پيشرفته
 

موضوعات :

  • جنبش نرم افزاری و تولید علم
  • علوم انسانی

  • کلمات کليدي :


    رضا كايد خورده

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • فلسفه همگانی یا سفر چهارم فلسفه

  • مطلب بعدي >   1461 تعداد بازديد
    1.00 (1 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : پارازيت روي موج ايران

    فلسفه همگاني يا سفر چهارم فلسفه

    1. مدت ها بود که از يکسو سخن برخي بزرگان را ميشنيدم که درد دل ميکردند که «فلسفه قبلا کار هر کسي نبود. نميگذاشتند براي هر کسي مطرح شود، متأسفانه در اين انقلاب اسلامي وضع به گونهاي شده که فلسفه در بسياري دانشگاهها مطرح ميشود. اصلا معلوم نيست که دانشجوي فلسفه، صلاحيتاش را داشته يا نه.» از سوي ديگر جلسات تفسير سورة حمد امام خميني (ره) را ميديدم که مباحث فلسفي و حتي عرفاني ـ که سطحاش بالاتر از فلسفه است ـ به راحتي از سوي ايشان براي عموم مطرح ميشد. يا سخن مقام معظم رهبري خطاب با دستاندرکاران آموزش و پرورش کشور را ميشنيدم که سفارش ميکردند همانطور که کشورهاي غربي، بحث آموزش فلسفه به کودکان را جدي گرفتهاند شما نيز براي قشرهاي پايينتر برنامهريزي کنيد. خلاصه از سويي توصيههاي بزرگان مبني بر دور نگهداشتن فلسفه از نااهلان را ميشنيدم و از سوي ديگر مؤيداتي از برخي بزرگان ديگر مبني بر همگاني کردن آموزش فلسفه.
    2. اين تعارض مدت ها در ذهنم بود تا اينکه مسأله حل شد. آن هم از
    طريق بحث سفرهاي چهارگانه؛ اينکه اکنون «سفر چهارم فلسفه» آغاز شده است.
    3. عرفا و به تبع آنها حکماي صدرايي از چهار سفر در سير و سلوک سخن ميگويند: سفر اول، سير از خلق به سوي حق. سفر دوم، سير از خدا در خدا. سفر سوم، سير از خدا به سوي خلق، و سفر چهارم، سير به همراه خلق به سوي خدا.
    به تعبير فلاسفه، سفر اول سير از مراتب پايين وجود تا بالاترين مراتب آن يعني خداوند است. سفر دوم، سير در اسماء و صفات ذاتي حق است، و سفر سوم، سير در اسماء و صفات فعلي اوست. سفر چهارم نيز سير در خلق به همراه حق است به نحوي که دست مردم را بگيريم و با خود به سوي خداوند ببريم، و رسيدن به خدا همان غايت خلقت است که خداوند انسان و عالم را براي آن خلق کرد.
    4. غالبا اين سفرهاي چهارگانه را براي «افرادِ» اهل سير و سلوک م
    طرح ميکنند. اما اين سفرهاي چهارگانه براي خود «فلسفة اسلامي» نيز رخ داده است. يعني فلسفة اسلامي نيز تکامل يافته و سير و سلوکي انجام داده است و سفرهاي چهارگانه را درون خود پياده نموده است.
    5. فلسفة اسلامي ابتدا سير از خلق به حق را شروع کرد. فارابي و ابنسينا فلسفة يوناني را گرفتند و چنان در آن دخل و تصرف کردند که صلاحيت انجام سفر اول را پيدا کند. حداکثر نهايت س
    طحي که يونانيون بدان رسيدند آن چيزي بود که در سقراط، افلاطون و ارسطو ميبينيم. سقراط فيلسوفي شفاهي بود و از او اثر مستقلي نمانده است. هر چه مانده، حاصل مکالماتي است که در آثار افلاطون انعکاس يافته و به درستي مشخص نيست که کدام بخش از سخنان، از آنِ خود سقراط و کداميک ساختة ذهن افلاطون است. به حال نهايت سخن آنان در تمايز ميان عالم مجرد و ماده بود که عالم طبيعت، عين سيلان و حرکت است و عالم مجردات، عين ثبات، و اينکه هر موجود طبيعي، «مثال»ي در عالم بالاتر دارد. ارسطو نيز حداکثر چيزي که در تمايز مجردات و عالم ماده مطرح کرد، «محرک لامتحرک» است.
    اما فارابي و ابنسينا با اين سخنان قانع نشدند، چرا که ملاک مذکور صرفا به تبيين تمايز مجردات از عالم ماده ميپردازد و قادر به بيان تمايز ميان خداوند و مخلوقات نيست. تمايز ميان خداوند و ساير مجردات چگونه است؟ مجردات همه ثابت هستند و حرکت نميکنند. لذا همه ميتوانند «محرک لامتحرک» باشند، پس فرق بقية مجردات با خداوند نه با «مُثُل» تبيين ميشود نه با بحث حرکت.
    فارابي و ابنسينا با
    طرح تمايز ميان «ماهيت» و «وجود» به تبيين تمايز واجب و ممکن پرداختند. ممکن، مرکب از ماهيت و وجود است، اما خداوند واجب، وجود صرف است و هيچ ماهيتي ندارد.
    بدين ترتيب اين دو فيلسوف راه را مهيا کردند تا فلسفه سفر اول خود را انجام دهد و از مراتب پايين يعني از عالم ماده تا بالاترين مراتب يعني بالاترين مجردات سير کند.
    6. سفر دوم، سير در اسماء و صفات ذاتي حق است. فلاسفة اسلامي پس از اثبات وجود خداوند در نهايت سفر اول، در سفر دوم به سير در ذات حق پرداختند؛ اينکه خداوند بسي
    ط است يا مرکب؟ صفت دارد يا نه؟ صفات متعدد آيا به بساطت او ضربه نميزند؟ نحوة علم، قدرت، حيات، و ساير صفات او چگونه است؟ اينها بحثهايي بود که تا قبل از اين ميان فلاسفه مطرح نبود. اين در فلسفة اسلامي بود که پس از سفر اول، اين سؤالات براي آنها مطرح ميشد. آنها سعي کردند که با تبيين فلسفي اسماء و صفات الهي و رابطة آنها با ذات خداوند، سفر دوم فلسفه را متحقق سازند.
    7. سفر سوم، سير در صفات فعلي حق است. در مرتبة فعل خداوند است که مخلوقات ايجاد ميشوند. راب
    طة مخلوقات با خداوند، يا به تعبير ديگر رابطة واجب و ممکن چگونه است؟ عالم چگونه از خداوند صادر شد؟ علم فعلي خداوند چگونه است؟ سؤالاتي از اين قبيل در سفر سوم فلسفه پاسخ يافتند.
    تا قبل از ملاصدرا سفرهاي اول تا سوم کمابيش انجام شده بود. ملاصدرا توانست اين سفرها را به خوبي تکميل کند. او به خوبي با
    طرح نظرية اصالت وجود، و پس از آن «تشکيک وجود» و «وحدت وجود» نظام فلسفياي ارائه کرد که در آن مباحث «امور عامه» و «الهيات بالمعنيالاخص» به خوبي تبيين ميشوند. پيش از او اگرچه مبحث علم فعلي خداوند به خوبي توسط شيخ اشراق تبيين شد، اما «علم ذاتي خداوند» در انديشة ملاصدرا اوجي يافت که هرگز قبل از او ديده نشد. نظرية او در اين باب به «علم اجمالي در عين کشف تفصيلي در مرتبة ذات خداوند» مشهور شد.
    8. ملاصدرا سفر چهارم را نيز کليد زد. او با
    طرح بحث «حرکت جوهري» در اصل از سير طبيعت و صيرورت آن سخن گفت که عالم طبيعت ذات ناآرامي است که عين حرکت است و تا مراتب بالاتر وجود نرسد، قرار نمييابد.
    9. اما سفر چهارم فلسفه در دورة ملاصدرا کامل نشد. در دورة او فلسفه نتوانست خلق را به سوي حق سير دهد. اين امر نيمهتمام ماند تا اينکه با ظهور امام خميني(ره) به سرانجام رسيد. سفر چهارم فلسفه به صورت جدي با ظهور انقلاب اسلامي آغاز شد. البته شروع آن در اين دوره نيست، بلکه شروع آن از زمان خود ملاصدرا است. از زمان ملاصدرا سفر چهارم فلسفه به تدريج و اندکاندک آغاز شد و اين حرکت ادامه داشت و انقلاب اسلامي در واقع، مرحلهاي است که سفر چهارم بسيار شدت يافته است.
    از زمان ملاصدرا به بعد، به تدريج فلسفة صدرايي توانست افراد بيشتري را با خود همراه سازد. فلسفة صدرايي به خا
    طر سازگاري و قوت درونياش در مقابل ساير انديشهها صفآرايي ميکرد و آنها را مجاب ميساخت. لذا به تدريج بر افرادي که نگاه صدرايي را ميپذيرفتند افزوده ميشد.
    10. بنابراين سخن بزرگان مبني بر دورنگهداشتن فلسفه از نااهلان به قوت خود باقي و ثابت است، اما آنچه تغيير يافته اين است که مصاديق واژة «اهل» توسعه يافته است. در دورة کنوني تعداد مصاديق «اهل» به اندازهاي زياد شده که امام مباحث عرفاني ـ فلسفي را که در گذشته در پستوي برخي حجرهها و ميان عدهاي اندک م
    طرح ميشد را در انقلاب اسلامي براي عموم مردم و از طريق رسانة عمومي کشور مطرح کند.1
    11. قبل از انقلاب که گفتمان حاکم بر  فضاي روشنفکري جامعه گفتمان ماترياليستي و مارکسيستي بود، علامه
    طباطبايي و شهيد مطهري با طرح مباحث «اصول فلسفه و روش رئاليسم» و بسياري ديگر از انديشمندان مذهبي با تکيه بر انديشة صدرايي به مبارزة فکري با گروههاي رقيب پرداختند و در اين مبارزه موفق بودند. فلسفة صدرايي موفقيت خود را در ميدان مبارزة فکري به اثبات رساند. مبارزاني که مذهبي بودند، توانستند برتري فکري خود را بر ساير گروهها اثبات کنند، لذا ابتکار عمل به دست نيروهاي مذهبي بود.
    12. هر جمعيت و جرياني لاجرم يک جهانبيني و نظام فکري کمابيش يکساني دارند که به صورت ناخودآگاه در ميان آنها جاري و ساري است. وحدت ميان افراد نيز از اينجا ريشه ميگيرد. همزباني و قبل از آن همدلي نيز در ساية نگرشي است که فرد از عالم دارد. اينکه نگرش افراد، مادي باشد يا معنوي، همة حقيت را دنيا بدانند يا آن را صرفا مرتبهاي از آن، عالم را در مسير «شدن» به سوي حق ببينند يا
    طويلهاي که پس از مدتي در آن مدفون ميشوند و امثال اين موارد سبب ميشود که عدهاي همدلي پيدا کنند و قلوب عدهاي نيز هر لحظه بيشتر از همديگر دور شود.
     در برههاي از تاريخ ايران، جمعيت کساني که ولو ناآگاهانه در فضاي فکري صدرايي ميانديشيدند آن اندازه شد که بتواند ميان آنها همدلي و همزباني (وحدت کلمه) ايجاد کند و به صورت جريان سياسي ظهور و بروز بيابد و پيروزي انقلاب اسلامي را رقم بزند.
    13. اقبال عمومي افراد به فلسفه نشان از شدتيافتن «سفر چهارم فلسفه» است. با آغاز نهضت انقلاب اسلامي اين اقبال شديدتر شده است. اگر در دورة قبل از پيروزي، اقبال به فلسفه براي صفآرايي در مقابل جريانهاي فکري رقيب بود، اين بار پس از پيروزي انقلاب اسلامي براي سازندگي است، چرا که جامعه از
    طريق «علوم انساني» ساخته ميشود و علوم انساني يا همان «حکمت عملي» مبتني بر «حکمت نظري» و فلسفه است.
    14. و اصلا نظرية «ادراکات اعتباري» علامه
    طباطبايي نيز نشان از ورود فلسفة اسلامي به مرحلهاي جديد است. تا قبل از آن فلسفه محدود به «فلسفة نظري» بود، اما اين بار علامة طباطبايي در صدد تبيين قواعد حاکم بر «فلسفة عملي» از طريق طرح مباحث «اداراکات اعتباري» است. نظرية «فطرت» شهيدمطهري و نظريهپردازي او در حيطة علوم انساني بر اين مبنا نيز ادامة راه علامه است. چرا که برخي ممکن بود از نظرية «استخدام» علامه برداشتهاي اشتباهي بکنند و شهيد مطهري براي جلوگيري از آن، نظرية «فطرت» را مطرح کرد و آن را «امّ المعارف» خواند.
    15. يکي از جاهايي که ميتوان ظهور «سفر چهارم فلسفه» را در آن به خوبي سراغ گرفت آثار شهيد آويني است. يکي از تکيهگاههاي شهيد آويني براي نقد تمدن غرب و ورود او با مباحث نظري هنر آشنايي او با فلسفه است. نوشتههاي داوري اردکاني را نيز ميتوان از مصاديق سفر چهارم دانست. برخي از کتابهاي استاد اصغر
    طاهرزاده نيز گواهي بر اين مطلب است، آنجا که مباحث فلسفي را ـ که همه آن را سخت ميپندارند ـ با زباني سليس و شيوا بيان ميکند. زباني که در عين رواني چيزي از استحکام بحث آن نميکاهد. اين انديشمندان و بسياري موارد ديگر همه و همه قرائن و شواهدياند بر آغاز «سفر چهارم فلسفه».
    16. امروزه در مجامع دانشگاهي گرايش بسيار جدي دانشجويان مختلف اعم از رشتههاي علوم پايه، فني و انساني را به «فلسفة اسلامي» شاهديم، امري که به تدريج ثمرات خود را نشان خواهد داد و همچون جويي به تدريج «راه» خود را خواهد يافت و در نهايت به «رود» علوم اسلامي خواهد پيوست. رودي که سرانجام به «درياي تمدن اسلامي» خواهد پيوست  و کمکم رؤياي تمدن اسلامي را تبديل به واقعيت عيني خواهد نمود. انشاءالله.

    پي نوشت
    1- نکتهاي که در مورد دانشگاهها و رشتههاي فلسفهاي که در آنها راه اندازي شده ميبايست لحاظ شود اين است که اگر چه مصاديق «اهل» توسعه يافته و از اين رو اصل راهاندازي رشتة فلسفه در دانشگاهها امري مذموم نيست، اما بايد توجه شود که توسعة مصاديق افراد شايسته در اين زمينه به اين معنا نيست که همة افراد اين شايستگي را داشته باشند که به صورت تخصصي وارد تحصيل اين رشته شوند. لذا قرادادن گزينش براي ورود به اين رشته ضروري است. کسي که به بلوغ عقلاني لازم نرسيده و اعتقادات ديني او ريشة لازم را در وجود او نداوانيده و ذهنش با
    طبيعت مأنوس است نميتواند دانشجوي خوبي براي فلسفه باشد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه