پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما
  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • جشنواره فیلم فجر
  • بیداری رویاها

  • علي محمد مودب

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • در جاده‌های تف‌زده پای درنگ سوخت

  • یادداشت ماه/ شعر

  • سلمان هراتی و مسئله «ادامه»

  • نوآوري مبتني بر سنت

  • دو تذکر در باره کار فرهنگی

  • ایران را کارگاه داستان نویسی کنیم!

  • خلاقيت وتعهد

  • میدان های خالی جهاد

  • از علي گرگي تا علي گوسفند!

  • آوردگاه آمــاتورها و حرفـــه‌ای ها!

  • مطلب بعدي >   1267 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : آرزوي حکومت بي دردسر

    ما شاه‌تان بودیم، چه کیفی می‌داد!
    نقدی بر چند فیلم از جشنواره بیست و هشتم

    کمبود نویسنده خوب + کمبود کارگردان خوب + کمبود مدیر خوب = سینمای ما! یا کمبود مدیر خوب= سینمای ما!؟ کدام یک از این عبارتها نشاندهنده وضعیت سینمای ماست؟  به هر حال وضعیت ما فعلا این است، قیف هست و قیر نیست، یا  قیر هست و قیف نیست، یا قیف و قیر نیست! اما مخاطب بیچاره هست! و در همین برزخ دارد زندگی می‌کند و از کنارة میدان‌ها فیلم‌های روز هالیوود را تهیه می‌کند!
    اگر سجادپور امسال توانسته، آن‌قدر که من دیدم، یک حامد کلاهداری معرفی کند چرا نتواند سال بعد دست کم ده حامد کلاهداری معرفی کند!؟
    و این حامد کلاهداری‌ها بعد از چند سال، به اندازه موشک امید، سینمای ما را به فضا خواهند برد!

    آیا سینما فقط مسئله طرح کردن است؟
    بیداری رویاها
    کارگردان: محمدعلی باشه آهنگر
    تهيه‌کننده: علی آشتیانی پور - موسسه توسعه سینمایی سوره
    فيلمنامه‌نويس: محمدرضا گوهری
    بازیگران: امین حیایی، هنگامه قاضیانی، امیرحسین آرمان، رز رضوی، حمید فرخ نژاد، سارا خوئینی‌ها
    مدت: 100 دقيقه

    (امین حیایی)داوود مردی است که با (هنگامه قاضیانی) رخشانه، زن برادر شهیدش(ایوب) ازدواج کرده است، آنها بچه ایوب را بزرگ کرده‌اند، خودشان یک دختر دارند و حالا هم زن باردار است، بیست و چند سال از ماجرا گذشته است، ناگاه خبر می‌رسد که برادر زنده است! برادری که نمی‌دانند به دلایل مختلف باید از آمدنش خوشحال باشند یا نه؟ علاوه بر مبحث رخشانه! ظواهر امر حکایت از این دارد که مرد به ظاهر قهرمان، قهرمان نیست اما...
    به هر حال زندگی داوود و رخشانه و بچه ها با حضور برادر شهید! دچار اختلال می شود.
    فیلم تعلیق خوبی داشت، اما آدم را کلافه می‌کرد، صحنه‌ها کم نور و ریتم فیلم آزار دهنده بود، حرکت دوربین هم!  ما اگر بخواهیم سینما این همه متفکر نباشد، چه کسی را باید ببینیم؟ گذشته از شوخی، آیا سینما فقط مسئله طرح کردن است و یا نقش‌های دیگری هم دارد؟ کارگردان در جلسه نمایش فیلم گله کرده بود از اینکه فیلمش در سینماهای کمی پخش شده است و فلان فیلم در فلان تعداد سینما پخش شده است! این نوع فیلمها را اگر روی دیوار تمام خیابانها هم نمایش بدهند باز بیننده‌اش همان جماعت به اصطلاح متفکر هستند و خلاص! مگر اینکه بتوانند برای مخاطب جذابیتهایی ایجاد کنند با شگفتی قصه، حتی انتخاب لوکیشهای خوب و بازی‌های خوب و... کارگردانی خوب! مثل بعضی فیلمهای حاتمی‌کیا
    امین حیایی به لحاظ جثه، کوچکتر از هنگامه قاضیانی است، یعنی جانشینی هم قد برادر از دست رفته نیست، و اگر با  رمزگشایی، معنای استعاره زن بشود وطن و سرزمین، معنای جالبی پیدا کرده ایم!   برادری که به حکم وظیفه عهده‌دار سرپرستی زن برادرش شده است، اما حالا به او دلبسته شده است! و آخر آن برادر شهید که در بخشی از فیلم هم مورد اتهام است باید خودش را گم وگور کند تا این دو بتوانند زندگی کنند!
    جایی از فیلم هم رخشانه در مرور خاطره انقلاب شعار (استقلال آزادی) را ( آزادی آزادی) به یاد می‌آورد! آخر فیلم دلم برای جمشید هاشم پور تنگ شده بود!

    مخاطب نمی آید سینما که مقاله صوتی و تصویری ببیند!!
    برخورد خیلی نزدیک
    کارگردان: اسماعیل میهن‌دوست
    تهيه‌کننده: محمد خزایی – مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
    فيلمنامه‌نويس: اسماعیل میهن‌دوست
    بازیگران: لادن مستوفی، آنا نعمتی، حمیدرضا پگاه،  شاهرخ فروتنیان، سروش صحت، رامین راستاد
    مدت: 100 دقيقه
    براثر بروز تصادفی بین دو راننده زن در بزرگراه، یکی از راننده‌ها به کما می‌رود. پلیس به این حادثه مشکوک است. فیلم بدی نبود! زنی با شوهرش داشت زندگی‌اش را می کرد که سر و کله دوستش پیدا شد، و بازی بازی شوهر زن با دوست زن دوست شد و بازی بازی کار به تصادف و کما کشید، البته انتظار نداشته باشید کارگردان از دیدگاه فقهی به محرم نامحرم و معاشرت‌های مشکوک و حرام پرداخته باشد، اما به هر حال یک مسئله روز را با  ریتمی تند و جذاب بیان کرده بود و آخر هم افسر فیلم یک پیام اخلاقی را رو به دوربین...!  قطعا این فیلم بیشتر دیده می‌شود! ‌دلیلش هم عوام بودن مخاطب نیست! شاید طنز! شاید عشقولانگی (و نه عاشقانگی)! و شاید هم ریتم تندتر!
    به هر حال مخاطب نمی‌آید سینما که مقاله صوتی و تصویری ببیند! بگذارید جلوتر بروم. به نظرم آن نوع فیلمها را روشنفکران عوام می‌سازند. صحنه‌های کشدار و تاریک و حرفهای سخت سخت! را عرض می‌کنم!

    ما شاه‌تان بودیم، چه کیفی می داد!
     صد سال به این سالها
    کارگردان: سامان مقدم
    تهيه کننده: مرتضی شایسته
    فيلمنامه‌نويس: سامان مقدم
    بازیگران: فاطمه معتمدآریا، پرویز پرستویی، رضا کیانیان، علی قربان زاده
    مدت: 100 دقيقه

    رفیع پاینده،  احمد قربانی، علی پاینده، ایران مجد، آرش پاینده، امین حقیقی... اینها اسم آدمهای فیلم بودند! معلوم است که با چه فیلمی طرفیم! طرف همه نشانه‌ها و تمهیدات را به کار گرفته بود تا بگوید چه شاه خوبی داشتیم و عجب غلطی کردید که انقلاب کردید! ما شاه‌تان بودیم چه کیفی می‌داد! رضا کیانیان که شباهتکی هم به شاه دارد رفیع پایندة! فیلم بود، که آدم پولداری بود در شمال، همان جا که شاه از آنجا آمده بود! ‌و ایران مجد (معتمدآریا) زنش! و پرویز پرستویی (امین حقیقی) (حاج کاظم آژانس)، نوکرش!  طرف زنش و نوکرش را دوست داشت! و بی‌غیرت هم بود و رقص خوبی هم داشت و  براثر اهمال کاری‌اش و بدخلقی اش که بالاخره پیش می‌آید احمد قربانی، قربانی سیستم کارخانه‌اش می‌شد و آریامهر آن‌قدر مهربان بود که بیوة احمد قربانی را صیغه کند و... پرویز پرستویی انقلابی فیلم بود و عالیجناب کیانیان می‌فهمید که نوکرش در چاپخانه‌اش اعلامیه و عکس امام خمینی را تکثیر می‌کند اما خب مهربان بود و چیزی نمی‌گفت و پرویز پرستویی توی پارک به آرش پاینده (رضا ربع پهلوی! یا نسل جوان ایران) تیراندازی با تفنگ بادی را یاد می‌داد، بعد هم به خاطر این نوکر ناخلف ارباب را کشتند و بعد هم انقلاب شد و آرش پاینده جانش را فدای میهنش کرد، و این وسط هی سرودهای انقلاب و دفاع مقدس پخش می‌شد و ایران مجد یک روز اتفاقی رفت توی کاباره خرابه و یادش آمد که شاه عجب رقصی می‌کرد شب تولدش! یا همان شبهای تاجگذاری و جشن 2500 ساله! و چه خوش بودیم و عجب زمانی بود زمان شاه! بعد هم آقای محمدرضا حیاتی گوینده خبر، بدون صدا خبر درگذشت امام را می خواند در حالیکه چهره ایران مجد لهیده و کوفته شده بود و الحمدلله! حالا وقتش بود که حاج کاظم آژانس (ببخشید کارگزاران) بیاید از ایران مجد عذر بخواهد و  بعدتر بچة زن صیغه‌ای شاه هم بشود جزو جنبش دانشجویی و در دوران احمدی نژاد بیفتد زندان و حاج کاظم مزبور درش بیاورد و کمک کند به عروسی مغزها و بعد هم فرار مغزها! البته با این قید که به هر حال همین است! ‌آش کشک خالته! ‌وقتی برگرد که انقلاب و ایران رو دوس داشته باشی!
    آخیش!
    مردیم از این همه کمبود آزادی بیان! چه خوش گفت مسعود ده نمکی در برنامه دیروز امروز فردا که اگر حساب این آقازاده‌ها را می رسیدیم مجبور نبودیم اینهمه فحاشی به انقلاب را به اسم آزادی بیان تحمل کنیم! به امام  و امت امام و شهیدان راه امام توهین بشود هیچ عیبی ندارد، یاران امام باید محترم باشند!


    ایده عالی، اجرا متوسط
    بیگانگان
    کارگردان: عباس رافعی
    تهيه کننده: منصور سهراب پور
    فیلمنامه‌نویس: مهدی سجاده‌چی
    بازیگران: قصی خولی، ماکسیم خلیل، لیلیا اطرش، کیندی علوش، پل سلیمان
    مدت: 93 دقيقه
    جوانکی فلسطینی که عاشق لیلا نامی شده است برای دیدن لیلا، پرستاری پیرمردی را در همسایگی لیلای فوق قبول می‌کند! پیرمرد بی‌خوابی که سال‌ها سکوت اختیار کرده و با ورود پرستار جوانش وقتی عشق و شیدایی او را می‌بیند، لب به سخن می گشاید و خاطرات گذشته های دور خود را بازگو می‌کند، که او هم عاشق لیالی نامی بوده و لیالی ...
    ایده اصلی فیلم عالی بود، اما اجرا متوسط بود، به بهانه یک ماجرای عشقی داستان فلسطین روایت می‌شد، جزییات فیلم خوب کار نشده بود، مثلا این که پسر  پیرمرد مثل یک بار اضافی به پدرش نگاه می‌کرد خوب بود،  اما اینکه پیرمرد که از زبان پسرش بدخلق معرفی می شد، اما ما هیچ بدخلقی از او نمی‌دیدیم خوب نبود، و از این دست جزییات زیاد بود! آخر فیلم لیلا، ناگهان با عملیات استشهادی، لیلای کاملی می‌شد.

    پشت در کسی نیست
    فقط چند دقیقه آخر فیلم را دیدم، یک فیلم تمرینی که فقط به دلیل پلیسی بودنش خوشحالم کرد! باز یاد جمشید هاشم پور افتادم!

    بهترین فیلمی که دیدم...
    شکلات داغ
    کارگردان: حامد کلاهداری
    تهيه‌کننده: حامد کلاهداری
    فيلمنامه‌نويس: حامد کلاهداری
    بازیگران: فریبرز عرب نیا، نیکی کریمی، داریوش ارجمند، حامد کمیلی، علیرضا خمسه، سیما تیرانداز
    مدت: 90 دقيقه
    کارگردان آن قدر جوان بود که آدم حیرت‌زده می‌شد، کار انصافا خوب بود، مخصوصا برای کار اول! فیلمی که می‌توانست به شدت روشنفکرانه و متظاهر شود، خوب درآمده بود! البته بازیگرانی بسیار خوب مثل عرب نیا که خیلی دوستش دارم و خمسه و ارجمند و نیکی کریمی و ... به کار کمک کرده بودند، اما در مجموع فیلمی که می‌خواست به عادت‌ها و اعتیاد ما به عادتهایمان بپردازد، طبق معمول نبود و توانست من یکی را با خودش همراه کند! بقیه هم ظاهرا خوششان آمده بود، ‌از حال و هوای سالن مشخص بود! (استدلالی از جنس استدلالهای سبزی ها!)
    حامد کمیلی متصدی کافی‌شاپی بود که نیکی کریمی هر روز می‌آمد می‌نشست و فقط سفارش شکلات داغ می‌داد، حامد کمیلی در حالی که دختری در شهرستان دلبسته‌اش شده بود، دلبستة نیکی کریمی شده بود! هم‌دانشگاهی او هم که حالا معتاد شده بود با او زندگی می‌کرد و حمید فرخ‌نژاد با قیافة کریهی صاحب کافی‌شاپ بود، خمسه طلافروش خروس مانندی بود که همسایة کافی شاپ بود و برای دستشویی به کافی شاپ می‌آمد، ارجمند سرهنگ بازنشسته‌ای که به دختر آمریکانشینش پز می‌داد و همة زندگی‌اش دروغ بود، کنار مغازه محضردار تسبیح به دستی بود که پیشنهاد رشوه را قبول می‌کرد و اگر نبود فرشتة فیلم (نیکی کریمی) دختر مردم را بدون اذن پدر برای شارلاتانی عقد می‌کرد! عرب نیا هم ارمنی دوره گردی بود که با دروغ‌های کوچکش عتیقه‌جات قلابی را به‌ همه قالب می‌کرد و دخترش بیماری لاعلاجی داشت و... همه دروغ می‌گفتند و خوش بودند تا اینکه فرشته فیلم همه چیز را به هم ریخت!
    فیلم قصة خاصی نداشت، اما به خوبی اجرا شده بود و فقط لحظه هایی از زندگی را برجسته کرده بود! اما به نظر من یکی توانسته بود آن لحظه ها را  برجسته کند!

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه