پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ انقلاب
  • مستند

  • کلمات کليدي :

  • کشف حجاب
  • کلاه فرنگی
  • مرده بادشان
  • رضاخان

  • الهام يوسفي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1251 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : آرزوي حکومت بي دردسر

    تجدد به ضرب سرنیزه
    مروری بر داستان کشف حجاب و تمجیدات جریان روشنفکری

    «اصلا چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت ماست، درست حکم یک دُمَل را پیدا کرده که با احتیاط باید به آن نیشتر زد و از بین‌اش برد.» (رضاخان میرپنج)
    سال 1304، سال سرنوشت‌سازی برای ایران بود. سرانجام، قجری‌ها هم با کارنامه‌ای درخشان و سرشار از قراردادهایی همچون ترکمنچای، گلستان، پاریس، دارسی و ... جای خود را به سلسله پهلوی داد، سلسله‌ای که خود را وارث تاج و تخت شاهان هخامنشی می‌پنداشت. قدرت‌یابی رضاخان در 1305 افکار تجددمآبانه و غرب‌گرایانه‌ای را بر کشور مسلط کرد که سودای اصلاح وضع موجود و راندن ایران به سوی قافله تمدن را در سر می‌پروراند.
    رضاخانی که سال‌های نخست، خود را پشت نقاب تدین و پاسداری از شریعت پنهان می‌کرد، بانی اقدامی شد که روح دینی مردم را جریحه‌دار کرد. اقدامی که «کشف حجاب» نام گرفت و به راستی کشف حجاب از چهره منافقانه او و تجدد اجباری‌اش بود. اجبار کردن کلاه پهلوی و بعد شاپو و سرانجام کشف حجاب، نیشتری بود که حکومت پهلوی به قصد درمان و طبق نسخه روشنفکران، بر رگ‌های اعتقاد و تدین مردم زد، نیشتری که به گواهی تاریخ، خون‌ها ریخت.

    کشف حجاب‌های مُسری، ویروسی که استعمار ناقلش بود
    دو ماه از روی کار آمدن پهلوی‌ها نمی‌گذشت که نخستین گام‌های نهضت نوسازی رضاخانی برداشته شد. اولین اقدام، نمایش «تمدن نسوان» بود، تئاتری که در لوای روشنفکری، در صدد عادی‌سازی کشف حجاب و تحریک زنان به بی‌حجابی به اجرا درآمد. آیت‌الله مدرس، آیت‌الله فیروزآبادی و چند تن دیگر، طی نامه‌ای به وزیرالوزرای وقت، مستوفی الممالک، خواستار جلوگیری از اجرای نمایش شدند. به نظر می‌رسید شرایط هنوز مستعد پیاده‌سازی سناریوی کشف حجاب نباشد و طبیعی بود که مانند گذشته، اولین اعتراض‌ها از حنجره‌ی علما بیرون آید؛ همان گونه که تا انتهای این بازی، واکنش روشنفکران چیزی جز تمجید و تعریف نبود.
    سال 1306، روزنامه «حبل المتین» در حاشیه مقاله‌ای، دلایلی برای وجوب رفع حجاب برشمرد، در همان سال امان‌الله‌خان، شاه افغان، که از سفر اروپا و از مسیر ایران به افغانستان باز می‌گشت در محافل سیاسیِ ایران ظاهر شد؛ در حالی که همسرش ثریا بدون داشتن حجاب در کنارش حضور داشت. اگرچه بی‌پروایی امان‌الله‌خان، آن هم در کشوری چون افغانستان، سرانجام موجب قیام عمومی گردید و وی را ناچار به استعفا کرد، اما نمی‌توان تاثیر آن را در محافل سیاسی و روشنفکری ایران نادیده انگاشت. همزمان مصطفی کمال پاشا -که رژیم خلافت و سلطنت آل عثمان را در تركيه در هم کوفت- انجام رِفُرم‌هایی نظیر کشف حجاب، تغییر خط ترکی به لاتین، تغییر تعطیلی جمعه به یکشنبه، و تاریخ قمری به میلادی را در دستور کار خود قرار داد و کما بیش آن را عملی ساخت.
    لايحه اتحاد لباس
    در ايران اولین مرحله کشف حجاب و سیاست نوسازی فرهنگی، پوشاک مردان مورد توجه قرار گرفت، لایحه اتحاد لباس را علی‌اکبرخان داور، وزیر عدلیه وقت، به مجلس شورای ملی ارائه کرد. قانون فوق، همه طبقات به استثنای روحانیون را در بر می‌گرفت. در طی همان سال، طرح «مُلّایی مشروط به داشتن شهادت‌نامه» نیز به تصویب مجلس رسید که طبق آن هیچ روحانی‌ای حق نداشت بدون گواهی و شهادت‌نامه، آن هم با ضوابط و آزمون‌هایی که رژیم تعیین کرده بود، لباس روحانیت بپوشد. این طرح اگرچه ظاهراً به صلاح قشر روحانیت و اسلام بود. اما پشت پرده آن سیاست هوشیارانه‌ای را دنبال می‌کرد که نتیجه‌ای جز شناسایی علمای طراز اول و حذف تدریجی آن‌ها نداشت. موسسه «وعظ و خطابه» هم با همین هدف شکل گرفت. روحانیِ حقوق‌بگیرِ وابسته به دولت و جدا شده از مردم، روحانی ایده‌آل رژیم بود، بی‌خطر و حرف‌شنو.

    بي‌حجابي در حرم حضرت حضرت معصومه
    پيش از ممنوع شدن عمومي حجاب، نمایان‌ترین اقدام رضاشاه در آغاز سال‌های سلطنت، حادثه نوروز 1307 بود که نشان داد تصمیم شاه برای اجرایی ساختن نوسازی ظاهرگرایانه‌اش جدی است. نوروز 1307 (27رمضان 1346) زنان و فرزندان رضاشاه بدون حجاب به صحن مقدس حرم حضرت معصومه (ع) وارد شدند. شیخ محمدتقی بافقی، روحانی مبارز قمی، تلاش نمود با تذکّری شفاهی، از درگیری احتمالی جلوگیری كند؛ اما نه‌تنها پیام مصلحانه وی موثر واقع نشد بلکه خانواده شاه به نشانه اعتراض محل را ترک گفته و به منزل تولیت رفتند و از آنجا موضوع را تلفنی به شاه گزارش دادند. رضاشاه پس از دریافت خبر، فوراً به قم برگشت، با چکمه وارد حرم شد و شخصاً شیخ بافقی را با عصا مورد ضرب و شتم قرار داد.

    سوغات آنكارا
    ظاهرا پیش‌دستی‌ کشورهای همسایه ایران، در کشف حجاب، شاه را برای اجرای چنین عملی جسورتر كرده بود. قول مهدی‌قلی‌خان هدایت (مخبرالسلطنه)، نویسنده عصر پهلوی، واقع‌بینانه‌ترین قول می‌نماید که: «کشف حجاب سوغات آنکاراست». (مهدی‌قلی‌خان هدایت، خاطرات وخطرات، زوار، تهران: 1375)
    رضاشاه در سفرش به تركيه در سال 1313 شدیداً تحت تاثیر بی‌حجابی زنان آن‌جا قرار گرفت. مستشارالدوله، سفیر کبیر ایران در ترکیه، داستانی را نقل می‌کند که نشان دهنده اوج تاثیرپذیری شاه از ترک‌هاست.
    «شبی پس از پایان ضیافت رسمی و با شکوه، شاه به عمارت حزب خلق که محل اقامت وی در آنکارا بود مراجعت کرد. تا پاسی از شب نخوابید و در تالار بزرگ خانه‌ی ملت قدم می‌زد و فکر می‌کرد و گاه بلند بلند می‌گفت: عجب!... عجب!... . وقتی چشمان شاه متوجه من شد که در گوشه تالار ایستاده بودم فرمود: صادق! من تصور نمی‌کردم ترک‌ها تا این اندازه ترقی کرده و در اخذ تمدن اروپا جلو زده باشند. حالا می‌بینم که ما خیلی عقب هستیم. مخصوصا در قسمت تربیت دختران و بانوان... فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم، مخصوصا زنان اقدام کنیم.» (حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج6، علمی، بی‌جا: ف81374، 58 و 59)
    رضاخان وقتی از ترکیه بازگشت، با تمام قوا وارد عمل شد. بهمنِ همان سال در افتتاح دانشگاه تهران، دختران را تشویق کرد که بدون حجاب به تحصیل مشغول شوند. کار از برداشتن حجاب زنان شمال شهری آغاز شد.
    درباریان رضاشاه، که عبدالحسین تیمورتاش، مشاور شاه و شخص دوم مملکت، سرسلسله آنان بود، تاثیر شگرفی در پیش‌بُرد اهداف رضاخانی داشتند. ذکاءالملک فروغی، وزیرالوزرای زمان کشف حجاب، و علی‌اصغر حکمت، وزیر معارف وقت هم از مشوقان اصلی شاه در قضیه کشف حجاب بودند.

    کلاهی که به زور سر ملت رفت!
    از منابع و اسناد چنین بر می‌آید که شاه قصد داشت اعلام رسمی کشف حجاب را به نوروز 1315 موکول کند. اما عواملی چند در تسریع آن موثر بود.
    پیش از بلندتر شدن زمزمه‌های کشف حجاب در اول فروردین 1314، دستور دیگری بر سردرِ اماکن عمومی و ادارات دولتی نصب گردید. دستوری مبنی بر تغییر کلاه لگنی به کلاه فرنگی (شاپو). همراه با آداب استعمال آن که تقلیدی کورکورانه از آداب ظاهری فرهنگ غرب بود.  دور از انتظار نمی‌نمود که شاه تا آن‌جا پیش رود که نعل به نعل رفتارهای فرنگیان را تمدن و پیشرفت بداند و آن‌ها را به جامعه زمانش تحمیل کند.
    دولت فروغی، دستوری در این‌باره صادر کرد. مردم که میلی به این تغییر اجباری نداشتند، اشتیاقی از خود نشان نداده و کسی نسبت به تغییر کلاه اقدام نکرد، لیکن اعمال فشار به کارمندان دولت از آغاز این برنامه پیش‌بینی شده بود و چاره‌ای جز اطاعت باقی نمی‌گذاشت، که به قول فروغی:
    در کفِ شیرِ نرِ خون‌خواره‌ای
    غیر تسلیم و رضا، کو چاره‌ای؟
    اتفاق دیگری در همان ایام، چهره‌ای جدید از ماجرا نمایان ساخت، جشن مدرسه شاهپور در میدان جلالیه شیراز.
    آن شب علی‌اصغر حکمت، بانی جشن، در مراسم حضور داشت. در پایان مراسم و پس از ختم سخنرانی، عده‌ای دختر جوان روی سن ظاهر شده و در هنگام سرود خواندن حجاب از سر برگرفته، به پایکوبی مشغول شدند. فردای آن روز سید حسام‌الدین فالی، روحانی مجتهد و مبارز شیرازی، بر منبر رفت و رفتار دیروز رژیم را محکوم کرد. سرنوشت فالی هم، آن شد که انتظارش می‌رفت. ماموران رژیم، او را دستگیر و تبعید کردند و این فریاد اعتراض هم خفه شد.

    عاشورای ثالث
    در مشهد هم به دنبال انتشار خبر استعمال اجباریِ کلاه شاپو، آیت‌الله سید حسین قمی در تیرماه 1314 به قصدِ مذاکره با شاه و اعتراض به اخذ چنان تصمیمی به سمت تهران حرکت كرد و در شاه عبدالعظیم اقامت گزید. آیت‌الله قمی عقیده داشت که اقدام اخیر شاه شبیه شدن به «نصرانی‌جماعت» و تشبه به کفار است و حرام.
    رژیم او را در باغ سراج‌الملک شاه عبدالعظیم، محل اقامتش، در حصر قرار داد و از هر رفت و آمدی محروم کرد. در این زمان زمزمه‌های مخالفت در مشهد رو به فزونی گرفت، از همین رو به پیشنهاد شوشتری، مامور و خفیه‌نویس شاه در مشهد، بازاریان و کسبه ذی‌نفوذِ مشهدی، نامه‌ای مبنی بردرخواست آزادی آیت‌الله قمی به شاه نوشتند. به محض رسیدن تلگراف به تهران، دستور دستگیریِ امضا کنندگان نامه، به نظمیه‌ی مشهد رسید و بلافاصله 150 نفر از اشخاص بانفوذ بازداشت شدند.
    پاکروان، استاندار جدید خراسان، که به تازگی از مسکو بازگشته بود به جای محمود جم حکومت خراسان را در دست گرفت. جم که نتوانسته بود در رقابت با محمدولی خان اسدی، نایب‌التولیه آستان قدس، قدرت خود را حفظ کند، سرانجام میدان را به رقیب سرسخت‌تری برای اسدی واگذار نمود و نهایتا این درگیری کینه‌توزانه میان اسدی و پاکروان در شکل‌گیری واقعه گوهرشاد موثر واقع شد. اسدی اقدام اخیر شاه را منطبق با فضای سنتی مشهد و شرایطِ علمای مقیم نمی‌دانست و از طرفی اِعمال فشار به مردم را به ضرر رژیم و زودهنگام تشخیص می‌داد اما پاکروان با گزارش‌های یک‌جانبه، اسدی را مخالف تغییر کلاه و تعلل وی را قصور در اجرای امر ملوکانه جلوه داد. از این طریق رابطه دوستانه و نزدیک شاه و اسدی به‌واسطه بدگمانی و سوءظن، تبدیل به دشمنی شد و سرانجام اسدی را به پای چوبه اعدام کشانید.
    در 18 تیر 1314 محمدتقی بهلول، روحانی 26 ساله گنابادی، که به سبب منبرهای آتشینش بر ضد رژیم از طبس و فردوس متواری شده بود به مشهد وارد شد. شناسایی بهلول در صحن حرم توسط ماموران آستانه و بردن او به کشیک‌خانه منجر به اقدامی از سوی وی گشت که نتیجه‌اش بر هیچ‌کسی روشن نبود.
    براساس گفته‌های بهلول در کتاب خاطرات سیاسی‌اش، وی اقدام به مظلوم‌نمایی و گریه تصنعی کرد تا از این طریق مردم را در جهت رهایی خویش تهییج کند. در همین اثنا، نواب احتشام رضوی، نماینده آستانه، وارد کشیک‌خانه شد. نواب پس از گفتگوی مختصری با بهلول به میان جمعیت رفت و فریاد زد: «ای مردم بی‌غیرت، چهارهزار نفر هستید، از چهار تا پلیس می‌ترسید؟ حمله کنید و شیخ را آزاد سازید. نابود باد هرکه این کلاه را بر سر ما گذاشت! لعنت بر این کلاه!»
    نواب پس از سخنرانی مختصرش، کلاه را از سر برداشت و زیر پا له کرد؛ بعد از این بود که مردم با فریاد «یا حسین» به حجره حمله برده و بهلول را آزاد کردند. البته درآن روز‌ها تجمعات و درگیری‌های مختلف و مکرری میان حکومتی‌ها و مردم در‌‌‌‌گرفت که از موضوع حاضر خارج است.
    در ادامه درگیری میان بهلول و مسئولان کشیک خانه، مردم به کشیک خانه حمله برده و بهلول را بالایِ دست به صحن آوردند، فریاد مرده باد شاه در فضای حرم طنین‌انداز شد. بهلول حال خود را در زمان بروز واقعه چنین توصیف می‌کند: «حالت عجیبی برایم دست داده بود. نمی‌دانستم چه بکنم و نمی‌خواستم چنین حرکتی بشود. مقصودم از تهییج مردم این بود که دولتی‌ها بترسند و مرا آزاد کنند. منظره وخیم و خوفناکی بود و من حیران مانده بودم. در آن لحظه زبانم بندآمده بود و اگر از من می‌خواستند سخنرانی بکنم رسوا می‌شدم. در طول نیم ساعتی که مردم در قیل و قال و شعار ‌دادن بودند، من توانستم روحیه خود را به دست بیاورم، لذا وقتی عده‌ای از ریش‌سفیدان از حضار خواستند تا سکوت کرده و به حرف‌های من گوش کنند توانستم سخنرانی نمایم. به مردم گفتم: این کارها ضروری نبود و شما خوب کاری نکردید که نظم را بر‌هم زدید. می‌توانستید عاقلانه از مسئولان آزادی مرا بخواهید که قطعاً قبول می‌شد، ولی کاری است که شده و نمی‌توان عقب نشست، بلکه باید دست از جان شسته و بکوشیم تا آیت‌الله قمی را آزاد کنیم.» (بهلول، خاطرات سیاسی، موسسه امام صادق (ع)، تهران: 1364، ص58)
    اتفاق، ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی بود. بهلول در سخنرانی اش آزادی آیت‌الله قمی  و امضاءکنندگانِ نامه‌ و نیز اختیار عمامه و لباس مردم را از شروط ختم غائله اعلام کرد و از مردم خواست تا به خانه‌های خود رفته و فردا دوباره به حرم بازگردند تا وی به منبر رود و حرف‌های اصلی را مطرح کند. مردم هم پس از سخنرانی‌های حاج شیخ مهدی واعظ خراسانی و شیخ حسین مجتهد زنجانی تصمیم به تعطیل عمومی بازار تا تعیین تکلیف غائله گرفتند. پس از آن اکثر متحصنین به خانه‌های خود رفتند تا فردا مجدداً برای ادامه تحصن و شنیدن سخنرانی وعده داده شده بازگردند. مسئولانِ حکومتی از این پیشامد به شدت مضطرب و نگران بودند و مذاکرات مکرر میان حکومتی‌ها و بهلول و نواب هم نتیجه‌ای در بر نداشت. سرانجام تلگراف تعیین کننده شاه به مطبوعی، فرمانده لشگر شرق، رسیدکه دستور صریح و فوری ِختم غائله را می‌داد: «اگر ده هزار نفر هم کشته شوند، امشب باید آستانه و مسجد را فتح کرد.» شاه به مطبوعی و پاکروان تاکید کرده بود که: «اگر بیش از این مسامحه کنید، نه تاج بر سر من خواهد ماند و نه کلاه بر سر شما». (سید‌محمدعلی شوشتری، خاطرات سیاسی، به  اهتمام غلامحسین میرزا صالح، کویر، تهران:1380، ص66).
    تقریباً هیچ‌کس حاضر نبود مأموریت حمله به آستانه را بپذیرد. حتی سرهنگ لی از نظامیان اهل سنت صریحا به درخواست مطبوعی نه گفت! چرا که لازمه‌ی پذیرفتن چنین ماموریتی، اهانت به آستان ‌مقدس امام ‌شیعیان بود.
    اما سرانجام سرهنگ قادری، فرمانده پادگان نظامی مشهد، که به بی رحمی و قساوت قلب شهره بود، داوطلب حمله به متحصنین شد. رضاشاه با رمز دستور داد بود همه متحصنین محکوم به اعدام هستند و تا فردا صبح لشکر خراسان باید کار را پایان دهد. شنبه ساعت 12 ظهر روز 19 تیر 1314 صدای شلیک مسلسل فضای حرم را پر کرد. مردم یکی‌یکی گلوله می‌خوردند‌ و به زمین می‌افتادند. ماموران شاه قبل از آغاز حمله در یک اقدام فریبکارانه به بهانه تلگراف فوریِ شاه، روحانیون را به دارالتولیه انتقال داده بودند و بنابراین صحن حرم از علمای طراز‌ اول خالی بود و فضا برای هر کاری باز بود.
    پیرامون تعداد شهدایِ واقعه آمارهای متناقضی وجود دارد که از بیست تا چند هزار تن را گزارش می‌دهد که البته هر دو رقم دور از واقع می‌نماید. چرا که در بحبوحه‌ی حادثه، از زبان حاضرینِ در صحنه، گاه یک نفر ده‌ها تن به چشم می‌آید و از زبان حکومتی‌ها نیز صدها تن یک نفر. اما بیراه نیست اگر واقعی‌ترین آمار را در نقل‌قول‌های شوشتری از زبان شاهدان عینی بدانیم، آماری که با شواهد و وضعیت آن دوره مشهد تطابق نزدیک‌تری دارد. وی از زبان عباس نامی که گویا راننده‌ یکی از کامیون‌های حمل جنازه بوده تعداد کشته‌ها را بالغ بر یک‌هزار و ششصد و هفتاد نفر می‌داند. مؤلف کتاب «حدیقه الرضویه» محمد حسن هروی تعداد مقتولین را هزار نفر دانسته و در جای دیگر رقم دقیق ترِ 850 نفر را ذکر می‌کند. اما این نکته در همه منابع به چشم می‌خورد که عمّال شاه قساوت را به جایی رساندند که در میان کشته‌ها عده‌ای مجروح را نیز درگودال‌های دسته‌جمعی زنده‌به‌گور کردند.
    نکته قابل تامل آن است که خلا ناشی از فقدان رهبری موثردر نهضت گوهرشاد، باعث شد این حرکت خودجوش مردمی به نتایج مطلوب و مورد انتظار دست نیابد. آیت‌الله قمی که فردی صاحب رساله و مرجع و مقتدای مردم مشهد و قطب رهبری این شهر به شمار می‌آمد با محصورشدن در شهر ری، نهضت را از داشتن رهبری آگاه و خردمند محروم کرد، که این نیز از سیاست‌های رژیم بود تا بدین وسیله نهضت را از مسیر موثر و نتیجه بخشش خارج نماید.
    پیامدهای واقعه را می‌توان از دو جنبه کلی مورد بحث قرار داد. نخست پیامدهای آنی و زودهنگام که از آن جمله می‌توان به اعدام محمدولی‌خان اسدی که عامل اصلی ماجرا و محرک بهلول جلوه داده شد و نیز به قصور در انجام وظایف متهم شده بود اشاره کرد. البته این اتهامات در اثر بدگویی های پاکروان و پرونده سازی‌های وی در ذهن شاه رسوخ نموده و موجب دشمنی وی با اسدی گردید بود. به دنبال اعدام اسدی تسلط همه جانبه‌ی پاکروان بر امور خراسان و شروع مجدد دست اندازی‌های رژیم به املاک و خزاین آستانه آغاز گردید، چرا که اسدی با اقدامات خود دست شاه را از اموال مربوط به آستان قدس کوتاه کرده بود. از دیگر پیامدهای زودهنگام حادثه، استعفای اجباری فروغی و انحلال کابینه‌اش بود. وی که با اسدی نسبت فامیلی سببی داشت برای شفاعت از وی نزد شاه رفت، اما شاه که از واقعه‌ پیش آمده و قصور آستانه سخت عصبانی بود نه‌تنها درخواست وی را نپذیرفت بلکه فروغی را محترمانه ناچار به استعفا کرد. و سرانجام، دستگیری و محاکمه جمع کثیری از علما، روحانیون و اشخاص ذی نفوذ مشهد که منجر به ایجاد فضای رعب‌آور و سکوتی خفقان‌زا در این شهر و به دنبال آن درکل کشور شد.

    تمدن به سبکِ رضاخان
    پیامد بسیار مهم دیگری که در دراز مدت حادث شد و در تحلیل نهایی واقعه می توان به آن دست یافت، تسریع در رسمیت یافتن کشف حجاب است. چرا که پس از وقوع نهضت و سرکوبی خونین و بی‌رحمانه‌ی مردم مشهد، فضای ملتهب و وحشت‌زایی از این شهر به سایر نقاط کشور تسرّی یافت و حرکت‌هایی که در حال شکل‌گیری بود و می توانست مانعی جدی بر سر راه کشف حجاب و اقدامات اینگونه رضاخان باشد به فعلیت نرسیده، رو به خاموشی نهاد. شاه واطرافیان نیز با استفاده از موقعیت بدست آمده برنامه‌ی رسمی‌کردن کشف حجاب را به 17دی ماه 1314 موکول کردند.
    17 دی، در روز جشن فارغ التحصیلی دانشسرای مقدماتی، شاه، ملکه تاج‌الملوک و دخترانش شمس و اشرف در حالی‌که شکل و شمایلی فرنگی داشتند وارد صحن دانش‌سرا شدند تا نقطه پایانی باشند بر مخالفت‌های مردمی و نقطه‌ آغازی برای دستیابی به آمالِ رضاخان. از آن روز، عناصر شاه ماموریت یافتند چادر از سر زنان و دختران ملت بکشند و با هر وسیله ای ایشان را متمدن سازند. شاید ذکر این جمله از مهدی‌قلی‌خان هدایت خالی از لطف نباشد، آنجا که راه و رسم رضاخانی را کنایه‌وار به سخره می‌گیرد: «17 دی روز ورود به صحنه‌ی تمدن است، مملکت را آوازه تمدن و ترقی گرفته، مسرورم که می‌بینم خانم‌ها در نتیجه معرفت، به وضعیت خود آشنایی یافته‌اند. نصف قوای مملکت بیکار بود و به حساب نمی‌آمد. اینک داخل جماعت شده است. آنان‌که مشغول خانه‌داری بودند به عرصه ولنگاری هم قدم نهادند...».

    روشنفکری با چراغ خاموش
    اقشارِ مختلف و موثرِآن دوره واکنش‌های متفاوت و گاه عجیبی از خود نشان دادند که در دو دسته کلی قابل بحث است: دسته نخست علما و روحانیون معترضی بودند که اقدام شاه را خلاف دستورات اسلام دانسته و از هر طریقی در صدد جلوگیری از آن بودند. دسته دوم نیز حامیان، دولتیان و روشنفکرانی بودند که یا به حمایت از اقدام شخص اول مملکت برخاسته و یا سکوت پیشه می کردند، که در هر دو صورت نشان از رضایت‌مندی ایشان داشت.
    اهل قلم، نویسندگان و شعرا واکنش‌های قابل پیش‌بینی‌ای داشتند، عده‌ای چون ملک‌الشعرای‌بهار، عارف قزوینی، میرزاده عشقی و پروین اعتصامی و... حجاب را مانع ترقی و بی‌حجابی را مترادف تمدن می‌دانستند، لذا عده‌ای از ایشان  قلم‌های خود را در اختیار روزنامه‌های وقت قرار داده و به مدح اقدام متجددانه اعليحضرت همایونی و ذمّ حجاب پرداختند. عده‌ای دیگر واکنش نسبتاً متفاوتی داشتند‌، آن‌ها علی‌رغم این‌که با اصل کشف حجاب مخالف نبودند، اقدام شاه را تصمیمی فردی دانسته و آن را خلاف قانون و مصوبه مجلس می‌دانستند. دکتر مصدق از جمله این افراد است که با آزادی زنان به شیوه رضاخانی مخالف بود و زمان حاضر را مناسب چنین اقدامی نمی‌دید. اما عموم روشنفکران که تحصیل‌کرده‌های غرب بوده و با فرهنگ و آداب و رسوم غربی پرورش یافته بودند در نقش عناصری ظاهر شدند که مستقیم یا غیرمستقیم حیاتِ اجتماعی زن را در بی‌حجابی و رها شدن از پوشش‌های دست و پاگیر می‌دانستند.
    ملک‌الشعرای‌بهار که زمانی از مخالفان و منتقدان سرسخت سردارسپه بود این‌گونه از جریان نوسازی فرهنگی ِوی حمایت می کند:
    دریغا کز حجاب خود وطن را
    به نیمه تن فلج فرمایی ای زن!
    بزرگا، شهریارا، کامر فرمود
    ازین بیغوله بیرون آیی ای زن
    به شاه پهلوی از جان دعا گوی
    اگر پنهان اگر پیدایی ای زن
    با این همه علی‌رغم پیروزی کوتاه‌مدت پروژه کشف حجاب و ناکامی ظاهری نهضت‌ گوهرشاد در مخالفت با آن، این واقعه نقطه‌ عطفی در سرنوشت سلسله پهلوی بود و تمام تلاش رضا‌شاه را در کسب مشروعیت سیاسی عقیم گذاشت، چرا که اقدامات مداوم و ضدّ دین او شکافی عمیق میان حاکمیت و مردم ایجاد کرد، سرانجام شهریور1320 را برایش رقم زد و او را روانه تبعیدگاهش کرد. چه بسا اگر بیگانگان، حمایتش نمی‌کردند اثری از خاندانش نیز باقی نمی‌ماند.

    منابع: ........................................................................
    بهلول، خاطرات سیاسی، موسسه امام صادق(ع)، تهران : 1364.
    حکایت کشف‌حجاب1و2، موسسه فرهنگی قدرولایت، تهران: 1380.
    شوشتری، سید‌محمدعلی، خاطرات سیاسی، به اهتمام غلامحسین میرزا صالح، کویر، تهران: 1380.
    صلاح، مهدی، کشف حجاب،زمینه‌ها،پیامدها وواکنش‌ها، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، تهران: 1384.
    عاقلی، باقر، شرح‌حال رجال سیاسی ونظامی ایران، ج2، نشرعلم، بی‌جا، 1374.
    قاسم‌پور، داوود، قیام مسجدگوهرشاد به روایت اسناد، مرکزاسنادانقلاب اسلامی، تهران: 1386.
    مکی، حسین، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج5و6، علمی، تهران: 1374.
    واقعه کشف حجاب، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، تهران: 1371.
     هدایت، مهدیقلی، خاطرات و خطرات، تهران، کتابخانة زوار، چاپ سوم 1361.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه