پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما
  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • کلیشه
  • لهجه
  • روستا شناسی
  • جشنواره فیلم فجر

  • محمد مهدي خالقي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • علی ، فدا بود

  • دو حبه قند

  • فراتر از صرف و نحو و فقه و اصول

  • قرآن کتاب درسي بچه هاست

  • مسوولیت عمر

  • اگر آسان باشد، جای تعجّب دارد

  • خانواده، نماينده جامعه

  • فيلم آدمهاي جنگ

  • مطلب بعدي >   360 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : آرزوي حکومت بي دردسر

    وقتی جای طلبکار و بدهکار عوض شود
    مروری بر كليشــه هاي رايج درسينماي ايران

    كليشه‌كاري در سينما به مفهوم عيني‌سازي يا ساخت يك اثر مشابه اثر ديگر نيست و استفاده از كلمه كليشه يا كليشه‌اي، بيشتر در بردارنده تكرار مفاهيم، فضاها و حتي مكانها و اشخاصي مشابه درآثار سينمايي است. حقير 5 سال منظم و بدون وقفه در جشنواره فجر حضور داشته و بيش از 90 درصد آثار به نمايش درآمده در جشنواره را ديده و با دقتي كه در توانم بوده يادداشت برداشته‌ام. عدم تنوع در موضوعات، تيپها، شخصيتها، مكانها و... يكي ازمشكلات بزرگ و البته قابل حل سينماي ايران است. از قضا ما دركشوري زندگي مي كنيم كه بيشترين تحولات اجتماعي،‌ سياسي، اقتصادي و مهمتر از همه فرهنگي را در اين 30 سال تجربه كرده‌ايم. تحولاتي كه شايد بيشتر از بيشتر قاره‌هاي جهان در يك قرن باشد. وقوع انقلاب اسلامي و به تبع آن مسأله گروهكها، ترورها، انقلاب فرهنگي، دفاع مقدس، رحلت امام خميني، ولايت مقام معظم رهبري، تجديد نظر فرهنگي – اقتصادي دردوره سازندگي و اصلاحات، انحراف مديران و بخشي از بدنه مسؤوليتي كشور از گفتمان اصيل انقلاب اسلامي، بازگشت به تفكر انقلاب اسلامي در دولت جديد و اتفاقات ريز و درشت ديگر سياسي كه تبعات مختلفي براي مردم داشته است. سؤال كليدي براي شروع بحث اين است كه اين همه تحولات كه فقط مربوط به 30 سال گذشته بوده و تاريخچه و فرهنگ غني ايران در طول هزاران سال گذشته، چقدر در آثار سينمايي پس از انقلاب رسوخ كرده است. روي ديگر بحث نزديك شدن واقعي فيلمسازان به تاريخچه و فرهنگ و دين و اجتماعيات مردم است. خصوصاً مردم سال 1388 جمهوري اسلامي ايران، 30 سال پس از بزرگترين انقلاب اسلامي پس از پيامبر. فيلمهاي فعلي سينماي ايران، چه نسبتي با همه مردم بيش از70 ميليوني ايران دارند. تأكيد بر همه مردم و نه 5 درصد قله ايراني و چند درصد بيشتر قله تهراني. براي درك بهتر فضاي كليشه‌هاي رايج درسينماي سالهاي اخير ايران، جشنواره فجر امسال يعني 1388 را كه 5 سال از روي كارآمدن دولت جديد مي‌گذرد، ‌مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
    تهران،تهران‌: بزرگترين شهر و پايتخت ايران از قاجاريه به بعد. يك كلانشهر با 8 ميليون جمعيت و مساحت بيش از700 كيلومتر مربع (حدود 0.00042 مساحت كل كشور) كه تمركزي شديد از نظر اداري و اقتصادي در پايتخت بوجود آورده است. اين تمركز شامل سينما نيز مي‌شود. بيشتر امكانات فني و عوامل سينمايي و سالنهاي پخش آثار سينمايي در تهران متمركزند. اين تهران‌نشيني كه به سبب ورود و خروج ميلياردي بودجه‌هاي دولتي به مرفه‌نشيني عوامل تراز اول سينمايي تبديل شده، نوعي تهرانيزه بودن را در آثار سينمايي بوجود آورده است.  تهرانيزه بودن سينماي ايران بسيار شبيه آمريكاييزه بودن سينماي هاليوود است. در فيلم‌هاي حادثه اي- سياسي سينماي آمريكا مثل روز استقلال و 2012 شاهديم كه مقصد همه تهديدهاي بشري آمريكاست و طبيعتاً منجي بشريت نيز آمريكايي از كار در مي‌آيد. در جشنواره امسال جز فيلمهاي به رنگ ارغوان، آتشكار، بيگانگان، سفر مرگ، شب واقعه و وقت بودن ساير فيلمها در لوكيشن تهران اتفاق مي‌افتد. البته فيلمهاي معدودي مثل ملك سليمان، بدرود بغداد، شكارچي شنبه، ناسپاس، عصر روز دهم و آل در كشورهايي بجز ايران ساخته شده‌اند.
    بالاي شهر- پايين شهر: باز هم به مثال مورد قبلي رجوع كنيد. در سينماي ايران همه خير و شرها به بالاي شهر محدود مي‌شود. غمي مربوط به آنها و شادي‌هايشان فرصت حضور جلوي دوربين مي يابند. اين حضور در مناطق بالاي شهر كه با قرينه مورد قبل معلوم مي‌شود كه بالاي شهر تهران است، نسياني تدريجي نسبت به طبقه متوسط و مستضعف جامعه ايران كه در پايين شهرها و روستاها زندگي مي‌كنند، بوجود آورده كه باعث ناديده گرفتن آنها در تحولات اجتماعي و اقتصادي شده است. دليل تعجب طبقه روشنفكر پس از اعلام نتايج انتخابات را مي‌توان در همين چهارچوب ارزيابي كرد. از اينكه بگذريم بيشتر آثاري هم كه به مناطق پايين شهر و روستاها مي‌پردازد، نگاهي جهل‌زده و بي‌فرهنگ به اين قشر جامعه ايراني دارد. آتشكار و هيچ دو فيلم از توقيف بيرون آمده جشنواره، نگاهي اينچنين به پايين‌شهري‌ها دارند. در بيداري رؤياها طبقه متوسط جامعه كه در جنگ نقش داشته‌اند مورد توجه قرارگرفته است. اما حوالي اتوبان مخاطب را يك ساعت در خيابانهاي بالاي شهر مي‌گرداند و دق مي‌دهد تا شخصيت اصلي را به ريشه هاي پايين شهريش باز گرداند. صحنه پوشيدن زيرشلواري كه او خواهرش را بخاطر آن به تمسخر مي‌گرفت، نشاندهنده نگاه مثبت كارگردان به ريشه‌هاي جنوب شهري است. اما مثبت ترين نگاهها به طبقه متوسط به پايين جامعه در ميان فيلمهاي جشنواره امسال در فيلمهاي طلا و مس و فيلم تلويزيوني فريدون مهربان است ديده مي شود. فريدون مهربان است قصه بسيار ساده‌اي دارد. قصه‌اي كه شايد روي كاغذ بسيار كليشه‌اي به نظر برسد. مردي كه چند سال پيش همسرش را از دست داده، به زن كارگر يكي از هتلها علاقه‌مند مي‌شود. نعمت الله و همكار فيلمنامه‌نويسش مقدم دوست از اين قصه به ظاهر كليشه‌اي فيلمي دوست داشتني و بسيار واقعي ساخته‌اند. در ميان مردم بودن و در مقابلشان پز روشنفكري نگرفتن،‌ اين مزيتها را دارد كه در اثر هنريت مي‌تواني به آنها نزديك شوي. فريدون راننده ون است. يكي از دوستان مي گفت حتماً فيلمنامه‌نويس اين كار هفته‌اي چند بار سوار ون‌ مي‌شود. اين به روز بودن هم با مراوده با مردم بدست مي‌آيد. طلا و مس زندگي يك طلبه را دستمايه يك قصه روان قرار داده است و البته آشنايان مي‌دانند كه زندگي طلبگي (جز استثنائاتي كريه) با سادگي و قناعت عجين است. هردو اين فيلمها نگاهي شريف و انساني به انسانها و مردم عادي جامعه دارند. صميمي، ساده، نزديك و عيني.
    روستا‌ناشناسي: حدود 35 درصد مردم ايران در روستاها زندگي مي‌كنند؛ اما وقتي فيلمسازان ما بيشتر از ايران‌گردي، فيلمهاي هاليوودي نگاه مي‌كنند و به جشنواره‌هاي خارجي مي‌روند و وقتي فرهنگ تهراني در سينماي ايران قالب مي‌شود؛ بطور طبيعي تماس و درك روستاييان و شهرستاني ها به‌وسيله فيلمسازان پايتخت نشين به مرحله‌اي مي‌رسد كه جز تصويري كج و معوج و غيرواقعي از آنها در سينماي ايران ديده نمي‌شود. در اين انگاره روستايي و شهرستاني به‌دليل در تهران زندگي نكردن، بي فرهنگ، ابله، ساده‌دل، بي‌سواد، فقير و حتماً عشق تهرانند. در اين تفكر اصل تقوا كه پيامبر 1400 سال پيش براي تشخيص انسانها وضع كرد، به فراموشي سپرده مي شود. ديگري، وقت بودن و ترانه كوچك من كه دو فيلم اول واقع نما و ديگري تخيلي است، روستايياني ابله و ساده دل را تصوير مي‌كنند كه در مقابل شهري هاي از ما بهتر مغبون، سرافكنده و يا گرفتارخرافات و موهومات اند. درمورد شهرستاني‌ها هم اين قاعده صادق است. آتشكار كه شهر اصفهان را انتخاب كرده، اصفهاني‌ها را مردمي گرفتار در مناسبات سخيف دنيايي نشان مي دهد. دختر همدانيِ فيلم فصل باران هاي موسمي دانشجويي هرزه است كه حاضر به هركاري براي ادامه تحصيل مي شود. او به دليل اينكه جايي براي خواب ندارد، دعوت پسري دبيرستاني را براي خوابيدن درخانه بدون پدر و مادر او قبول مي‌كند. در نمونه‌هاي مثبت همبازي با اينكه فيلمي بالاشهري و لوكس است، اما نوستالوژي روستا دارد و هر چند كليشه‌اي و با نگاه مرغ و خروسي و شير و كره‌اي، اما روستا را فضايي دلپذير نشان مي‌دهد. اما معبد جان تنها فيلم تمام روستايي جشنواره است. قصه‌اي آسيب شناسانه و انتقادي از تقدس مزورانه يك درخت و مقابله شخصيتهاي مثبت و منفي كه همراه با طرح خرافه، شخصيتهاي روشن ضمير و انقلابي نيز تصويرمي شود. البته شخصيتهاي مثبت فيلم پرداخت نشده و سطحي‌اند.
    تك لهجگي: جز اپيزود دوم فيلم لطفاً مزاحم نشوید كه يك نيشابوري را با لهجه‌اي درست و دقيق به تصوير مي‌كشد، تنها فيلم ديگري كه استفاده درستي از لهجه مي‌كند، بدرود بغداد است. قصه در عراق اتفاق مي‌افتد و با تلاش سازندگان فيلم، هنرپيشه‌ها لهجه عربي عراق را قابل قبول صحبت مي‌كنند. در بقيه فيلم‌هاي جشنواره يا لهجه تهراني غالب است، يا لهجه هاي غيرتهراني تحقير و به مثابه بي‌فرهنگي و عقب ماندگي بكار مي‌روند و يا لهجه‌ها آنقدر خام و كار نشده است كه مخاطب آرزوي تهراني صحبت كردن مي‌كند.
    يقه سفيد و ديگر هيچ: «وقتي جاي بدهكار و طلبكار عوض مي‌شود» بهترين جمله ايست كه مي توان درباره آثار تكراري سالهاي اخير سينماي ايران درباره سرداران جنگ گفت. موج مرده مشهور ترين فيلمي بود كه به اين موضوع مي پرداخت. حاتمي كيا اين سوژه را  در به‌نام پدر به نقطه‌اي دل زننده و بسيار شعاري رساند. اين موتيف آشنا پيش‌فرضي غلط و سانسور شده دارد. همه سرداران جنگ فاسدند و بريده و به شك افتاده و خانواده‌هايشان همه روشنفكر و غيرديني و شرمنده از دفاع پدر. در اين انگاره فرزندان سرداران نيز متعلق به نسل سومي هستندكه در بنام پدر در قالب دانشجويان باستان‌شناسي و در به رنگ ارغوان به شكل دانشجويان جنگل‌باني ديديم. در به رنگ ارغوان مأموري اطلاعاتي بريده جاي سردار جنگ فاسد را گرفته است. اما نسل سوم آقاي حاتمي كيا هنوز هم تيپ آشناي آثار پيشين است. آيا نسل سوم مطرح در سينماي ايران هم بايد متعلق به همان 5 درصد قله باشد؟ 95 درصد ديگر نسل سوم چه صورت‌بندي، تفكر، آمال، كنش و واكنشهايي دارند؟ آيا 2 ميليون نفري كه هر سال به راهيان نور مي روند، جوانان شهرهاي كوچك و روستاها نسل سومي نيستند؟ درصد سال به اين سالها با رجعتي تاريخي – روشنفكري شخصيت فاسد، يك يقه سفيد انقلاب كرده است. شخصيتي كه درست پس از تلاش براي پيروزي انقلاب وارد كار اقتصادي شده است. نگاه متفاوت در يك كليشه را مي‌توانيم در مقلد شيطان ببينيم. اين بار انگيزه يقه‌سفيد فاسد از تخلفات اقتصادي، فساد اخلاقي است. البته فضاي هاليوودي فيلم بيشتر به دلبري و دختربازي بخش دوم مي‌پردازد تا طرح سوژه‌اي اجتماعي درباره مفاسد اقتصادي. كلاسيك ترين سرداران فاسد در ميان فيلمهاي امسال را در شكواييه آقاي زم شاهد بوديم. تهيه كننده و بازنويس فيلمنامه دموكراسي توي روز روشن با اين فيلم همه مخالفان و اين طرفيها و آنطرفيها دوران مسؤوليتش را به نوعي مورد عنايت قرار داده است. فيلم كه نه، بيانيه اي كوبنده در تقبيح سرداران جنگ، هنرمندان غيرسكولار. دموكراسي توي روز روشن همچنين دربردارنده مفهوم رويارويي بسيجي‌ها با فرماندهان است. فرمانده ترسوي فيلم از همان خط مقدم جبهه بريده است و تكليفش را در مناسبات اجتماعي از پيش تعيين كرده است.
    فرار مغزهاي مرفهين : در ميان اين فضاي مرفه روشنفكري، هر پديده‌اي هرچند انتقادي و به ظاهر دردمندانه متعلق به از ما بهتران است. مثل اينكه سالهاست كه در سينماي ايران، تحصيل درخارج كشور و حتي فرار مغزها مربوط به طبقات مرفه جامعه است. يعني فقط مغز پولدارهاي بالاي شهر تهران‌نشين است كه به فكر فرار مي‌افتد. با اينكه واقعيت اينست كه بيشتر نوابغ ايراني حاضر درخارج كشور از ميان طبقه متوسط به پايين جامعه به بالاترين مدارج علمي جهاني دست يافته‌اند. در شكلات داغ، سيم آخر و  چهل سالگي بچه‌هاي مرفهين هستند كه براي تحصيل يا زندگي به خارج كشور سفركرده‌اند. در صد سال به اين سالها مسأله فرار مغزها، كاربردي نمادين و پيوند خورده با مسائل سياسي روز دارد.
    اين كشور را بايد خدا نگه دارد: پس از سرداران فاسد جنگ، مفهوم ديگري كه در حال تبديل شدن به كليشه‌اي ثابت درسينماي ايران است، تصوير كردن ضعف مأموران امنيتي و نيروي انتظامي است. دراين تصويرسازي نيز با توجه به توقيف 5 ساله به رنگ ارغوان آقاي حاتمي كيا پيشرو است. هوشنگ در مأموريتي مهم گرفتار يك مسأله عشقي مي‌شود. مواجهه هوشنگ با پدر ارغوان رابطه‌اي شك برانگيز و محكوم شونده است. يعني همه جا و خصوصاً در فلاش بكها و خواب ديدنهاي او حق با عضو سازمان مجاهدين است. ضمن اينكه روند فيلم طوري چيده شده كه حس همذات پنداري تماشاگر بيشتر با شفق همراه مي‌شود.  ناكارآمدي نيروي انتظامي را كه جزو اهداف هميشگي خصوصاً ماههاي اخير كشور بوده و توقعات را به سمت انفعال در نيروي انتظامي برده است، مي‌توانيم درپشت در خبري نيست و چراغ قرمز ببينيم. در سكانس شروع زمهرير نيروي انتظامي ظالم، مجلس رقص و آواز سر مزار يك شهيد را برهم مي‌زند. برخورد و چهره مأموران نيروي انتظامي اين فيلم بيشتر شبيه مأموران فيلمهاي ضد ايراني غرب است.  البته سينماي ايران در جشنواره امسال خالي از نگاههاي مثبت نسبت به نيروي انتظامي و مأموران اطلاعاتي كشور نبود. بمپوريِ فيلم وقت بودن علاوه براينكه يك رئيس پاسگاه شريف است، از نظر شخصيت پردازي سينمايي قابل باور و دور از نگاههاي سياه و سفيد است. در نفوذي هم مأموران اطلاعاتي كشور با مهارت و خلاق تصوير مي‌شوند و اين سربلندي وقتي بيشتر به چشم مي‌آيد كه سوژه يك مفسد اقتصادي است.
    روشنفكرها خانواده ندارند: با ديدن بيشتر فيلمهاي سينماي ايران اين فكر براي مخاطب تداعي مي شود كه گويي همه خانواده‌هاي ايراني درست مانند خانواده‌هاي قله تهراني و باز هم درست مانند خانواده در جامعه و سينماي آمريكا، مملو از اختلاف، سرخوردگي، شكست خورده و درمعرض طلاقند. گويي در اين كشور كه بعضي شهرهايش مثل يزد طلاق كمتر از 5 درصد است، وجود ندارد. در فصل بارانهاي موسمي، كيفر، طبقه سوم، چراغ قرمز، فاصله، شكلات داغ، پشت در خبري نيست، دموکراسی توی روز روشن، 7 دقیقه تا پاییز، حوالی اتوبان، آناهیتا، زمهریر، لطفاً مزاحم نشوید، برخورد خيلي نزديك، بيداري رؤياها، هیچ، کارناوال مرگ، پرسه درمه، آل، آتشکار، مقلد شیطان، دیگری، تسویه حساب، به رنگ ارغوان و... خانواده‌ها به انحاي مختلف از هم پاشيده، سرد و بطور كلي مشكل دار هستند. در صدسال به اين سالها منشأ مشكلات و از هم پاشيدگي يك خانواده اتفاقات سياسي معاصر ايران در نظرگرفته مي‌شود. با انقلاب اسلامي مرد خانواده كشته مي‌شود. درحالي كه نوشته 1357 با تصوير ماهي‌هاي از آب بيرون افتاده نشان داده مي‌شود. درسال 1367، دفاع مقدس آرش فرزند خانواده را هم مي‌گيرد. و زمان حال جمهوري اسلامي، علي فرزندخوانده خانواده را تبديل به جواني فرار مغزي مي‌كند. حكايت غم‌انگيز خانوادگي فيلمهاي ايراني البته مرهمي تسكين دهنده دارد. طلا و مس الگويي عاشقانه و لطيف از يك خانواده دين دار ايراني را به تصوير مي‌كشد. رابطه زيباي سيد و زهرا در فيلم بسيار اندازه و حساب شده است. نه خشك و نه زرد و نه روشنفكري و البته نه معناگرا. تلاش شرافتمندانه براي حفظ خانواده و غيرت  و ايثار زهرا براي فراهم آوردن شرايط مناسب درس خواندن سيد، كيميايي كمياب در سينماي ايران است.
    شاغل راضي و خانه‌دار ناراضي: در بيشتر فيلمهاي سالهاي اخير سينماي ايران، خانه‌داري نه تنها شغل نيست كه مصيبتي دست و پا گير براي رشد و تعالي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي زن است. در باغ قرمز، نخودي، چهل سالگي، فصل بارانهاي موسمي، چراغ قرمز، فاصله، آناهیتا، برخورد خيلي نزديك، مقلد شیطان، تسویه حساب و به رنگ ارغوان يا خانه‌داري به نحوي تقبيح مي‌شود و يا خصوصيات مردانه و شغل بيرون ازخانه به اندازه‌اي بزرگ مي‌شود كه چيزي بنام وظيفه زن در حراست و مراقبت از حريم خانواده و حفظ آرامش رواني آن باقي نمي‌ماند. اين شايد به‌دليل عدم تبيين الگوي خانه داري حضرت زهرا(س) است. حتي دراين مورد هم بيش از آنكه خصوصيات زن بودن حضرتش پررنگ شود، نقطه اضطراري پس ازسقيفه و ضرورت حضور زن در صحنه‌هاي اجتماع پررنگ مي‌شود. طلا و مس نمونه‌اي مناسب براي طرح با شرافت خانه‌داري و به تصوير كشيدنش بعنوان كاري جدي و حياتي است. تا حدي كه فاجعه عدم حضور زن درخانه را  به خوبي ملموس مي‌كند. همچنين در فريدون مهربان است با اينكه هيچگاه زن را درخانه نمي‌بينيم،‌ اما انتخاب شغل هتل‌داري (يا همان خانه‌داري) براي شخصيت زن اصلي فيلم بخوبي تداعي كننده جدي بودن و حياتي بودن شغل خانه‌داري است.
    قهوه‌خانه مدرن‌: در ايران قديم وقتي مردم از خانه بيرون مي‌آمدند و مي‌خواستند جايي دور هم جمع شوند، قهوه‌خانه‌ها را انتخاب مي‌كردند كه جزء اصليش چاي و قليان بود و مشتريان اين قهوه‌خانه‌ها بيشتر مردان بودند. اين رسم قهوه‌خانه‌نشيني امروز در جامعه ايران وجود ندارد و خصوصاً در سينما،  قهوه‌خانه‌ها جاي اراذل و اوباش و معتادها هستند. سينماي ايران براي جايگزيني اين مكان فرهنگي سابق، قهوه‌خانه‌هاي مدرن يا كافي شاپها را بعنوان لوكيشن اصلي بيشتر فيلمهاي تهرانيزه انتخاب كرده است. با اين تفاوت كه اينجا عنصر اصلي كافي شاپها زنان هستند. بخش مهمي از زمان فيلمهاي تسویه حساب، مقلد شیطان، آل، پرسه درمه، برخورد خيلي نزديك، آناهیتا، فاصله و فصل بارانهاي موسمي دركافي شاپ مي‌گذرد. اين جز تك سكانسهاي فيلمهاي ديگري است كه كافي شاپ را به‌عنوان يكي از لوكيشنها انتخاب كرده‌اند. اما در به‌رنگ‌ارغوان دانشجويان جنگلباني كافه‌اي قديمي را با دختران امروزي و رقص و آواز پيوند مي‌زنند و ‌كافي شاپي جنگلي بوجود مي‌آورند. اينجا با اينكه عنصر اصليِ تهراني بودن وجود ندارد، اما سكانسهاي عاشقانه كافي شاپي را به وفور مي‌توان ديد. اين البته براي بيشتر فيلمهاي سينماي ايران يك قاعده و براي حاتمي‌كيا كه پيش از اين بيشتر لوكيشنهايش دفاع مقدسي يا درشهر بسيار بديع بودند، يك استثناء و غير شكن است.
    نوشيدنيهاي كافي شاپي : درقهوه خانه هاي مدرن يكي ديگرازعناصر اصلي قهوه خانه هاي قديمي يعني چاي، جايش را به نوشيدنيهاي مدرن داده است. كاپوچينو، كافي ميكس، ميلك شيك و... و مايعات تداعي كننده مشروبات الكلي. در باغ قرمز جز رنگ مايع نوشيدني ليوانها هم به شكلي انتخاب شده كه تداعي كننده مشروب باشد و در مقلد شيطان يك بار رسمي با انواع شيشه‌هاي مشروب به تصوير كشيده مي شود.
    شمع زير لوستر: جز زمهرير كه تا چند روز ديگر نامش را بعنوان دارنده بيشترين شمع بكار رفته درسينما ثبت خواهند كرد، در بيشتر فيلمهاي كافي شاپي و حتي شام خوردنهاي خانگي سينماي ايران شمع روشن كردن و با شمع غذا را گرم نگه داشتن ديده مي شود. البته اين جزو لوازم روشنفكري و با فرهنگي بالاي شهر تهراني است. وگرنه بيشتر ايرانيهاي بي فرهنگ از شمع درزمان قطع موقت برق استفاده مي كنند.
    فالت، فاله: منشأ موهومات و جستجوي راههاي ميانبر براي رسيدن به موفقيتهاي زود بازده را بايد در تلويزيون و آگهي هاي بازرگانيش جستجو كرد. فالگيري درانواع مختلفش مثل فال قهوه، فال حافظ، فال ورق و... نيز ازهمان راههاي ميانبر و ازنوع روشنفكري غير دينيش است. فالگيري را در فيلمهاي تسویه حساب، مقلد شیطان، آل، برخورد خيلي نزديك، صدسال به اين سالها مي توان مشاهده كرد.
    نمادگرايي ايسمي : نامهاي بكار رفته در چند فيلم جشنواره فجر به اين شرح است : هوشنگ، ارغوان، زيبا، سيروس، روژان، الناز، سيف، ثريا، پروانه، سينا، الهه، فريبا، رؤيا و... اين بند را البته بايد در تلويزيون جستجو كرد. فيلمسازان و سريال سازان ما براي متهم نشدن به تحجر و دگماتيك مذهبي از استفاده نامهاي ديني براي شخصيتهايشان ابا دارند. تازه اين درحيطه نامهاي ائمه اطهار(ع) است و گرنه نامهايي مثل ياسر، مقداد، سلمان، عمار، روح الله و ... كه با انقلاب اسلامي رايج شد، درحال حذف از فرهنگ سينمايي ايران است. در طلا و مس نام زهرا براي همسر سيد بسيار بجا انتخاب شده و نشاندهنده نوعي كليشه‌شكني است. اما مهمترين فيلم امسال از جهت نامها، صدسال به اين سالهاست. رفيع پاينده، پدر خانواده نماينده گرايشات سلطنت طلبانه و ايران نماد مام وطن در نظرگرفته شده و اينطور القا مي شود كه ايران با تفكر انقلاب اسلامي رو به فروپاشي است.
    فساد فراگير: در ميان همه مشكلات زنان در كشور، پيشاني طرح مباحث مربوط به زنان درسينماي ايران، زنان خياباني است.  تسویه حساب مسأله زنان خياباني را بعنوان عنصر اصلي فيلمنامه انتخاب كرده است. چهار زن خلافكار براي تلكه كردن مردان ميانسال ثروتمند خودرا به شكل زنان خياباني درمي آورند. بي‌پرده‌تر و عريان تر از اين، فيلم مقلد شیطان است. سيفِ شيطان سفت، مردان هرزه را به خانه‌اي مخفي مي‌كشاند و درحين اعمال منافي عفت از آنها فيلم مي‌گيرد و بعد از آنها اخاذي مي‌كند. و باز هم بسيار بدتر از اين، فصل بارانهاي موسمي است كه پسر جوان فيلم دختري دانشجو را به خانه خالي از پدر و مادر مي‌برد و به او دل مي‌بندد. حوالی اتوبان، طبقه سوم و باغ قرمز نيز به نوعي زنان خياباني را دستمايه بخشي از قصه خود قرار مي‌دهند. در اين زمينه سالهاست كه نشانه‌شناسي خاصي در سالهاي مختلف سينماي ايران حكم فرماست. چند سالي مدل موي هنرپيشه آب و آتش نشانه يك زن خياباني در سينماي ايران بود و امسال پديده چكمه هاي بلند زنانه نوعي نشانه براي بيماري جنسي زنان فيلمهاي سينمايي بكار مي‌رفت.
    پديده ديگر تصويرسازي فساد در فيلمهاي ايراني عوض شدن جاي زن و مرد در دلبري و پيشنهاد براي ازدواج است. اين مسأله كه سالها در قالب خواستگاري رفتن زن براي مرد مطرح مي‌شد، امسال جايش را به اصرار زنان براي ازدواج داده بود. حاج مريم پديده شاهكار سينماي ايران زمهرير در خط مقدم عاشق رزمنده‌اي ديگر مي‌شود. ديالوگ تنفرآميز خوشگل ماچ كردني او زير باران گلوله عراقيها از شاه‌بيتهاي جشنواره امسال فجر است.
    خائنان: صحبت از مسائل جنسي بدون طرح موضوع خيانت امروزه در سينماي دنيا ناممكن است. اين بيماري به تدريج در حال نفوذ فراگير به سينماي ايران است. خيانت به زن، خيانت به شوهر، خيانت به دوست پسر و دوست دختر در بخش نگران‌كننده‌اي از فيلمهاي امسال ديده مي‌شود. تسویه حساب، مقلد شیطان، آل، هیچ، برخورد خيلي نزديك، صدسال به اين سالها، آناهیتا، حوالی اتوبان، شكلات داغ، فاصله، چراغ قرمز،كيفر، فصل بارانهاي موسمي و باغ قرمز در بخشهاي كوچك يا بزرگي از قصه شان مسأله خيانت را مطرح مي‌كنند. واقعاً چند درصد مردان و زنان ايراني اهل خيانت هستند و در طول زندگي به اين عمل دست مي‌زنند؟ در اين بين مسأله چهل س

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه