پيشرفته
 

موضوعات :

  • عدالت اجتماعی
  • مفاسد اقتصادی
  • اصل هشت

  • کلمات کليدي :

  • فساد
  • ظلم
  • بچه حزب اللهی

  • حجت السلام جهانشاهي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سنگر انفرادی‌ زندان

  • ریشه بی عدالتی کوتاهی «خواص» است

  • کوچک‌های بزرگ

  • دوگانه بی عرضگی و پدرسوختگی

  • سنگ‌های بسته سگ‌های باز

  • زندان براي عدالت‌خواهان خيلي خاصيت دارد...

  • مطلب بعدي >   1446 تعداد بازديد
    9.50 (2 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : آرزوي حکومت بي دردسر

    با فساد کنار آمده‌ايم...
    دست نوشته هاي حجت‌الاسلام جهانشاهي در زندان انفرادي اوين(3)

    الان حدود ساعت ده شب است. امروز که گذشت پنج شنبه 24/5/87 بود و امشب شب جمعه است. امروز را اگر خدا قبول کند روزه گرفتم چون پنج‌شنبه بود و در ماه شعبان سفارش شده روزهاي دوشنبه و پنج‌شنبه را حتي‌المقدور روزه بگيريد و من به لطف خدا در اين هفته موفق شدم دوشنبه و امروز را روزه بگيرم و اين بعد از دو ماهي بود که نمازهايم شکسته بود و نمي‌توانستم روزه بگيرم. يک ماه اول که در مسير راهپيمايي بودم و يک ماه بعد که در شيراز مردد بودم و نمي‌توانستم قصد ده روز کنم و از دوشنبه که نمازم کامل شد، توانستم روزه بگيرم. اينها را مي‌نويسم تا شايد قدري از حال و هواي اينجا به دست‌تان بيايد خلاصه چون روزه بودم بعد از نماز مغرب و عشا افطار کردم و قصد دارم ان شاء الله دعاي کميل و نمازي را که در شبهاي سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماههاي رجب و شعبان و رمضان وارد شده است بخوانم... در مفاتيح الجنان در قسمت اعمال شبهاي ماه رجب آمده: “ شب سيزدهم: بدان که مستحب است در هر يک از ماه رجب و شعبان و رمضان آنکه در شب سيزدهم دو رکعت نماز بگذارند در هر رکعت حمد يک مرتبه و “ يس” و” تبارک الملک” و “توحيد” بخوانند و در شب چهاردهم چهار رکعت به دو سلام به همين کيفيت به دو سلام به همين کيفيت و در شب پانزدهم شش رکعت به سه سلام به همين کيفيت.” کساني که در مراسم معنوي اعتکاف شرکت کرده‌اند با اين نمازها آشنا هستند. چون اکثر افراد سوره‌هاي “يس” و “ملک” را از روي قرآن مي‌خوانند، معتکفيني که در حال خواندن اين نمازند در خاطر مي‌مانند. يادم مي آيد حدود دوازده سال پيش در مسجد جامع سيرجان يک شب در جمع معتکفين دو نفر نوجوان يکي حدود دوازده ساله و ديگري حدود پانزده ساله، کنار هم همين نماز را مي خواندند. هر دو ايستاده بودند و هر دو قرآنهايشان را جلويشان گرفته و صحنه بسيار قشنگي بود، طوري که آقاي سيد رضا رضوي که از بچه هاي جمع عرفان‌القرآن سيرجان بود به من گفت جاي يک دوربين خالي است که اين صحنه را عکس بگيريم (آن وقت هنوز مثل حالا تلفن همراه نبود که بشود فوري عکس گرفت)  اين دو نوجوان پاک و دوست داشتني، وقتي جوان شدند يکي از آنها طلبه حوزه علميه شد و يکي دانشجوي يکي از دانشگاه‌هاي سيرجان و هر دوي‌شان جزو بهترين جوانهاي مسجدي و حزب‌الهي بودند ولي الان ديگر در اين دنيا نيستند و هر دوي‌شان به رحمت خدا رفته‌اند. يکي از آنها که بزرگتر بود و طلبه شد و بعد از حدود پنج سال از طلبگي اش پرواز کرد و رفت علي غفاري بود که چقدر پسر خوبي بود. نفر دوم، امير مولايي بود که از وقتي بچه بود و کلاس سوم دبستان، شاگرد کلاس‌‌هاي قرآن من بود. اگر بخواهم خاطراتي را که از امير مولايي دارم بنويسم خودش يک کتاب مي‌شود از بس اين بچه خوب و زرنگ و دوست داشتني بود... هر وقت او را مي‌ديدم روحيه مي‌گرفتم. هميشه شاداب بود و پرانرژي. با اينکه بچه بود و حدود دوازده سال بيشتر نداشت ولي خيلي بزرگ بود. بعدها که جوان شده بود با هيئت ثارالله سيرجان در ارتباط بود و کمتر با من ارتباط داشت، تا وقتي که شنيدم در راه برگشت از مشهد به سيرجان به همراه يکي ديگر از بچه‌هاي سيرجان تصادف کرد و به رحمت خدا رفت. خدا امير مولايي و علي غفاري را با جوان بهشتي و سروران جوانان بهشتي محشور کند. ان شاء الله. اي کاش آن شب اعتکاف در مسجد جامع سيرجان عکس اين دو را که کنار هم نماز شب سيزدهم يا چهاردهم رجب را مي خواندند گرفته بوديم...
    ***
    الان سحر جمعه 25/5/87 است. نمي‌دانم چه ساعتي است... شايد حدود دو بامداد.
    تا الان که بيدار بودم و نماز سيزدهم شعبان و دعاي کميل را مي‌خواندم، از ياد امير مولايي و علي غفاري خارج نشدم. شايد کساني بگويند نوشتن اين خاطرات شخصي و روابط عاطفي با دوستانت چه فايده‌اي براي ما دارد؟ مي‌گويم اولا اين مطالب را براي دل  خود مي‌نويسم و ثانيا من گمان مي‌کنم از لابلاي همين خاطرات ريز حس و حال کسي که در گوشه يک زندان انفرادي بعد از حدود يک ماه تنهايي و غربت، مطالبي را مي?نويسد بهتر به دست مي آيد و اين براي بعضي‌ها شايد قابل استفاده باشد.
    در اين سحر جمعه قصد کردم مطلبي را که با اين فضاي معنوي مناسبت دارد بنويسم. بعضي?ها از من سوال مي‌کنند که هدف شما از اين کارها چيست و مي‌خواهيد به چه نتيجه‌اي برسيد و از اين قبيل سوالات، در جواب آنها فعلا و در اين فضاي ملکوتي سحر جمعه عرض مي‌کنم که هدف من رسيدن به نتايج ظاهري نيست و اصلا من به اين جور مسائل فکر نمي‌کنم و برايم مهم نيستند؛ تخصص اينگونه مسائل را هم ندارم. بلکه هدف من اولا “انجام وظيفه” مي‌باشد و ثانيا به دنبال اين هستم که چهار تا آدم ديوانه پيدا کنم تا دنيا را به هم بريزيم. بايد دنيا را به هم ريخت و معتقدم چهارتا بچه حزب‌اللهي مي‌توانند دنيا را به هم بريزند. به‌خاطر اينکه هزار و دويست سال است که حجت خدا، امام زمان ارواحنا فداه، در زندان غيبت به سر مي‌برند و ما آدم‌هاي بي‌درد و بي‌حال نشسته‌ايم و زندگي معمولي خودمان را مي‌گذرانيم. معلوم است که بايد اين اوضاع را به هم ريخت. همه عادت کرده‌ايم بدون امام زمان زندگي کنيم با ظلم و فساد موجود در دنيا کنار آمده‌ايم و از کنار تمامي بي‌حرمتي‌هايي که به خدا و دين و ا حکام خدا مي‌شود راحت مي‌گذريم. من معتقدم بايد چهار تا بچه حزب‌اللهي ديوانه کاري بکنند که امام زمان را بياورند. بهترين راه آن را اين مي‌دانم که اولا خودشان ظالم و فاسد نباشند و ثانيا با ظلم و فساد در دنيا کنار نيايند و با آن مقابله و مبارزه کنند و همانطور که اول بايد از درون خود شروع کني، در بيرون نيز بايد از محيط بيرون خودت شروع کني. يعني نگوييم اين همه ظلم و فساد در دنيا هست چرا گير داده‌اي به فلان ظلم يا فلان فساد داخلي. بلکه اتفاقا بايد اول از داخل و اطراف خودمان شروع کنيم و اصلا ما در رابطه با آنچه در دسترس و در توانمان نيست تکليف نداريم.  اما همين چيزي که نزد ما و پيش پاي ماست، نسبت به آن وظيفه داريم. البته همه اينها را که گفتم يک بعد ماجرا است و يک روي سکه. اما از بعد ديگر بايد بگويم ما معتقدم اگر چه در محيط پيرامون خودمان ظلم و فساد مشاهده مي‌شود و قابل تحمل هم نيست، اما وضع داخل ايران و نظام جمهوري اسلامي با وضع خارج از ايران و ساير کشورها قابل مقايسه نيست. ما معتقديم امروزه بهترين کشور دنيا، بهترين نظام و بهترين مردم متعلق به ايران و نظام جمهوري اسلامي است و اگر ما به برخي ظلم‌ها و مفاسد داخلي اعتراض داريم از باب اين است که همين مقدار کم هم از مسئولين نظام اسلامي مورد توقع نيست و بايد اصلاح شود والا از نظر ما سگ مسئولين جمهوري اسلامي به ساير مسئولين کشورهاي ديگر شرف دارد. در اين باب حرف زياد است که بايد در لابلاي مطالب آينده – ان شاءالله- به آن اشاره کنم. در اين لحظات نوراني سحر جمعه بيشتر از اين به آن نپردازم. اينکه گفتم بايد دنيا را به هم بريزيم نه اينکه از نظر ظاهري و نظم و نظام و اينگونه مسائل - که بعضي‌ها سوء استفاده کنند و بگويند اينها قصد تخريب و تشويش و به هم‌ريزي و براندازي دارند - نه منظورم يک “به هم ريختن” ديگر است. کساني اين معنا را مي‌فهمند که خودشان از درون به هم ريخته باشند و به تعبيري ديوانه باشند و عاشورايي. حرف من همان است که بايد دنيا را به هم ريخت، فاين الفاطميون؟

    اللهم عجل لوليک الفرج واجعلنا من انصاره واعوانه و مقويه سلطانه. اللهم اهدنا و وفقنا لما تحب و ترضي و لاتکلنا الي انفسنا طرفه عين ابدا. اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا. افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد. حسبنا الله و نعم الوکيل نعم المولي و نعم النصير.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه