پيشرفته
 

موضوعات :

  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • حوزه هنری
  • صدا و سیما
  • سازمان تبلیغات وزارت ارشاد

  • مطلب بعدي >   1248 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 15-16 : آقازاده گان صدر اسلام

    مدیران هیچکاره‌اند
    نگاهی از درون به واقعیت های مدیریت فرهنگی كشور

      متن زیر  گفتار یكی از مدیران فرهنگی كشور در نشستی در مشهداست. نام این مدیر فرهنگی به خاطر این که خود علاقه‌ای به انتشار سخنانش نداشت، ذکر نشده است.

    اجازه می‌خواهم از دوستان که ابتدا درمورد ساختار مدیریت فرهنگی كشور به دلیل ورودم به حوزه‌های مختلف كه آشنایی دارم صحبت كنم و برای دوستان توضیح بدهم كه چرا انتظارات مقام معظم رهبری در مورد فرهنگ كشور برآورده نمی‌شود. عمده بحث‌هایی كه در این مورد می‌شود بحث مدیریت فرهنگی است. اما من ساختار تشكیلاتی و بحث فرهنگ و هنر را عرض می‌كنم. تا جایی كه اطلاع دارم بیش از 24 نهاد فرهنگی در كشور وجود دارد. اما نهادهایی كه حوزه فعالیتشان در ارتباط با هنر هست محدودترند. اما 4 نهاد تأثیرگذارتر در این عرصه وجود دارد. که عبارتند از:
    1. صدا و سیمای جمهوری اسلامی
    2. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
    3. سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران
    4. سازمان تبلیغات اسلامی كه ذیلش مجموعه‌ای است به نام حوزه هنری.
    صدا و سیما معاونت‌های مختلفی دارد. دو معاونت مهم دارد به نام معاونت سیما و معاونت صدا. پنج شبكه هم هست که تحت نظر مدیران این شبكه‌ها عمل می‌كنند. شبكه یك ملی است. شبکه دو ساختار ابتداییش قرار بوده نوعی شبكه فرهیختگان سطح عموم باشه. شبكه سه شبكه جوان و ورزش است. شبكه چهار فرهیختگان و شبكه پنج هم استانی كه شبكه دو قراره شبكه كودك بشود. ذیل هر شبكه جایی هست به نام طرح و برنامه. هم‌تراز این طرح و برنامه گروه‌ها برنامه‌ساز هستند.اصولاً ساختار صدا و سیما ساختار تولید است. یعنی قرار است كه مجموعه‌ای از برنامه‌ها را تولید كنیم كه شكلی هنری دارند برای انتقال پیام‌های هنری. صدا و سیما قرار است كارها و محتوای فرهنگی مورد نیاز جامعه را تولید كند. اما وزارت فرهنگ و ارشاد مجموعه‌ای ست كه قرار است مدیریت كلان فرهنگی بكند. قرار نیست تولید داشته باشد. این وزارت به چهار تا معاونت تخصصی شامل معاونت هنری، سینمایی، فرهنگی و مطبوعاتی تقسیم می‌شود. معاونت هنری قرار است در حوزه تجسمی و حوزه نمایش و موسیقی فعالیت داشته باشد. معاونت سینمایی هم كلاً در حوزه سینما است و معاونت فرهنگی هم تمركزش در حوزه كتاب است. اما سازمان فرهنگی هنری شهرداری را به این دلیل هم‌طراز این‌ها گذاشتم چون بودجه‌اش قابل قبول است. و معمولاً جریانات فرهنگی هنری از این جا گسترش پیدا می‌كند. این سازمان دو تا معاونت اصلی دارد، معاونت هنری و فرهنگی. كه معاونت هنری تقریباً همان كارهایی را که نام بردم انجام می‌دهد. حوزه هنری هم كه ذیل سازمان تبلیغات اسلامی است، درواقع دو معاونت و گروه‌های مختلف دارد. كه هم‌طراز معاونت‌ها بخش‌هایی دارد به نام بخش موسیقی و بخش تجمسی و... البته با گرایش خاص انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که هنرمندان و گروه‌های مختلفی که ویژگی هنری دارند را جمع كرده است.

    تصمیم گیرندگان اصلی!
    آنچه كه در حوزه فرهنگی اهمیت پیدا می‌كند كالای فرهنگی است كه قرار است دراختیار مخاطبان قرار بگیرد. كه در صدا و سیما می‌شود سریال، در حوزه هنری می‌شود كتاب، در سینما هم می‌شود فیلم‌ سینمایی و... . حالا فرض كنید یكی از كالای مهم كشور چیزی است به نام فیلم سینمایی یا تلویزیونی. این فیلم اگر بخواهد به مرحله تولید برسد باید مراحلی را طی کند. یا باید برود بنیاد سینمایی فارابی یا سینما شهر یا معاونت سینمایی حوزه هنری و... . این مسیر از این جا شروع می شود که ابتدا آقایی بنام هنرمند كه ممكن است تهیه كننده هم باشد، ایده‌ای دارد و فیلم نامه‌ای دارد كه می‌خواهد كار كند. این فیلمنامه را به مجموعه‌هایی که نام بردیم می‌برد. هر یک از این مجموعه‌ها تیمی دارند كه فیلم نامه را می‌خوانند و اگر متناسب با سیاست‌های مجموعه بود انتخابش می‌كنند و بعد تولید می‌شود. در سازمان صدا و سیما هم اینطور است که ابتدا می‌آید به گروه‌ها بعد می‌رود طرح و برنامه بعد هم معاونت سیما آخر کار که تصویب شد دوباره ارجاع داده می‌شود به شبكه، شبكه هم به گروه تولید ارجاع می‌دهد. در بنیاد فارابی و سینما شهر هم مشابه این چرخه وجود دارد.
    اما نكته ظریف قضیه این جاست. و آغاز مشکل هم این‌جاست که ما می‌بینیم هیچ كدام از محصولات فرهنگی مطابق آن چیزی كه باید باشد نیست. چرا؟ یعنی مثلاً سیاست‌های كلان فرهنگی‌ای وجود دارد که برنامه‌ها و محصولات فرهنگی باید بر اساس آن‌ها تولید شود اما نمی‌شود. مثلاً می‌گویند برنامه سازی باید باعث رشد فضائل اخلاقی در جامعه بشود. یا باعث ترویج حجاب بشود. یا ارتقای برخوردهای شهروندی یا باعث نظم و... شود اما چرا این طور نیست؟ مثلاً رهبر انقلاب سال گذشته را سال حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف نامیدند. این‌ها سیاست‌هایی است که باید پیاده و عملی شود تا باعث تغییر نگرش جامعه و ارتقای سطح فرهنگی شود. اما سؤال اساسی این است که چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ مثلاً سال گذشته چرا هیچ اتفاق متفاوتی را ندیدیم؟ به این دلیل ساده كه تصمیم گیرنده اصلی در نظام فرهنگی كشور مدیران فرهنگی نیستند، تولید کنندگان هستند که حرف آخر را می‌زنند چون آن‌ها پیشنهاد را مطرح می‌کنند.
    این طور نیست كه سیاست‌ها از بالا به پایین تبدیل به یك سری برنامه‌هایی برای تولید بشود. یعنی این طور نیست كه صداوسیما بگوید من فیلمی می‌خواهم با این ویژگی‌ها كه مثلاً فلان خانم چادری این نقش را داشته باشد و زندگی‌شان بر اساس ساده زیستی باشد و بعد این را بدهد به یک هنرمند كه مطابق خواسته‌اش برود کار را تولید کند.
    پرسش و پاسخ
    یعنی گروه‌های طرح و برنامه‌ هیچ تأثیری در محتوا و تولید برنامه‌ها ندارند؟
    طرح و برنامه‌ها حالت گزارشگر دارند. به عنوان ممیز عمل می‌كنند. یعنی این‌كه این ایده خوب است یا نه. و چقدر نزدیك است به اهداف كلان. اما طرح و برنامه نمی‌آ‌ید ایده‌هایش را تبدیل به یك سری آیتم‌های مشخص بكند.
    یعنی فیلمنامه از پایین به بالا می‌رود و بعد دیده می‌شود که به سیاست ما نزدیک است یا خیر؟
    بله. یعنی در تمام این چهار تا نهاد اتفاقی كه می‌افتد دقیقاً همین است که عرض کردم. حالا شما چه انتظاری دارید كه با این ساختار وارد بشوی و بگویی كه این فیلم مطابق ساختار كلان فرهنگی نیست؟! واقعاً آن چیزی كه می‌تواند در حوزه فرهنگی تأثیر بگذارد كالای فرهنگی است كه توسط مدیر فرهنگی ضعیف در یك ساختار اشتباه تولید می‌شود. و تولیدكننده هم علاقه‌اش به جمهوری اسلامی 15 درصد است. پس اساساً نمی توانند انتظار شما را برآورده كنند. صحبتی كه در مشهد از حضرت آقا شنیدم اصلاً از فرهنگ اسم نبردند. چون ایشان می‌دانند كه این خروجی‌ها، خروجی‌هایی نیست كه باید باشد. آقای قالیباف فرمانده من بوده، خب ایشان نظامی است، چقدر می‌تواند فهم برنامه ریزی و سیاست‌های فرهنگی داشته باشد؟ هزینه‌ای كه در سینماهای كشور هست بیش از 75 درصدش توسط دولت انجام می‌شود. سینمای كشور كه در بخش خصوصی قرار دارد. كه اگر وام دولتی نباشد نمی‌توانند كاری كنند. كه بسیاری اوقات تهیه كننده نتوانسته وام بانك را بدهد و دولت بابت بدهی تهیه كننده پول داده است. در سینماشهر و حوزه هنری هم كه صد درصدش را دولت می‌دهد. که این با سیستم هالیوود تفاوت دارد. سیستم هالیوود كمپانی بزرگی دارد كه بخشی از دولت امریكاست. این كمپانی بزرگ تصمیم می‌گیرد فیلم بسازد. یك آدم‌هایی هم فكر می‌كنند كه سیاست‌های اون فیلم چه باید باشد و نیاز جامعه چیست و چه مسیری را این فیلم باید دنبال بكند. ماین را می‌دهند به تهیه كننده‌ای كه او هم فیلمنامه نویسی را پیدا میكند كه این را بنویسد. بعد فیلمنامه كه تصویب شد می روند از كارگردانی كه بتواند این را اجرایی کند بر طبق سیاست‌های كمپانی. دقیقاً از بالا تا پایین این اتفاق می افتد. اما در سینما و صدا و سیمای ایران اصلاً این طور نیست. چون ماهیتش خصوصی است از پایین سفارش داده می‌شود.
    فرض كنید ما در فیلم سازی ضعف داریم. شما چه الگوهایی پیشنهاد می‌كنید؟
    من اكثر این بحث‌ها را به طور فشرده برای مقام معظم رهبری عرض كردم. ایشان فرمودند قرار نیست شما همه‌ش انتقاد بكنید، پیشنهادتان چیست؟ واقعیت این است كه باید مسیر تولید عوض بشود. و آدم‌هایی كه سهم فرهنگی دارند و نسبتشان با ولایت مشخص است را در این مسیر قرار بدهیم. این خیلی كار مشكلی است. به اعتقاد من ما نیازمند یك انقلاب درون حوزه فرهنگی هستیم. یكی از مشكلات ما این است که کارهای فرهنگی را اساساً بازیهای سیاسی و پول رقم می‌زند. باید یک لرزة جدی بیافتد و آدم‌ها و اهداف عوض بشوند. حوزه فرهنگی‌ حوزه‌ای نیست كه به هر كسی جا بدهیم. اگر آدمی كه اهداف انقلاب اسلامی را باور ندارد در جایی مسؤلیتی بگیرد طبیعی است که این اتفاق‌ها می‌افتد. متأسفانه این‌طور آدم‌ها فراوان وجود دارند. اثباتش هم خیلی ساده است. بعد از ماجرای فتنه، نهادهای فرهنگی ما نشان دادند كه آن‌طور كه باید و شایسته است نتوانستند از یك امر بسیار ساده كه تقلبی صورت نگرفته دفاع بكنند. هنوز عده‌ای بر این باورند كه تقلبی صورت گرفته! من خودم با خیلی از هنرمندان صحبت داشتم و قانعشان می‌كردم. به دوستان می‌گفتم كه آقای موسوی حدود 38 هزار ناظر انتخاباتی داشته و در شمارش بوده‌اند و امضا كرده‌اند. امار این صندوق الان در سایت وزارت كشور هست. این‌ها بروند بگویند كه متفاوت است یا خیر؟ یك مورد هم اتفاق نیفتاد. همین مسئله به این سادگی را نتوانستند حل كنند كه 7 ماه درگیر فتنه بودند. پس ضعیفند. من می‌گویم این‌ها در بضاعت فرهنگی ماست.
    رهبری چند سال است که نهضت نرم افزاری و تولید علم را مطرح کرده‌اند اما شما دانشگاه‌های ما را ببینید، چند درصد کتب غربی است؟ بنابراین آماری هم كه از عدم تعهد دانشجو داریم دور از ذهن به نظر نمی‌‌آید. شما از یک دانشجویی که در این قالب درس می‌خواند چه انتظاری دارید که جزء آن 90 درصد نباشد؟
    شما اگر تفاوت هنرمندان شاخص را بدانید این‌طور نمی گویید. البته من می‌پذیرم كه سیستمی كه در دانشگاه‌های ما هست، معیوب است. این نود درصد در حوزه هنر خیلی متفاوت است. یك بچه حزب اللهی كه بتواند جهانی بشود ممكن است به اندازه سیصد كارگردان كیفیت داشته باشد. تفاوت‌های خیلی جدی وجود دارد. ولی من می پذیرم كه ورودی‌های دانشگاه ما ایراد دارد. كه اتفاقاً به حوزه هنری ما دانشجوی نمی‌تواند وارد بشود و اساساً نمیگذارند هر كسی وارد این كار بشود. حتی اگر بهترین فیلمنامه نویس باشد. اگر كسی شما را نشناسد نمی‌توانی وارد بشوی. چون سیستم‌های عجیب و غریبی درست شده است. من اگر در وزارت ارشاد بودم با خیلی‌ها كار می‌كردم اما وقتی آمدم حوزه هنر نمی توانم بودجه سه تا فیلم را بگذارم و بگویم هر كسی دوست دارد بیاد با ما كار كند. من باید با یك عده بچه حزب اللهی كار كنم. مثال در این زمینه فراوان دارم.
    حوزه سیاست گذاری و مجموعه‌های خصوصی كه در عرصه فرهنگ فعالیت دارند را شما مشخص نكردید.
    ماهیت این مجموعه‌ها که نام بردم توزیع پول است! یعنی وزارت ارشاد دارد پول توزیع میكند نه مدیریت اجرایی! اصلی بنام اصل پنج وجود دارد كه برای كمك به هنرمند است. آنجا اصلاً شما جایی نداری. این قدر پشت خط ایستاده‌اند كه به شما نوبت نمی‌رسد. و این قدر روابط وجود دارد كه شما گم می‌شوید در این مجموعه. در وزارت ارشاد یك چك صدمیلیون تومانی پاس شد كه موضوعش این بود كه آقای فرهنگی صاحب نامی می آید و به وزیر وقت می گوید پول می خواهم. میپرسند چی داری؟ می گوید كتابخانه دارم، باشد مال شما. می پرسند كتابخانه چند می ارزد؟
     می گویند صدمیلیون. چك می دهند و اینطوری كتابخانه را هدیه می كنند به وزارت. اینقدر از این آدم ها هستند. البته در دولت نهم و دهم كمیته ای تشكیل دادند برای كمك به نهادهایی مثل شما. شماها بلد نیستید وگرنه می توانستید استفاده كنید ولی میخواهم بگویم همین بودجه محدود هم سهم آدم های زبر و زرنگ می شود. در سفری كه به یكی از كشورهای منطقه داشتم، فهمیدم ماها روی داشته‌های خودمان تأكید نمی‌كنیم در حالی كه ما حرف داریم برای دنیا. تردیدی نكنید اگر فیلمی ساخته بشود با موضوعات دین و حواشی‌ای كه در ایران رخ می دهد در دنیا خریدار دارد. در مورد سریال یوسف می‌دیدم كه مغازه‌ها تعطیل می‌شد و به تماشای یوسف می‌نشستند. در حالی‌كه ما می‌نشینیم زن‌بابا و جومونگ را می‌بینیم. از درون این فیلم‌ها بندگی درنمی‌آید.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه