پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1459 تعداد بازديد
10.00 (2 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : خنجر و شقایق ، یادنامه سید شهیدان اهل قلم

آراء ا سيدناالشهيد

سید مرتضی آوینی

 در آرا و آثار سيدناالشهيد، نقد و جرح تمدن تكنولوژيك (مدرنيسم) و رفض توابع و نتايج سياسي و اقتصادي و اخلاقي آن با استناد به امثال شومافر و گارودي صورت ميپ ذيرد،اما خبري از نقد تمدن ماقبل تكنيك در ميان نيست. نه تنها از آن روز كه تمدن ماقبل مدرن صورت آرماني (در انديشه سيدناالشهيد و سياري ديگر از متفكران ديني) دارد و هر آن چه صورت آرماني داشته باشد از دست رس نقد دور مي ماند، بلكه تمدن ماقبل مدرن يك سره غايب است و جز طلب و امناي آن، هيچ نمود قابل توجهي از آن در دست رس نيست. سيدناالشهيد مي گويد: »بشر غربي از آن جا كه براي وجود انسان قائل به حقيقتي غايي نيست و به حيوانيت بشر اصالت مي دهد، براي اهوا و تمايلات حيواني خود نيز هيچ محدوديتي جز قراردادهاي اجتماعي نمي شناسد و قراردادهاي اجتماعي را نيز صرفاً به منافع فردي باز مي گرداند « (توسعه و مباني تمدن غرب ص 76 )
آن چه ما بايد از خود بپرسيم اين است كه: آيا بشر غربي بيرون از دايرها ي است كه ما در آن به سر ميب ريم؟ اگر رفض بشر غربي و انديشه هايش به اين سادگي باشد، چرا بايد به آن ها بپردازيم؟ حقيقت مطلب از اين قرار است كه سيدناالشهيد مي خواهد به ما دو نكته را گوش زد كند، يكي اين كه ما نيز در دايره غروب حقيقت متوطنيم و كم و بيش مصاديق »بشر غربي « هستيم، ديگر اين كه اگر اصول و مباني توسعه غربي را بپذيريم، نخواهيم توانست نسبت خود را با سنن و اخلاق ديني حفظ كنيم. سيدناالشهيد مي گويد: »وقتي ما مواد معدني و ذخاير طبيعي را با اين شتاب از صورت طبيعي آن خارج مي كنيم و به شكلي درميآ وريم كه ديگر امكان بازگشت به طبيعت را از دست مي دهد، مسأله اين جاست كه تا كي ميت وان اين روند را دنبال كرد؟ امروز كه زندگي ما تا اعماق و ابسته به فرآورده هاي مدرن تكنولوژي است، دريافت عمق فاجعه بسيار مشكل و غالباً محال است، همه ما سعي مي كنيم كه خود را گول بزنيم و فاجعه را به تأخير بيندازيم و همه چيز را به گونها ي توجيه كنيم كه نيازي به تغيير دادن وضعيت موجود نباشد، حال آن كه خواه ناخواه روزي مي رسد كه ما ناچار از پذيرفتن واقعيت خواهيم شد « (توسعه و مباني تمدن غرب ص 96 )
همان طور كه ملاحظه ميف رماييد سيدناالشهيد هنگامي كه به نتايج فاجعهآ ميز تمدن تكنولوژيك ميپ ردازد، از شرق و غرب سخن به ميان نميآ ورد و با عباراتي همچون »ما « و »همه ما « نسبت متساوي همگان را در برابر فاجعه جهاني (غايت تكنيك) يادآور مي شود. دو فصل »تمدن اسراف و تبذير « و »عمق فاجعه « از فصول خواندني كتاب توسعه و مباني تمدن غرب هستند. در پايان فصل عمق فاجعه، سيدناالشهيد صراحتاً رأي خود را درباره تمدن تكنيكي صادر و آن را محكوم مي كند: »آنان كه به حفظ و استمرار وضعيت موجود جهان اميد بستها ند، هر چه زودتر بايد از اين پير فرتوتي كه چند قدمي بيشتر با گور فاصله ندارد، دل بكنند و در معناي توسعه تجديد نظر كنند. « (ص 97 )
اين تذكر براي چه كساني است؟ بي شك شهيد بزرگ وار مي دانست كه غرب و پيوستگان غرب، اين گونه اظهارنظرها را به چيزي نمي گيرند، پس لاجرم مخاطب سيدناالشهيد آن گروه از اهل اسلامند كه به حفظ و استمرار جهان مدرن دل بستها ند و گمان ميب رند توسعه تكنيكي عين دين داري و از لوازم ذات مسلماني است.
***
در بخش ديكتاتوري اقتصادي سيدناالشهيد با استناد به آراى متفكران غربي به نفي انرژي هستها ي ميپ ردازد و ضمن برشمردن  توابع فاجعهب ار اين انرژي مي گويد: »به راستي چرا با توجه به اين خطر عظيم كه خود سياست مداران غربي بر آن تأكيد دارند، باز هم انرژي هستها ي چون واقعيت مسلمي تلقي مي شود كه بايد جانشين ساير اقسام انرژي شود؟ چرا؟ چگونه بشريت حاضر مي شود خطري اين چنين وسيع و بزرگ را براي رسيدن به رفاه بيشتر بپذيرد؟ « (ص 48 )
آيا اگر امروز سيدناالشهيد در حصار خاك و در ميان ما غفلت زدگان به سر ميب رد، چه موضعي مي گرفت و در باب انرژي هستها ي و »حق مسلم ما « چه ميف رمود؟ در هنگامي كه سيدناالشهيد مقالات توسعه و مباني تمدن غرب را مين وشت، سياست مداران ما هنوز به موازين توسعه غربي سر فرونياورده و به مباني مدرنتيه تسليم نشده بودند. از اين رو سيدناالشهيد ميت وانست بنويسد: »پس مانده هاي پر دوام راديواكتيو روزبه روز روي هم انباشته مي شوند و هيچ راهي براي از بين بردن آن ها وجود ندارد. خطر بسيار عظيمت راز آن است كه بتواند با كلمات بيان شود. كسي نميت واند گمان كند كه به خاطر دور بودن از محل مخازن پس مانده هاي راديواكتيو از خطر در امان است، زيرا زمين محدود و كروي است. ابرهاي يونيزه ناشي از آزمايش هستها ي در آريزونا ميت واند در چين ببارد و ده ها هزار نفر را نابود كند. چرخه هاي حافظ حيات در كره زمين با يكديگر پيوندي آن همه فعال دارند كه كسي نميت واند خود را در برابر مخاطره بزرگ پس مانده هاي راديواكتيو مصون بداند. «(ص 58 )
آيا سيدناالشهيد و آراى وي در باب توابع فاجعهب ار تمدن تكنيكي حدود »تقويم سياسي «
محدود مي شدند يا مي شوند؟ آيا كسي ميتواند ادعا كند كه اگر سيدناالشهيد امروز به اصطلاح زنده بود، به جاي نفي انرژي هستها ي و استناد به آراى شوماخر و ديگران، در دفاع از آن قلم مي زد؟ كساني كه سعي مي كنند سيدناالشهيد را از دايره »تفكر ديني « خارج كرده و او را تابع »زبونا نديشي سياسي « جلوه دهند واقعاً مصاديق »اولئك كالانعام بل هم اضل «ا ند.
سيدناالشهيد در دايره »تفكر ديني « به چنان مرتبتي رسيده بود كه علي رغم آرمان گرايي محال بود حقيقت را فداي مصلحت كند و به پيروي از اهواى ازدحام نفوس، سخني بر زبان بياورد كه به آن اعتقاد و التزامي نداشته باشد. سيدناالشهيد آراى خود را در باب انرژي هستها ي نه براساس ملاحظات تقويمي كه در نسبت با حقيقت فارغ از تقويم و سياست، بيان كرده است:
»شوماخر نظر نهايي خود را درباره انرژي هستها ي اين چنين اعلام مي كند: هيچ درجها ي از رفاه نميت واند انباشت مقادير عظيم مواد بسيار مخرب و مهلكي را توجيه كند كه هيچ كس نمي داند چگونه ميت وان از خطر آن ايمن بود و به صورت خطري بيق ياس براي نسل هاي بعد و حتي اعصار زمين شناسي باقي خواهد ماند. انجام دادن چنين عملي تجاوز به ذات زندگي است، تجاوزي فوقا لعاده بزرگت ر از هر جنايتي كه تاكنون به دست بشر صورت گرفته است. اين پندار كه يك تمدن ميت واند پايه هاي خود را بر چنين تجاوزي استوار سازد يك شرارت اخلاقي، معنوي و مابعدالطبيعي است. اين بدان معناست كه امور اقتصادي آدمي را به گونها ي سامان دهيم كه گويي خود مردم حقيقتاً حائز هيچ اهميتي نيستند. « اما هنوز سئوال ما بر جاي باقي است. چرا بشر با آگاهي از مخاطرها ي اين چنين عظيم باز هم نميت واند از انرژي اتمي دل بكند؟ جواب اين سئوال را بايد به قول شوماخر در ديكتاتوري اقتصاد جست وجو كرد: »... در حقيقت هيچ مثال روشنت ري در مورد ديكتاتوري مسلط اقتصاد [در مقايسه با مورد استفاده از انرژي اتم] نميت وان يافت. ساختن نيروگاه هاي متعارف، خواه براساس استفاده از ذغال سنگ و خواه استفاده از نفت و يا نيروگاه هاي هستها ي، با توجه به مباني اقتصادي تصميم گيري مي شود و شايد كمترين توجه به پيامدهاي اجتماعي مبذول شود كه احتمالاً از انقطاع بيش از حد سريع صنعت ذغال سنگ ناشي مي گردد. ليكن اين موضوع كه شكافت هستها ي ميت واند عامل يك مخاطره باور نكردني، مقايسه ناشدني و بي همتا براي حيات بشر به شمار آيد در هيچ يك از محاسبات وارد نمي شود و هرگز محلي از اعراب دارد. « (ص 58 ، 68 )
سيدناالشهيد پس از نقل آراى شوماخر مي گويد: روند كنوني توسعه اقتصادي در جهان، سيري جدا از انسان يافته است و بشريت را جبراً در مسيري ناخواسته به سوي نابودي حيات طبيعي پيش مي راند. روند كنوني توسعه اقتصادي كه در ذات خويش با رشد غولآ ساي تكنولوژي متحد است، بشريت را ايجاباً در مسيري مي راند كه با اختيار و اراده آزاد انساني منافات دارد. هر چند اين مسير جبري نيست، نبايد از نظر دورداشت كه هيچ كس جز معدودي از خاصه اولياي خدا نميت وانند گردن خويش را از طوق عبوديت آن آزاد كنند. همين موجبيت است كه شوماخر آن را ديكتاتوري اقتصاد ناميده است. بهترين دليل براي وجود اين سير ايجابي يا ديكتاتوري اقتصاد، همين انرژي اتمي است. «(ص 68 ، 78 )
صراحت و قاطعيت چنين رأي و نظري، چگونه ميت واند مغلوب »مزاعم همگاني « يا اهواى »ازدحام نفوس « شده و متفكر ديني را متزلزل كند؟ آيا سيدناالشهيد مي دانست كه ما نيز سيطره »ديكتاتوري اقتصاد « را خواهيم پذيرفت؟ آيا بيست سال پيش، خبر داشت كه در پي روي آوردن به انرژي اتمي هستيم؟ چنين پرسش هايي را به سادگي نميت وان پاسخ داد. پس بهتر است به متن آراى آن بزرگوار رجوع كنيم: »روند كنوني توسعه اقتصادي ايجاب مي كند كه ما از انرژي اتمي استفاده كنيم و هر مخاطرها ي هر چقدر هم كه عظيم باشد در برابر اين نياز هيچ نيست! اين توجيه هر چند بسيار احمقانه است، اما منطقي است كه ابرقدرت ها، سياست مداران، كارتل ها، وتراست ها، راكفلرها، دستا ندرزكاران اقتصاد جهاني، و كارشناساني چون »هرمن كان « از آن استفاده مي كنند و متأسفانه چيزي كه اصلاً در اين محاسبات دخالت ندارد، آينده بشريت و ضايعات فرهنگي و اجتماعي است. « (ص 78 )
آيا سيدناالشهيد در پرده رمز و كنايه، تسليم شدن ما را به منطق ابرقدرت ها پيش گويي كرده و تلويحاً نشان داده كه تمدن تكنولوژيك يك چنان ضرورتي است كه همگان- مگر اولياي خاص خدا- را به عبوديت خود ناگزير خواهد كرد؟ به جاي هرگونه پاسخ به اين پرسش ميت وان آراى صريح سيدناالشهيد را دوباره و چندباره مرور كرد. يا به »مسأله مصرف « در نسبت با »ديكتاتوري اقتصاد « از نظر سيدناالشهيد پرداخت: »مصرف بيشتر براي توليد بيشتر، ضرورت حتمي اقتصاد امروز است. زيرا اگر كالا هاي توليد شده مصرف نشود، امكان توسعه توليد، يعني امكان توسعه اقتصادي وجود نخواهد داشت. بنابراين براي توليد بيشتر كه ضرورت توسعه اقتصادي است بايد مردم را به مصرف هر چه بيشتر ترغيب كرد و بدين علت است كه تبليغات- يا بهتر بگويم پروپاگاند- يكي از اركان اساسي توسعه به شيوه غربي است. « (ص 88 )
سيدناالشهيد در اين باب پس از استناد به آراى ماندل و گارودي، و بحث در مبتني بودن تبليغات تجارتي بر وجه حيواني وجود بشر مي گويد: »در جلوگيري از شتاب فزايندها ي كه امروز در زمينه توليد كارخانها ي وجود دارد، حتي براي لحظها ي چند، بدون شك به فروپاشي ابرقدرت هاي اقتصادي و تحولاتي بسيار عظيم و غيرقابل پيشب يني در سيستم واحد اقتصاد كنوني كره زمين منجر خواهد شد (ص 9) آن چه در اين اظهار رأي جالب توجه است، تصور جلوگيري از توليد زنجيرها ي نيست، اين است كه سيدناالشهيد اظهار مي دارد بر كره زمين يك سيستم واحد اقتصادي حكمف رماست.
***
هنگامي كه سيدناالشهيد علي رغم وقوف به كم  كيفيت مدرنيته و ديكتاتوري اقتصاد واحد جهاني، بر مواضع انقلابي خود ابرام مي ورزد، ناچار مي شود »شعار « بدهد (ص 29،19 ) براي من دل خراش است كه شعارهاي يك متفكر را مرور كنم، ويژه آن كه خود نيز در بيست سال پيش كم و بيش شعار مي دادم، اما نبايد فراموش كرد كه سيدناالشهيد ضمن طرح شعارهاي تقويمي كه امروز كمتر كسي آن ها را جدي مي گيرد يا باور مي كند، چنين مي گويد: »رمز پيروزي ما در اين است كه خود را از ديكتاتوري اقتصاد رها كردها يم و يا بهتر بگويم در راهي قرار داريم كه به نفع ديكتاتوري اقتصادي ميا نجامد. دشمن نيز بر اين واقعيت به خوبي آگاهي دارد و مي داند كه شكست ما آن جاست كه اقتصاد بتواند بر ساير وجوه زندگي ما غلبه پيدا كند. و اگر اين چنين نبود و دشمن بر اين حقيقت وقوف نداشت بدون شك همه تلاش خود را در اين جهت تمركز نميب خشيد. جنگ نفت و حملات سازمان يافته دشمن به مراكز صنعتي ما نشان دهنده همين واقعيت است كه استكبار جهاني مي خواهد با تحميل فشارهاي تحملن اپذير اقتصادي، ما را وادار كند كه از اعتقاداتمان صرف نظر كنيم. آن ها مي خواهند با اقتصاد بر اعتقاد ما غلبه كنند و انصافاً در دنياي امروز، اگر هم راهي براي غلبه بر ايمان و اعتقاد وجود داشته باشد، همين است و لاغير. « (ص 29 )
نه تنها اين هشدار بلكه اغلب هشدارهاي خردمندانه سيدناالشهيد جدي گرفته نشد و كسي به آن ها توجه نكرده زيرا سياست نيازي به تفكر ندارد. آرمان سيدناالشهيد »تنزيه از ديكتاتوري اقتصاد « بود و چنين تنزيهي در منظر كساني كه مي خواستند در تاريخ تكنولوژى سهيم شوند و به توسعه صنعتي و اقتصادي برسند، محلي از اعراب نداشت. يكي از درخشانت رين داوري هاي متفكرانه شهيد عزيز در همين باب است: »توسعه اقتصادي قطب صنعتي دنيا به طور كامل به گرسنگي و فقر و فلاكت و مرگ نيمه غيرصنعتي دنيا وابسته است. نيمه ديگري كه اگر با يك ديد واقعگرايانه به عالم نگاه كنيم هرگز امكان صنعتي شدن آن ها وجود ندارد و اصلاً راه حل مشكل آن ها در صنعتي شدن و همپ ايي با قافله توسعه اقتصادي غرب نيست. «(ص 101 )
يكي ديگر از آراء استوار و درست سيدناالشهيد، در باب سيطره شركت هاي چند مليتي بر دولت ها و حكومت هاي جهان كنوني است: »شركت هاي چند مليتي امپراطوران امروز جهان هستند. و اگر كسي بپرسد: »پس نقش دولت ها وحكومت ها چيست؟ « بايد پاسخ داد: »اگر حكومت ها خود برگزيده شركت هاي چند مليتي نباشند- كه غالباً اين چنينند- دربرابر سيطره عميق و وسيع شركت هاي چند مليتي قدرتي ندارند. « (ص 301 )
 سيدناالشهيددر فصل نظام سيارها ي اقتصاد كم و كيف وضع اسف بار و دل خراش جهان كنوني و سيطره اقتصاد بر سياست و هر وجه ديگر از وجوه حيات بشري را بررسي مي كند و ايران انقلابي را تنها استثناي اين قاعده مي شمارد، اما با روشنب يني بسيار مين ويسد: »نظام اقتصاد جهاني سيستم واحدي است حافظ منافع سياسي ابرقدرت ها و تا كسي از اين سيستم واحد اقتصادي اعراض نكند هرگز نميت واند به طور كامل از سلطه سياسي ابرقدرت ها خارج شود. همه رهبران انقلابي جهان بعد از پيروزي و تشكيل نظام با اين واقعيت مواجه شدها ند كه بايد براي حفظ خويش از بحران هاي اقتصادي به ناچار تكنوكرات ها را بر مصدر امور  اجرايي بنشانند و فكر نمي كنم كسي در اين معنا ترديد داشته باشد كه تكنوكراسي حافظ منافع ابرقدرت هاست. حاكميت تكنوكرات ها، خواه ناخواه نظام هاي انقلابي را به جانبي متضاد با شعارهاي اساسي انقلاب – آزادي و استقلال-مي كشاند و رفته رفته همان بلايي بر سر نهضت ها ميآ يد كه در الجزاير و سوريه و ليبي و كوبا و ... شاهد آن بوديها يم. « (ص 111 )
مسلماً اگر سيدناالشهيد برخي ملاحظات انقلابي و ديني را مراعات نمي كرد، سخنان خود را صريحت ر از اين ... اما از اين صريحت ر چه ميت وان گفت؟ »چرا انقلاب ها بعد از پيروزي نتوانستها ند از حاكميت تكنوكرات ها اعراض كنند؟ جواب اين سئوال را بايد در نظام واحد اقتصاد جهاني پيدا كرد. رهبران انقلابي همواره با شعارهاي پيش رفتها ي گام در ميدان گذاشتها ند، اما بعد از پيروزي در عمل مواجه با اين واقعيت شدها ند كه سياست قلمرو تركت ازي اقتصاد است و بقاي سياسي نظام ها در گرو تمهيدات اقتصادي است و سراسر جهان امروز متأسفانه از اين نظام واحد اقتصاد تبعيت مي كند. « (ص 111 )
سيدناالشهيد اين نظام واحد اقتصادي را نفي رفض مي كرده امروز ما كم و بيش به همين نظام واحد پيوستها يم، گيرم كه به متزلزلت رين بخش هاي آن يعني چين و روسيه كه خود در نهان و آشكار رو به اروپا و آمريكا دارند، و مي دانيم كه ستيز با نظام واحد اقتصادي و اعراض از توابع سياسي آن، ممكن است به فجايع ملي يا منطقها ي منجر شود. در عين حال مي دانيم كه آمريكا و اروپا از تعدي و تجاوز به هيچ سرزميني ابايي ندارند و به بهانه توسعه دموكراسي، دست به هر كاري مي زنند و ... اكنون كه سيدناالشهيد در ميان ما نيست، چه كسي عهده دار نشان دادن راه »برون شد « در عين پيوستگي به نظام واحد اقتصادي جهاني خواهد بود؟ شايد اگر شهيد بزرگوار به آرمان گرايي كمتر بها مي داد، ميت وانست، براي پرسش هاي امروز نيز پاسخ هايي داشته باشد. پاسخ هايي كه دوست داران و مخاطبان ويژه آن شهيد عزيز را در وضعيت كنوني، به تكاپو وادارد. بنده علي رغم اشتراك موضع با سيدناالشهيد و هم سخني با ايشان، از منظري ديگر به علم و آدم مين گرم و به همين دليل ضرورتي نميب ينم ديگر فصول »توسعه و مباني تمدن غرب « را مرور كنم. بنده برآنم كه »تقواي اقتصادي « محال است و از اين حيث تفاوتي ميان اروپا و آمريكا و آسيا و آفريقا وجود ندارد. شركت در مسابقه توسعه نيز اجتناب ناپذير است، هر چند از حيث صنعتي به جايي نرسد و نتيجها ي جز اتلاف نداشته باشد. آنچه ما بايد به آن بينديشيم »تقواي فرهنگي « است. بايد ديد اكنون كه خود را با سر به ورطه توسعه اقتصادي پرتاب كردها يم، راهي براي حفظ تمايز فرهنگ ديني و قومي وجود دارد يا خير! ما تجدد را به ناگزير پذيرفتها يم اما »نظم تجدد « را كم و بيش دفع مي كنيم تا روزي كه در نيافتها يم اقتضائات مدرنيته غيرقابل انتزاعند و هيچ قومي نميت واند تكنولوژي را انتخاب كند بدون اين كه به نظم تكنيك گردن بگذارد، راه به جايي نميب ريم. »تقواي فرهنگي « درست در متن »نظم تجدد « ظهور مي كند، هنگامي كه نظم تجدد گسسته باشد يا از يك قوم دريغ شود، اغلب مردم و اهل استعداد به جانب آن جلب مي شود و اين وضعيت »فرهنگ غرب « را به صورت ميوه ممنوعه درميآ ورد و بهره مند شدن از آن را كمال مطلوب نفوس و عقول جلوه مي دهد. در »نظم تجدد « حساب »نفس عام « و »عقل خاص « از يكديگر جداست ومهار نفس در دست عقل است، اما فقدان اين نظم موجب مي شود كه نفس ائرمدار شود و عقل را مغلوب كند. نفس تنها در دو صورت به حكومت عقل گردن مين هد يا يك سره در متن سنت باشد يا يك سره در متن تجدد. هر جا كه با »وضعيت نه اين و نه آن « روبه رو باشد، افسار مي گسلد و »اناالحق فرعوني « مي زند. شايد مشكل اصلي ما اين باشد كه به جاي انديشيدن به »پيش رو « به »پشت سر « فكر مي كنيم و هنوز اين جرأت را پيدا نكردها يم كه حتي احتمال بدهيم اسوه هاي فرهنگي ما ممكن است پس از »استقرار نظم تجدد « ظهور كنند. در جهان كنوني »به خود آمدن « مستلزم عبور از مدرنيته است، هر اندازه بخواهيم خود را از آلوده شده به مدرنيته در امان بداريم، بيشتر در آن فروخواهيم رفت. شگفتآ ور است كه ما در اين حالي كه جز شركت در جام جهاني فوتبال و نصب »سانتريفيوژ «هاي تازه فكر و ذكري نداريم و حل سادهت رين بحران هاي اقتصادي را به آينده موكول مي كنيم، سعي داريم خود و ديگران را از عوارض اخلاقي جهان مدرن دور نگه داريم. شايد نمي دانيم و حوالت ما چنين اقتضا مي كند كه ندانيم آن چه عوارض اخلاقي مدرنيته را خرق مي كند فرهنگ و خلاقيت فرهنگي است نه »تمناي تقواي اخلاقي « كه تابع »تقواي اقتصادي « است كه جز با »نظم تجدد « صورت نميپ ذيرد. شايد همچنان به مصاديق ميا نديشيم و گمان ميب ريم »فلان « خواهد توانست خود را از همان ورطها ي كه »بهمان « در آن غرق شده است، نجات بدهد.
شايد نمي دانيم كسي شنا بلد نباشد، كه بناي كار خود را بر ترس از عوارض مدرنيته و طمع به ذات آن (ترقي صنعتي) گذاشتها يم و شايد قرنها بگذرد و همچنان ميان ترس و طمع متردد باشيم و جرأت نكنيم دليرانه با »تماميت مدرنيته « مواجه شويم و اگر به ما اجازه بدهند- كه نخواهند داد- در حاشيه دهكده جهاني به دل مشغولي هاي اندك و ساده خود كه گاه بسيار كودكانها ند، سرگرم بمانيم.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه