پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مهدي فاطمي صدر

ديگر مطالب اين نويسنده :

مطلب بعدي >   1291 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره 13 : جدال جمهوری با زنگيان كافوري

توهم اسلام پروتستان مخملي


کودتاي سبز ناکامي که پس از انتخابات 22 خرداد 1388 به راه افتاد، بيش از هر چيز توهم يک انقلاب مخملي بود؛ چرا که جريان اصلاح‌طلبي هنوز در متن جامعه ايران وجود خارجي ندارد تا بخواهد به يک انقلاب پروتستان امتداد پيدا کند، و به نظر چند دهه تلاش دنياي استکبار و روشن‌فکران مدرن در استحاله اسلام نام محمدي به اسلام پروتستان مخملي به تمامي ابتر بوده است.
حالا پس از انتخابات 22 خرداد مي‌توان بروز تازه جريان ابطال‌طلب را مشاهده کرد؛ جرياني که سال‌ها در هاله‌یی از بي‌تعريفي اصلاح‌طلبي دانسته مي‌شد و اين روزها ماهيت واقعي خود در طلب ابطال‌ اراده توده‌هاي مؤمن، طلب ابطال حکومت اسلامي، و طلب ابطال اسلام ناب محمدي را نمايان ساخته است.   
اين، نقطه بروز مجدد اسلام آمریکايي است؛ چه محور جمع همه افراد و گروه‌هاي مختلفي که در دهه آخر خرداد 1388 به بيانيه‌پراکني، راه‌پيمايي، آشوب، تخريب يا کشتار مشغول بودند، پيش از هر چيز، باور ايشان به مراتبي از الحاد آمریکايي و دشمني‌شان با مراتبي از اسلام سياسي بود.
اين گونه اتفاقات بعد از انتخابات، کودتاي اردوگاه اسلام منافق آمریکايي عليه اردوگاه اسلام ناب محمدي بود؛ بازگشت نيروهاي ابطال‌طلب و عدالت‌طلب به ميدان قديمي درگيري بر سطح بيروني جامعه؛ نزاعي که جاي اسلام پروتستان مخملي و نيروهاي اصلاح‌طلب، به نحو معناداري، در آن خالي بود.
با اين همه، اسلام آمریکايي را نمي‌توان حقيقاً اسلام دانست؛ اسلام آمریکايي همان الحاد آمریکايي است که در پرده‌یی از نفاق، در محيط مسلمين به حيات خود ادامه مي‌دهد. اسلام آمریکايي بدلي سکولار براي اسلام سياسي است که براي ناکار کردن اين اسلام تعريف شده است. اين البته همان تناقض مهلک نهفته در اسلام منافق آمریکايي است؛ اين که اسلام آمریکايي اصولاً الحاد است و اسلام نيست.
هم‌اين هم‌بودي اسلام آمریکايي و الحاد آمریکايي البته موجب آن بوده است تا اين اسلام، مذهب اشراف جامعه باشد؛ دين اشراف سياست و سينما و موسيقي و قلم و رسانه و ثروت و ورزش و دانشگاه؛ اسلام کساني که ذيل ارزش‌هاي آمریکايي مي‌زيند و ذيل همين شاکله معتدل، روشن‌فکر يا نخبه تلقي مي‌شوند.
اين، به آن معنا است که دين اشراف غرب‌باور جامعه تنها ظاهري شبيه به اسلام آحاد مؤمن دارد. اين گونه طبيعي است که نه دين‌داري اين نخبه‌گان براي عموم مقبول و پذيرفتني باشد، و نه عالمان و روشن‌فکران اين طبقه در امامت ايمان مردم  جاي‌گاهي داشته باشند.
در نهايت، جمع عدم اصالت، ماهيت سکولار و مردمي نبودن اسلام آمریکايي آن است که اين جريان همواره فاقد عنصر مبارزه بوده است. ذات اين اسلام جدايي دين از سياست و برخورد اشرافي با اين دو است، و اين گونه از دل اين اسلام هيچ نهضت مذهبي يا انقلاب سياسي شکل نمي‌گيرد. به اين معنا اسلام آمریکايي بيش‌تر مترسکي بوده است که در مقابل جهاد و مبارزه توده‌‌هاي مؤمن و مستضعف علم شده است و خود از ايجاد هر حرکت مذهبي مردمي عاجز است.
اين دشواره به هم‌راه آن تناقض‌هاي ديگر باعث آن بوده است تا کودتاي سبز اشراف، تنها اداي انقلاب سرخ حضرت روح‌الله را درآورد؛ بازي مضحک جوان‌هاي مرفهي که باورشان بود که انقلاب بهمن 1357 را پسرهاي خط ريش چکمه‌یي و دخترهاي کتاني‌پوش مکشوفه، با خيابان‌نوردي در شمال شهر به پيروزي رساندند.
جريان اشراف ابطال‌طلب به رهبري شبکه‌هاي ماهواره‌ای بیگانه، در نهايت توانست چندصدهزار نفر را از شمال شهر به خيابان‌هاي مرکزي تهران بکشاند؛ جمعيتي که تصورش آن بود که با پرکردن ميادين و فحاشي به مقدسات و برداشتن روسري و آتش زدن سطل‌هاي زباله و دروغ‌پردازي در وب حکومت اسلامي ساقط مي‌شود.
البته مرفهین و منافقین سبز کساني نبودند که بتوانند يک انقلاب را آغاز کنند و پاي آن بمانند و براي تحقق آن خطر کنند. اين روزها بار اصلي کودتا بر عهده کساني بود که براي ايجاد و انعکاس يک آشوب گسترده خياباني توسط طبقه اشراف سازمان‌دهي و پشتیباني مي‌شدند، تا عدم همر‌اهي عامه مردم با اين حرکت جبران شود.
با اين حال فقدان رهبري مؤثر و نبود تصميم در سطوح مختلف کودتا در کنار انحصار اين حرکت به طبقه اشراف و گروهک‌ها و عدم سرايت آن به بدنه جامعه باعث آن شد تا اين جريان در مقابل تدبير رهبر انقلاب و سيل حضور عناصر مؤمن به تدريج تحليل رفته، تا در اولين روز برخورد رسمي نظام به تشکل نرسيده از هم بپاشد و به فضاي امن وب عقب بنشيند؛ و پرونده کودتاي سبز اشراف ابطال‌طلب با شکستي زودهنگام بسته شود.
البته خيلي پيش از اين‌ها و پس از پيروزي جريان اسلام سياسي بر اسلام آمریکايي در بهمن 1357 در ايران، دنياي استکبار به اين نتيجه رسيده بود که در مقابل گسترش اسلام ناب محمدي و موج بيداري جهان اسلام، کاري از اين مترسک ساخته نيست؛ اسلام آمریکايي نه در چهارچوب معنايي اسلام قرار مي‌گرفت و نه با بدنه مسلمان جوامع متصل بود و نه به حرکت و مبارزه امتداد مي‌يافت.
اين، نقطه بازسازي جريان اسلام تکفيري سلفي بود؛ جرياني که از سويي خود را مالک انحصاري سنت اسلامي مي‌دانست و از سوي ديگر در ميان اقشار مسلمان داراي پاي‌گاهي گسترده بود و در نهايت با مشي مبارزه تکفيري خويش بديلي براي رقابت و خصومت با اسلام ناب محمدي مي‌نمود.
اسلام تکفيري سلفي اما، آن اندازه که در زمين‌گير کردن ارتش سرخ شورروی و ايجاد ناامني در کشورهاي مسلمان موفق بود، در پيش‌رفت در فضاي شيعي ايران توفيقي نداشت. از سوي ديگر اسلام سلفي از مدت‌ها پيش از واقعه 20 شهريور جبهه درگيري خويش با حاميان سابق خود در غرب مدرن را باز کرده بود، تا پس از آن اتفاق و ورود آمریکا به افغانستان و عراق جنگ ميداني اين دو نيز با هم آغاز شد.
به اين ترتيب تکيه بر اسلام تکفيري سلفي و تقويت بيش از اين آن، براي بسط سلطه ليبرال‌دموکراسي و مقابله با اسلام سياسي، بسيار پرهزينه و نامطمئن بود. اين جا نياز به نسخه ديگري از اسلام بود که هم‌چون اسلام سياسي و اسلام سلفي خود را امتداد اصيل اسلام بداند و بتواند توده‌هاي مسلمان را براي اعتراض و مبارزه رهبري کند؛ مشروط بر اين که اين مبارزه نه يک حرکت جهادي يا تکفيري، که يک جريان مخملي هم‌سو با ارزش‌هاي آمریکايي باشد.
در اين تلقي، جريان اصلاحات چارچوب توليد و اشاعه اسلام پروتستان مخملي دانسته مي‌شد؛ توليد يک اسلام پروتستان با حذف رشته اتصال وحياني آن به غيب و زميني کردنش، ايجاد پايگاه وسيع مردمي براي اين قرائت مدرن از اسلام، و در نهايت سازمان‌دهي مبارزه مخملي توده‌هاي متدين پروتستان عليه اسلام ناب محمدي، به نفع انديشه سکولار و الگوي ليبرال‌دموکراسي و ارزش‌هاي آمریکايي.
جريان اصلاحات در ايران، مانند اصلاح‌طلبي ديني يهود و مسيحيت، درصدد ايجاد يک دوره اصلاح مذهبي متکي بر طبقه اشراف و روشنفکران و نخبگان بود؛ جرياني که سعي در تغيير در تلقي‌هاي بنيادين ديني در اذهان و خارج کردن نهادهاي مذهبي جامعه و کارکردهاي آن‌ها از تسلط اسلام ناب محمدي يا به زعم آن‌ها، ارتدکس‌ها و محافظه‌کاران شيعي داشت. اين به معناي تولد نسلي عميقاً متدين و دگرانديش، ايجاد حوزه‌هاي علميه مدرن، و نيل به فقها و مراجع تقليد پروتستان بود؛ در انتهاي کار ما شاهد مساجد، هيئات و منابري بوديم که به اين قرائت متعلق بودند.
تفاوت بنيادين اسلام پروتستان مخملي با اسلام ناب محمدي امر ولايت است؛ اين که رشته ولايت الهي در اسلام مخملي وجود ندارد؛ رشته ولايت الله، تا برسد به ولايت معصوم تا برسد به ولايت فقيه در عصر غيبت. اساس اسلام پروتستان مخملي ولايت نفس اماره است، و اين همان مبناي يهوديت و مسيحيت پروتستان و همان ذات ليبرال‌دموکراسي و الحاد آمریکايي است.
خط گسل توده‌هاي جامعه ما ايمان است؛ به اين معنا که جامعه ايراني ميان اردوگاه اسلام ناب محمدي و اسلام منافق آمریکايي تقسيم شده است. در يک سوي اين گسل اهل ايمان قرار گرفته‌اند و در سوي ديگر اصحاب الحاد. در اين سو آدم‌ها به خدا و وحي او اعتقاد دارند؛ نماز مي‌خوانند، حجاب مي‌گيرند، زنا و خمر را گناه مي‌دانند، به اعتکاف و نمازجمعه و هيئت مي‌روند، مراجع تقليد و علماء حضور دارند، جنگ و شهيدان آن به چشم مي‌خورد، و در نهايت به حکومت اسلامي اعتقاد ورزيده مي​شود و از ولايت فقيه اطاعت مي​شود. در آن سوي گسل ايمان، اشراف جامعه قرار دارند.
سعي جريان اصلاحات آن بود تا اين خط گسل را حکومت تعريف کرده و جامعه را ميان دو اردوگاه اسلام پروتستان مخملي و اسلام ناب محمدي، يا به زعم ايشان اسلام مستبد طالباني تقسيم کند. اين گونه جرياني که دچار توهم اصلاحات و اسلام پروتستان مخملي بود، سبز خود را رنگ اهل‌بيت تبليغ مي‌کرد و خود را امتداد مدرن خط امام تلقي مي‌کرد. اين جريان از ياحسين گفتن جوان‌هاي منتسب به خويش ذوق‌زده بود و هواداران خود را براي الله‌اکبر گفتن به بام خانه‌ها مي‌فرستاد.
اين جريان متوهم در انتظار نسل جوان‌هاي پروتستان متديني بود که در دانشگاه تربيت‌شان کرده بود و قرار بود تا به اسلام حوزه‌هاي علميه و حکوت اسلامي بي‌اعتقاد باشند؛ چشم‌انتظار طلبه‌هاي مدرني بود که محور تحول حوزه‌هاي علميه قرار گيرند و امامت مساجد و مدارس ضدحکومت را عهده‌دار شوند؛ منتظر سيل جوان‌هاي متدين دگرانديشي بود که عليه حکومت اسلامي به اعتکاف بروند و هيئت‌ها را پر کنند؛ اين اميد را داشت که نمازجمعه شهر به تصرف مخالفان ولايت فقيه درآيد؛ مراجع تقليد عليه اسلام سياسي فتوا دهند؛ علما در صف اول تظاهرات ضدانقلاب قرار گيرند و توده‌هاي مسلمان براي انقلاب پروتستان مخملي شهادت‌طلبي کنند.
با اين همه، به دلايلي که شرح آن خارج از اين نوشتار است، اصلاح‌طلبي از همان ابتداء در متن جامعه شيعي يک توهم بود و تنها آرمان و تلاش نافرجام اشراف و روشن‌فکران و نخبه‌گان مدرن ماند. بدنه کودتاي سبز نيز همين اشراف ابطال‌طلبي بود که آن سوي گسل ايمان مي‌زيستند و تنها، گاه، اداي متدينين را درمي‌آورند. آن‌ها بيهوده تلاش مي‌کردند که با تمسک به مترسک اسلام منافق آمریکايي، مبارزه‌یي مخملي را عليه حکومت اسلامي به پيش برند و در نهايت در هم‌اين نفاق آمریکايي مضحکه بودند.
اين که تمام جريان موسوم به اصلاح‌طلب، از معتدل گرفته تا افراطي، به يک‌باره ابطال‌طلب شدند و به درگيري با حکومت اسلامي وارد گرديدند؛ يا کساني که ادعاي مرجعيت داشتند ماشين امضاي بي‌دينان شدند، يا کار ابطال‌طلبان به تعرض به متشرعين و چادري‌ها يا آتش زدن مسجد و قرآن، يا اسلحه کشيدن به روي مردم و کشتار آن‌ها کشيد، يا آدم‌هايي به اعتکاف و نمازجمعه خوانده مي‌شدند که نماز نمي‌توانستند خواند؛ يا زن و مرد، مکشوفه و مختلط، بر بام‌ها شمال شهر عليه حکومت الله، الله‌اکبر نعره مي​زدند، همه حاکي از آن بود که اين جريان چيزي جز همان اسلام منافق آمریکايي نبود که اين بار اشراف مؤمن به آن به رنگ سبز درآمده بودند.
جريان انتخابات 22 خرداد 1388، نشان داد که فراي تفوهات و توهمات روشنفکران مدرن و نخبگان اشرافي، اصلاح‌طلبي و اسلام پروتستان مخملي در متن جامعه وجود خارجي ندارد و جامعه ايران هنوز بر خط گسل ايمان ميان اکثريت توده‌هاي مؤمن به اسلام ناب محمدي و اقليت اشراف مؤمن به الحاد منافق آمریکايي در تقسيم است.
حال آن چه بعد از این توهم منافقین سبز باقی مانده، تعدادی روشنفکر دینی از رده خارج است و تعدادی دانشجوی رادیکال سرخورده و تعدادی طلبه‌ یله هرز رفته؛ جماعتی که آن‌ها را روی هم می‌توان انقلابی‌های باطله نیز نامید...

دسته بندي هاي برگزيده
آرشيو راه