پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


    1532 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : خنجر و شقایق ، یادنامه سید شهیدان اهل قلم

مریدِ پیرِ دلِ خویش باش ای درویش
نگاهی به سه اثر از آوینی، ابتهاج و نصر

سید مرتضی آوینی

عبور از خط مثل خیلی از کتاب های به دردبخور مهجورماند. با اینکه چند نام مهم را بر پیشانی داشت. نویسنده: ارنست یونگر، ترجمه وتقریر: دکتر محمود هومن، تحریر: جلال آل احمد، به ضمیمه آخرین دوران رنج نوشته سید مرتضی آوینی. اگر ارنست یونگر و دکتر هومن را چندان نام آشنا فرض نکنیم از کنار نام جلال آل احمد و سید مرتضی آوینی نمی توانیم به سادگی عبورکنیم. نام آنها به هر حال جذاب است و برای فروش یک کتاب کافی.اگرچه حتی آن کتاب خوانده نشود. البته پس از شهادت آقا مرتضی به خاطردارم که بحث و گفت وگوهایی درباره این کتاب را. اما آن هم زودگذر بود. و از آن همه هیاهو و تبلیغات وشعار درباره « متفکر بسیجی» تنها تمثالی باقی ماند. بگذاریم و بگذریم.  کتاب درباره« نیهیلیسم» است. نامی که برخی از متفکران بزرگ به روزگار ما نهاده اند. برای درک ودریافت این که حقیقت نیهیلیسم چیست باید به متن مراجعه کرد. متنی که به قول آل احمد:« پر است از ایهام و اشاره. و حتی ابهام. بیش از آنکه زبان اهل درد باشد زبان مرد درد کشیده وحشت زده ایست آلمانی- که گرچه سر سالم از خرابه جنگ به در آورده اما گیجی صاعقه را هنوز در رگ وپی دارد ودر احساس. و در مفاهیم. و ناچار بی اینکه بخواهد یا بتواند گنگ است. جستجوی کسی است که در تاریکی بر نوک پا می رود: به یافتن روزنه ای به امید.حاشیه هایی که آورده ایم به قصد زدودن این گنگی وابهام است.» با این حال متن خواندنی است و پاورقی های جلال آن را خواندنی تر هم کرده است. اما یکی از درخشان ترین مقالات سید مرتضی آوینی همین مقاله ایست که درپایان کتاب آمده با نام:« آخرین دوران رنج».که گرچه شرح وتفسیر نوشته ارنست یونگر است اما خود می تواند مقاله ای مستقل به حساب آید. اشاراتی دقیق و ظریف به نکاتی که فلاسفه واهالی ادبیات با این مفهوم داشته اند. وگاه انتقاداتی بسیار هوشمندانه  از« ارنست یونگر» که به زعم آوینی با همه هوش  و فراستش نتوانسته بود برجاذبه سحرآمیز علوم جدید غلبه کند. دیگر اینکه آوینی در این مقال اگرچه به واسطه تعهد دینی اش به آینده خوش بین است اما این خوش بینی سطحی وسیاسی نیست چنان که در پایان می نویسد: « داستان هبوط این گونه پایان می یابد که توبه او بعد از تحمل رنجی فراوان وگریستن بسیار مقبول می افتد وبه بهشت مثالی که حقیقت وجود خود  اوست، رجعت می یابد. این دوران، اکنون آغاز گشته اگرچه آخرین دوران رنج هنوز در راه است.»


هوشنگ ابتهاج( ه.ا.سایه) از آن دسته شاعرانی است که اگرچه هیچ گاه حضورشان پررنگ نبوده اما همیشه حضور داشته اند. آرام و بی هیاهو. والبته این قضاوت شامل ترانه ها و تصنیف های او نمی شود که خود مقوله ایست جدا. فروغ فرخ زاد تحت تاثیر فضای روشنفکری زمانه خویش واقبالی که نسبت به پیروان نیما شده بود اعلام کرد دوره شعرهای ابتهاج به سرآمده اما حقیقتا این گونه نشد و شعر ابتهاج از آن دوره تا به امروز هم چنان خوانده شده و می شود. سیاه مشق مجموعه ایست از غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی و قطعه. تاریخ سروده ها از 1326 یعنی از 20سالگی شاعر تا 1378 یعنی قریب به یک دهه پیش. بسیاری از سروده های ابتهاج خاطره انگیزند. به ویژه برای آنان که با موسیقی هم سر وسری دارند. به ویژه آن دسته از سرودهایی که به سالیان نخست انقلاب پیوند خورده اند. سالیانی که شعر وموسیقی هنری جدی وقابل احترام به شمار می آمد  و هنوز عرصه جولان کاسبکاران و مردرندان نشده بود. و گویی ابتهاج خود به این ویژگی به خوبی واقف است چراکه اولین شعر کتاب را به غزلی اختصاص داه که در سال 58 سروده است. غزلی که استاد شجریان- اگر اشتباه نکنم به همراه تار استاد محمد رضا لطفی- آن را به زیبایی هر چه تمام تر در همان سال ها اجرا کرد. با مطلع:
زمانه قرعه نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما
علاوه بر این آثار خاطره انگیز، سرودهای استاد که به بزرگان موسیقی ایرانی تقدیم شده است نیز خواندی ودل نشینند. که گاه در آن ها شکایت و انتقاد هم دیده می شود. و از آن همه، غزلی که به نام« گوشمال پنجه عشق» به استاد محمد رضا لطفی تقدیم شده به نظرم خواندنی تر آمد. چنان که  می دانید محمد رضا لطفی سال ها پیش ارادت ویژه ای به دراویش خانقاهی پیدا کرد. تا بدان جا که بر شیوه نوازندگی او نیز تاثیر گذاشت و چند آلبوم موسیقی نیز در همان حال وهوا منتشر کرد. ظاهرا چنین گرایشاتی مورد پسند هوشنگ ابتهاج واقع نشد ودر گلایه از آن روش و منش این غزل را می سراید که :
خدای را که چو یاران نیمه راه مرو
تو نور دیده مایی به هر نگاه مرو
 تورا که چون جگر غنچه جان گل رنگ است
به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو
به زیر خرقه رنگین چه دام ها دارند
تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو
مرید پیر دل خویش باش ای درویش
وز او به بندگی هیچ پادشاه مرو
مباد کز در میخانه روی برتابی
تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو
چو راست کرد تورا گوشمال پنجه عشق
به زخمه ای که غمت می زند ز راه مرو
هنر به دست تو زد بوسه، قدر خود بشناس
به دست بوسی این بندگان جاه مرو
گناه عقده اشکم به گردن غم توست
به خون گوشه نشینان بی گناه مرو
چراغ روشن شب های روزگار تویی
مرو ز آینه چشم سایه، آه مرو


همیشه کسانی که از سوی قشری گرایان چپ وراست متهم می شوند برایم جذابند. آل احمد را مذهبی ها تودهای میخواندند وروشنفکران مذهبی. آوینی را متحجرین روشنفکر می خواندند و استحاله شده وروشنفکران چماقدار وفاشیست. اما کافیست قدری همت کنید و فارغ از یاوه های اهل ظاهر به خود متن مراجعه کنید تا ببینید که اصلا ماجرا از بیخ وبن چیز دیگریست. سید حسین نصر هم تقریبا وضعیتی مشابه آن دو بزرگوار دارد. روشنفکران و روشنفکر ستیزان از آن جایی که سروته یک کرباسند در برابر ایشان موضعی واحد و مشترک دارند. جالب این که چندی پیش جناب عبدالکریم سروش- منادی تساهل، تسامح، مدارا، آزادی، تضارب آراء، ادب، معرفت، مهروزی و خلاصه مصداق تام و تمام: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری- در پاسخ به سخن آقای نصر که گفته بود: من چیز قابل ملاحظه ای در آثار روشنفکران دینی ندیده ام. فحش هایی را به ایشان نثار کرد که پیش ترها از همان ها که سروش آنان را به فاشیست و چماق دار بودن متهم می کرد شنیده بودیم تا بار دیگر ثابت شود اهل ظاهر در هر لباسی که ظاهر شوند غایت مشابه دارند.  بگذریم. آثار دکتر نصر فراوانند و معرفی همه آنها در این مجال ناممکن. اما برای شناختی تقریبا جامع از شخصیت و افکار ایشان می توان به کتاب« در جست و جوی امر قدسی» مراجعه کرد. این کتاب که گفت وگوی مفصل رامین جهانبگلو با سید حسین نصر است منبعی قابل اعتماد برای شناخت نصر به شمار می آید. البته ناشر محترم این کتاب را زمانی که جهانبگلو دستگیر شده بود باشتاب فراوان روانه بازار کرد تا از شهرت جهانبگلو نهایت استفاده را ببرد که به همین دلیل اغلاط مطبعی در آن کمی آزاردهنده است. دیگر آن که نگارنده خود با برخی از اندیشه های سید حسین نصر مشکل جدی دارد و این معرفی نیز به معنای تایید همه آثار ایشان نیست اما به صدق و صفا وهمت او همواره به دیده احترام می نگرد. در پایان فراز هایی از سخنان سید حسین نصر را درباره احتمال سکولار شدن جوامع اسلامی می آورم و شما را به خدای بزرگ می سپارم:« چینن دیدگاهی هرگز عملی نخواهد شد چراکه اگر شما دین را محدود به زندگی خصوصی کنید دراین صورت اجتماع را بر پایه چه اصولی اداره می کنید... امکان دارد روحانیون از مسند قدرت کنار بروند و بتوان دولت را بر پایه صدای ملت بنیان گذاشت اما به جهت نفوذ فراوان اسلام در میان توده باز هم دولت بازتابنده واقعیات اسلامی خواهد بود... بسیاری دولت های اسلامی تحت الحمایه غرب هستند که یکسره دم از مردم سالاری می زنند اما از آن جا که منافع غرب را بر منافع ملت خویش ترجیح می دهند برخلاف جهت اراده ملت حرکت می کنند. مردم سالاری برای جوامع گوناگون معانی گوناگون دارد و این امر حتی درباره فرانسه وانگلیس هم درست است. اگر ایران بتواند حکومتی بر پایه صدای ملت- که بیشتر شان عمیقا مسلمان اند- و به این ترتیب« مردم سالاری اسلامی» به معنای دقیق و اصیل کلمه تاسیس کنند، چنین حکومتی الگوی کل جهان اسلام خواهد بود. درحال حاضر در ایران تجربه بزرگی در این حوزه در حال شکل گیری است و من فقط امیدوارم و دعا می کنم که این کشور در برپایی نظامی هم مقبول ایرانیان وهم مرضی خداوند، کامیاب باشد.»

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه