پيشرفته
 

موضوعات :

  • عدالت اجتماعی
  • روستا

  • کلمات کليدي :

  • پرتو انقلاب اسلامی
  • دبستان
  • کارت کمیته

  • علي نورآبادي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • با قاطعیت می‌گفتند اسرائیل از بین می‌رود

  • حال و هوایی تازه در شاعران قدیمی

  • محرومیت پنهان در سرزمین باران

  • انقلاب فرهنگی کار دانشجویان بود

  • آلبوم‌های جا مانده در خرمشهر

  • اتفاقی که افتاد، اتفاقی که باید بیفتد

  • مطلب بعدي >   1167 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : آرزوي حکومت بي دردسر

    30 کیلومتر تا نصف‌جهان...
    گزارشي از سه روز سفر به روستاهاي محروم و مناطق عشايری اصفهان

    «کل دارايي‌شان يک چادر بود و قدري خرت و پرت.  برخي حتي همان چادر را هم نداشتند و در يک چار ديواري حصيري و ني ای زندگي مي‌کردند. سقف، هر چهار ديوار و زيراندازشان از ني بود که موقع کوچ احتمالا خرابش مي‌کردند و مي‌رفتند. حدود 20 خانواري مي‌شدند و همه هم پرجمعيت.
    عشاير ورعبدالله اوايل بهار به منطقه اورگان - مرز استان اصفهان و چهارمحال و بختياري – مي‌روند و اوايل پاييز به دزفول کوچ مي‌کنند....” آنچه می‌خوانید گزارشي است از سفری سه روزه به روستاهاي محروم و مناطق زندگی عشاير استان اصفهان به دعوت سازمان بسيج سازندگي.

    حرکت به سمت اصلاح الگوي مصرف
    “...تا دو سه سال پيش ميز و نيمکت‌هاي کهنه و خراب مدارس شهر هر سال در انبار هنرستان جمع‌آوري مي‌شد و مسئولان هنرستان آنها را با اجازه آموزش و پرورش به عنوان ضايعات کيلويي 120 تومان به کارخانه فولاد مي‌فروختند. با شروع طرح هجرت و شرکت دانش‌آموزان در اين طرح از فروش اين ضايعات جلوگيري کرديم. الان ميز و نيمکت هاي خراب همه مدارس شهر را جمع‌آوري و به کمک دانش آموزان آنها را بازسازي می‌کنیم و براي استفاده به مدارس مي‌فرستيم. خريد يک ميز و نيمکت نو حدود 60 تا 70 هزار تومان براي آموزش و پرورش هزينه دارد اما ما اين ميز و نيمکت ها را با 15 هزار تومان بازسازي و نو مي کنيم و مجددا به چرخه مصرف برمي‌گردانيم..." اينها را مهندس جعفر اکبري معاون فني هنرستان هفتم تير شهر مبارکه هنگام بازديد ما از اين هنرستان می‌گفت.  
    سردار خراساني رئيس بسيج سازندگي هم گفته امسال 20 هزار مدرسه را دانش‌آموزان شرکت کننده در طرح هجرت سه بازسازي، نوسازي و زيباسازي مي‌کنند.

    ورزش در جوار مردگان
    در روستاي کچوئيه - از توابع شهرستان لنجان- غسالخانه و باشگاه ورزشي روستا مشترک بود . بچه هاي روستا مي گفتند گاهي مي شود که مشغول بازي هستيم مي‌آيند مي‌گويند تعطيل کنيد. مرده را بايد غسل و کفن شود. يکي هم البته با خنده گفت: خوب است بچه‌ها هميشه به فکر آخرت هستند!
    پرس و جو کرديم گفتند چند سال است کلنگ ورزشگاه روستا به زمين زده شده و هر سال هم وعده مي‌دهند که ساخته مي‌شود و ...نمی‌شود. کچوئيه روستاي بزرگ منطقه بود که همه امکانات آموزشي، بهداشتي و غيره در آنجا جمع شده بود.

    دفترچه تکليف
    بچه‌هاي بسيج لنجان دفترچه‌هايي را با عنوان « دفترچه تکاليف» درست کرده بودند و در آن همه مشکلات، مسائل و مزيت‌هاي روستاهاي آن منطقه را آورده بودند. هاشم‌زاده مسئول بسيج شهر لنجان مي‌گفت: وقتي اين دفترچه تکاليف را به مسئولان محلي از جمله شوراي روستا، بخشدار و فرماندار داديم عکس‌العمل‌ها جالب بود. خودشان نمي دانستند مشکلات، مزيت‌ها و اولويت‌هاي روستا چيست. اگر براي هر روستاي کشور چنين دفترچه اي داشته باشيم کار مسئولان خيلي راحت‌تر است تا آنها که وقت سرزدن به روستاها را ندارند حداقل بدانند در روستا چه مي گذرد.

    رد سالک بر گونه دختران روستا
    روی دست و صورت خيلي از اهالي روستاي کفران خالها و رد خوردگي‌هاي  مشابهي مي‌شد. وقتی علت را پرسيديم گفتند:  رد سالک است. خانواده‌اي سه دختر داشت و هر روي صورت رد خوردگي بيماري سالک بود.  سالک درمان دارد اما رد آن  مي‌ماند.
    حسين نظام‌زاده کارشناس مرکز بهداشت روستاي کفران مي‌گفت: “سالک بيماري بومي مناطق شرق و جنوب شرق استان اصفهان است. مرکز بهداشت اصفهان طرح 5 ساله‌اي براي کنترل سالک در اين مناطق (روستاهاي کفران، ‌فارفان، طهمورثات، ابوالخير و رنگيده)  اجرا کرده که امسال سال دوم آن است. سال گذشته که طرح اجرا شد پيش بيني مي کرديم اين بيماري  33 درصد کاهش يابد اما خوشبخانه 55 درصد کاهش سالک داشتيم . امسال هم پيش بيني مي کنيم کاهش بيماري بيش از اين باشد. او در عين حال تاکيد کرد بيماري سالک را نمي شود ريشه کن کرد اما مي شود آن را کنترل و تا حد زيادي کاهش داد.”

    آخرش را بگويم؟
    پيرمرد عصباني به نظر مي‌رسيد. با لباس محلی جلو خانه بهداشت اورگان ایستاده بود. لاغر بود و قد بلند. از آنهايي که معلوم بود در جواني خوش هيکل بوده است و حتما برو بيايي هم داشته.
    پرسيدم چي شده حاجي؟
    انگار منتظر همين سوال بود. فورا گفت: مي‌خواهي آخرش را بگويم؟
    گفتم: بگو.
    با لهجه بختياري گفت: يک سرگرمي براي مردم راه انداختند. ( اشاره به کاروان ما و اکيپ پزشکي بسيج سازندگي داشت) يک کاروان راهي کردند، يک سرگرمي براي دولت يک سرگرمي براي ملت. ما داشتيم مي رفتيم شهر،  وسط راه ما را ديدند و برگرداندند به ما گفتند بياييد دکتر آمده! کو دکتر؟ ما الان کلي اينجا علاف ايستاديم.
    گفتم: مگر خانه بهداشت دکتر ندارد؟ دکتر خودتان کو؟
    گفت: نه، پارسال يک دکتر داشت که رفت و نيامد الان دو تا خانم بهورز اينجا گذاشته اند که چيزي هم سرشان نمي‌شود. فقط به خانم ها يک چيزهايي مي‌گويند.  کمي جلوتر رفتيم. اکيپ بسيج جامعه پزشکي در چادر مشغول مداواي عشاير بودند. عصبانيت حاجي بيشتر از ناهماهنگي و علاف‌شدن بود.

    زندگي با هيچ
    ميرزاجان کوهگرد از عشاير نصرآباد جرقوئيه بود. بگفته خودش اگر شناسنامه‌اش درست باشد 73 سال دارد و همراه خانواده‌اش و ديگر خانواده ها کوچ فصلي دارند.
    “گله از مال‌دارهاي نصرآباد است و ما کارگر آنها هستيم. آنها فقط به چوپان ماهي 300 هزار تومان مي‌دهند و سهم ما هم فقط يک سوم از روغن گله است. يعني ما از پشم، گوشت و گوسفندان هيچ سهمي نداريم فقط يک سوم از روغن گله براي ماست و با همين يک سوم بايد خانواده را بچرخانيم همه کارها و زحمت‌هاي آن هم پاي خودمان است.”
    ميرزا جان 4 دختر و 4 پسر داشت. پرسيدم از کميته امداد کمک مي‌گیرد. گفت: نه، فقط بعد از عيد 80 هزار تومان سهام عدالت دادند.
    گفتم: از مسئولان کسي سر می زند يا رسيدگي مي‌کنند. گفت: “اين بسيجي‌ها اولين کساني هستند که به اينجا آمده‌اند. هيچ کس نيامده و نمي‌آيد. فقط عيد که به اين منطقه مي‌آييم، اگر زود بياييم، مسئولان جنگل باني با ماشين براي اينکه از مراتع بيرونمان کنند با ماشين دنبال گوسفندانمان مي‌کنند. امسال چند تا از دام‌هايمان را کشتند.”
    محمد باغي روحاني طرح هجرت مي‌گفت بچه‌هاي ما تازه امروز اين عشاير را کشف کردند. اينها هيچي ندارند برق که ندارند، آب ندارند، بهداشت‌شان صفر است، حمام ندارند حتي دستشويي هم ندارند. آب گوسفندهايشان از يک چاله آب است که رنگ سبز به خودش گرفته و پر کرم است. آب خوردنشان را هم از يک چاه مي کشند که ان هم بهداشتي نيست. از مسئولان دامپزشکي هم براي واکسن دام هايشان کسي به اينجا نمي‌آيد.
    20 خانواري بودند. هيچ امکاناتي نداشتند. آدم تعجب مي‌کرد که چگونه با هيچ زندگي مي‌کنند. اينها عشايري بودند که شش ماه اول به مراتع اطراف لنجان مي‌آمدند و شش ماه دوم را به روستايشان نصرآباد کچوئيه برمي‌گشتند. که فاصله اين کوچ به گفته ميرزاجان حدود صد کيلومتري مي شد.

    گوسفندهای ارباب...
    بچه‌هاي بسيج گفته بودند دانشجوي فوق ليسانس فلسفه در دانشگاه اصفهان است. رفتيم ببينيمش. گوشه چادر مشغول گليم‌بافي بود. هرچه اصرار کرديم قبول کرد دو کلمه ای گپ بزنیم. از همان عشاير جرقوئيه نصرآباد بودند. از پدرش پرسيدم که پرسیدم چه خبر، سفره دلش را باز کرد. «اي بابا کي به فکر ماست ما مردم ول شده‌ايم... قبلا گوسفند داشتم اما چون زمين و مرتع نداشتم و جنگل‌باني هم نمي‌گذاشت مجبور شدم بفروشم، فروختم و ولو شدم و حالا براي ارباب کار مي‌کنم.
    با حسرت ادامه مي‌دهد: دوست داشتم خودم گوسفند داشته باشم اما نمي‌توانم. گفتم: وام نمي‌دهند گوسفند بخري؟ گفت: نه. چون گوسفند ندارم وام نمي‌دهند به گوسفنددارها وام مي‌دهند. خواسته‌اش اين بود که دولت وامي بدهد تا گوسفند بخرد و براي خودش کار کند نه براي ارباب.
    يک آروزي ديگر هم داشت:”برای دخترم خواستگار آمده اما براي جهيزيه‌اش مانده‌ايم. گفتم حالا بماند تا درسش تمام شود ببينيم چه مي‌شود..." دختری را می‌گفت که داشت گوشه چادر گلیم می‌بافت و دانشجوی فوق لیسانس فلسفه بود....

    کارت کميته داريم اما...
    بيشتر اين عشاير کارت کميته داشتند اما چون کوچ‌رو بودند مورد حمايت قرار نمي‌گرفتند. بچه‌هاي بسيج مي‌گفتند با کميته امداد هماهنگ کرديم که اينها را سامان‌دهي کنند. طوري که وقتي اينجا هستند تحت پوشش کميته اينجا باشند و وقتي در جرقوئيه هستند کميته آنجا رسيدگي کند.

    مردم از ناهماهنگي‌ها ناراضي‌اند
    صف تا بيرون چادر کشیده شده بود. از ماشين که پياده شديم همه مي‌پرسيدند صف براي چيست. قبل از این که جواب سوال را بگیریم چهره‌هاي تکيده و آفتاب سوخته مردان و زنان عشاير که زير آفتاب سرپا ايستاده بودند سوژه عکاسان گروه شدند. دکتر مسعود احمدي را بالاي چادر و در حال مداواي مريض‌ها ملاقات کرديم.
    «بيشتر مريضي‌هاي اينها روده‌اي و عفوني است که ناشي از آلودگي آب و محيط است و در بعضی از آنها به‌خاطر نبود پزشک حاد شده است. ما جزو اکيپ هاي سيار بسيج جامعه پزشکي هستيم.  سه نفريم (يک پزشک، يک بهيار و يک پرستار) و به روستا هاي محروم و مناطق عشايري مي رويم. همه خدمات ما هم رايگان است از ويزيت گرفته و تا دارو. بيماراني هم که به متخصص پيشرفته تر نياز داشته باشند با پرکردن فرمي آنها را به بيمارستان و مراکز درماني شهر معرفي مي کنيم که آنجا هم همه خدماتش رايگان است.”
    از نحوه اعزامشان پرسيدم گفت : اکيپ هاي ما به صورت دروه اي هر ماه يک بار، پنجشنبه و جمعه به اين مناطق سفر مي‌کنند و هر نصف روز به يک روستا مي رويم.
    از ناهماهنگي سازمانهاي مختلف گله داشت."همه روستائيان حتي عشايري که 200 کيلومتر از مرکز استان دورند دفترچه بيمه دارند اما اين دفترچه‌ها و بيمه‌شان سر و سامان درستي ندارد يک جا قبول مي‌کنند يک جا قبول نمي‌کنند. يا درمان را قبول مي‌کنند و خريد دارو را قبول نمي کنند و مجبورند آزاد بخرند. مردم بيشتر از اين ناهماهنگي و سرگرداني ناراضي هستند.” مردم به چشم مزاحم نگاه‌مان مي‌کردند که وقت آقاي دکتر را بيخود گرفته‌ايم.  بيشتر از چند دقيقه نتوانستيم چشم غره هايشان را تحمل کنيم. آمديم بيرون.  

    فقط روزهاي انتخابات...
    کل دارايي شان يک چادر بود و چهار تا وسیله خرد و ریز برای زندگي. برخي حتي همين چادر را هم نداشتند و در يک چارديواري حصيري و نيي زندگي مي‌کردند. سقف، چهار ديوار و زيراندازشان از ني بود که موقع کوچ احتمالا خرابش مي‌کردند و مي‌رفتند. حدود 20 خانواري مي شدند و همه هم پرجمعيت. اينها عشاير ورعبدالله بودند که اوايل بهار به منطقه اورگان - مرز استان اصفهان و چهارمحال و بختياري – مي‌آیند و اوايل پاييز به دزفول کوچ مي‌کنند.
    قاسم بخشنده که خود از همين عشاير بوده اين همت را داشته که در منطقه اورگان چند هکتار زمين خريده و احياء کرده. مي‌گفت : هدف اصلي ام اين بود که اينها را جمع کنم و نگذارم پراکنده و سرگردان شوند . زمين - هر چه قدر که وسعشان برسد اما معمولا زير يک هکتار است - از من اجاره مي‌کنند کشت مي‌کنند، همه کارهايش با خودشان است من فقط اجاره‌ام را مي گيرم.
    از وضع تحصيل بچه‌هاي‌شان پرسيدم گفت: به خاطر فقر اگر يکي از بچه ها مدرسه برود از چرخه اقتصادي خانواده خارج مي‌شود و کل خانواده ضربه مي‌خورد. به همين دليل براي حفظ اقتصاد خانواده جلو تحصيل بچه هايشان را مي گيرند.
    گفتم : ازمسئولان دولتي کسي هم به اينجا مي‌آيند؟
    نيشخند زد.
    "مسئولان! کدام مسئولان؟! ما فقط روزهاي انتخابات ديده مي‌شويم و در صحنه بودن ما فقط در اين روزها است. آن موقع مي‌آيند وعده‌هايي مي‌دهند و حتي گاهي مقداري کمک نقدي هم مي‌کنند اما بعد خبري ازشان نمي‌شود. تا به حال هيچ کي اينجا نيامده. حتي از سازمان عشايري هم کسي نيامده ببيند ما زنده‌ايم يا مرده. ساده ترين مشکل ما آرد است. کدام يک از مسئولان آمده‌اند اين را ببينند و حل کنند.”
     براي اطمينان مي‌پرسم کميته امداد هم کمکي مي‌کند يا نه؟
    “چند نفرشان عضو کميته امداد هستند اما  70 - 80 هزار تومان پول کميته که هر دو ماه يا سه ماه مي دهد درد را دوا نمي کند. به برخي سهام عدالت داده‌اند بعضي هم هنوز نگرفته‌اند. دولت براي سامان دهي عشاير بايد سرمايه گذاري کند و کار جور کند با پول دادن که اتفاقي نمي‌افتد. ما الان 7- 8 سالي هست که به اين منطقه مي‌آييم و اينها از کميته پول مي‌گيرند اما وضع شان همين هست که مي‌بينيد.”

    فوتبال در چاردیواری حصیری...
    موقع برگشت از جلوي يکي از همان چارديواري‌هاي نيي و حصيري عشاير ورعبدالله رد شديم. صداي بلند يکي از گزارشگران فوتبال از تلويزيون پخش مي‌شد. مسابقه پيروزي و مس را با گزارش مي‌کرد. بي‌خيال که بيکارند و آرد ندارند. در عوض مي‌توانند مسابقه فوتبال را مستقيم ببينند.

    برق ديدند و آب  نديدند
    مردم روستاي دمبي جلو مسجد با شيريني و شربت نيمه‌شعبان استقبالمان کردند. با مردم که صحبت کرديم مي گفتند: پيرمردهاي مان برق را ديدند و رفتند اما آب را نديدند.
    لوله‌هايي را در روستا ديده‌بودیم. مي‌گفتند قرار است با اين لوله‌ها آب برايمان بياورند اما کي، نمي دانيم. آبرساني به روستا يکي از مصوبات سفر استاني هيات دولت است.

    دبستان  پرتو انقلاب اسلامي
    اسم تنها مدسه ابتدايي روستاي مرغ (به فتح ميم)  «پرتو انقلاب اسلامي « بود. اسم بامسمايي بود اما تابلوش به مرور زمان زنگ زده و از بين رفته بود.
    سه روستاي مرغ، دمبي و شورجه که کنار هم بودند راهنمايي و دبيرستان نداشتند. بچه‌ها براي ادامه تحصيل بايد به روستاي کمشچه مي‌رفتند که حدود 20 کيلومتر با آنها فاصله داشت. کمال عبدلي مسئول اردوي جهادي دانشجويان که به اين روستا آمده بودند مي‌گفت: اين روستاها فقط يک نفر ديپلمه مرد دارد که بهورز خانه بهداشت اين سه روستا است.
    پرسيديم جوان‌هاي روستا چه مي‌کنند؟ گفت: مهاجرت مقطعي دارند. شنبه تا 5 شنبه در اصفهان کار مي‌کنند و عصر پنج‌شنبه و جمعه برمي‌گردند به روستا. او البته برخلاف قاسم بخشنده می‌گفت ادامه تحصيل ندادن بچه هاي اينجا بيشتر از آنکه بخاطر مشکلات اقتصادي باشد به دليل مسائل فرهنگي است.
    اين سه روستا فقط 30 کيلومتر با اصفهان فاصله داشتند. همان که نصف جهان است... باورتان مي‌شود؟

    در اوقات فراغت؟... کار می‌کنیم
    در روستان مرغ برنامه‌ساز شبکه خبر جلوی چهار نفر از بچه‌هاي مدرسه ابتدايي روستا را گرفته بود. «شما اوقات فراغتت را چکار مي‌کني؟» سه نفر از چهار نفر معني عبارت «اوقات فراغت» را نمي‌دانستند و هاج و واج نگاهش ‌کردند. چهارمی گفت اوقات فراغت یعنی وقت بيکاري. و جواب داد ما وقت بيکاري‌مان کار مي‌کنيم. کشاورزي مي کنيم، با پدرمان مي‌رويم سر کار...
    گفتمان‌شناسی انتقادی در دبستان
    در همان دبستان پرتو انقلاب اسلامي يک قفسه کتاب گذاشته شده بود. نگاهی به عناوین کتابها کردم: تبيان انديشه(مقالات شناخت آراء آيت‌الله غروي ناييني)، قرآن و کتاب مقدس، ارتباطات از منظر گفتمان‌شناسي انتقادي و تاريخ انقلاب‌هاي جهان (آمريکا و کوبا). احتمالا کتابها در کارتن دربسته، بدون در نظر گرفتن مخاطب و شاید ارائه بيلان کار از طرف یک سازمان متولي فرهنگ اهدا شده. با اينها قرار بود براي دبستان روستا کتابخانه راه بيندازند.

    کشاورزي هسته‌اي
    “از چند سال پيش طرحهايي در زمينه کشاورزي هسته‌اي اجرا کرده‌ايم که معرفي يک رقم جو اتمي - که در برابر شوري مقاوم است - و اصلاح بذر پنبه براي انتقال صفات مطلوب به نسل‌هاي بعدي از جمله نتايج آن بوده است. در اين ايستگاه سالانه 90 طرح تحقيقاتي در زمينه‌هاي مختلف غلات، سبزي، صيفي‌جات، ‌علوفه، ذرت و  آبياري اجرا مي‌شود. “
    اینها را مهندس مجيد جعفرآقايي رئيس ايستگاه تحقيقات کشاورزي کبوترآباد - در 5 کيلو متري اصفهان گفت. از مشکلات پرسیدم. گفت: “از نظر نيروي انساني مشکلي نداريم و نيروي‌هاي متخصص خوبي داريم اما مشکل کاربردي شدن تحقيقات است. يک طرح تصويب مي‌شود، ‌ميانگين 3 تا 5 سال طول مي کشد تا اجرا شود. بعد از همه اينها نتيجه تحقيق را مکتوب کرده و ارائه مي‌دهيم . انتقال نتيجه به اجرا و عمل بر عهده بخش ترويج است و اين وظيفه آنها است که نتايج به دست آمده از اين پژوهش را کاربردي کرده و براي کشاورزان ترويج کنند. اما اين مرحله خوب انجام نمي شود و ما و کشاورز شيريني نتايج تحقيقات را احساس نمي‌کنيم. مساله دوم مشکلات مالي است. مشکلات مالي در دو سه سال اخير زياده شده چون سيستم تحقيقاتي عوض شده است. هر چند ما با زحمت و سختي از هر راهي که هست طرحها را انجام مي‌دهيم اما اين واقعيت را نمي توان کتمان کرد که اگر مسائل مالي روانتر بود و پول راحت‌تر در اختيار محقق قرار مي گرفت تاثير بهتري داشت .

    کاهش هزينه‌ها تا يک پنجم
     ما براي مسکن مهر 800 ميليون تومان بودجه ديده بوديم اما در بخش‌هايي که بسيج سازندگي براي مسکن مهر وارد شد هزينه‌ها به يک پنجم کاهش پيدا کرد. اين آمار را استاندار اصفهان در همايش مسئولان اردوهاي جهادي اعلام کرد.
    سردار خراساني رئيس سازمان بسيج سازندگي هم در پايان اين سفر درباره اردوهاي امسال گفت : امسال حدود سه ميليون نفر در اردوها و طرح هاي بسيج سازندگي حضور دارند و ما براي 30 ميليون نفر روز برنامه‌ريزي کرديم. از رئيس سازمان بسيج سازندگي درباره تعامل و همکاري دستگاهها و نهادهاي دولتي با اردوهاي جهادي پرسيديم.گفت: 85 درصد دستگاهها همکاري خوبي دارند اما 15 درصد نهاد هنوز ضعيف عمل مي کنند و هماهنگ نشده اند. با اينکه ما سال اول تقدير رياست جمهوري را در زمينه محيط زيست گرفتيم اما از نظر مشارکت، سازمان محيط زيست ضعيف ترين دستگاه بوده است البته استانهاي مختلف فرق مي کند اما معدل کشوري اين سازمان ضعيف است.
    “بهسازي و نوسازي مدارس به دست ‌دانش‌آموزان و اردوهاي جهادي دانشجویان موفق‌ترين عرصه‌هاي حضور ما بوده است. روستاييان هم از آموزش‌هاي فني و حرفه اي و بهداشت و درمان بسيار استقبال کردند. اين دو عرصه در روستاها خيلي موفق بوده است.”

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه