پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ اسلام

  • کلمات کليدي :

  • عثمان
  • زبیر
  • طلحه
  • سعد
  • سقیفه
  • خلفای عباسی
  • واقعه حره

  • مهدي همازداه

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • عمق تاریخی آسیبهای جامعه اسلامی

  • بدريون در تنگة جمل

  • بازیگوشی جوانانه طلاب ...

  • روح القُدُس با توست...

  • هنر به سبک عمار یاسر

  • میزان، حال فعلی افراد

  • فتح مبين

  • خودساخته در وسط ميدان

  • پس از صبر و مدارا...

  • سـربازان 90 ساله نصرالله...

  • مطلب بعدي >   12 تعداد بازديد
    8.33 (3 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 15-16 : آقازاده گان صدر اسلام

    آقازادگان صدر اسلام
    نگاهی به پرونده فرزندان چند صحابی بزرگ

    مهدی همازاده

    «صبحگاهان، عمر، علی و عثمان و سعدبن ابی وقّاص و عبدالرحمن بن عوف و زبیر بن عوام را پیش خواند و گفت:‌ نگریستم و چنان دیدم كه شما سران و سالاران قومید و این كار جز در میان شما نخواهد بود كه پیامبر خدا وقتی درگذشت، از شما راضی بود. اگر به راه درست بگرایید، از مردم بر شما بیم ندارم اما بیم دارم كه اختلاف كنید و مردم، اختلاف كنند. آنگاه گفت: سه روز در انتظار برادرتان طلحه بمانید و اگر نیامد،‌ كار را به سر برید.»1[طلحه در آن موقع،‌ خارج از مدینه بود]
    این، همان شورای معروف شش نفره‌ا‌ی است كه خلیفه دوم هنگام مرگ برای تعیین خلیفه سوم تشكیل داد. به نقل ابن ابی الحدید،‌ تحلیل محمدبن سلیمان این بود كه یكی از عوامل اختلاف در دوران عثمان،‌ تشكیل شورای شش نفره بوده است. زیرا هریك از اعضاء شورا پس از آن، خود را شایسته و درخور مقام خلافت می دید و هوس حكومت داشت. مطرح شدن اشخاصی مثل طلحه و ابن‌عوف و سعد بن ابی وقّاص و عثمان در شورای شش نفره و تحقیر و طرد و انزوای بنی‌هاشم و انصار، در كنار ممنوعیت نقل احادیث پیامبر و جعل احادیث و سوابق ساختگی توسط راویان وابسته به دستگاه خلفا،‌ فضای جدیدی از منزلت ها و شهرت های اجتماعی ایجاد كرد و بعدها نیز در سیر تاریخ صدر اسلام مؤثر افتاد. به‌عنوان مثال حدیث عشره مبشّره (ده تن از صحابه كه از سوی پیامبر وعده‌ بهشت داده شده‌اند) برای طلحه و زبیر و سعد وقّاص و عثمان و عبدالرحمن بن عوف و عمر و ابوبكر و ابوعبید جرّاح و علی و سعید بن زید ساخته شد و آنها را در هر حال (ولو مرتكب اشتباهات و گناهانی هم شده باشند) بهشتی ساخت! بدین ترتیب اشخاصی كه به مراتب از برخی دیگر پایین تر بودند، به صدر آمدند و آقازادگان ایشان هم بعدها با استفاده از منزلت ترویج شده پدرانشان، بسیار نقش آفرین ظاهر شدند. فضیلت سازی ها و برجسته كردن ها، آقازادگان این دسته از صحابه را نیز بیش از دیگران مطرح می‌ساخت و در سال‌های بعد،‌ زمینه تاثیرگذاری و سوءاستفاده آنها را فراهم می آورد. در این میان به چند نمونه از تحوّلات و حوادثی كه توسط برخی از این آقازادگان رقم خورده، اشاره می كنیم.
    عبدالله بن زبیر
    حساب زبیر بن عوام را می توان از طلحه و عثمان و سعد وقّاص و ابن عوف جدا كرد. او در زمان كودتای سقیفه در خانه علی بن ابیطالب متحصّن شده و از جمله یاوران اندك امیرالمؤمنین در آن زمان به شمار می‌آمد و حتّی با شمشیر كشیده در مخالفت با خلفا بیرون آمده بود.2 او در زمان تعیین خلیفه سوم نیز تنها عضو شورا بود كه رای خویش را به امام علیه‌السلام داد. شخصی با چنین مسلك سیاسی، طبیعتاً آن قدر سوابق درخشان در زمان پیامبر داشته كه خلیفه دوم را یارای حذف او از شورای خلافت نبوده است.
    در میان تواریخ اهل سنّت، مشهور است كه اولین شمشیر را در راه اسلام،‌ زبیر كشیده و پیامبر نیز دعایش كرده است. همچنین نقل كرده اند كه رسول خدا فرموده: لكلّ نبیّ حواریّ و حواریّی الزبیر. (هر پیامبری حواریّی دارد و حواریّ من زبیر است)3 او جزو دسته اول مهاجرین به حبشه بوده كه به همراه یازده مرد دیگر و چهار زن به سوی نجاشی رفته اند و در هیچیك از غزوات رسول خدا هم غایب نبوده است. وی را از جمله افرادی كه قبل از سنّ بلوغ (12 سالگی) ایمان آورده اند و به عنوان چهارمین یا پنجمین مسلمان، برشمرده اند.4 برخی سوابق و احادیث نیز در شأن او نقل شده كه جای تردید دارد. اهل بیت علیهم السلام زبیر را همراه خویش معرفی كرده اند تا هنگامی كه فرزندش عبدالله بزرگ شد. طبق فرمایش ایشان همین عبدالله بود كه پدر را از خطّ اهل بیت خارج كرد.
    زمانی كه زبیر در جنگ جمل مقابل علی علیه السلام ایستاد، امیرالمؤمنین او را صدا زد و حدیثی از پیامبر را به خاطرش آورد كه رسول خدا پس از ابراز دوستی علی توسط زبیر، به او فرموده بودند: اما با علی قتال خواهی كرد، در حالی كه تو ظالم هستی. زبیر بلافاصله اظهار داشت كه این حدیث را فراموش كرده بوده و در صدد كناره گیری از جنگ برآمد. ولی فرزندش عبدالله او را متّهم به ترس از سپاه علی كرد و آنگاه كه عذر پدر را شنید – كه قسم خورده با علی نجنگد – برای كفّاره قسم پدر،‌ آزادكردن برده اش را پیشنهاد داد!5 عبدالله بن زبیر، خواهرزاده عایشه و بسیار مورد علاقه او بود به گونه‌ای كه می‌گفت مرا امّ‌عبدالله بخوانید. عبدالله، فرماندهی پیاده نظام سپاه جمل را عهده دار بود و آن گاه كه عایشه، صدای پارس سگان حوأب را شنید و حدیث رسول خدا را به یاد آورد،‌ همو شاهدانی حاضر كرد تا برای خاله خویش شهادت دهند كه این مكان، حوأب نیست!
    او پس از شهادت علی علیه السلام و به هنگام تلاش معاویه برای موروثی كردن خلافت در بنی امیّه، به عنوان چهره‌ای مطرح و تاثیرگذار ظاهر شد. به هر حال نام او در كنار نام حسین بن علی علیهما السلام و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابوبكر، به عنوان مخالفان برجسته خلافت یزید مطرح می شد. معاویه در نامه ای به یزید در مورد ایشان نوشته است: «اما حسین بن علی، خیال می كنم مردم عراق او را رها نكنند و وادار به خروج نمایند. اگر چنین كرد و بر او پیروز شدی، از وی درگذر. اما عبدالله بن عمر،‌ مردی است كه عبادت او را به خود مشغول داشته و خواهان حكومت نیست مگر آن كه بدون هیچ زحمتی برای او پیش آید. عبدالرحمن بن ابوبكر را نه چنان شخصیتی است و نه در نظر مردم آن مقام را دارد كه به فكر حكومت باشد. اما آن كس كه چون شیر در كمین توست و چون روباه تو را فریب می دهد و چون فرصتی پیدا كند به تو حمله خواهد كرد، همانا عبدالله بن زبیر است. اگر چنان كرد و بر او پیروز شدی،‌ او را پاره پاره كن مگر این كه پیشنهاد صلح دهد كه در آن صورت بپذیر.»6
    آن گاه كه معاویه مُرد و فرزندش یزید بر تخت سلطنت نشست، عبدالله بن زبیر مانند حسین بن علی از بیعت سر باز زد و مقیم مسجدالحرام گردید. هرچند كه با ورود ابی‌عبدالله به مكّه، مردم از اطراف ابن زبیر پراكنده شده و گروه گروه به سراغ سیّدالشهداء می رفتند. حال آن كه پیش از ورود حسین بن علی،‌ نزد او آمد و شد داشتند. این موضوع بر عبدالله بن زبیر گران آمد ولی به ناچار خود نیز صبح و عصر نزد حسین می آمد و وانمود به خیرخواهی می كرد.7
    پس از شهادت امام حسین نیز عبدالله بن زبیر مورد توجه مردم بصره قرار گرفت. این پس از بیعت حجاز با ابن زبیر بود. عبدالله نیز در نهایت برادرش مصعب بن زبیر را به فرمانداری بصره فرستاد و پس از غلبه مصعب بر مختار و به اطاعت درآوردن كوفه، همه سرزمین ها غیر از شام و مصر را – كه در اختیار مروان بن حكم بود – تحت اختیار درآورد.8
    از جمله حوادث شگفتی كه در زمان عبدالله بن زبیر اتفاق افتاد،‌ حمله حجّاج بن یوسف ثقفی از سوی عبدالملك بن مروان – حاكم شام – به مكّه در ایام حج بود. یاران حجّاج به همراه حاجیان تا مسجدالحرام پیش آمدند و روی كوه ابوقبیس، منجنیق هایی نصب كردند و سپس كعبه را به سنگ بستند تا خراب شد! در نتیجه،‌ عبدالله بن زبیر و یارانش در ضمن نبردی با سپاه حجّاج، همگی كشته شدند و سرزمین های تحت امر او به تسلیم بنی مروان در شام درآمد.9
    در كنار عبدالله،‌ برادرانش مصعب و عروة نیز در این حوادث نقش داشته و حتی مصعب، عهده‌دار استانداری بصره و حمله به كوفه و فتح آن نیز بوده است. فرزندان زبیر را می‌توان از تاثیرگذارترین شخصیت های عرصه سیاسی صدر اسلام در دهه 60 هجری دانست.
    محمد بن طلحه
    طلحه را جزو حاضران جنگ احد و بعد از آن دانسته‌اند و علت عدم حضورش در جنگ بدر را سفر تجاری به شام نوشته‌اند. البته برای این كه از فضیلت مجاهدین بدر محروم نماند، افزوده‌اند كه رسول خدا با تیر او به دشمن پرتاب كرد و ثوابش را برای طلحه قرار داد! همچنین روایتی از پیامبر نقل كرده اند كه اگر می‌خواهید شهیدی را ببینید كه روی زمین راه می‌رود، پس به طلحه بنگرید! از جمله فضایل او،‌ پایداری‌اش در جنگ احد تا آخرین لحظات و در كنار علی علیه‌السلام و زبیر – در حفاظت از جان پیامبر – بوده است.10
    واقدی نقل می‌كند كه طلحه، دو میلیون و دویست هزار درهم و دویست هزار دینار مال نقد باقی گذاشت و از نوه طلحه نقل می‌كند كه ارزش میراث باقیمانده از پدربزرگش (با احتساب زمین ها و دام ها و پول نقد)، سی میلیون درهم بوده است. و همچنین گفته‌اند از طلحه،‌ یكصد پوست گاو نر انباشته از زر كه در هریك سیصد رطل طلا بود،‌ باقی ماند. و البته برای توجیه این ثروت اندوزی ها نوشته اند كه بسیار سخی و بخشنده بود و وام وام‌داران قبیله اش را می پرداخت و دخترانشان را عروس و به مستمندانشان رسیدگی می كرده است.11
    زبیر، خانه‌ای در بصره و خانه هایی دیگر در مصر و كوفه و اسكندریه برای خود ساخته بود و طلحه نیز خانه ای در كوفه و خانه ای در مدینه ساخت و آن را با گچ و چوب ساج زینت داد. در مورد سعد بن ابی وقّاص و عبدالرحمن بن عوف هم نظایر این نقل شده كه در ذكر حادثه آفرینی آقازاده‌هایشان خواهد آمد. عمده این بهره مندی ها به دلیل سرازیر شدن غنایم سرزمین های فتح شده به خزانه پایتخت و نظام طبقات دیوانی بود كه از زمان عمر مقرّر گردید. طبق این قانون، مسلمانان بر حسب سابقه و حضور در جنگ های صدر اسلام طبقه بندی و سهم می گرفتند. (البته در این قانون نیز مهاجرین بر انصار هم سابقه مقدّم بودند!) یكی از مشكلات امام علی علیه السلام، لغو این قانون پس از به قدرت رسیدن آن حضرت بود كه تبعات سنگینی را برایش به دنبال داشت!
    طلحه‌ ده پسر داشت كه سرشناس ترین آنها محمد بن طلحه است و نوشته اند به سبب بسیاری عبادت و فضیلت به سجّاد مشهور بود.12 وی همراه پدرش در جنگ جمل مقابل علی علیه السلام حاضر شد و فرماندهی سواره نظام را عهده دار بود. جریان كشته شدنش را چنین نقل كرده‌اند كه در جمل،‌ جنگی نمایان كرد و چون كار دشوار شد و شتر عایشه را پی كردند و هركس كه لگام شتر را می‌گرفت، كشته می شد، محمد بن طلحه پیش آمد و لگام را در دست گرفت. عایشه همچنان بر هودج شتر سوار بود. محمد بن طلحه بدو گفت: مادر جان نظرت چیست؟ گفت: این كه بهترین آدمیان باشی و همواره خوددار از معصیت! محمد بن طلحه در حال دفاع بود كه قاتلش با نیزه بر وی حمله كرد در حالی كه محمد به او گفت:‌ سوره حم را به یادت می‌آورم و تو را به آن سوگند می‌دهم.13
    او را فرزندی به نام ابراهیم است كه از حادثه آفرینی بركنار نمانده و جای خالی پدر و جدّش را پس از جمل پُر كرده است. او كارگزار خراج كوفه در زمان تسلّط عبدالله بن زبیر بر این شهر و منصوب از طرف وی بوده است. در زمان شورش توابین علیه قاتلین حسین علیه السلام نیز شیعیان را تهدید كرده كه: «به خدا اگر كسی بر ضدّ ما قیام كند می كشیمش و اگر یقین به شورش گروهی پیدا كنم، پدر را به جای فرزند می‌گیرم و فرزند را به جای پدر و دوست را به جای دوست تا تسلیم حق(!) شوند و به طاعت گردن نهند.» هرچند كه برخی كوفیان بلافاصله پاسخش دادند و پیمان شكنی پدر و جدّش را به یادش آوردند و او را تهدید كردند كه به پدر و جدّش ملحقش خواهند كرد.14
    از دیگر فرزندان طلحه، اسحاق بن طلحه بود كه معاویه او را به همراه سعید بن عثمان (آقازاده خلیفه سوّم) به فرمانداری خراسان فرستاد اما در شهر ری درگذشت. سعید بن عثمان، ولایت خراسان را به عنوان صله از معاویه پذیرفت تا به جانشینی یزید رضایت دهد!‌ برادرش ابان بن عثمان نیز هفت سال از سوی عبدالملك بن مروان، حاكم مدینه بود.15
    مصعب بن عبدالرحمن بن عوف
    عبدالرحمن بن عوف از اعضاء شش نفره منتخب عمر و در زمره صحابه‌ای است كه حدیث عشره مبشّره را در شأن‌شان ساخته‌اند. در هجرت به حبشه حضور داشته و پس از تشكیل حكومت در مدینه، به این شهر هجرت كرده و در تمام مغازی (بدر و ما بعد آن) شركت جسته است. از جمله عجیب‌ترین كرامات ساختگی، نمازخواندن رسول خدا پشت سر اوست! و احادیثی از پیامبر در مورد او نقل كرده اند كه فرمود: عبدالرحمن در آسمان و زمین، امین است.
    وی را ثروتمندترین شخص قریش (اكثر قریش كلّهم مالاً) دانسته‌اند به گونه ای كه هزار شتر و سه هزار گوسفند و صد اسب و مزارع وسیعی را مالك بوده است. البته همان گونه كه عادت سیره نویسان صدر اسلام است،‌ سعی بلیغی در توجیه چنین زندگی ای به عمل آورده اند: در یك روز،‌ سی برده آزاد كرد و برای هریك از بازماندگان جنگ بدر، چهار صد دینار وصیت كرد حال آن كه صد نفر بودند. و نیز نوشته اند به خاطر ثروت زیادش می گریست كه مبادا به سایر اصحاب مانند مصعب بن عمیر – كه در فقر مطلق زیستند و جان سپردند – ملحق نشود!16 رسول خدا آن گاه كه پیمان اخوت بین اصحاب برقرار می ساخت، بین او و عثمان بن عفّان (خلیفه سوّم) پیمان برادری بست و این دو در منش و سبك زندگی اشرافی نیز به هم شبیه بودند.
    اما فرزندش مصعب، از جمله یاران اصلی عبدالله بن زبیر در مكّه بود و آن گاه كه حصین بن نمیر (فرستاده یزید)‌ به مكّه حمله كرد، جزو سرداران سپاه ابن زبیر بود. این دو به همراه مسور بن مخرمه، به عنوان كاندیدای شورای خلافت توسط ابن زبیر معرفی می شدند. تا آن گاه كه مصعب بن عبدالرحمن و مسور بن مخرمه در این جنگ كشته شدند و پس از آن بود كه عبدالله بن زبیر برای خودش بیعت می گرفت.17 مصعب، فرماندهی نظامی مدینه را در زمان مروان بن حكم نیز عهده دار بود و در شجاعت و جنگاوری او وقایع متعدّدی نقل كرده اند. همچنین در مورد برادرش ابوسلمة بن عبدالرحمن بن عوف نیز نوشته اند كه قاضی مدینه در زمان معاویه بوده (آن گاه كه سعید بن عاص، والی مدینه بود) و بعداً كه مروان به فرمانداری مدینه منصوب شد، برادرش مصعب بن عبدالرحمن را به جای وی در منصب قضاوت و همچنین در منصب فرمانده نظامی گماشت.18
    عبدالله بن عمر
    او را از جمله عابدان و فقیهان بزرگ صدر اسلام ذكر كرده اند. بی شك، جایگاه پدرش در فضیلت سازی برای وی بی تاثیر نبوده تا آنجا كه باورع‌ترین مردمش نامیده اند. بنا به نقل سیره نویسان، 60 سال عهده دار منصب فتوا بوده، علم كثیری را منتشر ساخته و تخلّفش از لشكر علی بن ابیطالب و بیعت نكردن با ایشان نیز به خاطر شدّت احتیاطش بوده! كه در هنگامه فتنه، او را به حج مشغول گردانید.
    هرچند حكایاتی از ندامت ابن عمر به خاطر همراهی نكردن علی بن ابیطالب در جنگ هایش نقل كرده اند و این كه در آخر عمر خویش تنها بر همین مطلب تأسّف می خورده است.19
    همچنین در احوالش نوشته اند كه وقتی آیه «ألم یأن للّذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله» را می خواند،‌ آن قدر می گریست كه متغیّر می شد و نیز از قول نافع نقل كرده اند كه عبدالله بن عمر داخل كعبه شد و به سجده رفت. شنیدم كه می گفت: ای پروردگار من! تو می دانی كه چیزی مرا از جنگ و نزاع با قریش باز نمی دارد مگر خوف و خشیت تو.20 و گویا منظور او، جنگ و نزاع با قریش در جمل و صفین و مجادلات مربوط به خلافت امیرالمؤمنین بوده است.
    حكایاتی از شب زنده داری ها و عبادات وی نقل كرده اند مانند این كه تا سحر نماز می خواند و از سحر تا طلوع آفتاب استغفار می كرد. و این كه اگر نماز جماعت عشاء‌ را درك نمی كرد، تمام شب را احیاء می گرفت و تمام روزها را اگر مسافر نبود، روزه می داشت و ... .21
    عبدالله بن عمر از بیعت با علی علیه السلام خودداری كرد با این توجیه كه وقتی همه مردم بیعت كنند،‌ او هم گردن خواهد نهاد. البته امیرالمؤمنین به عمّار یاسر فرمود او را رها كن چرا كه فردی ترسو است. جالب این كه همو بعدها با حجّاج بن یوسف ثقفی (والی خونریز بنی مروان) بیعت كرد، آن هم به گونه‌ای تحقیر آمیز. (حجّاج بر تخت نشسته و پایش را دراز كرد و او نیز با پای حجّاج، دست بیعت داد!)22
    به هر حال ابن عمر همواره به عنوان كاندیدای صالحی برای امر خلافت مطرح بوده و در مواضع مختلف، نام او بر زبان ها جاری شده است. البته وی در مقابل معاویه هم از ذكر برخی حقایق دریغ نمی ورزیده و آن گاه كه به كاخ معاویه در شام درآمد،23 و معاویه از او پرسید كه اینجا را چگونه دیدی،‌ پاسخ داد: اگر از مال خدا باشد از خیانتكاران و اگر از مال خودت باشد از اسرافكاران هستی.24
    عبدالله بن عمر را می‌توان نماد عالمان بی‌بصیرت دانست كه علی‌رغم تعدّد حدیث و فتوا و كثرت عبادات و احتیاطات، مواضع سیاسی بسیار ضعیفی داشته است.
    اما برادرش عبیدالله بر خلاف او در جنگ‌ها شركت جُست؛ البته علیه علی علیه‌السلام. او از جمله سران سپاه معاویه در صفین بود و گاهی به عنوان فرمانده چهار هزار قاری اهل شام بر لشكر عراق حمله می برد. یكبار كه جنگ سختی درگرفت،‌ در میانه میدان فریاد می زد: ای مردم شام! این قبیل عراقی (قبیله ربیعه) قاتلان عثمانند. اگر ایشان را هزیمت دادید،‌ انتقام خون عثمان را گرفته اید و سپاه عراق نابود می شود.25 حضور او از جمله افتخارات سپاه شام در اشعار و رجزهای جنگی ایشان شمرده شده و در همین نبرد هم به هلاكت رسیده است.26
    عبیدالله پس از قتل پدرش – عمر بن خطاب – سه نفر را كه شامل هرمزان ایرانی و زن و فرزند ابولؤلؤ بود به اتهام دست داشتن در قتل پدرش كشت. عثمان به عنوان حاكم از قصاص وی درگذشت و آن را تبدیل به دیه كرد.27 امام علی علیه السلام در این باره به عثمان اعتراض كرد و فرمود: اگر چشمم بر عبیدالله بیفتد، حقّ خدا را از او خواهم گرفت ولو این كه بعضی‌ها را خوش نیاید.28 عثمان نیز شبانه عبیدالله را به كوفه فراری داد و به او زمینی بخشید كه كویفه ابن عمر می‌گویند.29 این اقدام عثمان با اعتراضات و مخالفت های بسیاری مواجه گردید و بعدها در جریان شورش علیه وی، گوشزد می‌شد.30 این وقایع را می توان جزو پیش زمینه های پیوستن عبیدالله به معاویه و شركت او در جنگ علیه امیرالمؤمنین قلمداد كرد.
    عمر بن سعد
    سعد بن ابی وقّاص از اعضاء شورای شش نفره و جزو كسانی است كه حدیث عشره مبشّره را در شأن شان ساخته اند. وی را نیز در زمره اولین كسانی كه اسلام آورده اند،‌ ذكر كرده اند و اعتقاد دارند كه مستجاب الدّعوه بوده چرا كه در حدیث آورده اند او اولین تیر را به سمت دشمنان اسلام پرتاب كرد و رسول خدا در حقّش دعا فرمود تا خداوند، ادعیه اش را مستجاب فرماید. از جمله فضایل ساختگی او اینست كه رسول خدا با عنوان «فداك أبی و أمی» [پدر و مادرم به فدایت] خطابش فرموده است!31
    سعد بن ابی وقّاص در زمان خلافت عمر، به فرماندهی سپاه اسلام در جنگ با ایران منصوب شد كه به دلیل مریضی، از كمی دورتر (قادسیه) امور جنگ را رهبری می كرد و به همین سبب، سردار قادسیه لقب گرفته است. او پایه گذار شهر كوفه و پس از آن استاندار خلیفه دوّم در این شهر بوده است.32 سعد از بیعت با علی علیه السلام سر باز زد كه علتش، طبق فرمایش امیرالمؤمنین به عمّار یاسر، حسادت سعد بود. او در زمان عمر، كاملاً رام و مطیع خلیفه دوّم بود و حتّی یك بار كه خبر رسید در كوفه مسجد ساخته و دربی از منزلش را به داخل مسجد گذاشته است، عمر بن خطاب،‌ فرستاده‌ای برای آتش زدن این درب، راهی كوفه كرد. او نیز دستور را اجراء‌كرد و چون به سعد خبر دادند، هیچ نگفت.33 اما همو پس از قرار گرفتند در جمع شورای تعیین خلیفه سوّم در ردیف علی بن ابیطالب، خود را كسی می دید و بر اقبال مردم به امیرالمؤمنین حسد می برد.
    آراء‌ عمومی و بیعت توده مردم با امیرالمؤمنین، هیچ سابقه ای در انتقال قدرت بین خلفاء‌ پیشین نداشت و برخی صحابه نیز برای شوراندن مردم علیه عثمان و تعیین جانشین وی، برنامه دیگری داشتند. اما به ناگاه و برخلاف زمینه چینی های ایشان، با اقبال عامّه مردم به علی بن ابیطالب مواجه شدند. اینجا بود كه بهانه گیری ها و آشوب گری ها آغاز گشت و حتّی برخی چهره های موجّه كه تا پیش از این فتوای كفر عثمان را هم داده بودند، به خونخواهی خلیفه مظلوم از قاتلان وی (كه به زعم ایشان در اطراف امیرالمؤمنین جمع شده بودند)، برخاستند. بعضی دیگر نیز همانند سعد بن ابی وقآص هرچند به صف آشوبگران نپیوست امّا از یاوری علی نیز اكراه داشت و به تعبیر خود آن حضرت: اولئك قومٌ خذلوا الحقّ و لم ینصروا الباطل. (ایشان جماعتی هستند كه حق را وانهادند و باطل را هم یاری نكردند.)34 هرچند كه برخی سیره نویسان صدر اسلام از او و عبدالله بن عمر به عنوان كسانی كه از فتنه سالم ماندند و در آن وارد نشدند، یاد می كنند!
    عمر بن سعد، یكی از پسران سعد بن ابی وقّاص بود كه قبل از قیام امام حسین علیه السلام، قول استانداری ری را از دستگاه بنی امیّه دریافت داشته بود. پس از ورود عبیدالله بن زیاد به كوفه و در دست گرفتن اوضاع شهر، شرط استانداری ری را برای عمر بن سعد، سركوب قیام حسین بن علی علیهما السلام قرار داد. او كه از یك سو جایگاه و شخصیت امام را می شناخت و از سوی دیگر شیفته ولایت ری بود،‌ یك شب را برای تامّل، فرصت خواست‌ و حاصل تفكرات خویش را صبحگاهان در قالب دو بیت بیان كرد:
    أأترك مُلك الرّیّ و الرّیِ رغبتی
    أم أرجع مذموماً بقتل حسین
    و فی قتله النّار الّتی لیس دونها
    حجابٌ و مُلك الرّی قرّه عینی
    آیا ولایت ری را رها كنم حال آن كه مورد رغبت من است یا با كشتن حسین، ملامت‌كش تاریخ باشم؟ و در كشتن او عذابی است كه بالاتر از آن عذابی وجود ندارد اما ولایت ری نیز چشم روشنی من است!)
    شاهد بر این كه عمر بن سعد، لیاقت و حقّانیت ابیعبدالله را می شناخته، مذاكره ای است كه میان این دو و به درخواست امام علیه السلام در شبی از شب های محاصره كربلا گذشته است. امام او را فرمود: ویحك ای عمر! از خدای تعالی نمی‌ترسی كه با من جنگ می‌كنی؟ حال آن كه می دانی من كیستم. از این خیال و اندیشه ناصواب درگذر و راهی برگزین كه صلاح دین و دنیای تو در آنست؛ به نزد من آی و خود را از این ضلالت بیرون كش و به این دنیای غدّار، مغرور مشو. عمر سعد گفت: یا ابا عبدالله! سخت نیكو بگفتی اما از آن می ترسم كه چون به نزد تو آیم، خانه‌ام را خراب كنند. حسین فرمود:‌ سبحان الله! این چه حرصی است كه تو داری؟ اگر در این دنیا به خاطر دوستی خاندان پیامبر، خانه‌ات خراب كنند، زیان نمی‌كنی. مع ذلك دستور می‌دهم تا خانه‌ای بهتر از آن، برایت [در حجاز] بسازند. گفت: زمینی حاصلخیز دارم. می‌ترسم كه ابن زیاد آن را مصادره نماید و فرزندانم بی‌نصیب بمانند. حسین فرمود: در عوض آن تو را زمینی بهتر می دهم و از مال حلال خویش، بهتر از آنچه می‌گویی به تو می بخشم. عمر خاموش بود و جواب نمی داد. حضرت چون چنین دید، بازگشت و می فرمود: خدای تعالی تو را هلاك كند. بدان كه از گندم عراق نخواهی خورد.35
    ابراهیم بن مالك اشتر
    مالك اشتر،‌ استاندار امیرالمؤمنین در مناطق مرزی با شام (قبل از صفین) و از سرداران سپاه علی علیه السلام در جنگ‌های سه‌گانه ایشان است. وی همچنین فرمان ولایت مصر را از امام دریافت كرد كه در بین راه با سمّ به شهادت رسید. در رشادت و جنگاوری و همچنین فراست و بصیرت مالك اشتر بسیار نوشته و حكایات مختلف نقل كرده‌اند.
    اما ابراهیم،‌ فرزند مالك در زمان قیام امام حسین علیه السلام، نامی از او به میان نیامده و گویا جزو فراریان از صحنه نبرد بوده است. با این حال، اندكی بعد و وقتی عبدالله بن زبیر بر حجاز و عراق مسلّط شد و مختار ثقفی نیز در تدارك انتقام شهیدان كربلا بود، نقش آفرین ظاهر شده است. مختار به توصیه برخی یارانش، خود سراغ ابراهیم رفت و پس از یادآوری منزلت بنی هاشم، نامه محمد بن حنفیه (فرزند امیرالمؤمنین) را خطاب به ابراهیم بن اشتر برایش خواند: «بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد بن علی به ابراهیم بن مالك اشتر. و بعد، همانا مختار در صدد انتقام گیری از خون حسین است. در این كار او را یاری ده تا خداوند پاداش دو جهان به تو عنایت فرماید.» ابراهیم نیز با دیدن این نامه،‌ اعلام آمادگی كرد. او بر مقدّمه سپاه مختار، رهبری منتقمان را عهده دار شد و در شورش شبانه علیه والی كوفه (عبدالله بن مطیع) بر او فائق آمدند.36 ابراهیم بن اشتر، در جنگ با سپاه شام نیز، فرماندهی سپاه مختار را بر عهده گرفت و از پس این جنگ هم به خوبی برآمد. حتی بنا به نقلی، عبیدالله بن زیاد در این جنگ به دست ابراهیم كشته شد و سر او را برای مختار فرستاد.37 در همین نبرد بود كه عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن و حصین بن نمیر و بسیاری دیگر از بزرگان سپاه یزید علیه حسین، كشته شدند و سرهاشان به كوفه فرستاده شد.
    اما هنگامی كه ابراهیم بن اشتر با لشكر هفت هزار نفری به خارج از كوفه اعزام شده بود، اشراف كوفه علیه مختار تؤطئه كردند و مختار، فرمان بازگشت به شهر را برای ابراهیم فرستاد. برخی فراریان سپاه شام به فرماندهی عبیدالله بن زیاد كه در جنگ با ابراهیم، شكست خورده بودند نیز به بصره و نزد مصعب بن زبیر (برادر عبدالله بن زبیر كه از سوی وی استاندار بصره بود) گریختند و او را برای حمله به كوفه تحریك كردند. ابراهیم بن اشتر كه خود در موصل حاكمیت یافته بود، حاضر به بازگشت به كوفه و حمایت از مختار نشد!38 یاران مصعب بن زبیر نیز با سپاه بصره به كوفه حمله آوردند و با كشتن مختار، آن را به سرزمین های تحت حاكمیت خویش ضمیمه كردند. مصعب، سر مختار را برای برادرش عبدالله بن زبیر فرستاد و از مردم به عنوان امیرالمؤمنین برای او بیعت می گرفت. پس از آن بود كه ابراهیم بن اشتر برای مصعب نامه نوشت و از وی امان خواست. سپس به كوفه آمد و با عبدالله بن زبیر بیعت كرد. مصعب هم به او كمال ملاطفت را داشت تا جایی كه یكی از فرماندهان مورد اعتماد مصعب گردید.
    هنگامی كه عبدالملك بن مروان در شام سپاهی تدارك دید و به سوی عراق حمله ور شد، برای بزرگان سپاه مصعب و از جمله ابراهیم بن اشتر نامه نوشت و پیشنهاد امان و اطاعت داد. ابراهیم هم آن را سر به مُهر نزد مصعب آورد و دیدند كه وعده استانداری عراق را در صورت بیعت با شام به وی داده اند. اما ابراهیم این پیشنهاد را نپذیرفت و در كنار آل زبیر تا آخرین لحظات ایستاد و كشته شد.39 علت عدم همراهی ابراهیم با مختار و بلكه خیانت به او و سپس، بیعت با عبدالله و مصعب بن زبیر و جان دادن در راه ایشان كاملاً روشن نیست و از منابع تاریخی نیز نمی توان به تحلیلی قطعی رسید.
    عبدالله بن حنظله
    حنظله معروف به غسیل الملائكه در جنگ احد به شهادت رسید. او شب قبل از جنگ احد، ازدواج كرد و سحرگاهان قبل از آن كه فرصت غسل بیابد، به سرعت خود را به سپاه پیامبر در دامنه احد رسانید. رسول خدا پس از شهادت وی خبر داد كه ملائكه را در حال غسل دادن وی دیده است. این گونه بود كه به غسیل الملائكه شهرت یافت و عبدالله نیز مولود همان شب زفاف است.40 در مورد او نوشته اند كه اهل فضل و مقدّم بر بازماندگان انصار در مدینه بوده است.41
    او در سال 63 هجری با عدّه ای از اهل مدینه برای دیدن احوال یزید به شام رفت و پس از بازگشت به مدینه، ‌حكایت میگساری‌ها و سگ بازی ها و ... را با مردم در میان گذاشت و همگان را بر خلع یزید متفّق كرد. بنابراین او و اهل مدینه با عبدالله بن زبیر بیعت كردند. یزید هم سپاه شام را به جنگ با ابن زبیر و اهل مدینه فرستاد. چون خبر لشكر كشی شام به مردم مدینه رسید، انصار به فرماندهی عبدالله بن حنظله رضایت دادند و به منطقه حرّه (سنگلاخ بیرون مدینه) درآمدند. در این جنگ، بسیاری كشته شدند و نهایتاً به غلبه شامیان انجامید. مسلم بن عقبه (فرمانده سپاه شام) نیز با اجازه ای كه از یزید داشت، به مدّت سه روز،‌ جان و مال و ناموس مردم مدینه را بر شام حلال كرد! خود عبد الله بن حنظله نیز در واقعه حرّه كشته شد.42
    واقعه حرّه و پرده دری سپاه یزید، در منابع تاریخی صدر اسلام با ملامت یزید و فرمانده اعزامی‌اش توأم گشته و حلال ساختن دختران مدینه بر شامیان را بعضی با رمز و اشاره و برخی به تصریح نقل كرده اند. برخی تحلیل گران،‌ واقعه حرّه را عكس العمل و انتقام بنی امیّه در برابر انصار می دانند كه مردم را علیه عثمان شوراندند و برای علی بیعت گرفتند43 كما این كه واقعه عاشورا،‌ انتقام بنی امیّه از بنی هاشم به خاطر كشته شدن اجداد اموی در بدر و احد و ... تلقّی می شود.
    عبدالله بن حنظله را از جمله شب زنده داران و صلحا دانسته اند و حكایاتی در این باره نقل كرده اند. وی در غائله حرّه نیز هشت پسرش را یك به یك به معركه فرستاد و دیگران را هم با وعده بهشت بر جهاد با سپاه یزید تشویق می كرد. او امام حسین علیه السلام را در قیام علیه یزید همراهی نكرد و معلوم نیست چرا برای اثبات وضعیت یزید به توصیفات ابیعبدالله اكتفا نكرده و خود عازم شام شده است و چرا كشتن شهداء كربلا و به اسارت گرفتن اهل بیت را برای بی كفایتی یزید كافی نمی دانست و نیاز به احراز میگساری و سگ بازی او داشت در حالی كه آن حضرت نیز انگیزه و علّت قیام خویش را همین موارد اعلام شده از سوی عبدالله،‌ معرفی می كرد. ضمن آن كه امام سجاد علیه السلام با وجود این كه در مدینه حاضر بودند، این نبرد را به صلاح نمی دیدند و كاملاً از آن كناره گرفتند.
    عبیدالله بن عباس
    عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر بود كه در روز فتح مكّه همراه سپاه مسلمین بوده است. اما در این كه از چه وقتی اسلام آورده،‌ اختلاف است. او در جنگ تبوك و حنین حاضر شد و آن گاه كه مسلمانان در حنین فرار كردند، با صدای رسای خویش، آنان را به بازگشت و مقاومت فراخواند. رسول خدا پس از اسلام آوردن عباس، او را تكریم می كرد و به دلیل رأی صائب و اندیشه صوابش، مورد مشاوره مردم قرار می گرفت. البته به دلیل احادیث فراوانی كه درباره صحابه جعل گردیده و به علت سلطنت بنی عباس در قرن دوم و سوم هجری، نمی توان به برخی روایات در شأن عباس – جدّ خلفای عباسی – اعتماد كرد. خصوصاً كه جعلی بودن بعضی شان از محتوای آنها هویداست. در هر حال عباس از چهره های برجسته قریش بوده و پس از ابوطالب، امر سقایه الحاجّ‌ را عهده دار بوده است.
    عبیدالله بن عباس كارگزار علی علیه السلام در یمن بود و دو سال (36 و 37 هجری) به عنوان امیرالحاج از سوی حضرت به مكّه اعزام شد. در سال چهلم هجری، بُسر بن ارطاه از سوی معاویه به غارت سرزمین های یمن آمد و عبیدالله از آنجا گریخت. بُسر بن ارطاه‌ نیز – كه فرستاده معاویه بود – دو پسر عبیدالله را پیش چشم مادرشان كشت! علی علیه السلام نیز جاریه ‌بن قدامه را برای مقابله به یمن فرستاد و آن گاه بود كه بُسر به سوی شام فرار كرد.44 بعدها امام مجتبی علیه السلام نیز او را بر سپاه دوازده هزار نفری كوفه فرماندهی داد و خود به ساباط مدائن برای جمع لشكر رهسپار گردید. اما معاویه با شایعه سازی علیه امام مجتبی در سپاه ایشان – كه حسن بن علی خواهان صلح و موافق آنست – و وعدة‌یك میلیون درهم به عبیدالله، او را به شام كشاند. همراه عبیدالله، هشت هزار از دوازده هزار نفر سپاه كوفه نیز به معاویه ملحق شدند و شیرازه اقتدار سیاسی حضرت را در هم شكستند. این در حالی بود كه اشراف كوفه پشت سر هم برای معاویه پیام بیعت می فرستادند و سُستی مردم كوفه در عدم اجابت دعوت امام برای جهاد با معاویه نیز،‌ شرایط بسیار سخت و حسّاسی برای حضرت ایجاد كرده بود. جالب این كه دو پسر عبیدالله را فرمانده اعزامی معاویه قبلاً با آن صورت رقّت بار به قتل رسانیده بود.
    در نهج البلاغه نامه ای خطاب به یكی از كارگزاران حضرت وجود دارد كه از متن آن پیداست پسر عموی امیرالمؤمنین بوده است. حضرت در این نامه از خیانت مخاطب آن، تنها گذاشتن امیرالمؤمنین و غصب بیت المال توسط او گلایه كرده است. برخی بر این عقیده اند كه نامه خطاب به عبیدالله بن عباس – والی امام در یمن – بوده است.
    برادر بزرگتر عبیدالله – عبدالله بن عباس – هم علیرغم این كه از یاران نزدیك امیرالمؤمنین و حاضر در جنگ های آن حضرت و والی منصوب ایشان بر بصره – بعد از جمل – بوده و بارها بر ولایت و شایستگی امام علی علیه السلام استدلال و مباحثه كرده است، پس از شهادت آن حضرت كم فروغ ظاهر شده و مواضعی به مراتب نازل تر از گذشته دارد. در زمان امام مجتبی و بحران سیاسی آن حضرت، خبری از عبدالله در تواریخ به چشم نمی خورد و خصوصاً در زمان قیام حسین علیه السلام،‌ آن حضرت را توصیه به پناهندگی در كوه های یمن كرد و با وجود خیرخواهی برای امام، از یاری و همراهی ایشان دریغ ورزید.
    (Endnotes)
    1تاریخ الطبری،‌ ترجمه، ج5، ص2028
        
    2تاریخ الطبری، ترجمه، ج4، ص1329
        
    3الاستیعاب، ج2، ص512
        
    4همان، ص511
        
    5تاریخ الطبری، ترجمه، ج6، ص2434
        
    6اخبارالطوال، ترجمه،‌ ص274
        
    7 همان، ص277
        
    8 همان، ص332    
    9 همان، ص 357    
    10 الاستیعاب، ج2، ص766    
    11 الطبقات الكبری، ترجمه،‌ ج3، ص190    
    12 همان، ج5، ص174    
    13 همان، ص175    
    14 تاریخ الطبری، ترجمه، ج7، ص3193    
    15 الكامل،‌ ابن اثیر، ج4، ص218    
    16 الاستیعاب، ج2، صص850-844    
    17 الطبقات الكبری،‌ ترجمه، ج5، ص276    
    18 انساب الاشراف، ج10، ص46    
    19 الاستیعاب، ج3، صص954-951        20 أسدالغابه، ج3، ص238    
    21 همان، ج4، صص161-159    
    22نظیر این فقها را در عصر حاضر هم دیدیم ‌كه پس از انقلاب با اشكال تراشی ها و بهانه جویی های مقدس مآبانه علیه نظام اسلامی موضع می گرفتند در حالی كه قبل از آن برای شاه، انگشتر به رسم هدیه می فرستادند و قیام علیه رژیم پهلوی را به دلیل این كه تنها شاه شیعه در عالم است، ‌جایز نمی دانستند و آقازادگانی كه به دستبوسی فرح(زن شاه) می رفتند و... .      
    23معاویه نخستین كسی در اسلام بود كه نگاهبان و دربان گماشت و پرده ها آویخت و منشیان مسیحی استخدام كرد و بر روی تخت نشست و ساختمان برافراشت و مال های مردم را برای خویش مصادره كرد. ن ك: تاریخ یعقوبی، ترجمه، ج2، ص166
        
    24 تاریخ یعقوبی، ‌ترجمه، ج2، ص166    
    25 اخبارالطوال،‌ ترجمه، صص 220 و 219    
    26 تاریخ الطبری، ترجمه، ج6، ص2516    
    27 انساب الاشراف، ج2، صص295و294    
    28همان، ج5، ص24
        
    29 الجمل،‌ شیخ مفید، ص176    
    30 تاریخ یعقوبی،‌ ترجمه، ج2، ص70    
    31 الاستیعاب، ج2، ص421    
    32 الاعلام، ج3،‌ ص87    
    33 اخبارالطوال،‌ ترجمه، ص158    
    34 برای تفصیل بیشتر رك: مقاله «نقش خواص و نخبگان در جمل و صفین»، مجله راه، ‌شماره 43    
    35 الفتوح، ترجمه، متن، ص895    
    36 همان، صص335-333    
    37 همان، ص340    
    38 تاریخ الطبری، ج4، ص560    
    39 اخبارالطوال، ترجمه، صص356-353    
    40 الاستیعاب، ‌ج1، ص381    
    41 همان، ج3، ص893    
    42 اسدالغابه، ج3، ص115 – انساب الاشراف، ج5، صص321و320    
    43 تاریخ خلفا، رسول جعفریان، صص165و164    
    44 سیره نویسان كه سعی بسیار در تطهیر و توجیه دستگاه خلفای صدر اسلام دارند، در این باره نوشته اند: آنچه كه بُسر در مورد دو پسر عبیدالله بن عباس انجام داد، چه بسا كه مورد بخشش و مغفرت الهی قرار گیرد چرا كه خداوند، مادون شرك را برای هركس بخواهد می آمرزد!/ ن ك: الاستیعاب، ج3، ص1010    

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه