پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ اسلام

  • کلمات کليدي :

  • کوفه
  • طلحه و زبیر
  • نخبگان
  • علی (ع

  • حسين مطيع

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1245 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : آرزوي حکومت بي دردسر

    مي‌خواهند مُهر هواداري از انقلاب به آنها نخورد...

     كالبدشـكافي دوران فتنه اول كوفه و عبرتهاي آن در گفتـگو با دكتر اصغر منتظرالقائم
    دكتر منتظرالقائم از اساتيد تاريخ اسلام و نويسنده كتاب تاريخ امامت است. در حال حاضر عهده‌دار رياست دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه اصفهان است و مطالب ارزشمندي در زمينه كوفه قرن اول و خصوصاً 5 سال خلافت امام علي(ع) دارد. او معتقد است كه شباهتها و نقاط اشتراك فراواني ميان سالهاي 35 تا 40 هجري با جامعه امروز ما وجود دارد كه مي‌توان به آن دوران اول فتنه كوفه نام نهاد (دوران دوم فتنه سال 60 و 61 در ماجراي عاشورا شكل گرفته). آنچه می‌خوانید خلاصه گفتگویي است دو ساعته با او.

     كالبدشـكافي دوران فتنه اول كوفه و عبرتهاي آن در گفتـگو با دكتر اصغر من

    كوفه كجا تأسيس شد، چرا؟ و مردم آن از كجا آمده بودند؟
    كوفه زمين بايري بود. مسلمين جنگ قادسيه را که انجام دادند، وارد بين النهرين ‌شدند و مدائن را با پيمان صلح فتح کردند. شهر مدائن دو روخانه با صحراي عربستان فاصله داشت و مسلمين بايد دو روخانه را طي مي‌كردند تا به حجاز بروند. به همین خاطر خليفه دستور مي‌دهد كه شهري پادگاني بسازند. در واقع فلسفه تأسيس اين شهر ايجاد يك اردوگاه نظامي است. سعدبن ابي وقاص كه فرمانده سپاه مسلمين است به يك مهندس به نام اسدي دستور طراحي شهر را مي‌دهد شهر در هفت منطقه انتخاب مي‌شود و هفت منطقه براي اسكان قبايل عرب در نظر گرفته مي‌شود: چهار تا براي قبایل يمن و سه ‌تا براي قبايل شمالي. تعداد جمعيت اوليه شهر 20 هزار نفر بود. غيرعرب‌هایی هم كه اسلام مي‌آورند و همراه مسلمانان در فتوحات شركت مي‌كند، همراه مسلمانها مي‌آيند در اين شهر و از موالي قبائل عرب مي‌شوند. در سال 9 هجري اكثريت اعراب مسلمان شدند و رسول‌ا... فرصت مناسبي براي تربيت اينها نداشتند. وقتي رسول ا... از دنيا رفتند كسي اينها را تربيت نكرد و خلفا همين طور آنها را وارد فتوحاتشان كردند. برخي از اينها اسلام را عميقاً قبول كرده‌ بودند و برخي علي الظاهر گفته بودند اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و تسليم اسلام شده بودند ولي تربيت اخلاقي صورت نگرفته بودند.

    وضع اقتصادي و معيشتي مردم كوفه چگونه بود؟
    چون اينها مجاهد بودند و جنگجو، از غنائم بهره مي‌بردند؛ غنائمي كه از جنگها نصيب مسلمانان مي‌شد. البته همه اين فتوحات با جنگ همراه نبود. خلفا ديواني هم براي توزيع مازاد بيت‌المال، تشكيل دادند كه خليفه اول مثل پيغمبر(ص) عمل مي‌كرد. خليفه دوم و سوم بر اساس ديواني كه عمر تشكيل داده بود به ترتيب نام مهاجران را نوشته بودند (كه تعدادشان کم بود) بعد انصار بودند و بعد هم ملت‌هاي ديگر. نام ايراني‌ها هم اصلاً در اين ديوان نبود و سهمي نمي‌گرفتند. بخشي از کوفیان و کلا عرب‌ها از اين طريق امرار معاش می کردند. كم كم در كنار ايراني‌هایی که به کوفه آمده بودند، عده‌اي هم به تجارت مشغول ‌شدند. عده‌اي هم به دامپروري و دامداري مشغول بودند. تربيت و پرورش اسب خيلي مهم بود. يك عده‌ هم در كوفه از آن زمان كه نزديك فرات بوده و چسبيده به فرات بود كانالهاي آبياري كشيدند و مزارعي را براي خودشان ايجاد كردند و به كشاورزي مشغول بودند.

    آن ترتیبی که خلیفه دوم برای تقسیم مازاد بیت المال وضع کرده بود چه بود؟
    به مهاجرين 5 هزار درهم مي‌داد و به يمني‌ها و مصري‌ها 300-400 درهم. در يكسال خيلي تفاوت داشت و در دوران خليفه سوم همين روند ادامه پيدا كرد. منتها يك عده‌اي خاص رانت‌هاي خاص داشتند. آل اميه و كارگزاران عثمان و بني مروان و بني‌سفيان از امتيازات برخوردار بودند. يك عده‌اي از صحابه درجه اول مثل طلحه و زبير در كوفه و بصره امكانات مالي قوی داشتند. خليفه سوم بخشش‌های عجيب و غريب به بعضي‌ها داشت و حسابرسي هم نمي‌كرد. زمين‌هاي وسيع و خوبي را در عراق و مصر را ‌بخشيد.

    روحيات و اخلاق و روانشناسي و جامع‌شناسي مردم كوفه چگونه بود؟
    شهري كه با اين هويت تشكيل شده، يعني عرب جنوبي، عرب شمالي و ايراني و يك عده يهودي هم در آن هستند، شهري است كه هويت واقعي ندارد. شهر تازه تأسيس است. نسب‌ها، آداب و رسوم و فرهنگ باثباتي هم در آن نيست. هويتی غيرمنسجم دارد و نژادهاي مختلف با هم آن پيوندها را ندارند. شهر، ساختارهاي فرهنگي‌اش از هم پاشيده و همبستگي درواني‌اش خيلي ضعيف است. به لحاظ روانشناسي، آدم احساس مي‌كند كه با يك سري ساده لوح مواجه است كه زود همه چيز را باور مي‌كنند و زود تغيير موضع مي‌دهند. يعني همان عدم ثبات فرهنگي كه در آنها به چشم مي‌خورد.  
    خلفاي قبل اينها را به جنگ‌هاي خارجي مشغول ‌كرده بودند كه اينها به خود نپردازدند. چون اگر آنها در عربستان مي‌ماندند همان جنگهاي قبيله‌اي قبل از اسلام تشديد مي‌شد، ولي از زماني كه اينها ساكن شدند دردسرساز شد و خصوصاً دردسرهايش هم براي حضرت علي(ع) بود.

    پس چرا حضرت علي(ع) كوفه را به عنوان پايتخت انتخاب كردند؟
    جهات مختلفي داشت. عراق و کوفه نيروي انساني قوي داشت و قابل مقايسه با مدينه منوره نبود. راههاي ارتباطي زيادي هم بين كوفه و شام که آن موقع تحت سلطه معاویه بود، وجود داشت؛ نه مثل شهر مدينه كه دور از دسترس بود، امكانات و مواصلاتي هم نداشت. امكانات ديگرش امكانات مالي يعني غلات و كشاورزي و دامداري و... هم خوب بود.

    طلحه و زبير در بصره چگونه با كوفه تعامل داشتند؟ آيا پديده‌اي به اسم زبيريسم را قبول داريد؟
    علت اصلي انحراف زبير پسر اوست. عبدالله بن زبير بچة خواهر عايشه است و رابطة نزديكي با هم داشتند. شخصيت بسيار قدرت‌طلبي است. مي‌دانيد كه بعداً خودش را هم خليفه مي‌كند (از مرگ يزيد درسال 64 تا سال 72 خليفه بوده است كه حجاج مي‌رود در مكه و وي را مي‌كشد). زبير چند فرزند داشت كه مشهورترين آنها عبدالله بن زبير است كه دشمن اهل بيت است. به خاطر حساسيت‌هايي كه در او از طريق خاله‌اش (عايشه) ايجاد شده است. تحت تربيت اين فكر با علي(ع) دشمني پيدا كرده و لذا هر بار كه پدرش مي‌خواهد به سمت علي(ع) رود اين شخص مانع مي‌شود، وحتی هر جا عايشه مي‌خواهد برگردد، او نمي‌گذارد. ام‌الفساد جريان جنگ ناكثين هم بگفته علي(ع) همين شخص است. همين شخص به 50 نفر (از اصحاب) رشوه مي‌دهد و مي‌گويد كه بياييد قسم بخوريد كه اينجا حوأب نيست. در جنگ جمل هم او محرك اصلي است و افسار شتر عايشه را در دست داشته است. اين قدرت‌طلبي موجب شد كه حتي پدر خود را منحرف كند.

    برگرديم سركوفه. طيف‌بندي و جناحهاي مردم كوفه از سال 36 تا 40 چگونه بوده است؟
    اينها به 6 گروه مهم تقسيم مي‌شوند: گروه اول توده مردم كه همج رعاع يعني پشه‌هاي در باد بودند و با هر بادي به هر سويي مي‌رفتند و جمعيت اكثر كوفه را تشكيل مي‌دادند و گفتيم كه تربيت اسلامي نشده بودند.
    گروه دوم شيعيان واقعي كه عقايد آنها مثل شيعيان امروز است و بزرگاني مثل مالك و عمار و... را شامل مي‌شدند، بعضي قبيله‌ها مثل ربيعه و همدان هم خيلي شيعه داشتند. مقام علي(ع) را الهي و معصوم و.... مي‌دانستند.
    گروه سوم جاسوسان اموي كه تعداد آنها كم است لكن خبرچيني مي‌كردند. شايعه پخش مي‌كردند و رابطه ميان شام و اشراف قبيله‌اي بودند.
    گروه چهارم اشراف قبايل يا همان خواص و نخبگان كه مهمترين نقش را داشتند و ميان قدرت علي(ع) و معاويه تعديل ايجاد كردند، يعني نمي‌گذاشتند كفه ترازو به نفع يكي سنگيني كند و هر گاه حضرت علي(ع) مي‌خواست پيروز شود (مثل روز آخر صفين و يا بعد از جنگ نهروان) كارشكني مي‌كردند و اكثر مردم هم تابع اين اشراف و وابسته به آنها بودند يا حتي بدهكار آنها بودند و خلاصه حرف اول را مي‌زدند. حضرت علي(ع) را هم خليفه چهارم مي‌دانستند و فضيلتي خاص براي او قائل نبودند. مي‌گفتند هم رتبه ساير خلفاست و رقيب سياسي معاويه.
    گروه پنجم گروه عبدالله بن مسعود هستند كه با علي(ع) بيعت كردند لكن در هيچ جنگي شركت نكردند و گفتند با مسلمين نمي‌جنگيم، اصحاب جمل و معاويه و خوارج مُسلم‌اند، ما بي‌طرفيم، ما را به مرزها بفرست تا در حاشيه باشيم و اگر لازم شد با كفار بجنگيم. حضرت درباره اينها مي‌گفتند، باطل را ياري نكردند، لكن حق را هم ذليل كردند.
    گروه ششم قاعدين مثل ابوموسي و اسامه بن زيد كه حتي با علي بيعت هم نكردند از اول كنار كشيده جدا شدند و در اواخر عمر حضرت يعني سال 39 و 40 اين دو گروه آخر خيلي محبوب و پرجمعيت شدند.

    خوارج كجا بودند؟
    خوارج از گروه اول يعني توده‌ها و گروه پنجم و ششم نيروگيري مي‌كردند. اين را هم عرض كنم كه جامعه كوفه، جامعه قبيله‌اي است و اين اشراف قبايل روي قبيله‌ خود سلطه دارند. مردم مانند امروز مستقل نيستند. در اينجا عوام اكثريت هستند ( به فرمايش امیرالمومنین) و يك عده قليلي اشراف القبايل هستند، اين اشراف هم به دنبال منافع خود هستند و تا آنجا از علي(ع) حمايت مي‌كنند كه حمايت سياسي باشد، حمايت عقيدتي و جانفشاني نمي‌كنند. وقتي حرف پول دنيا، مال و ثروت و كشته شدن به ميان مي‌آيد، اشعث در مقابل علي(ع) قرار گرفته و رنگ عوض مي‌كند و در جبهه مخالفت با علي(ع) حركت می کند. بزرگترين ضربه‌ها را اشعث و خالدبن معمر و اشراف قبايل وارد کردند. همين‌ها مي‌توانستند تمام كوفه را دوباره به حمايت اميرالمومنين(ع) بسيج كنند ولي نكردند. بعد از جنگ نهروان را ببينيد كه علي(ع) چگونه به چه سختي لشكر 68000 نفري آماده مي‌كند عليه شام كه مي‌روند با خوارج درگير مي‌شوند ولي همين اشراف القبايل دوباره لشكر را برمي‌گردانند. همين اشعث گفت كه ياعلي ما گرسنه هستيم، ما خسته هستيم، و... اجازه دهيد ما برگرديم، تجديد قوا كنيم و دوباره مي‌رويم به جنگ شام كه البته اين لشكر هيچگاه برنگشت. يعني ديگر هيچ‌گاه بسيج نشد چون اين اشراف قبايل ديگر نمي‌خواستند علي(ع) تقويت شود. اينها داشتند شهادت حضرت را زمینه سازی می کردند. تحريكات اشراف قبايل در جهت عدم حركت مردم كوفه و قبايلشان در جهت حمايت از علي‌بن ابيطالب(ع) خيلي موثر بود.

    جايي داريم كه ابن ملجم يا ساير خوارج را براي قتل تحريك كرده باشند؟
    آنها با هم ارتباط داشتند و مسلماً همين ارتباطات نشان مي‌دهد كه از سوي اشعث هم تحريك مي‌شدند تا جايي كه برخي منابع اشعث را عامل قتل حضرت علي(ع) مي‌دانند. شهر کوفه به دليل اينكه اشراف قبايل دنبال منافع خودشانند و شهر هم ثبات ندارد، دائماً در نوسان فكري است، متشتت است. ضمن اينكه ماجرای سقيفه، بي‌حرمتي به اهل بيت(ع) و عدم توجه به مقام الهي علي‌بن ابي‌طالب(ع)، 25 سال محروميتش از خلافت و كناره‌گيري و مطرح نبودن امام در سطوح مختلف جامعه و بعد آن جنگهاي ردْه، جنگهايي كه پيامبران دروغين داشتند تأثيرات عميقي در جامعه عرب گذاشت و بعد هم فتوحات خارجي اينها را سمبل غرور كرد. قاريان قرآن مي‌گفتند ما فاتحان هستيم، اين سرزمين‌ها به شمشير ما گسترش پيدا كرده است. خود جناب زبير هم همين تفكر را داشت و به علي(ع) گفت يا علي اين اموال با شمشير ما به دست آمده است، پس بايد از بیت المال به ما بيشتر بدهي. لذا مردم كوفه كه در اين جنگها شركت كرده بودند، تربيت ديني نداشته و قرآن را هم بدون معرفت مي‌خواندند. قاريان قرآن در اين فتوحات، قرآن هم مي‌خواندند، ياد مردم هم مي‌دادند ولي هيچ تفكري نسبت به قرآن نداشتند. اين است كه وقتي داستان خوارج پيش مي‌آيد، آن عدم حمايتها را شما از كوفي‌ها مي‌بينيد كه از امام علي(ع) بعد از نهروان ديگر حمايت نمي‌شود.

    چرا اميرالمومنين(ع) از مردم كوفه خسته شدند؟ آيا تبعات جنگها بود؟ خصوصاً جنگ نهروان كه كاملاً داخلي بود. البته همه‌ جنگ‌هاي علي(ع) داخلي بود ولي جنگ جمل به نوعي با بصري‌ها بود،‌جنگ صفين با شامي‌ها بود كه بيگانه‌تر بودند. اما اين جنگ نهروان كاملاً داخلي بود، همسايه با همسايه مي‌جنگيد. به نظر شما به جز اين دليل، چيز ديگري هم هست كه باعث خستگي حضرت از كوفيان شده باشد؟
    من چند دليل را براي خستگي امام علي(ع) از مردم كوفه دارم. يكي تفكر قاعدي‌گري بوده است كه مردم را هميشه به نشستن دعوت مي‌كرد و مي‌گفت فتنه است، حركت نكنيد علي(ع) را ياري نكنيد. دوم گروه هواداران عبدالله بن مسعود هستند. عده‌اي هستند كه در انقلاب خودمان هم مي‌بينيم مي‌خواهند مُهر هواداري از انقلاب به آنها نخورد. اما تفكر خارجي گري از جنگ جمل پيش مي‌آيد و تفكر قاعدي گري تفكر خارجي گري را تقويت مي‌كنند. اين خوارج قاريان قرآن بي معرفت بودند كه انديشه ديني درستي نداشتند و تفكر امام علي(ع) روي آنها اثر نداشت چون غرور آنها را گرفته بود. مي‌گفتند ما قاري قرآن هستيم و بهتر از علي(ع) مي‌فهميم و اين بود كه وقتي در جنگ صفين حضرت فرمودند كه اينها از روي باطل قرآنها را بر سر نيزه كردند، اين افراد (خارجي‌ها) مي‌گفتند نه. فكر مي‌كردند كه قرآن همين ظاهرش است. در حالي كه به حرف قرآن ناطق توجهي نداشتند.
    دليل ديگر خستگي امام، اشراف‌ قبايل بودند كه تمرّد و گستاخي مي‌كردند و نگذاشتند كه امام پيروز ميدان صفين شوند. دليل ديگر، اين سه جنگ داخلي بود كه فرسايشي بود، عده زيادي از كوفيان شهيد شده بودند،‌ هيچ خانه‌اي نبود كه شهيد نداده بود، خصوصاً هَمْداني‌ها خيلي شهيد داده بودند و اين جنگ‌ها باعث شده بود كه كوفي‌ها آن همراهي قبلي را كه در جمل و صفين داشتند، ديگر نداشته باشند. و لذا شما مي‌بينيد كه وقتي لشكر معاويه براي غارت مي‌آيد حتي يك لشكر براي مقابله با آنها از شهر كوفه حركت نمي‌كند و اينجاست كه علي(ع) از دست مردم كوفه خسته شدند و لذا آن عتابها و آن سخنان تند را نسبت به مردم كوفه مطرح مي‌كنند. در حالي كه در ابتدا از مردم كوفه تعريف مي‌كردند و در وصف آن مي‌گويند جمجمه الاسلام، سيف الاسلام و...

    حضرت صريحاً كوفيان را ملامت مي‌كردند اما در روانشناسي مي‌گويند تشويق كنيد خيلي بيشتر تأثير دارد، ملامت را بايد پنهاني كنيد. ولي كار به جايي رسيده بوده است كه حضرت علي(ع) علناً در مسجد ايستاده و صريحاً كوفيان را ملامت مي‌كنند و تعبيرات تند يا اشباه الرجال و لاالرجال و.... را به كار مي‌برند.
    بايد در آن موقعيت قرار بگيريم تا ببينيم كه چرا علي(ع) اين عتابهاي تند را نسبت به كوفيان دارند. خودشان در خطبه جهاد گويا به اين سوال پاسخ گفته‌اند: «جهاد دري از درهاي بهشت است، فانه باب من ابواب الجنه، فتحه الله لخاصه اوليائه». بعد مي‌فرمايند جهاد جامة پرهيزگاري و زره محكم خداوند است. هر كه جهاد را ترك كند خداوند لباس خواري بر او مي‌پوشاند و او را گرفتار بلا مي‌كند. در دلش شبهات ايجاد مي‌كند،‌خوار و لگدكوب مي‌شود. اگر جهاد را از دست بدهيد سختي روي مي‌آورد. حق و داد رخت برمي‌بندد. بعد مي‌فرمايند: ننگ بر شما! كه اين چنين خود را در تيررس دشمن قرار داده‌ايد. شما را غارت مي‌كنند ولي حمله نمي‌كنيد با شما مي‌جنگند ولي با آنها پيكار نمي‌كنيد. خدا را معصيت مي‌نمايند ولي شما رضايت مي‌دهيد. اي مردنمايان نامرد! اي كودك صفتان بي‌خرد! كه عقل شما بسان عروسان پرده نشين است (كه فقط دنبال متاع خويش است). كاسه‌هاي غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد و با نافرماني و ذلت پذيري رأي و تدبير مرا تباه كرديد.»
    امام علي(ع) شهسوار اسلام است، وقتي كه فضا را مي‌بيند كه يك لشكري آمده شهرهاي اسلامي را در مرزهاي كوفه غارت كرده است، پرده دري كرده، به خانه اهل كتاب حمله كرده است، خلخال از پاي آنها ربوده است و به ناموس اهل كتاب تجاوز كرده است، اينجا علي(ع) از كوفيان مي‌خواهد كه حركت كنيد و آنها حركت نمي‌كنند. اميرالمومنين(ع) مي‌بينند كه آنها دارند مي‌رسند به كوفه، معلوم است كه امام (ع) ديگر عصباني و ناراحت شده و ديگر هر كسي هم باشد منطقي است كه عصباني شود. و لذا امام(ع) يك هفته مريض شدند و اصلاً نمي‌توانند بيايند مسجد نماز بخوانند. اين خطبه را هم طي نامه‌‌اي براي مردم نوشتند و اين خطبه جزء نامه‌هاي حضرت محسوب شده است. فضا، فضاي سستي و در خانه نشستن بوده است. فضاي عدم حركت بوده است، با چشمِ باز مي‌ديدند كه دشمن تا نزديكي كوفه آمده است ولي كسي نمي‌رود آن دشمن را دفع كند. تمردّها و سرپيچي‌ها ناشي از همين مسأله است. خود خوارج هم كه حدود 4000 نفر كشته دادند،‌ منهدم شدن سپاه آنها، آثار زيادي بر شهر كوفه داشت. كه خود اين آثار هم در تغيير و دگرگوني جامعه كوفه خيلي موثر بوده است.
    در جايي مي‌فرمايند: «چرا بندگان خدا هرگاه كه فرمان مي‌دهم، به زمين مي‌چسبند؟ مگر به جاي آخرت به زندگي دنيا، دلخوش كرده‌ايد؟ و به جاي عزت به زبوني و ذلت تن داده‌ايد؟ چرا وقتي به جهاد دعوتتان مي‌كنم، چشمهايتان مي‌گردد؟ گويي كه به حال مرگ هستيد. آفرين بر شما كه به هنگام فراغت شيران بيشه‌ايد ولي وقتي به جنگ فراخوانده مي‌شويد، همچون روبَهان مي‌مانيد.»
    در اين فضاست كه علي(ع) اين توبيخ‌ها را دارند و لذا نتيجه جنگ نهروان آن طرح براندازي‌هاي معاويه مي‌شود و غارتها پيش مي‌آيد و به اين ترتيب معاويه از آن فضا كاملاً سوء استفاده مي‌كند.

    اشاره فرموديد كه بعد از جنگ نهروان چه اتفاقاتي افتاد ولي من فكر مي‌كنم جنگ جمل خيلي تأثير آنچنان روي كوفه ندارد، كشته‌هايشان كم است و ...؟
    کشته‌هايشان كم است ولي آثار مخربي دارد. چرا كه طلحه و زبير دو تن از بزرگان و صحابه پيغمبر هستند، عايشه هم ام المومنين است. ام المومنين بايد حافظ خون مسلمان مي‌بود ولي نشد و به وظيفه‌اصلي‌اش اقدام نكرد. اما شما مي‌بينيد كه دردل مردم بصره و كوفه، خصوصاً بصري‌ها بذري را افشاند زيرا اين كشته‌هاي زياد جنگ جمل از بصري‌ها بودند و آنان كه امام را پيشواي منصوب الهي نمي‌دانستند، او را مسئول اين كشته‌ها مي‌دانستند و همين شد كه از علي(ع) جدا شدند. يعني اختلاف و دودستگي ايجاد كرد. مردم مي‌ديدند اين كه صحابه پيغمبر است زبير هم همين طور، طلحه هم همين طور، عايشه هم كه همسر پيغمبر است، اينها با علي(ع) مخالفت كردند پس (مردم) هم فكر مي‌كردند كه اينها كه با علي(ع) مخالفت كردند ما هم بايد مخالف باشيم و اين كار شدني است. به اين ترتيب شكاف اوليه را جنگ جمل ايجاد كرد و به نوعي ذهنيت‌ها را نسبت به حضرت علي(ع) پايين آورد.
    اما در مورد آثار جنگ صفين، اين جنگ فرسايشي است و حدود 3 ماه به طول انجاميد و تعداد كشته‌هاي آن چيزي حدود 70000 نفر بود كه 45000 نفر از سپاه معاويه و 25000 نفر از سپاه علي(ع) بود. تعداد كشته‌ها و خسارات زياد بود. اين جنگ فرسايشي چون منفعتي نداشت، منفعت اقتصادي نداشت، منفعت سياسي هم نداشت چون طرف پيروز نداشت و لذا مردم كوفه در هر حال چون پيروزي نداشتند، روحيه‌شان عوض شده بود،‌ افسرده شده بودند. جنگ صفين عموم مردم (عوام) را دگرگون كرده بود و البته روي شيعيان خاص تأثيري نداشت ولي عوام روحيه‌ يأس و نااميدي پيدا كرده بودند. درست است كه اینها دشمن شام بودند ولي از اين طرف اشرافيت نگذاشت كه علي(ع) پيروز شود و بزرگترين ضربه كه به امام از اين جهت وارد شد اين شد كه فضاي كوفه نسبت به امام (ع) دگرگون شد و معاويه را كه بايد تسليم امام(ع) مي‌شد و به تلافي اعمالش قصاص مي‌شد و از حكومت عزل مي‌گرديد، جنگ صفين تازه قدرتش داد، يعني جري‌ترش كرد.  

    جنگ صفين اگر نظامي جلو مي‌رفت، قطعاً علي(ع) پيروز ميدان بود، پس مي‌شود گفت علي(ع) در جنگ سخت پيروز شد و در جنگ نرم شكست خورد؟
    در صحنة جنگ صفين، يك لحظه صحنه برگشت آن هم به اين دليل بود كه اشراف قبايل و خوارج، امام را محاصره كردند. با همان تفكر قاريان بي‌معرفت، امام را محاصره كردند و گفتند اگر نگويي مالك برگردد ما تو را مي‌كشيم. و اين در حالي بود كه معاويه در حال فرار بود و مالك پيغام داد يا علي(ع) فقط اجازه بده من چند خيز ديگر بردارم. يعني معلوم مي‌شود نزديك به خط كامل پيروزي بوده است ولي خوارج نگذاشته‌اند، يعني اشعث و قاريان مانع شدند و جلوي اين پيروزي بزرگ را گرفتند و همين شد كه معاويه جسور شد و وقتي رفت شام، يك عده از شاميان و اطرافيانش به او سلام اميرالمومنين دادند. پس در جنگ صفين اگرچه معاويه پيروز نشد و كشته‌هاي زيادي داد ولي در نهايت اين جنگ او را در موضع قدرت قرار داد.
     در واقع مي‌توانيم بگويم كه معاويه به پيروزي سياسي دست يافت، چرا كه توانست خودش را اميرالمومنين جا بزند. علي‌القاعده معاويه خيلي امتياز گرفت. از صفين منفعت به دست آورد. در مجموع يك فضايي در اثر اين جنگ‌ها بوجود آمدكه علي(ع) ديگر آن Authority (قدرت رهبري و مديريت) قبلي را ندارند، حتي كاريزماي قبلي را هم ندارند، يعني آن چهره‌اي كه بعد از مرگ عثمان آن همه عاشق و دلباخته‌ داشت، الان ديگر آن خبرها نيست. جز در ميان شيعيان خاص. الان در ذهن آنها (عموم، عوام) علي(ع) يكي است مثل خلفاي قبلي، تازه با 3 تا اشتباه: 3 جنگ داخلي كرده، در اين جنگهاي داخلي چقدر از خودي‌ها كشته شده‌اند و هيچ غنيمت و پول و ثروت و كنيز و زميني هم نداشته است و بالاخره باعث تضعيف اسلام هم شده است. و افسردگي و نااميدي كه در بين مردم وجود دارد و نتيجه‌اش را امام حسن(ع) ديدند كه مجبور به صلح شدند.

    نقش فعاليت‌هاي معاويه مثل غارات، اعزام جاسوس و... در معادلات سياسي كوفه چه بود؟ چون معاويه خيلي زيرك است و از اين فضاي افسردگي و نااميدي و خستگي بعد از جنگ خيلي استفاده مي‌كند. از آن طرف غارتها را مي‌كند و از اين طرف جاسوس مي‌فرستد، جاسوس‌ها اخبار بياورند. حتي شايعه درست مي‌كند و ... در اين باره قدري توضيح دهيد.
    بازتاب جنگ نهروان، غارات و شورش‌هاي معاويه بود. معاويه طراح خيلي بزرگي است و مشاوران بزرگي مثل عمرو عاص دارد. برنامه‌ريزي اين است كه بتواند به انحاء مختلف خلافت را بگيرد و بر عليه علي(ع) كودتا كند و به هر قيمتي شده اين كودتا را انجام دهد. بزرگترين خدمت امام علي (ع) در اين دوران به اسلام اين بود كه نگذاشت اين كودتا به ثمر برسد و اينها نتوانند يك مرتبه با جنگ بر جبهه حق پيروز شده و اسلام واقعي را نابود كنند. بزرگترين خدمت امام(ع) اين بود كه تشيع را نگه داشت، شيعيان بزرگي را تربيت كرد و معارف اسلامي را در مقابل تفكر جاهلي و رجعت طلبانه اموي گسترش داد. تفكر اموي مي‌خواست مردم را به عصر قهقرا برگرداند. به اين خاطر كه بر مردم حكومت كند. او در جنگ صفين، مردم را از قبل آماده كرده بود كه علي(ع) كشورگشاست و مي‌خواهد كشور شما و شهر شما را گرفته و شما را از خانه‌هايتان بيرون كند. و در واقع علي(ع) را با قصد جنگ قدرت معرفي مي‌كرد....و لذا در صفين شما مي‌بينيد كه يك جوان قصامي است كه وقتي با عبدالله بن حديب مي‌جنگد مي‌گويد نه شما نماز مي‌خوانيد و نه علي(ع). كه البته بعد آماده مي‌شود، مي‌آيد وارد جبهه‌ي امام شده و به شهادت مي‌رسد. اين فضاي فرهنگي است كه معاويه درست كرده است. تازه مي‌گفت كه شهر شما، شهر شام، شهر پيامبران است و علي(ع) مي‌خواهد شهر پيامبران را بگيرد. به اين ترتيب جنگ رواني راه مي‌اندازد، از طرفي جنگ رواني در اينجا راه انداخته و از طرف ديگر جنگ سياسي و نظامي را از طريق اعزام گروههاي تروريستي و غارتگر كه بيايند شبيخون بزن�

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه