پيشرفته
 

موضوعات :

  • مقاومت
  • جهان اسلامی و بیداری

  • کلمات کليدي :

  • لبنان
  • حزب الله
  • اسرائیل
  • جنبش مقاومت
  • جنگ 33 روزه

  • سعيد خورشيدي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • هدر رفتن گلوله آرپی جی گریه نداشت؟

  • مدیریت به سبک امام

  • حزب الله از مقاومت نظامی تا خدمات اجتماعی

  • ارابه‌های نامرئی

  • هیچ فرقی نمی‌کرد

  • انار قندرها ترش است یا شیرین؟

  • اختراع دوباره دوربین!

  • اگر سیاست ما درست شود...

  • همه چیز فرو می‌ریزد

  • از خودمان است با هم کنار ميآييم

  • مطلب بعدي >   1167 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : آرزوي حکومت بي دردسر

    پیروزی در سرزمین طایفه‌ها
    مولفه‌هاي ساختاري شکل‌گیری فرهنگ مقاومت در لبنان

    چندی پیش نشست علمی «بررسی مولفه‌هاي فرهنگ مقاومت در لبنان» به همت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات با حضور دکتر مسعود اسداللهی – کارشناس مسایل لبنان و حزب‌الله- برگزار گرديد. وی بحث خود را در دو بخش «مولفه‌هاي ساختاري مربوط به کشور لبنان» و «مولفه‌هاي جنبش مقاومت لبنان» ارائه نمود. ایشان در مقدمه سخنان خود به نکته‌ای نگران کننده نیز اشاره کرد: «علي‌رغم اينکه ما پدر مقاومت لبنان هستيم ولي شناخت کمي از حزب‌الله لبنان در داخل کشور داريم و در اين زمينه يک فقر اطلاعاتي وجود دارد. ما در اين زمينه از رژيم صهيونيستي و کشورهاي غربي عقب‌تر هستيم. متاسفانه حجم مطالعات و پژوهش‌هاي کشورهاي غربي و صهيونيست‌ها در مورد مقاومت لبنان بسيار بيشتر از پژوهش‌هاي کارشناسان داخلي است. ما در رابطه با آشنايي با حزب الله لبنان عقب تر از غرب هستيم و اين وضعيت به گونه‌اي است كه حتي كارشناسان و تحليلگران مسايل لبنان در ايران بسيار محدود است. يكي ديگر از مشكلات ما اين است كه گروهي با عنوان حزب الله در ايران داريم كه اين تشابه اسمي باعث شده مردم ايران تصور كنند حزب الله لبنان همان گروه ايراني هستند و اين مساله باعث درك اشتباه از فعاليت‌ها و اهداف حزب الله لبنان در ايران شده است. » آن‌چه در پی می‌آید بخش اول این سخنرانی است.


    لبنان؛ جامعه‌اي تکثرگرا
    لبنان جامعه‌اي بسيار تکثرگراست و محوربندي آن براساس دين و مذهب شکل گرفته است. طايفه در لبنان به معناي دين به کار مي‌رود در حالی‌که طایفه در زبان فارسی بیشتر معنای نژادی دارد. یعنی عنوانی که برای دین هست را با عنوان طایفه می‌شناسند، به طور مثال طایفه مسیحی، طایفه شیعه و.... در لبنان تقریبا 18 طایفه وجود دارد که باعث شده جمعیت این کشور بین 18 طایفه تقسیم شده و همه اقلیت باشند. به تعبیری لبنان کشور اقلیت هاست زیرا هیچ گروهی از این 18 طایفه، بالای 35% نیست.
    لبنان بر این اساس یک جامعه به شدت تکثرگرا و ائتلافی است. یعنی هر کاری باید با ائتلاف و توافق انجام شود. این مساله خصوصیت خاصی را ایجاد کرده که خود لبنانی ها این گونه بیان می کنند: « کثیر من الحریه و قلیل من الدیمقراطیه ». علیرغم تصوری که ما داریم که هرجا آزادی باشد، الزاما دموکراسی هم با آن هست، ما در لبنان این ویژگی را نمی بینیم. یعنی آزادی بسیاری وجود دارد؛ احزاب و رسانه‌های متعدد و متنوع فعال هستند، سانسوری وجود ندارد و... اما این آزادی منجر به دموکراسی نشده است. به گونه‌ای که حکومت قانون،چرخش نخبگان، محاسبه و برخورد با مفسدان و. .. به هیچ وجه در لبنان وجود ندارد. لبنانی‌ها می‌گویند ما محکوم به آزادی هستیم. با توجه به این ترکیب پیچیده است که کسی- حتی ارتش- قادر نیست در لبنان دیکتاتوری حاکم نماید. چون ارتش هم به طوایف مختلف تقسیم شده، آن افسری که مسیحی است، حاضر نیست در کودتایی شرکت کند که رهبر کودتا، یک افسر مسلمان باشد و سایر وزارتخانه‌ها و دستگاه های امنیتی نیز همین گونه هستند. لذا در لبنان نمی توان کودتای نظامی کرد.

    دولت مرکزی بسیار ضعیف
    لبنان در سال 1923 از امپراطوری عثمانی جدا شد و20 سال تحت قیمومیت فرانسه بود. در سال 1943 فرانسه استقلال را به لبنان "هدیه کرد" و تاکنون وقایع عجیب و غریب فراوانی در این جامعه به شدت تکثرگرا رخ داده است. در نتیجه این وقایع - به خصوص جنگ داخلی-  دولت مرکزی در لبنان بسیار ضعیف است.
    در واقع تضعیف دولت مرکزی زمینه را برای پیدایش بسیاری از پدیده‌هایی در لبنان فراهم کرده است که در بسیاری از کشورهای دیگر امکانش نیست. یکی از آن‌ها‌، «فرهنگ مقاومت» و «جنبش مقاومت» است.
    به علت آن‌که دولت ضعیف بوده، زمینه فراهم شده است تا عده‌ای به ابتکار خودشان سلاح بردارند و با دشمن متجاوز مقابله کنند. البته ما در همه جهان با چنین پدیده‌ای را مواجهیم، به طور مثال در جنگ جهانی دوم، در کشورهایی که توسط آلمان نازی اشغال شده بودند، یا دولت مرکزی وجود نداشت و یا آلت دست آلمان‌ها بودند، لذا نهضت مقاومت شکل گرفت.در فرانسه، یوگسلاوی و. .. همین اصل وجود داشت.
    در سایر کشورهای عربی از آن‌جا که دولت‌ها قوی و سرکوب‌گر هستند، پدیده مقاومت شکل نمی‌گیرد. مثلا در سوریه علی‌رغم این‌که بخشی از آن اشغال شده است ولی در آن پدیده مقاومت را مشاهده نمی‌کنید،چون دولت مرکزی اجازه نمی‌دهد مردم در یک نهضت مردمی بر علیه اسرائیل دست به سلاح ببرند. در اردن و مصر نیز همین طور. تمام کشورهای همسایه فلسطین اشغالی، به جز لبنان دولت‌های مرکزی و دستگاه‌های امنیتی فوق‌العاده قوی‌ای دارند، لذا پدیده مقاومت در آن‌ها مشاهده نمی‌شود. در داخل فلسطین نیز به علت آن که در میان فلسطینی‌ها دولت مرکزی قوی‌ای وجود ندارد، امکان به وجود آمدن نهضت مقاومت فراهم شده است. لذا این مساله یکی از علت‌های ساختاری مهم است. البته در سال‌های اخیر تلاش شده است تا دولت در لبنان تقویت شود، ولی هنوز هم دولت مرکزی در لبنان بسیار ضعیف است و قادر نیست که حاکمیتش را اعمال کند. این موضوع جنبه‌های مثبت و منفی دارد. یکی از جنبه‌های مثبت آن امکان شکل‌گیری پدیده مقاومت است.
    پناهگاه مبارزان جهان عرب
    ضعف دولت مرکزی امکان ظهور پدیده دیگری را هم به وجود آورده است: لبنان در طول تاریخ پناهگاه شخصیت‌های مبارز جهان عرب بوده است. هر کسی که در کشور خودش علم مخالف با حاکمیت را بر می‌داشت و تحت تعقیب قرار می‌گرفت، به لبنان می‌آمد-  یا تبعید می‌شد و یا این که خود به لبنان می‌آمد- این آمدن شخصیت‌های متنوع – که اکثرا شخصیت‌های مبارز و متفکر و الهام‌بخش مقاومت بودند– و تجمع آنان در لبنان، فرهنگ مقاومت را در لبنان ترویج کرده است.
    شما در لبنان شخصیت‌هایی از الجزایر، مغرب، تونس و سایر کشورهای عربی می‌بینید که اهل مطالعه،اهل قلم، نویسنده و سخنران‌های مطرحی هستند بنابراین وقتی در جامعه کوچک لبنان جمع می‌شوند، فرهنگ مقاومت را با خود می‌آورند.
    چهارراه منازعات
    نکته دیگر آن‌که، لبنان به چهارراه منازعات بین‌المللی و منطقه‌ای معروف است. از زمان شکل‌گیری این کشور تا کنون، لبنان هیچ‌گاه مستقل نبوده است. ظاهرا و رسما یک کشور مستقل است ولی عملا چیزی به نام استقلال در آن وجود ندارد و در حقیقت صحنه منارعات منطقه‌ای است. هر کشوری با کشور دیگر مشکل دارد، یکی از صحنه‌هایی که با هم مقابله می‌کنند لبنان است. مثال‌های متعددی در این زمینه وجود دارد. به طور مثال از 1975 تا 1990 که جنگ داخلی در لبنان بود، زمانی که لیبی با عربستان مشکل داشت در لبنان طرفداران لیبی با طرفداران عربستان درگیر می‌شدند، آن‌گاه که عراق با سوریه اختلاف داشت، طرفداران عراق با طرفداران سوریه در لبنان با هم می‌جنگیدند. عراق با ایران در جنگ بود، طرفداران عراق با طرفداران ایران در لبنان می‌جنگیدند. لذا شما در لبنان انواع مختلف جنگ نیابتی را می‌توانید مشاهده کنید. اسرائیلی‌ها، آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها نیز در لبنان آدم‌های خود را داشته‌اند.
    انتقال منازعات منطقه‌ای به لبنان باعث شده از یک سو ناامنی ایجاد شود و از طرف دیگر از آن‌جا که یک صحنه بسیار فعال و پویایی را ایجاد نموده، فرهنگ عمومی در زمینه مقاومت بالا برد.
    لبنان همسایه رژیم صهیونیستی
    لبنان همسایه رژیم صهیونیستی نیز هست، که خودش یکی از بزرگترین معضلات این کشور محسوب می‌شود که قادر نیست برای آن راه حلی پیدا کند. از 1948 که رژیم صهیونیستی تشکیل شده است، لبنانی‌ها آب خوش از گلویشان پائین نرفته است. همواره بهای بسیار سنگینی را بابت این همسایگی پرداخت کرده‌اند. تجاوز‌گری رژیم صهیونیستی و تسخیر نیمی از خاک لبنان در سال 1982 نیز باعث شد تا فرهنگ مقاومت – در جهت آزاد‌سازی کشور و مقابله با اشغالگر- به شدت رواج پیدا کند.
    حضورگروه‌های مسلح فلسطینی
    عامل دیگری که در ترویج فرهنگ مقاومت تاثیر داشت، وجود گروه‌های مسلح فلسطینی در لبنان بود. اگر با تاریخ گروه‌های فلسطینی در منطقه آشنا باشید می‌دانید که ابتدا گروه‌های فلسطینی، در اردن شکل گرفتند، اما در سپتامبر 1970 ملک حسین با گروه‌های فلسطینی درگیر شد و در نهایت پس از جنگ شدید، گروه‌های فلسطینی را از اردن اخراج کرد و این گروه‌ها به لبنان انتقال پیدا کردند. بنابراین از سال 1970، صحنه سیاسی لبنان بسیار تغییر کرد، چون یک عامل قدرت جدید وارد معادلات لبنان شد که قبلا وجود نداشت و آن هم گروه‌های مسلح فلسطینی بودند. آنان با آمدن به لبنان، اولا لبنان– خصوصا  جنوب لبنان –  را تبدیل به صحنه مبارزه با اسرائیل کردند، که به بهانه آن اسرائیلی‌ها نیز به جنوب لبنان حمله می‌کردند. از طرف دیگر این عامل وارد معادلات داخلی لبنان نیز شد. اصلا جنگ داخلی لبنان به دلیل حمله مسیحیان به گروه‌های فلسطینی- به هدف بیرون کردن آن‌ها- آغاز شد. لذا با حضور گروه‌های مسلح فلسطینی نه تنها صحنه سیاسی، بلکه فرهنگی، اجتماعی لبنان به طور کامل بهم ریخت.
    عوامل فوق تاریخ لبنان را از 1943 تا 1990 به شدت تحت تاثیر قرار داده بود. حدود 50 سال تلاطم‌های بسیار شدید، جنگ‌های متعدد و... باعث شد از یک طرف دولت مرکزی ضعیف شود و از طرف دیگر گروه‌هایی که شعار مقاومت می‌دادند، تشکیل شوند. این گروه‌ها متنوع بودند، گروه‌های چپ، گروه‌های ملی‌گرای عرب، گروه‌های لائیک و پس از آن‌ها گروه‌های اسلامی آمدند. هر چند اینک، گروه‌های اسلامی پرچمدار مقاومت هستند ولی به این معنا نیست که این گروه‌ها بنیان‌گذار مقاومت هستند. بلکه قبل از آن‌ها مقاومت در لبنان وجود داشته است. به طور مثال گروه‌های چپ کمونیستی بوده‌اند که در اوج جنگ سرد با حمایتی که از شوروی و بلوک شرق می شدند، خیلی قدرت داشتند، بعد از آن‌ها گروه‌های قومی- عربی و گروه‌های لائیکی که وارد مبارزه شده بودند، نقش داشتند و نهایتا گروه‌های اسلامی.
    پیمان طائف و حفظ سلاح حزب الله
     نقطه عطف در این مقطع، پایان جنگ داخلی لبنان بود. البته پایان جنگ داخلی، یک تصمیم داخلی نبود، بلکه یک تصمیم منطقه‌ای- بین‌المللی بود. آمریکایی‌ها، مصری‌ها، عربستانی‌ها، سوری‌ها، با توجه به مسایلی که در منطقه اتفاق افتاده بود – از جمله حمله صدام به کویت – به این نتیجه رسیدند که باید جنگ داخلی لبنان تمام شود. لذا نمایندگان پارلمان لبنان را به زور به طائف بردند و وادار کردند که پیمان طائف را امضا کنند.
    در پیمان طائف بندی به عنوان خلع سلاح میلیشیاها – یا گروه‌های شبه نظامی – هست. در جریان جنگ داخلی لبنان، گروه‌های شبه نظامی زیادی به وجود آمده بودند که عمدتا در جنگ داخلی دخیل بودند. به موجب پیمان طائف، بنا شد که این گروه‌ها خلع سلاح شوند. همه هم رسما خلع سلاح شدند- ولی عملا یکسری سلاح‌ها را حفظ کردند ولی کسی دیگر حق حمل سلاح ندارد- تنها گروهی که به او مجوز داده شد سلاح خودش را حفظ کند، حزب‌الله لبنان بود. به دلیل این‌که اولا حزب‌الله بر خلاف همه گروه‌های لبنانی که درجنگ داخلی مشارکت داشتند، در جنگ داخلی درگیر نشد و همواره، درگیر مقاومت علیه اشغالگری اسرائیل بود. البته حزب‌الله در مواردی در جنگ داخلی داخل شد، اما از موضع دفاع. بقیه گروه‌ها جنگ به راه می‌انداختند. حزب‌الله تنها گروهی بود که علیه هیچ گروه داخلی جنگ به راه نیانداخت مگر این‌که مورد حمله قرار گرفت. بنابراین از این نظر پرونده‌اش بسیار شفاف و بارز بود. از طرف دیگر چون شعارش شعار مقاومت بود و در آن زمان هنوز بخش‌هایی از جنوب لبنان در اشغال اسرائیل بود، این توافق منطقه‌ای انجام شد که حزب‌الله سلاح خودش را حفظ کند، اما این سلاح منحصرا در جنوب لبنان باشد و در بقیه مناطق لبنان، حزب‌الله حق حمل علنی سلاح نداشته باشد. در حالی‌که قبلا این‌گونه نبود و در همه جا سلاح حمل می‌کرد. مثلا به مناسبت روز قدس تظاهرات مسلحانه برگزار می‌کرد. این مساله بسیار به نفع حزب‌الله تمام شد. در طول دهه 90 به تدریج وقایعی اتفاق افتاد که مشروعیت مقاومت را بالا برد تا حدی که یک وفاق ملی بر موضوع مقاومت در لبنان ایجاد شد و این یک سرمایه بزرگ برای حزب‌الله و مقاومت بود. در کشوری که به شدت تکثرگراست، این که شما بتوانید بر سر یک مساله به توافق برسید و اجماع کنید، جزو شاهکارهاست.
    فقدان هویت ملی در لبنان
    در لبنان چیزی به نام هویت ملی وجود ندارد. یعنی مردم لبنان قبل از این که خود را لبنانی بدانند خود را عضو یک طایفه معین می‌دانند. ویدئو کلیپی را یکی از تلویزیون‌های لبنانی تهیه کرده بود که در آن از شهروندان کشورهای مختلف دنیا پرسیده بودند که کجایی‌اند، یکی می‌گفت من آمریکایی‌ام یکی دیگر می‌گفت، عراقی‌ام، ایرانی‌ام،.... تا نوبت می‌رسید به لبنانی‌ها که می‌گفتند: من مثلا مارونی‌ام، شیعه‌ام، سنی‌ام، هیچ یک نمی‌گفت من لبنانی‌ام؛ مفهوم لبنانی بودن در لبنان هنوز به وجود نیامده است و هویت ملی شکل نگرفته است. چون فرد خود را متعلق به طایفه می‌داند نه به کل کشور. لذا وقتی از یک بخش لبنان به بخش لبنان دیگر می‌روید، احساس می‌کنید به یک کشور دیگر مسافرت کرده‌اید.
    زمانی تیم پیروزی آمده بود لبنان و مسابقه‌ای با قهرمان لبنان داشت. استادیوم پر از جمعیت بود. رقیب پیروزی تیمی بود که در لبنان به‌عنوان تیم اهل سنت شناخته می شد.  موقعی که مسابقه برگزار می‌شد، شیعیان لبنانی تیم ایرانی را تشویق می‌کردند، وقتی که بازیکن ایرانی گل زد به جای این که به سمت جایگاه تماشاگران ایرانی حاضر در استادیوم بیاید به سمت تماشاگران شیعه لبنانی رفت و آن جا ابراز احساسات کرد. روز بعد رسانه شروع به نکوهش کردند که عرق ملی شما کجا رفته ؟ چرا تیم فوتبال اجنبی را تشویق می‌کنید؟ این به علت آن است که این فرهنگ آن جا وجود ندارد. نه فقط شیعیان که بقیه فرقه‌ها نیز همین طور هستند.
    البته مساله هویت ملی به طور عام در منطقه وجود دارد، کشورهای سوریه، لبنان، فلسطین، اردن چون براساس پیمان «سایکس - پیکو»1 به وجود آمده‌اند، هنوز هم هویت ملی در آن‌ها شکل نگرفته است، لذا دچار بحران هویت هستند. مثلا در عراق هنوز بحث است که کردها خود را عراقی می‌دانند یا خیر؟ مثلا بین اردن و سوریه هیج تفاوتی وجود ندارد، از نظر نژاد و زبان و مذهب یکی هستند، لذا متوجه نمی‌شوید که چه تفاوتی وجود داشته که این سرزمین به دو کشور تبدیل شده‌است. فقط به این دلیل که انگلیس و فرانسه تصمیم گرفتند که این طوری باشد. لذا امروزه نه سوری‌ها می توانند هویت ملی خود را دقیق تعریف کنند و نه اردنی‌ها. ولی شدیدترین این ویژگی در لبنان است.
    در چنین فرهنگی اگر کسی بتواند وفاق ملی بر موضوع بحث برانگیزی به نام مقاومت ایجاد کند، واقعا موفقیت بسیار بزرگی است. در دهه 90 میلادی به خصوص در نیمه دوم یعنی از 1996 تا سال 2000  (زمانی که اسرائیلی‌ها از جنوب لبنان عقب‌نشینی کردند) شاهد این وفاق ملی هستیم، به گونه‌ای که آن که مخالف بود جرات ابراز مخالفت نداشت. پس از عقب‌نشینی اسرائیل بحث‌های جدیدی آغاز شد که آیا پس از عقب‌نشینی اسرائیل ما نیاز به مقاومت داریم یا نه‌؟ البته بخش‌های کوچکی همچون مزارع شبعا، تپه‌های کفر‌شوبا در اشغال است، تعدادی اسیر در اختیار اسرائیلی‌هاست و اسرائیلی‌ها حاکمیت لبنان را از طریق هوا و دریا نقض می‌کنند،اما آیا این موارد می‌تواند توجیهی برای استمرار مقاومت و باقی ماندن سلاح در دست حزب‌الله باشد یا نه؟ این‌ها بحث‌هایی است که از سال 2000 شروع می‌شود. ولی تا 2005 چندان جدی نبود. زمانی که حریری ترور شد– یعنی از 2005 تا کنون – این بحث‌ها به صورت بسیار جدی مطرح است. یعنی الان می‌توان گفت که آن وفاق ملی که در دهه 90 وجود داشت، به آن قدرت وجود ندارد. الان جامعه لبنان به دوبخش عمده با اسامی 8 مارس و 14 مارس تقسیم شده است.
     این یک قطب‌بندی بسیار شدید را در لبنان نشان می‌دهد. که همه چیز در قالب این دو قطب قرار گرفته‌اند. یعنی اگر بخواهیم نظر یک فرد را در رابطه یک موضوع مثلا ایران بدانیم، باید بفهمیم جزء کدام گروه است؟ اگر بخواهیم دیدگاهش را پیرامون مبارزه با اسرائیل بدانیم، باید بدانیم جزء کدام گروه است؟ به قدری این قطب‌بندی شدید است که شاید بتوان گفت که وجه مشترکی بین دو گروه وجود ندارد که بتوان گفت در این مساله این 2 گروه اشتراک نظر دارند. بنابراین اگر سخن از وفاق ملی بر مقاومت است، وفاقی است که در دهه 90 میلادی به صورت عمده وجود داشت، از سال 2000 به تدریج کاسته شد و از 2005 با سرعت بیشتری از سوی گروه 14 مارس مورد هجمه قرار گرفت.
     یکی از بندهای قطع‌نامه 1559 که در شورای امنیت تصویب شد، خلع سلاح گروه‌های مسلح فلسطینی و غیر فلسطینی در لبنان بود که در حقیقت اشاره‌ای به جنبش حزب‌الله در لبنان داشت. با توجه به این که اسرائیل خارج شده است، معنا ندارد که گروهی خارج از حاکمیت و دولت، سلاح در دستش باشد. کجای دنیا می پذیرد که دولت مرکزی وجود دارد، ارتش وجود دارد، اما در کنار ارتش یک گروهی نیز وجود دارد که مسلح است و بنابر تشخیص خودش می جنگد و هر گاه بخواهد اسیر می گیرد، مبادله اسیر می کند، بدون آن که دولت نقشی داشته باشد. البته حزب‌الله برای همه این‌ها جواب دارد که موضوع بحث امروز ما نیست. بنده می‌خواهم تبیین کنم که این «فرهنگ مقاومت» که از آن صحبت می‌کنیم در حال حاضر چگونه است.
    شيعيان پرچمدار مبارزه با رژيم صهيونيستي
    تحولی که در لبنان ایجاد شد این بود که فرهنگ مقاومت تا قبل از 1982 بیشتر صبغه فلسطینی داشت، یعنی وقتی صحبت از گروه‌های مقاومت می‌کردی، به سرعت آن‌چه به ذهن متبادر می شد گروه‌های فلسطینی بودند، گروه‌های دیگری هم اگر وجود داشتند، پیرو گروه‌های فلسطینی بودند. اما از 1982 به بعد، این موضوع تغییر کرد. صبغه مقاومت لبنانی شده است و این فلسطینی‌ها هستند که باید تحت حمایت لبنانی‌ها قرار گیرند و این تحول بسیار مهم است. چون فلسطینی‌ها سنی هستند، ولی گروه مقاومت لبنانی شیعه است. به عبارت دیگر تا سال 1982 جهان اهل سنت پرچمدار مبارزه با صهیونیزم و اسرائیل بود، ولی از 1982 به بعد، خصوصا در سال‌های اخیر، پس از پیروزی‌هایی که حزب‌الله به دست آورد- موفقیت‌های  1996، 2000 و سال 2006 ( جنگ 33 روزه )-  شیعیان پرچمدار مبارزه با اسرائیل شده‌اند و اهل تسنن پیرو هستند.
    ما از صدر اسلام تا کنون نداشته‌ایم، که اهل سنت پیرو شیعیان شده باشند. در فرهنگ مقاومت، و موضوع مقاومت، قابلیت و پتانسیلی وجود دارد که در هیچ موضوع دیگر اسلامی، این پتانسیل را برای ایجاد وحدت میان شیعه و سنی نمی‌یابید. هر موضوع دیگری را که مطرح کنید، خواهید دید که شیعه و سنی در آن اختلاف دارند، اما بحث فلسطین و آزادی قدس، بحثی است که هیچ مسلمانی در آن اختلاف نظر ندارد. قبله اول مسلمین است و یک کشور اسلامی. لذا اهل سنت نمی‌توانند در برابر این حرکت اسلامی ساکت باشند. ببینند فلسطین اشغال شده و شیعیان پرچمدار مبارزه شده‌اند. سنی‌ها هم باید به صحنه بیایند، و چون عقب هستند تابعی می‌شوند از شیعیان. شما در مساله فلسطین پتانسیلی برای وحدت می‌یابید، و پی می‌برید به این که چرا امام در اوایل انقلاب بحث روز قدس را مطرح کرد. برای برخی سوال بود که حال که ما این همه مشکلات داخلی داریم، امام آمده و روز قدس را مطرح کرد.
    جالب است بدانید که روز قدس که 30 سال سابقه دارد تا چند سال پیش در جهان عرب چندان اسمش مطرح نبود، یعنی یک بایکوت خبری بسیار قوی بر موضوع روز قدس وجود داشت به گونه‌ای که حتی خود فلسطینی‌ها هم نمی‌دانستند که چیزی به نام روز قدس داریم، در 5 -4 سال اخیر که به علت مسایلی که در منطقه خاورمیانه پیش آمده- مثل اشغال عراق، توجه رسانه‌ها به سیاست خارجی ایران و چالش‌های آن- بسیاری موضوعات و از جمله روز قدس در رسانه‌ها مطرح ‌شود. امسال نیز یکی از پر حجم‌ترین انعکاس‌های  روز قدس بود، به علت این که می‌خواستند مسایل داخلی ایران در روز قدس را منعکس کنند، خود مساله روز قدس در جهان عرب خیلی مطرح شد و الان تقریبا دیگر کسی نیست که نداند که در ایران روز قدسی اعلام شده است. جالب اینجاست که از طرف گروه‌های سلفی از حدود 3-2 سال پیش حرکتی شروع شد که روز قدس را تغییر دهند و چیزی به جای آن درست کنند، لذا تلاش کردند 17 رمضان که سالگرد جنگ بدر هست را به جای روز قدس مطرح کنند. لذا در سایت‌های اینترنتی، حرکتی ر آغاز کردند، تا روز قدسی که حضرت امام مبتکرش بوده را لغو کنند و روز دیگر را جایگزین کنند، که موفق نشدند و به سرعت از هم پاشید.
    امروز ثمره تحول بسیار مهمی که فرهنگ مقاومت در طول سال های 1982 تا کنون، در لبنان به وجود آورد ملاحظه می‌شود و به منافع ملی ما وصل می شود. با توجه به شعار انحرافی که در روز قدس توسط عده‌ای مطرح شد جالب است که به نکته‌ای اشاره کنم؛ در ایران عده‌ای جمهوری اسلامی را متهم می‌کنند که منافع ملی ما را قربانی گروه‌هایی همچون حزب‌الله و حماس و مقاومت اسلامی کرده‌ایم. برخی رسانه‌ها به این دامن می‌زنند که در جمهوری اسلامی منافع ملی ایران قربانی حمایت از گروه‌های مقاومت می‌شود، اما در رسانه‌های عربی و غربی، خصوصا رسانه‌های عربی، درست عکس این مساله تبلیغ می‌شود. یعنی حزب‌الله و حماس متهم می‌شوند که از منافع ملی ایران در منطقه حمایت می‌کنند. یعنی BBC فارسی یک چیزی می‌گوید وBBC  عربی دقیقا برعکس آن را می‌گوید. رسانه‌های عربی - خصوصا رسانه‌هایی که متعلق به عربستان و مصر هستند- محور تبلیغاتی‌شان این است که حزب‌الله شیعی و حماس سنی، همدست ایران شده‌اند و منابع ملی ایران را تامین می‌کنند. وقتی که جنگ 33 روزه اتفاق افتاد، این اتهام را به حزب‌الله می‌زدند، که قرار بوده پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت مطرح شود و حزب‌الله برای این که آن را تحت الشعاع قرار دهد، جنگ 33 روزه را راه انداخته است. می‌خواستم اشاره کنم که یک عملیات روانی گسترده بر علیه ایران و گروه‌های مقاومت، در ایران به شکلی و در خارج به گونه ای دیگر در حال اجراست.
    این‌ها عوامل اصلی بود که بنده به صورت ساختاری از جامعه لبنان گفتم که به فرهنگ مقاومت در لبنان کمک کرده اند و باعث شده‌اند که فرهنگ مقاومت در لبنان شکل بگیرد. در برخی از کشورها ممکن است برخی از این عوامل وجود داشته باشد، ولی در هیچ یک، همه این عوامل نیست. به همین خاطر جامعه لبنان یک جامعه استثنائی است. این عوامل به ریشه‌دار شدن فرهنگ مقاومت در لبنان کمک کرده‌اند، به گونه‌ای که کسی قادر به کندن این ریشه نیست. الان حزب‌الله قوی‌ترین قدرت سیاسی در صحنه لبنان است که همه به آن اعتراف دارند. پس از جنگ 33 روزه که آمریکا، اسرائیل، گروه هشت و... همه در حمایت از اسرائیل به صحنه آمدند و حزب‌الله شکست نخورد، ثابت شد که در لبنان کسی پیدا نمی‌شود که بتواند حزب‌الله را شکست دهد. خود مقامات لبنانی نیز در پاسخ به آمریکایی‌ها می‌گویند که شما چه انتظاری از ما دارید، شما خودتان نتوانستید حزب‌الله را از بین ببرید، چگونه انتظار دارید ارتش لبنان حزب‌الله را خلع سلاح کند؟ گذشته از آن که ارتباط ارتش لبنان با حزب‌الله بسیار خوب است.
    الان قوی‌ترین عامل قدرت در لبنان، جنبش مقاومت و حزب‌الله است و خود این یک تحول تاریخی در لبنان ایجاد کرده است. موقعی که لبنان درسال 1943 شکل گرفت، لبنان به طور عمده یک ائتلاف مسیحی- سنی بود؛ سیاست‌مدارهای مسیحی و سنی در این تقسیم قدر�

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه