پيشرفته
 

موضوعات :

  • اندیشه

  • کلمات کليدي :

  • فاستوس
  • رسانه
  • تلویزیون
  • سینما

  • مهدي نصيري

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   239 تعداد بازديد
    10.00 (1 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 15-16 : آقازاده گان صدر اسلام

    آوینی و رسانه های مدرن

    مهدی نصیری را بیشتر با سردبیری روزنامه کیهان و هفته‌نامه صبح می‌شناسیم و دادگاه‌هایی که بخاطر فعالیتهای مطبوعاتی ‌اش در نیمه نخست دهه هفتاد به آن احضار شد. در چند سال اخیر نام او در مطبوعات کمتر دیده شده اما گذشتن از کنار نام او  هنگامی که پای روزنامه‌نگاری «دوران سازندگی» در میان باشد، غیرممکن است. آنچه می‌خوانید دیدگاه‌های شهید آوینی درباره رسانه‌های مدرن است از پنجره نگاه نصیری. نصیری این نوع نگاه به عناصر زندگی مدرن را پیشتر در کتاب «اسلام و تجدد» هم مفصل شرح داده است. معاونت سیاسی شورای سیاست گذاری ائمه جمعه ازآخرین مسوولیت‌های نصیری بوده است.

    برای پی بردن به تفاوت و فاصله دیدگاه آوینی با دیدگاه مشهور در باره غرب و مدرنیته، ملاحظه دیدگاه وی درباره تکنولوژی مدرن و از جمله رسانه‌های تکنولوژیک مدرن بسیار گویا است. عموم افراد اعم از خواص و عوام به تحسین تکنولوژی مدرن و از جمله رسانه‌های مدرن می‌پردازند و بعضا آن را موهبتی الهی برای بشر جدید می‌پندارند و چه بسیار که برای نسل‌های پیشین که فاقد این تکنولوژی بوده‌اند تاسف می‌خورند، اما در نگاه آوینی تکنولوژی مدرن و رسانه‌های زاییده آن،  بلیه‌ای عظیم برای بشر جدید – چه خود بداند یا نداند- به شمار می‌رود.
    تمدن فاوستی
    آوینی تمدن جدید را فاوستی می‌داند. بر اساس افسانه‌ای یونانی فردی به نام  فاوستوس خواهان قدرتی جادویی و شگفت‌انگیز می‌شود. او در ملاقاتی با شیطان خواسته خود را با وی در میان می‌گذارد، شیطان در ازای این که فاوستوس روح خود را به وی بفروشد، این قدرت شگفت و جادویی را به او می‌بخشد. قصه فاوستوس تمثیلی از تمدن تکنولوژیک مدرن است. بشر جدید با انکار خدا و عالم غیب و معنا و فروختن روح خود به شیطان به قدرت عظیم تکنولوژیک کنونی دست یافته و به اتکای آن به تصرف در عالم پرداخته است. به تصریح آوینی  تکنولوژی مدرن مولود تصرف شیطانی در عالم است:
    «تاریخ و تمدن اروپا فاوستی است، ...فاوست روح خود را به شیطان فروخت تا به جادوگری رسید و قدرت تصرف در ماده عالم را پیدا کرد، اما «قدرت جادویی» اقتدار حقیقی نیست؛ زوال پذیر است. سرچشمه اقتدار حقیقی در روح است، روحی که به اقتدار واصل گشته... و این سرچشمه است که لایزال، از تاریکی عدم به روشنایی وجود فیضان دارد. جادوی این فاوست جدید، تکنولوژی است. تکنولوژی خود مولود این تصرف شیطانی در عالم وجود است، تصرفی محدود و بی‌عاقبت که نفی و انکار خویش را در خود نهفته دارد.»1
    در دیدگاه رایج و غالب، تکنولوژی مدرن اولا امتداد طبیعی  ابزار ماقبل مدرن است و ثانیا خنثی و لابشرط است؛  بدین معنا که تکنولوژی فی حد ذاته حامل ویژگی و بار فرهنگی مثبت یا منفی نیست و این بستگی به افرادی دارد که آن را به کار می گیرند. در این دیدگاه، نسبت تکنولوژی با صلاح و فساد یکسان است و همه چیز بستگی به کاربران تکنولوژی دارد که آن را در مسیر صلاح یا فساد قرار دهند.
    تکنولوژی خنثی نیست
    آوینی در نقطه مقابل این دیدگاه، نه تکنولوژی مدرن را امتداد طبیعی و صورت تکمیلی تکنولوژی‌های ماقبل مدرن می‌داند ونه آن را دارای ماهیتی خنثی و بی‌طرف نسبت به خیر و شر و صلاح و فساد. از نظر او اتوموبیل ماهیتی متفاوت با اسب و گاری و درشکه، و رادیو و تلویزیون و سینما و روزنامه هم ماهیتی متمایز با منبر و خطابه و کتاب دارند. ما در تکنولوژی‌های مدرن اگر نگوییم با ماهیاتی جدید، حداقل با وسایلی با اقتضائاتی کاملا ویژه مواجه هستیم که کاملا بی‌سابقه هستند:
    «ابزار اتوماتیک را نباید صورت تکمیلی ابزار پیشین دانست. اتومبیل را نمی‌توان صورت تکمیلی گاری و درشکه محسوب داشت و همین طور رسانه‌های گروهی فقط وسایل تازه‌ای برای یک نیاز قدیمی ـ که مثلاً پیش از این با «جار زدن» برآورده می‌شد ـ نیستند. ...سینما، رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ وسایلی «بی‌سابقه» هستند که حتی نشانی از آنها در گذشته‌ها وجود نداشته است. حتی باید گفت بسیاری از «نیازها»یی که توسط این رسانه‌ها برآورده می‌شوند نیز در گذشته وجود نداشته است؛ هم «نیازها» جدید هستند و هم «متعلقات این نیازها». «اتوماسیون» (خودکاری) پدیداری است که اتومبیل را «ماهیتاً» از گاری و درشکه متمایز می‌سازد. اتوماسیون چیزی است که در یک حیطه‌ محدود می‌تواند جایگزین «نیروی کار انسان یا حیوانات» شود و همین امر با توجه به خصوصیات روانی و نفسانی غالب انسان‌ها می‌تواند «ماشین» را به یک «وسیله‌ بسیار جذاب، فریبنده و فتنه‌انگیز» تبدیل کند.»2  
    رسانه همان پیام است!
    آوینی از آنجا که با تکنولوژی مدرن مواجهه‌ای بسیط ندارد، همانگونه که دیدیم در دام خنثی‌انگاری آن نمی‌افتد و به واکاوی در ماهیت، کارکرد و اقتضائات آن می‌پردازد. او بارها موافقت خود را با این دیدگاه مک لوهان در باره تکنولوژی‌های مدرن رسانه‌ای که «رسانه همان پیام است» اعلام می‌دارد. مک لوهان بر این باور است که رسانه‌های مدرن حامل بار ارزشی و مفهومی خاص خود هستند که به تدریج خود را بر کاربران‌شان حتی اگر خواهان آن نباشند و آن را نپسندند، تحمیل می‌کنند. به عبارت دیگر، مک لوهان، خنثی و بی جهت بودن تکنولوژی‌های مدرن را به‌ویژه در عرصه تکنولوژی‌های رسانه‌ای مثل سینما و تلویزیون رد می‌کند:   
    «مارشال مک لوهان این «پیام‌ها» را «جادوی وسایل» یا «بار ناخودآگاه» آنها {رسانه‌ها}می‌نامد. مثال‌هایی که او خود در این مورد آورده است، می‌تواند وضوح بیشتری بدین سخن ببخشد: بی‌خبری پیشینیان از اثرات روانی و اجتماعی وسایل در هر یک از سخنان آنان به وضوح دیده می‌شود. هنگامی که چند سال قبل ژنرال دیوید سارنف از دانشگاه نتردام آمریکا درجه‌ دکترای افتخاری می‌گرفت این سخنان را بیان کرد: «مصنوعات دانش جدید به خودی خود نه بد است و نه خوب؛ طرقی که از آنها استفاده می‌شود ارزش آنها را معین می‌کند». این پژواک بی‌خبری رایج است. ...در گفته‌ سارنف نکته‌ای وجود ندارد که تاب تعمق داشته باشد، زیرا او ذات «وسایل» را نادیده می‌گیرد و «نارسیس» وار(Narcissus جوانی در اساطیر یونان که به تصویر خویش در آب دل می‌بازد و جان بر سر این عشق می‌گذارد) از بی‌اعتبار شدن وجود خویش و گسترش آن به صورت تکنیکی جدید، مسحور شده است.»3
    آوینی سپس این چنین ادامه می‌دهد:
    «آنچه را که مک لوهان از زبان ژنرال سارنف نقل می‌کند، از زبان بسیاری از ما می‌توان شنید. ما معمولاً ذات وسایل را نادیده می‌گیریم و ساده‌لوحانه چنین خیال می‌کنیم که از هر چیزی می‌توانیم هر طور که می‌خواهیم استفاده کنیم، حال آنکه چنین نیست. تلویزیون و سینما ابزار و وسایلی نیستند که هرکس هر طور که بخواهد آنها را به کار برد و اصولاً ابزار هرچه بیشتر به سوی «اتوماسیون و پیچیدگی تکنیکی» حرکت کنند، محدودیت‌های بیشتری را بر اختیار و اراده‌ آزاد انسان تحمیل می‌کنند. این سخن مک لوهان که «رسانه همان پیام است» به همین معناست که رسانه‌ها موجبات و اقتضائاتی دارند که از آن نمی‌توان گریخت».4
    در نگاه آوینی رسانه‌های مدرن به مثابه مرکب‌های سربه‌زیر و راهواری نیستند که در خدمت هر کاربری با هر اعتقاد و جهت گیری ای قرار بگیرند و فقط نیاز به هی کردن داشته باشند بلکه این ابزار و وسایل، حامل بارهای مفهومی و گرایش‌هایی خاص خود هستند که طبعا رابطه‌ای مساوی با هر عقیده و محتوایی ندارند بلکه بعضی از عقاید و گرایشها را به خوبی برمی تابند و آنها را بازتاب می دهند و برخی دیگر را پس می‌زنند و برای همراهی با آنها بسیار بدقلقی و لگدپرانی می کنند. فی‌المثل رسانه‌های تصویری چون سینما با مضامین تفریح و تفنن و سرگرمی و خشونت و سکس نسبت بسیار روان‌تری در مقایسه با مضامینی دینی و اخلاقی نظیر جدیت، حیا، عفاف، کف نفس،  طمأنینه و قناعت که لازمه پرورش انسان و جامعه ای متدین و متخلق هستند، دارند:
    «هنوز هم قریب به اتفاق متفکران و هنرمندان انقلاب اسلامی بر این باور هستند که ماهیت این وسایل مانعی جدی در برابر ما ایجاد نمی‌کند و تصور عامی وجود دارد... که: «سینما و تلویزیون ظرف‌هایی تهی هستند که هر مظروفی را می‌پذیرند». از آنجا که تفکر غالب متفکران و هنرمندان ما حکم بر جدایی قالب و محتوا از یکدیگر می‌کند ... دیگر هرگز در اندیشة این احتمال نمی‌افتد که ماهیت این وسایل مانعی در برابر بیان او ایجاد کند؛ اما حقیقت خلاف این است.»5
    و در جاهایی دیگر صریح‌تر می‌گوید:
    «یکی از احکام مشهوری که درباره‌ سینما و تلویزیون عنوان می‌شود این است که «اینها ظرف‌هایی هستند که هر مظروفی را می‌پذیرند؛ اینها «ابزار» هستند و این ما هستیم که باید از این ابزار درست استفاده کنیم». … و کسی هم از خود نمی‌پرسد که اگر اینچنین بود، چرا ما بعد از یازده سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران هنوز نتوانسته‌ایم از تلویزیون و سینما آنچنان که شایسته است استفاده کنیم.»6
     آوینی این امر را که ما ابزار و تکنولوژی را از غرب أخذ می‌کنیم اما آنها را از فرهنگ‌شان تهی کرده و فرهنگ مورد نظر خود را به وسیله آنها ارائه می کنیم، توهم و سرابی بیش نمی‌داند.7
    نقش سینما و تلویزیون در تخریب روح و فطرت بشر
    آوینی برای تلویزیون و سینما نقشی تسخیر کننده و مسحور کننده و در عین حال غیر قابل مقاومت قائل است که طبعا برای مفسده‌آفرینی آمادگی و قابلیت بیشتری دارند.8
    او خود بلا فاصله سئوالی را که در اذهان همگان مطرح می شود ، مطرح می کند:
    «آیا این «جاذبیت» را نمی‌توان در خدمت خیر و صلاح بشر به کار گرفت؟ مراد بنده طرح یک بحث اخلاقی نیست (اگرچه یک چنین مبحثی می‌تواند بسیار فایده‌بخش باشد) بلکه می‌خواهم از این عدم تناسبی که میان اسم رسانه‌های گروهی و مسمای آن وجود دارد سخن بگویم. اسم رسانه‌های گروهی یا وسایل ارتباط جمعی نسبت به ماهیتی که اکنون تلویزیون و سینما در سراسر جهان یافته‌اند بسیار «بی‌آزار» می‌نماید، همچون پوست خوش‌ خط ‌و خالی که مارها پوشیده‌اند! تلویزیون و سینما اکنون به وسایلی برای «تسخیر روح بشر» در خدمت استمرار استیلای قدرتمندان و ارباب جور درآمده‌اند. در نفس عبارت «ارتباطات و تبادل اطلاعات» هیچ نکته‌ای وجود ندارد که بتواند مبین این روح خبیثی باشد که در تلویزیون و سینما دمیده‌اند، اما محتوا و ماهیت این وسایل حکایت دیگری دارد. در باب نسبت بین قالب و محتوا، ظرف و مظروف و یا وسیله و پیام در قسمت اول این مجموعه مقالات، سخن گفتیم و نتیجه گرفتیم که در ذات این وسایل نیز صفات و خصوصیاتی نهفته است که راه را بر چنین سوءاستفاده‌هایی هموار می‌دارد و اصولاً از وسایل و ابزار نمی‌توان انتظار داشت که نسبت به کاربرد خویش بی‌اعتنا باشند. »9               
    سخن این نیست که اساسا نمی توان هیچ مفهوم مثبتی را با تلویزیون و سینما بیان کرد بلکه مقصود توجه دادن به این نکته است که این وسایل با شر و فسادپراکنی نسبت سهل‌تر و وثیق‌تری دارند و عدم دریافت این نکته می‌تواند به تلفاتی سنگین برای کسانی بیانجامد که به انگیزه انتقال مفاهیم مثبت و سازنده بدون توجه به اقتضائات ماهوی این وسائل برای آنها آغوش می گشایند و آنها را تنگ در بر می‌گیرند.10 بسیاری از آنان نیز که خود را از این دام‌ها مصون داشته‌اند، با این پیش‌داوری که قالب‌های هنری غرب هر نوع پیام و محتوایی را می‌پذیرد، ساده‌لوحانه گرفتار ابتذال شده‌اند.11
    جادوی پنهان در ذات رسانه
    آوینی ابعادی از تاثیرات منفی  تلویزیون بر جامعه  ما را شرح می‌دهد، اما توضیح می دهد که این امر نه ناشی از برنامهها و برنامه‌سازان تلویزیون بلکه مربوط به اقتضائات و جادوی پنهان در ذات این رسانه است:
    «اکنون زندگی ما، بخصوص کودکان و نوجوانان‌مان، در اوقات فراغت، نظم مسلکی خویش را از دست داده و نظامی متناسب با برنامه‌های تلویزیون گرفته است و به همین علت در صبح روزهای جمعه برای آنکه برنامه‌های تلویزیون با نماز جمعه معارضه نکند برنامه‌ها را قطع می‌کنند، اما در هنگام اذان مغرب که برنامه‌ها فقط برای پخش مختصری قرائت قرآن، اذان و چند جمله‌ای مناجات قطع می‌شود و بعد ادامه پیدا می‌کند. بازار مساجد بسیار کساد است؛ علاوه بر آنکه ما و کودکان‌مان برای تماشای فیلم سینمایی عصر جمعه، نمازمان را درست در آخرین فرصت ممکن به جای می‌آوریم. باز خدا پدرشان را بیامرزد که برنامه‌ها را فقط تا ساعت ۲۳ ادامه می‌دهند12 و لااقل زمستان‌ها نماز صبح مسلمین قضا نمی‌شود. این امر پیش از آنکه به برنامه‌های تلویزیون ارتباط پیدا کند به آن «جادوی پنهان» یا «بار ناخودآگاه» ارتباط دارد که در ذات تلویزیون نهفته است و اینکه نظام زندگی ما اکنون ضرباهنگ خویش را نه از «دین» که از «تکنولوژی» می‌گیرد. در درون خانه، تلویزیون روابط متقابل اعضای خانواده را با یکدیگر بریده است و با وجود یک تلویزیون روشن، دیگر جمع واحدی در خانه تشکیل نمی‌شود. همه فرد فرد، جدا از هم نشسته‌اند و رابطه‌ فردی بین خود و تلویزیون برقرار کرده‌اند.»13
    تهاجم تصویر به کلام
    آوینی در جنب بحث پیرامون اقتضائات رسانه‌های تصویری مدرن، به نقد یکی دیگر از مشهورات امروزی می‌پردازد. او بر خلاف دیدگاه رایج که زبان تصویر را قوی‌تر و مؤثرتر در بیان مفاهیم می‌داند، کلمه و کلام و کتابت را نافذتر دانسته و تقابل با کلمات را وجهی دیگر از تهاجم تمدن جدید به مواریث ارزشمند تمدن‌های پیشین می‌داند:
    «در ذات تمدن جدید تلاشی وسیع و تاریخی در جهت یافتن یک زبان تصویری در تقابل با کلمات وجود دارد. تعریفی که در علم ارتباطات برای «زبان» وجود دارد این توهم را به وجود آورده که زبان جز «مجموعه‌ای از نشانه‌های قراردادی» نیست و لذا نتیجه‌ طبیعی چنین تصوری می‌توانست این باشد که با مجموعه‌ای از نشانه‌های مناسب تصویری نیز می‌توان زبان دیگری ابداع کرد. کتاب «فارنهایت» نوشته‌ «ری بردبری» حکایت‌گر همین تقابل ناپیدایی است که میان تصویر و کلمه در ذات تمدن جدید وجود دارد و نگرانی نویسنده‌ این کتاب کاملاً موجه است. «تصویرخوانی» هرگز نمی‌تواند جانشین «خواندن و نوشتن» شود و تجربیات دو قرن اخیر انسان در نقاشی و مخصوصاً گرافیک شاهدی است بر این حقیقت. «کتابت» محافظ تاریخی گنجینه‌ فرهنگ و معارف بشر بوده است و این، تفسیر تاریخی این حدیث مشهوری است که از رسول اکرم (ص) رسیده است: قیدوا العلم بالکتابه.»14      
     او ترجیح تصویر بر کلمه و کلام را حکم عقل ظاهرگرا و ناشی از سطحی‌نگری و از ویژگی‌های قوم یهود  می‌داند که مظهر چشم‌پرستی و دیده‌گرایی هستند و از حضرت موسی (ع) خدایی را طلب می‌کردند که دیده شود.15 او معتقد است که  تنها راه مطلوب انتقال و تبادل معانی، کلام است. به گفته او تصویر یک گل سنبل جز بر همان گل دلالت ندارد، حال آنکه، کلمه‌ «گل» نه تنها می‌تواند بر مدلول‌های بی‌شماری دلالت داشته باشد، بلکه از امکان «دلالت رمزی یا سمبلیک» نیز برخوردار است.16
    ظاهربینی و سطحی‌نگری بشر جدید
    به اعتقاد آوینی اکنون دیده‌پرستی و چشم‌گرایی قوم یهود بر بشر جدید غلبه یافته است و عرصه را بر تفکر و تامل عقلانی تنگ کرده است. بشر جدید ظاهربین و سطحی‌نگر است و فاقد حوصله برای تامل و تعمق:  
    «اکنون این صفت خاص قوم یهود صورتی عام یافته است و انسان، دیگر «تا نبیند باور نمی‌کند»، حال آنکه انسان در اعصار گذشته برای کشف اسرار روی به تفکر و تعقل می‌آورد. تلسکوپ و میکروسکوپ ابزاری متناسب با همین روح تازه‌ای هستند که بر بشر امروز غلبه یافته است و اگرنه، انسان از هزاران سال پیش خاصیت عدسی‌ها را می‌شناخته است. این ابزار، وسایلی دیگر چون سینما و تلویزیون، به این اشتیاق «دیده‌پرستی یا چشم‌گرایی» درتمدن جدید جواب می‌دهند. قوم یهود مظهر چنین روحی هستند که بر تاریخ جدید نیز سیطره یافته است و این حقیقت نمی‌تواند با تشکیل دولت اسرائیل، سیطره‌ پنهان فراماسونری و نفوذ سرمایه‌داران یهودی در حکومت آمریکا در این دوران بی‌ارتباط باشد. وقتی بنی‌اسرائیل صاحب صفتی چنین باشد، معجزات حضرت موسی (ع) نیز باید آنچنان باشد که در قرآن مجید آمده است، حال آنکه معجزه‌ پیامبر آخرالزمان «کلمه» است. قرآن «نازله‌ کلام ازلی» و «خواندنی» است، نه «دیدنی». نوع دلالت کلمه بر مدلول خویش مجرد است و به همین علت می‌تواند عام و کلی و مختلف‌الجهت و نامحدود باشد، حال آنکه دلالت تصویر بر مفهوم آن مستقیم و غیرمجرد، خاص، جزئی و محدود است و نیاز به تخیل و تفکر ندارد و این یکی از مهم‌ترین علل روی آوردن انسان جدید به هنرهای تصویری و تجسمی است. بشر امروز از تعقل فلسفی و تفکر می‌گریزد و روی به بازی‌ها و سرگرمی‌هایی می‌آورد که ذاتاً مبرای از تفکر باشند: فوتبال، جک پات، آتاری، سینما و تلویزیون و علی‌الخصوص کارتون.»17  
    آوینی  نشستن ساعتهای متمادی در پای تلویزیون را نه کاری خردمندانه که ناشی از بی‌فکری انسان‌های این روزگار و برآمده از عقل جدید و تحت سیطره تکنولوژی می‌داند.18
    (Endnotes)
    1 .مقاله :  آخرین دوران رنج
    2 . مقاله : تکنولوژی ارتباطات
    3 . آوینی ، سید مرتضی ، آینه جادو ، ص 67 ، نشر ساقی ، 1377، تهران
    4 . همان
    5 . همان ، ص 116
    6 . همان، ص 59
    7 . مقاله :  آغازی بر یک پایان
    8 . آینه جادو، ص 61
    9 . مقاله : تکنولوژی ارتباطات
    10 . آینه جادو، ص 116
    11. همان ، ص 115
    12 این گفته مربوط به دهه شصت است که تلویزیون جمهوری اسلامی یکی دو شبکه بیشتر نداشت و فقط تا ساعت ۱۱ شب برنامه داشت
    13 . همان ، ص 60
    14 . همان، ص 130
    15 . همان ، ص 131
    16 . همان ، ص 131
    17 . همان، ص 132-133
    18 . همان ، ص 134

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه