بود. من به اعتبار مقاله هایی که در نشریات مسکو می دادم موفق شدم اجازه ورود بگیرم و به آنجا راه پیدا کنم. سیاحان روس که به مناطق فارسی زبان آسیای میانه سفر کرده بودند، توصیه‌های مهمی برای مقامات روس داشت و هشدار داده بودند:  تا زمانی که رسم الخط فارسی برقرار است ما نمی‌توانیم در کشورهای آنها حکومت کنیم. آنها همیشه برخود می‌بالند و از تاریخ فرهنگی شان می‌گویند از رودکی و فردوسی مولوی و ده‌ها شاعر و اثر ماندگار ادبی که داشته‌اند می‌گویند. باید آنها را از آثار فرهنگی و تاریخی‌شان دور ساخت. باید مراقب بود که کشورهای آسیای میانه با کشورهای افغانستان و ایران در ارتباط نباشند تا اختلافات مذهبی بین اینها گسترده‌تر شود. این هشدارها در دوران بلشویک‌ها عملی شد و حتی می گفتند که تاجران این مردم باید از ملیت های دیگر باشند نه از خود فارسی زبانان. روسها وقتی آسیای میانه را مرزبندی کردند جایی را نگذاشتند که مخصوص فارسی زبانان باشد. بخارا و سمرقند را به ازبکستان تحویل دادند. آنهایی که زبان مادری شان فارسی بود شبانه در خانه های شان دستگیر و به تبعید محکوم شدند. در بخارا و سمرقند فارسی‌زبانان در کوهستان زندگی می کنند نه در شهر.
     بعد از روی کارآمدن خط سیریلیک  بر سر چاپخانه های فارسی چه آمد؟
     زبان فارسی و رسم الخط آن در بین مردم باقی ماند ولی چاپخانه ها را از میان برداشتند. تنها بخشی کوچکی را برای تبلیغات برون مرزی شان حفظ كردند. کتابهایی که در این دوره  چاپ شدند كم  بودند. چاپ کتاب صدرالدین عینی از خوبی های آن دوره بود، کتابی که بعدا در ایران هم منتشر شد. در سال 1988 وقتی خواستیم که آموزش الفبای عربی را دوباره آغاز کنیم، پیشنهادش را برای دریافت مجوز نوشته بودیم ولی جرئت ارائه‌اش را نداشتیم. چون حکومت وقت می گفت الفبای زبان فارسی با زبان عربی یکی است و باعث اتحاد آنها می‌شوند. در اینجا ما از یک تکنیک زبانی استفاده کردیم و نوشتیم که آموزش الفبای عربی که تاجیکی شده است. نگفتیم که فارسی.  
    اولین مجله زبان فارسی با نام "چشمه" به چاپ رسید. ماهنامه "پیوند" با خط فارسی در تاجیکستان منتشر شد و کم کم این آزادی بازتر شد تا جایی که دولت اجازه داد که زبان فارسی در دوره راهنمایی تدریس شود. پیش از آن دو سه مدرسه زبان فارسی را به شکل زبان خارجی تدریس می کردند. در تاجیکستان زبان فارسی به عنوان یک زبان خارجی تدریس شود، آیا این خنده دار نیست؟ در آن زمان هر کس که زبان فارسی بلد بود افتخار می کرد که زبان خارجی می داند، با این که فارسی را تنها می توانستند صحبت کنند ولی نمی توانستند بنویسند. حالا خوشبختانه در مدرسه های ما زبان فارسی تدریس می‌شود و نشر و چاپ کتاب فارسی سخت نیست.
    در یکی از گمرک‌های تاجیکستان جوانی دو کارتن کتاب داشت یکی از آنها دیوان حافظ به زبان فارسی بود. مامورین گمرک به آن چسبیده بودند که این کتاب دینی است. آن جوان هرچه می گفت که این کتاب حافظ است و ما در تاجیکستان به زبان سیرلیک می خوانیم. چون آنها سواد فارسی نداشتند می گفتند که این کتاب دینی است. من  رفتم و به آن مامور گفتم کتاب حافظ حدودا ده بار به زبان سیرلیک در تاجیکستان چاپ شده است. با وجودی که خیلی می ترسیدم وارد آن بحث  شوم ولی  نتوانستم تحمل کنم.
    در دوران ریاست شما، در رادیو و تلویزیون كشور لاییكی مثل تاجیكستان، برنامه های دینی چه جایگاهی در رسانه‌های شما داشت؟
    شاخص ترین موضوع دینی كه در زمان مسئولیت من از رادیوی تاجیكستان پخش شد، اذان بود. این اتفاق مهم در سال 1992 در بین تمام کشورهای شوروی سابق با آن خفقانش فقط در تاجیكستان رخ داد. پخش  اذان هر روز در پنج نوبت از رادیو تاجیكستان كار آسانی نبود و می توانست زمینه ساز اتفاق های بسیاری باشد. پخش اذان از رادیو تاجیکستان لائیک اتفاق خوش آیندی بود كه دیگر در تاریخ تاجیکستان تکرار نخواهد شد. برای این كار راهكاری سنجیده بودم كه بر اساس قانون تاجیكستان مواخذه نشوم. راهكارم هم این بود كه با شركتی بازرگانی، پخش اذان را به عنوان یك پیام بازرگانی قرارداد بستم. اگر چنین نمی کردم مجرم شناخته می شدم چون تبلیغات دینی جرم حساب می شد. تبلیغ دین در قانون اساسی تاجیکستان در گذشته هم ممنوع بود و  حالا هم ممنوع است . حتی بعضی از مسلمانان آمدند و شکایت کردند كه چرا اذان را در بین اخبار پخش می كنیم. چون وقت اذان برای ما مهم بود و حتی خبر ظهر را قطع می کردم و اذان پخش می كردیم .

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه